○
وقتی از هیاهویِ
دنیایِ بیرون، رها شده
و به ژرفنایِ هزار تویِ
درون ات پناه می بری،
زیبایی ها، تراوش می کند و
ذره ذره یِ وجودت، دنیایی را
می آفریند؛ سرشار از خلاقیّت
و عشق و هنر...
تو در هستی؛
حل می شوی و هستی؛
با تمامِ ژرفنای و
عمقِ ناگشوده های اش؛
در قلب و روح و ذهنِ تو ...
و با روحی زلال و آفتابی، کودکانه
با جهانِ معرفت آشتی می کنی ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
وقتی از هیاهویِ
دنیایِ بیرون، رها شده
و به ژرفنایِ هزار تویِ
درون ات پناه می بری،
زیبایی ها، تراوش می کند و
ذره ذره یِ وجودت، دنیایی را
می آفریند؛ سرشار از خلاقیّت
و عشق و هنر...
تو در هستی؛
حل می شوی و هستی؛
با تمامِ ژرفنای و
عمقِ ناگشوده های اش؛
در قلب و روح و ذهنِ تو ...
و با روحی زلال و آفتابی، کودکانه
با جهانِ معرفت آشتی می کنی ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1😍1
Allah Mazar
Alireza Ghorbani
🎼❤️🎼
🗣#علیرضا_قربانی
قطعه «الله مزار» از پروژه «با من بخوان»
موسیقی: حسام ناصری
براساس موسیقی محلی خراسان
سلطنت طولانی ، ناصرالدین شاه جزءنکبت هیج چیز برای ایران نداشت ، گوشه کنار این مملکت از آسیب دورنماند ، از آن جمله خراسان به علت بی لیاقتی شاه و درباریان سودجو و پول پرست بیشترین فشار را تحمل نظرداشتنددر سالهاي هجوم اقوام غارتگر مانند ترکمن ها به اين ديار مردم يك آبادی كه اساس زندگی شان بر دامپروری بوده است به منطقه ای گرمسیر می روند ، سفري چند ماهه تا آمدن دوباره بهار و بازگشت به آبادی .
مردم برای محافظت از آبادی جوانان را در روستا باقي می گذارند و خود راهی منطقه گرمسیر می شوند .
پس از مدتی هجوم دشمنان آغاز می شود. پايمردی نستوه جوانان روستا در برابر دشمن انبوه عاقبت باعث شهادت جوانان می شود .
با سپری شدن فصل سرما مردم به روستا باز می گردند.
در سر شوق شيرين زندگی دارند و در دل اميد و آرزوهای بسيار وقتی به نزديك آبادی می رسند با خانه های غارت شده و ويران رو به رو می شوند و از آن همه جوان تنهامزار
هایی به يادگار مانده است.
مزار...مزار...ودیگرهیچ ...
🍏🍎🍃
🗣#علیرضا_قربانی
قطعه «الله مزار» از پروژه «با من بخوان»
موسیقی: حسام ناصری
براساس موسیقی محلی خراسان
سلطنت طولانی ، ناصرالدین شاه جزءنکبت هیج چیز برای ایران نداشت ، گوشه کنار این مملکت از آسیب دورنماند ، از آن جمله خراسان به علت بی لیاقتی شاه و درباریان سودجو و پول پرست بیشترین فشار را تحمل نظرداشتنددر سالهاي هجوم اقوام غارتگر مانند ترکمن ها به اين ديار مردم يك آبادی كه اساس زندگی شان بر دامپروری بوده است به منطقه ای گرمسیر می روند ، سفري چند ماهه تا آمدن دوباره بهار و بازگشت به آبادی .
مردم برای محافظت از آبادی جوانان را در روستا باقي می گذارند و خود راهی منطقه گرمسیر می شوند .
پس از مدتی هجوم دشمنان آغاز می شود. پايمردی نستوه جوانان روستا در برابر دشمن انبوه عاقبت باعث شهادت جوانان می شود .
