○
ماهی ها؛
از موج نپرسیدند
چرا با صیاد هم آواز شدی؟
دریا اما؛
در سوگِ ماهیان
تمامِ ساحل را گریست!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
ماهی ها؛
از موج نپرسیدند
چرا با صیاد هم آواز شدی؟
دریا اما؛
در سوگِ ماهیان
تمامِ ساحل را گریست!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤🔥1👍1😢1
Audio
👍1
○
یکی از ایرادهایی که بر سپهری میگیرند این است که سپهری، عمری در اجتماعی استبدادی زیسته اما نسبت به اجتماع خود و اساساً جهان استثماری عکسالعملی نشان نداده و از دردهای مردم و فقر و زندان و بیعدالتی و چه و چه سخن نگفته است ؛ بلکه برعکس با شیفتگی بسیار از زیباییها و عرفان و اشراق سخن رانده است.
یک سند بسیار مهم در اینباره یادداشت اوست که در تاریخ هفتم فروردین در آبادان نوشته است :
👇
دنیا پر از بدی است. و من شقایق تماشا میکنم. روی زمین میلیونها گرسنه است. کاش نبود. ولی وجود گرسنگی، شقايق را شديدتر میكند. و تماشای من ابعاد تازهای میگیرد. يادم هست در بنارس ميان مردهها و بيمارها و گداها از تماشای يك بنای قديمی دچار ستايش اُرگانيك شده بودم. پایم در فاجعه بود و سرم در استتیک.
وقتی كه پدرم مرد، نوشتم: "پاسبانها همه شاعر بودند. "
حضور فاجعه، آنی دنيا را تلطيف كرده بود. فاجعه آن طرف سكّه بود و گرنه من میدانستم و میدانم كه پاسبانها شاعر نيستند. در تاريكی آن قدر ماندهام كه از روشنی حرف بزنم. چیزی در ما نفی نمیگردد. دنیا در ما ذخیره میشود. و نگاه ما به فراخور این ذخیره است. و از همه جای آن آب میخورد. وقتی که به این کُنارِ بلند نگاه میکنم، حتی آگاهیِ من از سیستم هیدرولیکیِ یک هواپیما، در نگاهم جریان دارد. ولی نخواهيد كه اين آگاهی خودش را عريان نشان دهد. دنيا در ما دچار استحالهٔ مداوم است.
من هزارها گرسنه در خاك هند ديدهام و هيچ وقت از گرسنگی حرف نزدهام. نه، هيچ وقت. ولی هر وقت رفتهام از گلی حرف بزنم دهانم گس شده است. گرسنگی هندی سَبك دهانم را عوض كرده است و من دِين ِخود را ادا كردهام.
#یادداشتهای #سهراب_سپهری
آبادان_۷ فروردین
#سیروس_شمیسا
🍏🍎🍃
یکی از ایرادهایی که بر سپهری میگیرند این است که سپهری، عمری در اجتماعی استبدادی زیسته اما نسبت به اجتماع خود و اساساً جهان استثماری عکسالعملی نشان نداده و از دردهای مردم و فقر و زندان و بیعدالتی و چه و چه سخن نگفته است ؛ بلکه برعکس با شیفتگی بسیار از زیباییها و عرفان و اشراق سخن رانده است.
یک سند بسیار مهم در اینباره یادداشت اوست که در تاریخ هفتم فروردین در آبادان نوشته است :
👇
دنیا پر از بدی است. و من شقایق تماشا میکنم. روی زمین میلیونها گرسنه است. کاش نبود. ولی وجود گرسنگی، شقايق را شديدتر میكند. و تماشای من ابعاد تازهای میگیرد. يادم هست در بنارس ميان مردهها و بيمارها و گداها از تماشای يك بنای قديمی دچار ستايش اُرگانيك شده بودم. پایم در فاجعه بود و سرم در استتیک.
وقتی كه پدرم مرد، نوشتم: "پاسبانها همه شاعر بودند. "
حضور فاجعه، آنی دنيا را تلطيف كرده بود. فاجعه آن طرف سكّه بود و گرنه من میدانستم و میدانم كه پاسبانها شاعر نيستند. در تاريكی آن قدر ماندهام كه از روشنی حرف بزنم. چیزی در ما نفی نمیگردد. دنیا در ما ذخیره میشود. و نگاه ما به فراخور این ذخیره است. و از همه جای آن آب میخورد. وقتی که به این کُنارِ بلند نگاه میکنم، حتی آگاهیِ من از سیستم هیدرولیکیِ یک هواپیما، در نگاهم جریان دارد. ولی نخواهيد كه اين آگاهی خودش را عريان نشان دهد. دنيا در ما دچار استحالهٔ مداوم است.
