بی سرزمین تر از باد
سیاوش قمیشی
🎼❤️🎼
🗣#سیاوش_قمیشی
------------------------------
ﻣﻦ ﺗﺸﻨﻪ ﻣﺜﻞ ﺧﻮرﺷﻴﺪ
ﺑـﻲ ﺳﺮزﻣﻴـﻦ ﺗﺮ از ﺑﺎد
ﻛﻮﻟﻲ ﺗـﺮ از ﺗـﺮاﻧﻪ
ﺑﻲ ﭘﺮده ﻣﺜﻞ ﻓﺮﻳﺎد
ﺗﻨﻬﺎﺗﺮ از ﺳﻜﻮﺗﻢ
روﺷن ﺘﺮ از ﺳﺘﺎره
ﻋﺎﺷق ﺘﺮ از ﻫﻤﻴـﺸﻪ
ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﺨﻮن دوﺑﺎره
پلکای پنجره
رو وا می کنم
بی صدا اسمت و
فریادمی زنم .....
🍏🍎🍃
🗣#سیاوش_قمیشی
------------------------------
ﻣﻦ ﺗﺸﻨﻪ ﻣﺜﻞ ﺧﻮرﺷﻴﺪ
ﺑـﻲ ﺳﺮزﻣﻴـﻦ ﺗﺮ از ﺑﺎد
ﻛﻮﻟﻲ ﺗـﺮ از ﺗـﺮاﻧﻪ
ﺑﻲ ﭘﺮده ﻣﺜﻞ ﻓﺮﻳﺎد
ﺗﻨﻬﺎﺗﺮ از ﺳﻜﻮﺗﻢ
روﺷن ﺘﺮ از ﺳﺘﺎره
ﻋﺎﺷق ﺘﺮ از ﻫﻤﻴـﺸﻪ
ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﺨﻮن دوﺑﺎره
پلکای پنجره
رو وا می کنم
بی صدا اسمت و
فریادمی زنم .....
🍏🍎🍃
🥰1
○
چگونه می شود؟
بدونِ بال و پر پرید
چگونه می شود؟
بدونِ شورِ زندگی؛
میانِ این همه قفس
نفس کشید، خدا رو دید
چگونه می شود؟
بدونِ عشق؛ پرنده شد
شکارِ بغضِ شب نشد
چگونه می شود ؟
اسیرِ سایه ها نشد
چگونه می شود؟
چراغِ آرزو رو کشت
بهار رو دید و
بهتِ کوچه را ندید
چگونه
می شود؟
پرنده شد؛
بدونِ بال و پر پرید!!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
چگونه می شود؟
بدونِ بال و پر پرید
چگونه می شود؟
بدونِ شورِ زندگی؛
میانِ این همه قفس
نفس کشید، خدا رو دید
چگونه می شود؟
بدونِ عشق؛ پرنده شد
شکارِ بغضِ شب نشد
چگونه می شود ؟
اسیرِ سایه ها نشد
چگونه می شود؟
چراغِ آرزو رو کشت
بهار رو دید و
بهتِ کوچه را ندید
چگونه
می شود؟
پرنده شد؛
بدونِ بال و پر پرید!!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
👌1
📕
این داستان درست از همانجایی که کتاب "نان و شراب" به اتمام میرسد، ادامه می یابد. قصه مربوط به دوره حکومت موسولینی است که دهقانهای فقیر و تهی دست ایتالیایی، زندگی بسیار سختی را پشت سر میگذارند. زندگانی چنان بر آنها تنگ آمده که دیگر نمیتوانند به هیچ کار اقدام کنند. در داستان"نان و شراب" قهرمان کتاب یعنی"پیترو سپینا"در صدد بود که به آنها یاری برساند اما همانطور که در آن کتاب آمده،او وادار به فرار کردن شد.
با فرار او،"کریستینا"هم به دنبال او عازم کوهستان مدفون در برف شد و این چنین قصه"نان و شراب"به اتمام رسید.اما در"دانه زیر برف"یک جسد در کوه یافت شده است.همگان بر این باورند که جسد متعلق به پیترو سپینا است چرا که کسی از فرار کریستینا به دنبال او آگاه نیست. افرادی هم که از موضوع با خبرند، با پیدا نشدن جنازه اش، گمان میکنند که او زنده است. از جمله این افراد، مادربزرگش یعنی"دنا ماریا وینچنزا سپینا"میباشد که به جستجوی او اقدام می کند.
