معمای عشق
734 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
306 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
📆
1


زندگی؛
ترازویِ عادت است!
یک طرف تو ایستاده ای؛
یک طرف تقدیر
یک طرف صید است و
یک طرف، صیّاد و دام
عقاب هم که باشی؛
پرنده؛
گاه صیدِ
یک روباه می شود!

#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
2👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


قرار اول شب بود
صبح گشته و من
هنوز بر در و
دیوار خانه می‌نگرم

ز اشتیاق بمردم
کجاست معشوقم؟
به انتظار بماندم
کجاست منتظرم؟

#یغما_(خشتمال_نیشابوری)
🍏🍎🍃
درود دوستانم صبح تان به خیر
2🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2
Ghalandar
Hamed Nikpay
🎼❤️🎼

🗣#حامد_نیک_پی



اما دلم در آتش بود و
سوزندگیِ این آتش را
در گلوی خود احساس می‌کردم

احمد_شاملو

🍏🍎🍃
🔥1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Hello
Adele
🎼❤️🎼

🎙موزيك Hello
از🎤 Adele.
--------------------------------
ای دریغ از تو اگر
چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ !
از من اگر
مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما
اگر !
کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی
شیشه
غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ ...

#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
2👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2


چگونه شعله‌ور است آفتاب
بی‌آن‌که صبحی باشد؟

چگونه بامداد به ما جام می‌دهد
نثار خستگی کار؛
نثار ریشه‌های کهن
که از بقایا می‌کنیم
از تنه‌های پوک
با تبر تلخ...

ترانه‌ای‌ست چنین، خفته در روایت من
زمان خسته‌ی کافوری
که خواب رفته به نوراه‌های گورستان
(بهشت نوساز و بی‌پرنده‌ی امروز)
و آخرین تپش قلب‌های خاک‌شده
که سرد می‌شود از ریزش طلایی باران،
شراب خشم در انگورهای آبستن
-خلاف آنچه ز غمناکی شراب گورستان گویند-
ترانه‌ای‌ست چنین
خفته در روایت من

چگونه شعله‌ور است آفتاب
در این کشور
بی‌آنکه صبحی باشد؟


#محمد_علی_سپانلو
🍏🍎🍃
👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
پیچش تاک‌ها "گفتم غم تو دارم"
سجاد افشاریان - محمدرضا شجریان
🎼❤️🎼

🗣#استاد_شجریان
🎤#سجاد_افشاریان
--------------------------------

خبر آورد نسیم
یوسفِ مصرِ
دلم می آید

می رسد،
عطرِ خوش
پیرهن اش؛
چشمِ یعقوبِ
دلم بینا شد!

فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
3👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


بگذارید رازی را با شما در میان بگذارم:
به گمان من آدمی دو نگاه می‌تواند به زیست-جهانش داشته باشد. ان هنگام که مخاطرات جهان، خاطرش را می‌آزارد و از خود اکتی اجتماعی نشان می‌دهد، "معاصر بودن" را به بیان آگامبن تجربه کرده است.

اما آن‌گاه که به خویشتنِ خویش بازمی‌گردد؛ زیستن در لحظه‌ی "اکنون" را بازی می‌کند.
در جهانی سرشار از تغییرات پی‌در پی، لحظه‌ای را حس می‌کنیم که اگرچه ماندنی نیست، اما باشکوه است، تجربه‌ای دلپذیر و نقره‌ای رنگ که در ادبیات ژاپن بدان هایکو می‌گویند. لحظه‌ای که تلالو زندگی چون برق طلاهایی که در بستر رسوبات رودخانه‌ای در آنسوی آمریکا، چشم جویندگان طلا را ربود، چشمان بهت‌زده‌مان را خیره خواهند کرد.

وقتی سامورایی‌ها، شمشیرهاشان را به "کاتانا کاکه" (جاشمشیری) آویز می‌کردند، باید از دالانی تنگ عبور می‌کردند و سپس سر خم کرده، از دری کوچک وارد "اتاق چای" می‌شدند. اینگونه بود که اتاق چای، جهان را به فضایی کوچک و لحظه‌ی حال و تجربه‌ای مشترک فرو می‌کاهید.

غلامرضا_علیزاده
🎥در ویدئو، اندیشمندان جهان‌ به ما می‌گویند؛ که چگونه تفکرات اشتباه، روح‌مان را به چنبره خویش می‌گیرند.
🍏🍎🍃
شادمان باشید 🤍
👌3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Sensiz Kaldım (Official Video)
Hülya Avşar
🎼❤️🎼

🗣#هولیا_آوشار
---------------------------------

قلبی داشته باش؛
که سخت نمی‌شود،

خویی که خسته نمی‌کند،
و لمسی که آزار نمی‌رساند.

#چارلز_دیکنز
🍏🍎🍃
1🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


از شیار هایِ بسته یِ ذهن،
تا دروازه هایِ بی پیکرِ مخدوش؛
و از ‌فورانِ احساس، تا دست هایِ
گنه آلوده یِ ابرهایِ بی باران؛
ستاره، ستاره، بوسه چیده ام

بر دیواره هایِ بلند تقدیر،
عشقه هایِ بی قرار را، رویانده ام
و مشتی بذر عشق؛
بر دهانِ باد پاشیده ام ؛

از گذرگاه هایِ تردید و
انسداد گلوگاه بغض، رهیده ام؛

و در شوخیِ امواج، قایقی شده ام
بی سرنشین، بی بادبان؛
و تا مرز باورهایی رفته ام
که در آن گم‌ شده بودم ...

بر شانه هایِ سترگِ عشق،
دست هایِ سبزِ تو؛ مرا صدا می زد
مرا...
منی که در غار کهفِ باورهای ام
عشق را خاک کرده بودم؛
با تو بیدار شدم؛ در زمانه ای که
که عشق را، به پشیزی نمی خرند

من بذر عشق را، بر لب هایِ
آسمان، در رحمِ دلتنگِ خاک؛
بر بوسه هایِ نم دارِ باران و
در دستانِ بی قرارِ باد افشاندم؛

و در شفقِ ماهِ چشمانِ تو
سبز شدم، روییدم و باور کردم

در انسداد و بغض و تردیدِ این
همه کوچِ بی برگشت؛
می توان؛ عشق را بوسید
می توان؛ با بال هایِ باور تا
آبیِ پرواز پرید!
می توان باور کرد؛
کبوتر هایِ نامه بری را،
که در دستانِ باد
عاشقِ قاصدک ها شده اند!!!

#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1