من هزارها گرسنه در خاك هند ديدهام و هيچ وقت از گرسنگی حرف نزدهام. نه، هيچ وقت. ولی هر وقت رفتهام از گلی حرف بزنم دهانم گس شده است. گرسنگی هندی سَبك دهانم را عوض كرده است و من دِين ِخود را ادا كردهام.
#یادداشتهای #سهراب_سپهری
آبادان_۷ فروردین
#سیروس_شمیسا
🍏🍎🍃
👍1
○
نژاد،دين،غرور قومي و ناسيوناليزم و غيره ، هيچ كاري نمي كند ،
به جز اينكه ياد مي دهند تا از مردمي كه هيچ وقت ملاقات نكرده ايد متنفر باشيد...!!
👤#داگ_استنهوپ
🍏🍎🍃
نژاد،دين،غرور قومي و ناسيوناليزم و غيره ، هيچ كاري نمي كند ،
به جز اينكه ياد مي دهند تا از مردمي كه هيچ وقت ملاقات نكرده ايد متنفر باشيد...!!
👤#داگ_استنهوپ
🍏🍎🍃
👍1👏1
Shaer To Ra
Hossein monzavy
شاعر! تو را
زین خیل بیدردان؛
کسی نشناخت...
تو مشکلی و هرگزت آسان
کسی نشناخت
کنج خرابت را
بسی تـَـسخـَـر زدند اما
گنج تو را ،
ای خانه ی ویران
کسی نشناخت
جسم تو را ،
تشریح کردند از برای هم
اما تو را ای روح سرگردان
کسی نشناخت
آری تو را ،
ای گریه ی پوشیده در خنده
وآرامش آبستن توفان !
کسی نشناخت
زین عشق ورزان
نسیم و گلشنت ، نشگفت
کای گردباد بی سر و سامان
کسی نشناخت
وز هرکس رسید
از عشق ورزیدن به انسان گفت
امّا تو را ، ای عاشق انسان
کسی نشناخت
🎤✍#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
زین خیل بیدردان؛
کسی نشناخت...
تو مشکلی و هرگزت آسان
کسی نشناخت
کنج خرابت را
بسی تـَـسخـَـر زدند اما
گنج تو را ،
ای خانه ی ویران
کسی نشناخت
جسم تو را ،
تشریح کردند از برای هم
اما تو را ای روح سرگردان
کسی نشناخت
آری تو را ،
ای گریه ی پوشیده در خنده
وآرامش آبستن توفان !
کسی نشناخت
زین عشق ورزان
نسیم و گلشنت ، نشگفت
کای گردباد بی سر و سامان
کسی نشناخت
وز هرکس رسید
از عشق ورزیدن به انسان گفت
امّا تو را ، ای عاشق انسان
کسی نشناخت
🎤✍#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
📕
کتاب صوتی #فصل_نان
نویسنده: #علی_اشرف_درویشیان
علیاشرف درویشیان (زاده ۳ شهریور ۱۳۲۰ - درگذشته ۴ آبان ۱۳۹۶) داستاننویس و پژوهشگر سوسیالیست و چپگرای ایرانی و عضو کانون نویسندگان ایران بود. درویشیان برخی از نوشتههایش را پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران با نام مستعار «لطیف تلخستانی»منتشر میکرد. وی پیش و پس از انقلاب چند بار به علت فعالیتهای سیاسی زندانی شد.درویشیان یکی از نویسندگان اعلامیه ما نویسندهایم بود.
