○
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز چهار شنبه ☀️🪴
☀️ ۲۷ تیر ۱۴۰۳
🌙 ۱۱ محرم ۱۴۴۶
🌲 ۱۷ ژوئیه ۲۰۲۴
--------🪴--------🪴-----
-----------------------------
تیک تاک لحظه هایتان به ترنم
خوش زندگی، شاد باشید و سرشار
از عشق و امید 🍃🌸🍃💖
---------------------------------
انسانیت؛ بهترین و زیباترین
دین است...
و آزادی و آزادگی؛ بهترین آیین و
شرافت انسانی...
آنان که؛
تن به هر ذلتى مى دهند تا زنده بمانند، مرده هاى خاموش و پلید تاریخند ...
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز چهار شنبه ☀️🪴
☀️ ۲۷ تیر ۱۴۰۳
🌙 ۱۱ محرم ۱۴۴۶
🌲 ۱۷ ژوئیه ۲۰۲۴
--------🪴--------🪴-----
-----------------------------
تیک تاک لحظه هایتان به ترنم
خوش زندگی، شاد باشید و سرشار
از عشق و امید 🍃🌸🍃💖
---------------------------------
انسانیت؛ بهترین و زیباترین
دین است...
و آزادی و آزادگی؛ بهترین آیین و
شرافت انسانی...
آنان که؛
تن به هر ذلتى مى دهند تا زنده بمانند، مرده هاى خاموش و پلید تاریخند ...
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
زندگی؛
ترازویِ عادت است!
یک طرف تو ایستاده ای؛
یک طرف تقدیر
یک طرف صید است و
یک طرف، صیّاد و دام
عقاب هم که باشی؛
پرنده؛
گاه صیدِ
یک روباه می شود!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
زندگی؛
ترازویِ عادت است!
یک طرف تو ایستاده ای؛
یک طرف تقدیر
یک طرف صید است و
یک طرف، صیّاد و دام
عقاب هم که باشی؛
پرنده؛
گاه صیدِ
یک روباه می شود!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👌2
Hello
Adele
🎼❤️🎼
🎙موزيك Hello
از🎤 Adele.
--------------------------------
ای دریغ از تو اگر
چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ !
از من اگر
مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما
اگر !
کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی
شیشه
غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ...
✍#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
🎙موزيك Hello
از🎤 Adele.
--------------------------------
ای دریغ از تو اگر
چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ !
از من اگر
مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما
اگر !
کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی
شیشه
غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ...
✍#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
❤2👌1
○
چگونه شعلهور است آفتاب
بیآنکه صبحی باشد؟
چگونه بامداد به ما جام میدهد
نثار خستگی کار؛
نثار ریشههای کهن
که از بقایا میکنیم
از تنههای پوک
با تبر تلخ...
ترانهایست چنین، خفته در روایت من
زمان خستهی کافوری
که خواب رفته به نوراههای گورستان
(بهشت نوساز و بیپرندهی امروز)
و آخرین تپش قلبهای خاکشده
که سرد میشود از ریزش طلایی باران،
شراب خشم در انگورهای آبستن
-خلاف آنچه ز غمناکی شراب گورستان گویند-
ترانهایست چنین
خفته در روایت من
چگونه شعلهور است آفتاب
در این کشور
بیآنکه صبحی باشد؟
✍#محمد_علی_سپانلو
🍏🍎🍃
چگونه شعلهور است آفتاب
بیآنکه صبحی باشد؟
چگونه بامداد به ما جام میدهد
نثار خستگی کار؛
نثار ریشههای کهن
که از بقایا میکنیم
از تنههای پوک
با تبر تلخ...
