❤️ @kolbamm ❤️
گروه آریان-گل آفتابگردون
🎼❤️🎼
الهی...
ببارد عشق؛
بر این خاکِ خسته یِ تب خیز
الهی ... بتابد خورشید
بر گونه هایِ تکیده یِ پاییز
آفتابگردان ها؛
در انتظارِ
بوسه هایِ سبزِ آفتاب اند
فرح_فریماااا_معمای_ عشق
🍏🍎🍃
الهی...
ببارد عشق؛
بر این خاکِ خسته یِ تب خیز
الهی ... بتابد خورشید
بر گونه هایِ تکیده یِ پاییز
آفتابگردان ها؛
در انتظارِ
بوسه هایِ سبزِ آفتاب اند
فرح_فریماااا_معمای_ عشق
🍏🍎🍃
👌1
○
دستهای ما
شاخهها کشیده در پناه هم
لانهی پرندهای است
دستهای ما
در مسیر بازوان بیقرار ما
جویبار زندهای است
دستهای ما پیمبران خامشند
آیههای مهرشان به کف
بر بلور جانشان
داغ و بوسه آشکار
دستهای ما، رهروان سرخوشند
دست ما به عشق ما گواست
دستهای ما کلید قلبهای ماست.
✍#سیاوش_کسرایی
🍏🍎🍃
دستهای ما
شاخهها کشیده در پناه هم
لانهی پرندهای است
دستهای ما
در مسیر بازوان بیقرار ما
جویبار زندهای است
دستهای ما پیمبران خامشند
آیههای مهرشان به کف
بر بلور جانشان
داغ و بوسه آشکار
دستهای ما، رهروان سرخوشند
دست ما به عشق ما گواست
دستهای ما کلید قلبهای ماست.
✍#سیاوش_کسرایی
🍏🍎🍃
👍1👌1
○
با خود می گویم چطور می توانستم آن قدر نادان باشم؟ آن قدر احمق؟ آن قدر ناتوان از دیدن، آن قدر تسلیم بی دقتی؟ اما چطور می توانیم بدون چنان نادانی و بیدقتیای زندگی کنیم؟ اگر میدانستیم چه اتفاقی میافتد؟
اگر از همهی چیزهایی که بعد اتفاق میافتاد خبر داشتیم اگر از قبل نتیجه ی اعمالمان را میدانستیم دچار عقوبت میشدیم. همانقدر بهدردنخور بودیم که اعتقادمان. یک سنگ بودیم. هیچوقت نمیخوردیم. نمیآشامیدیم. نمیخندیدیم. یا صبح از رختخواب بیرون نمیآمدیم. هیچوقت کسی را دوست نمیداشتیم. نه دیگر هیچوقت، هرگز جرئت نمیکردیم ...
#مارگارت_اتوود
#آدمکش_کور
🍏🍎🍃
با خود می گویم چطور می توانستم آن قدر نادان باشم؟ آن قدر احمق؟ آن قدر ناتوان از دیدن، آن قدر تسلیم بی دقتی؟ اما چطور می توانیم بدون چنان نادانی و بیدقتیای زندگی کنیم؟ اگر میدانستیم چه اتفاقی میافتد؟
اگر از همهی چیزهایی که بعد اتفاق میافتاد خبر داشتیم اگر از قبل نتیجه ی اعمالمان را میدانستیم دچار عقوبت میشدیم. همانقدر بهدردنخور بودیم که اعتقادمان. یک سنگ بودیم. هیچوقت نمیخوردیم. نمیآشامیدیم. نمیخندیدیم. یا صبح از رختخواب بیرون نمیآمدیم. هیچوقت کسی را دوست نمیداشتیم. نه دیگر هیچوقت، هرگز جرئت نمیکردیم ...
#مارگارت_اتوود
#آدمکش_کور
🍏🍎🍃
👌1
Ey Yare Man (Remix)
Hayedeh
🎼❤️🎼
پوشیده چون جان می روی
اندر میان جان من
سرو خرامان منی ای رونق بستان من
چون می روی بی من مرو
ای جان من بی تن مرو
ای دیدن تو دین من
وی روی تو ایمان من
بی پا و سر کردی مرا
بیخواب و خور کردی مرا
در پیش یعقوب اندرآ
ای یوسف کنعان من
از لطف تو چون جان شدم
وز خویشتن پنهان شدم
ای هست تو پنهان شده
در هستی پنهان من .....
🍏🍎🍃
پوشیده چون جان می روی
اندر میان جان من
سرو خرامان منی ای رونق بستان من
چون می روی بی من مرو
ای جان من بی تن مرو
ای دیدن تو دین من
وی روی تو ایمان من
بی پا و سر کردی مرا
بیخواب و خور کردی مرا
در پیش یعقوب اندرآ
ای یوسف کنعان من
از لطف تو چون جان شدم
وز خویشتن پنهان شدم
ای هست تو پنهان شده
در هستی پنهان من .....
🍏🍎🍃
❤2
Kadinim....http://Eykhoob.com
Arman
بیا تقسیم کن؛ این فرصت دیدار را با من
بغل کن زیر باران؛ عطرِ گندمزار را با من ...اجاق از آتش ِ دل کرده ام برپا برای ِ چای
تماشا کن بخار ِ قوری ِ گلدار را با من
بخند و خانه را نقاشی از رنگ ِ لبانت کن
پر از رزهای ِ قرمز کن در و دیوار را با من
خداحافظ نگو که بی تو خیلی زود می میرم
نرو از پیش ِ من هرگز، نکن این کار را با من...