🍏🍎🍃
این داستان درست از همانجایی که کتاب "نان و شراب" به اتمام میرسد، ادامه می یابد. قصه مربوط به دوره حکومت موسولینی است که دهقانهای فقیر و تهی دست ایتالیایی، زندگی بسیار سختی را پشت سر میگذارند. زندگانی چنان بر آنها تنگ آمده که دیگر نمیتوانند به هیچ کار اقدام کنند. در داستان"نان و شراب" قهرمان کتاب یعنی"پیترو سپینا"در صدد بود که به آنها یاری برساند اما همانطور که در آن کتاب آمده،او وادار به فرار کردن شد.
با فرار او،"کریستینا"هم به دنبال او عازم کوهستان مدفون در برف شد و این چنین قصه"نان و شراب"به اتمام رسید.اما در"دانه زیر برف"یک جسد در کوه یافت شده است.همگان بر این باورند که جسد متعلق به پیترو سپینا است چرا که کسی از فرار کریستینا به دنبال او آگاه نیست. افرادی هم که از موضوع با خبرند، با پیدا نشدن جنازه اش، گمان میکنند که او زنده است. از جمله این افراد، مادربزرگش یعنی"دنا ماریا وینچنزا سپینا"میباشد که به جستجوی او اقدام می کند.
🍏🍎🍃
○
آه، ادبیات چیز شگفتی است، وارنکا!
یک چیز خیلی شگفت.
من این را پریروز در کنار این آدمها کشف کردم.
ادبیات چیز عمیقی است!
ادبیات دل آدمها را قوی میکند
و به آنها خیلی چیزها یاد میدهد
و در هر کتاب کوچکی که اینها دارند چیزهای شگفت زیادی هست.
چه عالی نوشته شدهاند!
ادبیات یک تصویر است،
یا به تعبیری هم یک تصویر است
هم یک آینه،
بیان احساسات است،
شکل ظریفی از انتقاد است،
یک درس پندآموز و یک سند است...
📕#بیچارگان
✍#فئودور_داستایفسکی
🍏🍎🍃
آه، ادبیات چیز شگفتی است، وارنکا!
یک چیز خیلی شگفت.
من این را پریروز در کنار این آدمها کشف کردم.
ادبیات چیز عمیقی است!
ادبیات دل آدمها را قوی میکند
و به آنها خیلی چیزها یاد میدهد
و در هر کتاب کوچکی که اینها دارند چیزهای شگفت زیادی هست.
چه عالی نوشته شدهاند!
ادبیات یک تصویر است،
یا به تعبیری هم یک تصویر است
هم یک آینه،
بیان احساسات است،
شکل ظریفی از انتقاد است،
یک درس پندآموز و یک سند است...
📕#بیچارگان
✍#فئودور_داستایفسکی
🍏🍎🍃
👌1
حبیب
بزن باران
🎼❤️🎼
بزن باران
بهاران فصل خون است
بزن باران
که صحرا لاله گون است
بزن باران
که به چشمان یاران، جهان
تاریک و دریا واژگون است
بزن باران
که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن بارن
به نام هرچه خوبی ست ...
🗣#حبیب
یادش سبز سالروز سفرش گرامی🕊
🍏🍎🍃
بزن باران
بهاران فصل خون است
بزن باران
که صحرا لاله گون است
بزن باران
که به چشمان یاران، جهان
تاریک و دریا واژگون است
بزن باران
که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن بارن
به نام هرچه خوبی ست ...
🗣#حبیب
یادش سبز سالروز سفرش گرامی🕊
🍏🍎🍃
👍1🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
شب اگر چه تار و تاریک و سیاه...
شب اگر چه در تب و بهت سکوت؛
شب اگر چه ابری و دلتنگ و بارانی
شب اگر چه شب ...
دوست اش دارم؛
که در بغضِ سکوتش؛
با تو نجوا می کنم ...
که در خلوتِ تنهایی اش؛
برویِ شانه هایِ
سبزِ ماه، سر می گذارم
که در کوچه هایِ
تنگِ دلتنگ اش؛
تمام تو را، قدم می زنم؛
شب اگر چه شب ...
تنهایی ام را؛
با تو؛ قسمت می کنم...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
شب اگر چه تار و تاریک و سیاه...
شب اگر چه در تب و بهت سکوت؛
شب اگر چه ابری و دلتنگ و بارانی
شب اگر چه شب ...
دوست اش دارم؛
که در بغضِ سکوتش؛
با تو نجوا می کنم ...
که در خلوتِ تنهایی اش؛
برویِ شانه هایِ
سبزِ ماه، سر می گذارم
که در کوچه هایِ
تنگِ دلتنگ اش؛
تمام تو را، قدم می زنم؛
شب اگر چه شب ...