با سپری شدن فصل سرما مردم به روستا باز می گردند.
در سر شوق شيرين زندگی دارند و در دل اميد و آرزوهای بسيار وقتی به نزديك آبادی می رسند با خانه های غارت شده و ويران رو به رو می شوند و از آن همه جوان تنهامزار
هایی به يادگار مانده است.
مزار...مزار...ودیگرهیچ ...
🍏🍎🍃
🕊1
○
هرجا تو باشی؛
بهار آن جاست؛
درخت سیب، شکوفه
لاله هایِ واژگون، آن جاست!
هرجا تو باشی؛
شاپرک آن جاست؛
کوله بارِ قاصدک آن جاست!
هرجا تو باشی؛
باورِ تردِ خیال
کوچه هایِ بیقرار آن جاست!
هرجا تو باشی؛
عشق آن جاست؛
زندگی آن جاست!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
هرجا تو باشی؛
بهار آن جاست؛
درخت سیب، شکوفه
لاله هایِ واژگون، آن جاست!
هرجا تو باشی؛
شاپرک آن جاست؛
کوله بارِ قاصدک آن جاست!
هرجا تو باشی؛
باورِ تردِ خیال
کوچه هایِ بیقرار آن جاست!
هرجا تو باشی؛
عشق آن جاست؛
زندگی آن جاست!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👍2❤1
test
<unknown>
🎼❤️🎼
با من بیا... با من ...
تا سرانگشنانِ نرمِ رویا بیا
با من تا قدم هایِ شادِ فردا بیا
با من ، تا جاده ها یِ آبیِ میعاد
تا دست هایِ عاشق باد؛
تا ابر؛ تا بوسه هایِ خیس
باران بیا ...
با من تا مرز هایِ اساطیر
عشق و رویا بیا ...
با من؛
تا حضور سبزِ خدا بیا!!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
با من بیا... با من ...
تا سرانگشنانِ نرمِ رویا بیا
با من تا قدم هایِ شادِ فردا بیا
با من ، تا جاده ها یِ آبیِ میعاد
تا دست هایِ عاشق باد؛
تا ابر؛ تا بوسه هایِ خیس
باران بیا ...
با من تا مرز هایِ اساطیر
عشق و رویا بیا ...
با من؛
تا حضور سبزِ خدا بیا!!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
○
سلام و مهر دوستانم 🍃💛عصرتون شاد و دلنشین 🍃 تیک تاک لحظه هایتان به ترنم خوش عشق و شادی و مهربانی...
با یک لیوان آب خنک هم کام دل گوارا می شود ، اگر از سرچشمه عشق باشد
و لبخند و امید... 💛💚💛
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
سلام و مهر دوستانم 🍃💛عصرتون شاد و دلنشین 🍃 تیک تاک لحظه هایتان به ترنم خوش عشق و شادی و مهربانی...
با یک لیوان آب خنک هم کام دل گوارا می شود ، اگر از سرچشمه عشق باشد
و لبخند و امید... 💛💚💛
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
●
تنهایی هم
هنوز رنگ بنفش داشت
می خواستند بر تنهایی من و تو
در شب و سکوت پرده های سیاه بکشند
من و تو آرام آرام
به ویرانی و وارستگی
خو گرفته بودیم
برای فراموشی غروب های
تهی از خورشید
هر روز باید به گورستان می رفتیم
برای آماده شدن روزهای سخت
برای زبان از یاد رفته
برای پوشیدن لباس های بی قواره
که در غیبت من و تو
دوخته بودند.
✍احمد_رضا_احمدی
سالروز سفرش گرامی
یادش سبز و جاودانه 🕊
🍏🍎🍃
تنهایی هم
هنوز رنگ بنفش داشت
می خواستند بر تنهایی من و تو
در شب و سکوت پرده های سیاه بکشند
من و تو آرام آرام
به ویرانی و وارستگی
خو گرفته بودیم
برای فراموشی غروب های
تهی از خورشید
هر روز باید به گورستان می رفتیم
برای آماده شدن روزهای سخت
برای زبان از یاد رفته
برای پوشیدن لباس های بی قواره
که در غیبت من و تو
دوخته بودند.