✍#شهرام_میدری
🎤#آرمان
🍏🍎🍃
بغل کن زیر باران؛ عطرِ گندمزار را با من ...اجاق از آتش ِ دل کرده ام برپا برای ِ چای
تماشا کن بخار ِ قوری ِ گلدار را با من
بخند و خانه را نقاشی از رنگ ِ لبانت کن
پر از رزهای ِ قرمز کن در و دیوار را با من
خداحافظ نگو که بی تو خیلی زود می میرم
نرو از پیش ِ من هرگز، نکن این کار را با من...
✍#شهرام_میدری
🎤#آرمان
🍏🍎🍃
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
تقدسِ حرف حرفِ
اسم قشنگ تو...
تلاوتِ آیتِ عشق است؛
و شرمِ نگاه ات
پاکی و قداستِ باران؛
دست های ات
گهواره یِ آغوش ام؛
و یادِ تو نبضِ حیات و
شوقِ بودن ام؛
شمعِ جانِ من
سوخت؛ در آتشِ فراق؛
پروانه ام !
به... دمی...
بال و پر بزن.... بیا.....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
تقدسِ حرف حرفِ
اسم قشنگ تو...
تلاوتِ آیتِ عشق است؛
و شرمِ نگاه ات
پاکی و قداستِ باران؛
دست های ات
گهواره یِ آغوش ام؛
و یادِ تو نبضِ حیات و
شوقِ بودن ام؛
شمعِ جانِ من
سوخت؛ در آتشِ فراق؛
پروانه ام !
به... دمی...
بال و پر بزن.... بیا.....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👌1
ستاره
شادمهر عقیلی
🎼❤️🎼
🗣#شادمهر_عقیلی
🎼#ستاره
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه
دوباره این دل دیوونه واست دلتنگه
وقته از تو خوندنه ستاره ی ترانه هام
اسم تو برای من قشنگ ترین آهنگه ...
🍏🍎🍃
🗣#شادمهر_عقیلی
🎼#ستاره
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه
دوباره این دل دیوونه واست دلتنگه
وقته از تو خوندنه ستاره ی ترانه هام
اسم تو برای من قشنگ ترین آهنگه ...
🍏🍎🍃
❤1
○
من از آغاز ... تا پایان
من از ابر ... تا باران ...
من از چشمانِ مست ات
تا به گندمزارِ آغوش ات
تو را... هم چون
ترانه می سرایم
دوستت دارم ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
من از آغاز ... تا پایان
من از ابر ... تا باران ...
من از چشمانِ مست ات
تا به گندمزارِ آغوش ات
تو را... هم چون
ترانه می سرایم
دوستت دارم ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤3👌1
Bighararam
Mohsen Ebrahimzadeh
🎼❤️🎼
آنقدر بوسیده ام
چشمان ماه ات را
گمانم
بوسه های ام
گل دهد در شبنم
مستِ نگاهِ تو ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
آنقدر بوسیده ام
چشمان ماه ات را
گمانم
بوسه های ام
گل دهد در شبنم
مستِ نگاهِ تو ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤🔥2👌1
📕
این داستان درست از همانجایی که کتاب "نان و شراب" به اتمام میرسد، ادامه می یابد. قصه مربوط به دوره حکومت موسولینی است که دهقانهای فقیر و تهی دست ایتالیایی، زندگی بسیار سختی را پشت سر میگذارند. زندگانی چنان بر آنها تنگ آمده که دیگر نمیتوانند به هیچ کار اقدام کنند. در داستان"نان و شراب" قهرمان کتاب یعنی"پیترو سپینا"در صدد بود که به آنها یاری برساند اما همانطور که در آن کتاب آمده،او وادار به فرار کردن شد.
با فرار او،"کریستینا"هم به دنبال او عازم کوهستان مدفون در برف شد و این چنین قصه"نان و شراب"به اتمام رسید.اما در"دانه زیر برف"یک جسد در کوه یافت شده است.همگان بر این باورند که جسد متعلق به پیترو سپینا است چرا که کسی از فرار کریستینا به دنبال او آگاه نیست. افرادی هم که از موضوع با خبرند، با پیدا نشدن جنازه اش، گمان میکنند که او زنده است. از جمله این افراد، مادربزرگش یعنی"دنا ماریا وینچنزا سپینا"میباشد که به جستجوی او اقدام می کند.
🍏🍎🍃
این داستان درست از همانجایی که کتاب "نان و شراب" به اتمام میرسد، ادامه می یابد. قصه مربوط به دوره حکومت موسولینی است که دهقانهای فقیر و تهی دست ایتالیایی، زندگی بسیار سختی را پشت سر میگذارند. زندگانی چنان بر آنها تنگ آمده که دیگر نمیتوانند به هیچ کار اقدام کنند. در داستان"نان و شراب" قهرمان کتاب یعنی"پیترو سپینا"در صدد بود که به آنها یاری برساند اما همانطور که در آن کتاب آمده،او وادار به فرار کردن شد.
با فرار او،"کریستینا"هم به دنبال او عازم کوهستان مدفون در برف شد و این چنین قصه"نان و شراب"به اتمام رسید.اما در"دانه زیر برف"یک جسد در کوه یافت شده است.همگان بر این باورند که جسد متعلق به پیترو سپینا است چرا که کسی از فرار کریستینا به دنبال او آگاه نیست. افرادی هم که از موضوع با خبرند، با پیدا نشدن جنازه اش، گمان میکنند که او زنده است. از جمله این افراد، مادربزرگش یعنی"دنا ماریا وینچنزا سپینا"میباشد که به جستجوی او اقدام می کند.
🍏🍎🍃