تنهایی ام را؛
با تو؛ قسمت می کنم...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👌1
○
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز سه شنبه ☀️🐓
☀️ ۲۲ خرداد ۱۴۰۳
🌙 ۴ ذی الحجه ۱۴۴۵
🌲 ۱۱ ژوئن ۲۰۲۴
--------🪴--------🪴------
قدم هایتان در مسیری سبز و پویا
-------------🍃---🍃---------
تیک تاک لحظه هایتان به ضرباهنگ خوش زندگی
---------------------🍃---🍃--✨
شاید
دوباره گلی بروید ؛
شبیه آنچه در بهار بوییدی !
پس به نام زندگی ،
هرگز مگو ،
هرگز . . .
#پل_الوار
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز سه شنبه ☀️🐓
☀️ ۲۲ خرداد ۱۴۰۳
🌙 ۴ ذی الحجه ۱۴۴۵
🌲 ۱۱ ژوئن ۲۰۲۴
--------🪴--------🪴------
قدم هایتان در مسیری سبز و پویا
-------------🍃---🍃---------
تیک تاک لحظه هایتان به ضرباهنگ خوش زندگی
---------------------🍃---🍃--✨
شاید
دوباره گلی بروید ؛
شبیه آنچه در بهار بوییدی !
پس به نام زندگی ،
هرگز مگو ،
هرگز . . .
#پل_الوار
🍏🍎🍃
۱۷: سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
حافظ - فریدون فرح اندوز/حافظ - فریدون فرح اندوز
سینه از آتش ِ دل در غم ِ جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطهی دوریِ دلبر بگداخت
جانم از آتش ِ مِهر ِ رُخِ جانانه بسوخت
سوز ِ دل بین که ز بس آتش ِ اشکم، دلِ شمع
دوش بر من ز سَر ِ مِهر، چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوز ِ من است
چون من از خویش برفتم دلِ بیگانه بسوخت
خرقهی زهد ِ مرا آب ِ خرابات ببُرد
خانهی عقلِ مرا آتش ِ میخانه بسوخت
چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله جگرم بی مِی و خُمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم ِ چشم
خرقه از سَر به درآورد و به شُکرانه بسوخت
تَرک ِ افسانه بگو حافظ و مِی نوش دَمی
که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت!
✍#حضرت_حافظ
🎤#فریدون_فرح اندوز
🍏🍎🍃
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطهی دوریِ دلبر بگداخت
جانم از آتش ِ مِهر ِ رُخِ جانانه بسوخت
سوز ِ دل بین که ز بس آتش ِ اشکم، دلِ شمع
دوش بر من ز سَر ِ مِهر، چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوز ِ من است
چون من از خویش برفتم دلِ بیگانه بسوخت
خرقهی زهد ِ مرا آب ِ خرابات ببُرد
خانهی عقلِ مرا آتش ِ میخانه بسوخت
چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله جگرم بی مِی و خُمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم ِ چشم
خرقه از سَر به درآورد و به شُکرانه بسوخت
تَرک ِ افسانه بگو حافظ و مِی نوش دَمی
که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت!
✍#حضرت_حافظ
🎤#فریدون_فرح اندوز
🍏🍎🍃
👌1
○
آنچه آموختیم این بود که همه جزئی از یک کل واحد و عظیم جهانی هستیم، اگر خیال میکنیم که میتوانیم شخص دیگری یا موجود زندهی دیگری را بدون اینکه به خود صدمه وارد آوریم آزار دهیم، کاملا در اشتباهیم.
به جنگل، گل یا پرنده نگاه میکنم و میگویم: «این منم، این جزئی از من است.» ما به همه چیز متصلیم و اگر بکوشیم عشق و محبت خود را نثار آن وصلت کنیم؛ آدمهای خوشبختی خواهیم بود.
📕جهان_هولوگرافیک
✍🏻 #مایکل_تالبوت
🍏🍎🍃
آنچه آموختیم این بود که همه جزئی از یک کل واحد و عظیم جهانی هستیم، اگر خیال میکنیم که میتوانیم شخص دیگری یا موجود زندهی دیگری را بدون اینکه به خود صدمه وارد آوریم آزار دهیم، کاملا در اشتباهیم.
به جنگل، گل یا پرنده نگاه میکنم و میگویم: «این منم، این جزئی از من است.» ما به همه چیز متصلیم و اگر بکوشیم عشق و محبت خود را نثار آن وصلت کنیم؛ آدمهای خوشبختی خواهیم بود.
📕جهان_هولوگرافیک
✍🏻 #مایکل_تالبوت
🍏🍎🍃
👌1