ترانهایست چنین، خفته در روایت من
زمان خستهی کافوری
که خواب رفته به نوراههای گورستان
(بهشت نوساز و بیپرندهی امروز)
و آخرین تپش قلبهای خاکشده
که سرد میشود از ریزش طلایی باران،
شراب خشم در انگورهای آبستن
-خلاف آنچه ز غمناکی شراب گورستان گویند-
ترانهایست چنین
خفته در روایت من
چگونه شعلهور است آفتاب
در این کشور
بیآنکه صبحی باشد؟
✍#محمد_علی_سپانلو
🍏🍎🍃
👌2
پیچش تاکها "گفتم غم تو دارم"
سجاد افشاریان - محمدرضا شجریان
🎼❤️🎼
🗣#استاد_شجریان
🎤#سجاد_افشاریان
--------------------------------
خبر آورد نسیم
یوسفِ مصرِ
دلم می آید
می رسد،
عطرِ خوش
پیرهن اش؛
چشمِ یعقوبِ
دلم بینا شد!
فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🗣#استاد_شجریان
🎤#سجاد_افشاریان
--------------------------------
خبر آورد نسیم
یوسفِ مصرِ
دلم می آید
می رسد،
عطرِ خوش
پیرهن اش؛
چشمِ یعقوبِ
دلم بینا شد!
فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤3👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
بگذارید رازی را با شما در میان بگذارم:
به گمان من آدمی دو نگاه میتواند به زیست-جهانش داشته باشد. ان هنگام که مخاطرات جهان، خاطرش را میآزارد و از خود اکتی اجتماعی نشان میدهد، "معاصر بودن" را به بیان آگامبن تجربه کرده است.
اما آنگاه که به خویشتنِ خویش بازمیگردد؛ زیستن در لحظهی "اکنون" را بازی میکند.
در جهانی سرشار از تغییرات پیدر پی، لحظهای را حس میکنیم که اگرچه ماندنی نیست، اما باشکوه است، تجربهای دلپذیر و نقرهای رنگ که در ادبیات ژاپن بدان هایکو میگویند. لحظهای که تلالو زندگی چون برق طلاهایی که در بستر رسوبات رودخانهای در آنسوی آمریکا، چشم جویندگان طلا را ربود، چشمان بهتزدهمان را خیره خواهند کرد.
وقتی ساموراییها، شمشیرهاشان را به "کاتانا کاکه" (جاشمشیری) آویز میکردند، باید از دالانی تنگ عبور میکردند و سپس سر خم کرده، از دری کوچک وارد "اتاق چای" میشدند. اینگونه بود که اتاق چای، جهان را به فضایی کوچک و لحظهی حال و تجربهای مشترک فرو میکاهید.
✍غلامرضا_علیزاده
🎥در ویدئو، اندیشمندان جهان به ما میگویند؛ که چگونه تفکرات اشتباه، روحمان را به چنبره خویش میگیرند.
🍏🍎🍃
شادمان باشید 🤍
بگذارید رازی را با شما در میان بگذارم:
به گمان من آدمی دو نگاه میتواند به زیست-جهانش داشته باشد. ان هنگام که مخاطرات جهان، خاطرش را میآزارد و از خود اکتی اجتماعی نشان میدهد، "معاصر بودن" را به بیان آگامبن تجربه کرده است.
اما آنگاه که به خویشتنِ خویش بازمیگردد؛ زیستن در لحظهی "اکنون" را بازی میکند.
در جهانی سرشار از تغییرات پیدر پی، لحظهای را حس میکنیم که اگرچه ماندنی نیست، اما باشکوه است، تجربهای دلپذیر و نقرهای رنگ که در ادبیات ژاپن بدان هایکو میگویند. لحظهای که تلالو زندگی چون برق طلاهایی که در بستر رسوبات رودخانهای در آنسوی آمریکا، چشم جویندگان طلا را ربود، چشمان بهتزدهمان را خیره خواهند کرد.
وقتی ساموراییها، شمشیرهاشان را به "کاتانا کاکه" (جاشمشیری) آویز میکردند، باید از دالانی تنگ عبور میکردند و سپس سر خم کرده، از دری کوچک وارد "اتاق چای" میشدند. اینگونه بود که اتاق چای، جهان را به فضایی کوچک و لحظهی حال و تجربهای مشترک فرو میکاهید.
✍غلامرضا_علیزاده
🎥در ویدئو، اندیشمندان جهان به ما میگویند؛ که چگونه تفکرات اشتباه، روحمان را به چنبره خویش میگیرند.
