نگاهم با نگاهت قصه ها دارد
هایده و عارف
🎼❤️🎼
" نگاهم کن "
🎤#عارف & #هایده
-----------------------
روز را با عشق آغاز کنید
با عشق پر کنید و با عشق تمام کنید
این سریعترین راه رسیدن
به خداوند است.
#ساتیا_سای_بابا
🍏🍎🍃
" نگاهم کن "
🎤#عارف & #هایده
-----------------------
روز را با عشق آغاز کنید
با عشق پر کنید و با عشق تمام کنید
این سریعترین راه رسیدن
به خداوند است.
#ساتیا_سای_بابا
🍏🍎🍃
○
ما در اجتماعی زندگی میکنیم که در آن جایی برای آزادمردان نیست؛ تنها کشیشانی در امانند که مذهب را به خدمت حکومت و بانک بگمارند و هنرمندانی که هنر خود را بفروشند و حکیمانی که با دانش خود سوداگری کنند؛
بقیه هر قدر هم که معدود باشند به زندان میافتند، تبعید میشوند و تحت نظر قرار میگیرند! مشروط بر این که مأمور حاکم بنا به مقتضیات، سرشان را بیصدا زیر آب نکند.
✦ کتاب «نان و شراب»
✦ نوسنده: اینیاتسیو سیلونه
✦ مترجم: محمد قاضی
🍏🍎🍃
ما در اجتماعی زندگی میکنیم که در آن جایی برای آزادمردان نیست؛ تنها کشیشانی در امانند که مذهب را به خدمت حکومت و بانک بگمارند و هنرمندانی که هنر خود را بفروشند و حکیمانی که با دانش خود سوداگری کنند؛
بقیه هر قدر هم که معدود باشند به زندان میافتند، تبعید میشوند و تحت نظر قرار میگیرند! مشروط بر این که مأمور حاکم بنا به مقتضیات، سرشان را بیصدا زیر آب نکند.
✦ کتاب «نان و شراب»
✦ نوسنده: اینیاتسیو سیلونه
✦ مترجم: محمد قاضی
🍏🍎🍃
○
هر جا که هستی ،
در اعماق جستجو کن ؛
سرچشمه در زیر است!
بگذار تاریک اندیشان با هیاهو
فریاد برآورند که :
همیشه در اعماق جهنم است!
✍ #فردریش_نیچه
📕 #حکمت شادان
🍏🍎🍃
هر جا که هستی ،
در اعماق جستجو کن ؛
سرچشمه در زیر است!
بگذار تاریک اندیشان با هیاهو
فریاد برآورند که :
همیشه در اعماق جهنم است!
✍ #فردریش_نیچه
📕 #حکمت شادان
🍏🍎🍃
Divar
Faramarz Aslani
🎼❤️🎼
🎼# دیوار 🗣# فرامرز_اصلانی 🕊
-----------------------
هرگز نمیرد آنکه
دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریدهی عالم دوام ما ...
🍏🍎🍃
🎼# دیوار 🗣# فرامرز_اصلانی 🕊
-----------------------
هرگز نمیرد آنکه
دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریدهی عالم دوام ما ...
🍏🍎🍃
○
زمستان گذشته است
گل ها شکفته اند
باز زمان نغمهسرایی فرا رسیده است
و تو ای کبوتر من که در شکاف
صخره ها و پشت سنگها پنهان هستی
بیرون بیا و بگذار صدای شیرین تو را
بشنوم و صورت زیبای تو را ببینم
زیرا اکنون دیگر
زمستان به پایان رسیده است
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام
دوست میدارم ، تو را به جای همهی
روزگارانی که نمیزیستهام دوست میدارم
✍#پل_الوار
🍏🍎🍃
زمستان گذشته است
گل ها شکفته اند
باز زمان نغمهسرایی فرا رسیده است
و تو ای کبوتر من که در شکاف
صخره ها و پشت سنگها پنهان هستی
بیرون بیا و بگذار صدای شیرین تو را
بشنوم و صورت زیبای تو را ببینم
زیرا اکنون دیگر
زمستان به پایان رسیده است
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام
دوست میدارم ، تو را به جای همهی
روزگارانی که نمیزیستهام دوست میدارم
✍#پل_الوار
🍏🍎🍃
●
شب با نجواهایِ غریبانه ای
به خواب رفته است؛
و من ؛
در انتظارِ
طلوعِ صبحی روشن،
گیسوانِ سیاه و خیسِ اش را؛
در بوسه هایِ باد
عاشقانه بهم می بافم!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
شب با نجواهایِ غریبانه ای
به خواب رفته است؛
و من ؛
در انتظارِ
طلوعِ صبحی روشن،
گیسوانِ سیاه و خیسِ اش را؛
در بوسه هایِ باد
عاشقانه بهم می بافم!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
Icimdeki Dunam
Ilyas Yalcintas
🎼❤️🎼
🗣#الیاس_یالچینتاش
عشق از همهی
مصلحتها قویتر است،
عشق خودخواهی نیست،
عشق از خود گذشتگیست ...
🍏🍎🍃
🗣#الیاس_یالچینتاش
عشق از همهی
مصلحتها قویتر است،
عشق خودخواهی نیست،
عشق از خود گذشتگیست ...
🍏🍎🍃
۱۷: سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
حافظ - فریدون فرح اندوز/حافظ - فریدون فرح اندوز
سینه از آتش ِ دل در غم ِ جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطهی دوریِ دلبر بگداخت
جانم از آتش ِ مِهر ِ رُخِ جانانه بسوخت
سوز ِ دل بین که ز بس آتش ِ اشکم، دلِ شمع
دوش بر من ز سَر ِ مِهر، چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوز ِ من است
چون من از خویش برفتم دلِ بیگانه بسوخت
خرقهی زهد ِ مرا آب ِ خرابات ببُرد
خانهی عقلِ مرا آتش ِ میخانه بسوخت
چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله جگرم بی مِی و خُمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم ِ چشم
خرقه از سَر به درآورد و به شُکرانه بسوخت
تَرک ِ افسانه بگو حافظ و مِی نوش دَمی
که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت!
✍#حضرت_ﺣﺎﻓﻆ
🎤#فریدون_فرح_اندوز
🍏🍎🍃
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطهی دوریِ دلبر بگداخت
جانم از آتش ِ مِهر ِ رُخِ جانانه بسوخت
سوز ِ دل بین که ز بس آتش ِ اشکم، دلِ شمع
دوش بر من ز سَر ِ مِهر، چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوز ِ من است
چون من از خویش برفتم دلِ بیگانه بسوخت
خرقهی زهد ِ مرا آب ِ خرابات ببُرد
خانهی عقلِ مرا آتش ِ میخانه بسوخت
چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله جگرم بی مِی و خُمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم ِ چشم
خرقه از سَر به درآورد و به شُکرانه بسوخت
تَرک ِ افسانه بگو حافظ و مِی نوش دَمی
که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت!
✍#حضرت_ﺣﺎﻓﻆ
🎤#فریدون_فرح_اندوز
🍏🍎🍃