✍احمد_رضا_احمدی
سالروز سفرش گرامی
یادش سبز و جاودانه 🕊
🍏🍎🍃
👌1
کتاب باران که می بارد نوشته محمد خزایی است
باران که می بارد داستان آرزو های نارسیده و عشق های ناکام است.
وقتی دکمه اول پیراهن را اشتباه ببندی تا آخر همه اشتباه می افتند، هیچ دکمهای روبه روی سوراخی که باید نمیافتد، کج وکوله میشود، بدشکل میشود، توی ذوق میزند، چند وقت است فکر میکنم ما هم مثل همان دکمهها همان اول اشتباه بسته شده ایم، حتماً اشتباهی رخ داده که همه اشتباه کنار هم قرار گرفتهایم، انگار هیچ وقت سر جایمان نبودهایم، یا اینکه ما سر جایمان بودیم ولی دیگری نبود.
یا زمانمان اشتباه بود یا مکانمان... اگر هم سر جایمان بودیم، روزگار به اشتباه بستن عادت کرده بود انگار. خلاصه که دنیا پر شد از زندگی های کج وکوله و بدشکل که توی ذوق می زنند... مانند هر صبح با صدای خروس روی درخت که خیره به آسمان انگار کسی را فریاد میزد چشمانم را باز کردم...
🍏🍎🍃
باران که می بارد داستان آرزو های نارسیده و عشق های ناکام است.
وقتی دکمه اول پیراهن را اشتباه ببندی تا آخر همه اشتباه می افتند، هیچ دکمهای روبه روی سوراخی که باید نمیافتد، کج وکوله میشود، بدشکل میشود، توی ذوق میزند، چند وقت است فکر میکنم ما هم مثل همان دکمهها همان اول اشتباه بسته شده ایم، حتماً اشتباهی رخ داده که همه اشتباه کنار هم قرار گرفتهایم، انگار هیچ وقت سر جایمان نبودهایم، یا اینکه ما سر جایمان بودیم ولی دیگری نبود.
یا زمانمان اشتباه بود یا مکانمان... اگر هم سر جایمان بودیم، روزگار به اشتباه بستن عادت کرده بود انگار. خلاصه که دنیا پر شد از زندگی های کج وکوله و بدشکل که توی ذوق می زنند... مانند هر صبح با صدای خروس روی درخت که خیره به آسمان انگار کسی را فریاد میزد چشمانم را باز کردم...
🍏🍎🍃
👌1
○
شهر فرنگ، سینمای کودکان
50- 60 سال پیش...
زمانی که کودکان، کودکانه
می زیستند، دنیای شان در
باور خوش یک خیال،
در جعبه ای جادویی...
و نخ آرزو هایِ شان بسته به
دنباله هایِ کاغذیِ
بادبادکی؛ رها در باد...
کاش دنیا،
دنیایی کودکانه می بود
و آدم ها، کودکانی که کودک می ماندند؛
شاید آنگونه عشق نمی مرد
و انسانیت رنگِ تزویر و ریا نمی پذیرفت...
و زندگی در انسداد جاده ای
مه آلوده گم نمی شد ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
شهر فرنگ، سینمای کودکان
50- 60 سال پیش...
زمانی که کودکان، کودکانه
می زیستند، دنیای شان در
باور خوش یک خیال،
در جعبه ای جادویی...
و نخ آرزو هایِ شان بسته به
دنباله هایِ کاغذیِ
بادبادکی؛ رها در باد...
کاش دنیا،
دنیایی کودکانه می بود
و آدم ها، کودکانی که کودک می ماندند؛
شاید آنگونه عشق نمی مرد
و انسانیت رنگِ تزویر و ریا نمی پذیرفت...
و زندگی در انسداد جاده ای
مه آلوده گم نمی شد ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👌2