🍏🍎🍃
شادمان باشید 🤍
👌3
Sensiz Kaldım (Official Video)
Hülya Avşar
🎼❤️🎼
🗣#هولیا_آوشار
---------------------------------
قلبی داشته باش؛
که سخت نمیشود،
خویی که خسته نمیکند،
و لمسی که آزار نمیرساند.
✍#چارلز_دیکنز
🍏🍎🍃
🗣#هولیا_آوشار
---------------------------------
قلبی داشته باش؛
که سخت نمیشود،
خویی که خسته نمیکند،
و لمسی که آزار نمیرساند.
✍#چارلز_دیکنز
🍏🍎🍃
❤1🥰1
○
از شیار هایِ بسته یِ ذهن،
تا دروازه هایِ بی پیکرِ مخدوش؛
و از فورانِ احساس، تا دست هایِ
گنه آلوده یِ ابرهایِ بی باران؛
ستاره، ستاره، بوسه چیده ام
بر دیواره هایِ بلند تقدیر،
عشقه هایِ بی قرار را، رویانده ام
و مشتی بذر عشق؛
بر دهانِ باد پاشیده ام ؛
از گذرگاه هایِ تردید و
انسداد گلوگاه بغض، رهیده ام؛
و در شوخیِ امواج، قایقی شده ام
بی سرنشین، بی بادبان؛
و تا مرز باورهایی رفته ام
که در آن گم شده بودم ...
بر شانه هایِ سترگِ عشق،
دست هایِ سبزِ تو؛ مرا صدا می زد
مرا...
منی که در غار کهفِ باورهای ام
عشق را خاک کرده بودم؛
با تو بیدار شدم؛ در زمانه ای که
که عشق را، به پشیزی نمی خرند
من بذر عشق را، بر لب هایِ
آسمان، در رحمِ دلتنگِ خاک؛
بر بوسه هایِ نم دارِ باران و
در دستانِ بی قرارِ باد افشاندم؛
و در شفقِ ماهِ چشمانِ تو
سبز شدم، روییدم و باور کردم
در انسداد و بغض و تردیدِ این
همه کوچِ بی برگشت؛
می توان؛ عشق را بوسید
می توان؛ با بال هایِ باور تا
آبیِ پرواز پرید!
می توان باور کرد؛
کبوتر هایِ نامه بری را،
که در دستانِ باد
عاشقِ قاصدک ها شده اند!!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
از شیار هایِ بسته یِ ذهن،
تا دروازه هایِ بی پیکرِ مخدوش؛
و از فورانِ احساس، تا دست هایِ
گنه آلوده یِ ابرهایِ بی باران؛
ستاره، ستاره، بوسه چیده ام
بر دیواره هایِ بلند تقدیر،
عشقه هایِ بی قرار را، رویانده ام
و مشتی بذر عشق؛
بر دهانِ باد پاشیده ام ؛
از گذرگاه هایِ تردید و
انسداد گلوگاه بغض، رهیده ام؛
و در شوخیِ امواج، قایقی شده ام
بی سرنشین، بی بادبان؛
و تا مرز باورهایی رفته ام
که در آن گم شده بودم ...
بر شانه هایِ سترگِ عشق،
دست هایِ سبزِ تو؛ مرا صدا می زد
مرا...
منی که در غار کهفِ باورهای ام
عشق را خاک کرده بودم؛
با تو بیدار شدم؛ در زمانه ای که
که عشق را، به پشیزی نمی خرند
من بذر عشق را، بر لب هایِ
آسمان، در رحمِ دلتنگِ خاک؛
بر بوسه هایِ نم دارِ باران و
در دستانِ بی قرارِ باد افشاندم؛
و در شفقِ ماهِ چشمانِ تو
سبز شدم، روییدم و باور کردم
در انسداد و بغض و تردیدِ این
همه کوچِ بی برگشت؛
می توان؛ عشق را بوسید
می توان؛ با بال هایِ باور تا
آبیِ پرواز پرید!
می توان باور کرد؛
کبوتر هایِ نامه بری را،
که در دستانِ باد
عاشقِ قاصدک ها شده اند!!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2