آثار علی اشرف درویشیان هم در دوران حکومت #پهلوی و هم در دوران حکومت #جمهوری_اسلامی دچار سانسور شد. درویشیان در زمان حکومت از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ برای نگارش کتاب «از این ولایت» و فعالیتهای سیاسی، سه بار دستگیر و ممنوعالقلم شد. دستگیری نخست وی در کرمانشاه ۸ ماه به طول انجامید. او ۲ ماه پس از آزادی، در تهران دوباره دستگیر و به ۷ ماه زندان محکوم شد. وی همچنین به دنبال این حکم از دانشگاه، اخراج و از معلمی نیز منفصل شد. #درویشیان در سال ۱۳۵۳ از طرف حکومت محمدرضا پهلوی به ۱۱ سال زندان محکوم شد.او مجموعه داستان فصل نان را در زندان نگارش کرد و آن را از طریق همسرش شهناز دارابیان به خارج از زندان انتقال داد. احمد پوری از شهناز دارابیان نقل میکند که درویشیان تمام داستانهای کتاب را ریزنویسی کرده و در یکی از ملاقاتها آن را در کف دست شهناز گذاشتهبود، شهناز در اولین فرصت آن را در دهانش گذاشته و سپس به بهانهٔ عطسه کردن، دستمالش را درآورده و آن را درون دستمالش عطسه کردهبود و بدون اینکه شک بازجویان ساواک را برانگیزد، دستمال را بهشیوهای کاملاً طبیعی در جیباش گذاشته و بیرون آورده بود. شهناز دارابیان شخصاً کتاب را تایپ کرده و به انتشارات شباهنگ دادهبود. در ملاقات بعدی، شهناز نسخهای از فصل نان را به علیاشرف درویشیان نشان دادهبود.
درویشیان از این تاریخ به زندان رفت و تا پیروزی انقلاب ۵۷ در زندان ماند. او پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ آزاد شد.
فصل نان نام یک مجموعه داستان است که توسط علیاشرف درویشیان نوشتهشدهاست. این مجموعه داستان از ۶ داستان کوتاه تشکیل شده و نخستین بار در سال ۱۳۵۷ توسط انتشارات شباهنگ منتشر شدهاست. داستانهای این مجموعه همانند سایر آثار درویشیان، با نگاهی رئالیستی نوشتهشدهاند و نویسنده با پرداختن به مسائل و زندگی فرودستان و انسانهای حاشیهای جامعه، همزمان به نقد سیاسی و اجتماعی مناسبات اجتماعی-اقتصادی نیز میپردازد.محور و جانمایهٔ تمام داستانهای فصل نان، فقر است و در هر یک از آنها، پسر نوجوان دانشآموزی که درواقع خود نویسنده است، به بیان و توصیف تجربههای زندگی خود پرداخته و فقر شدید،
کار شاق تابستانی، بیغذایی همیشگی و وضع نابسامان خود و خانوادهٔ تهیدستاش را وصف میکند.
کتاب فصل نان در سال ۱۳۵۷ و در زمانی که کشور ایران دستخوش جنبشی انقلابی بود، به عنوان کتاب برگزیدهٔ #شورای_کتاب_کودک_ایران برگزیدهشد.
مجموعه داستان فصل نان نوشتهی علیاشرف درویشیان است. این کتاب صوتی با نگارشی روان و جذاب بیان شده و با صدای گویا و شیرین علی دنیوی ساروی روایت شده است. این مجموعه کتاب صوتی دارای شش داستان با عنوانهای خر نفتی، دکان بابام، آبگوشت آلوچه، یک روز، عشق و کاهگل و بابای معصومه میباشد.
موضوع مشترک همهی داستانهای این مجموعه فقر، محرومیت و ستمدیدگی آدمهای حاشیهای و فرودست جامعه است. درویشیان در این مجموعه با تیزبینی قابل ستایشی به روایت اجتماع این آدمها و مصیبتهایشان میپردازد.
درویشیان در این کتاب با بیان رنج شخصیتهای داستان به نگرشها و طرز تلقی شخصیتهای داستان به نوع زندگیشان میپردازد و به نوعی نشان میدهد که فقر گریبان گیر مردم جامعه نتیجه جبر و سنت حاکم بر آنان است.
انتهای داستان با همان ساختاری پایان مییابد که ابتدای داستان شروع میشود یعنی داستان که با دوندگیهای اشخاص برای رسیدن به نان و سختیها و مصائبشان شروع میشود در ادامه با همان سختیها نیز پایان مییابد. فضای داستان به نوعی حزنانگیز است که کاملاً حس ترحم مخاطب را برمیانگیزد و به نوعی خواننده را با آن سختیها شریک میکند.
این کتاب صوتی در دو فایل صوتی تقدیم میشود.
فصل نان
نویسنده: #علی_اشرف_درویشیان
گوینده: علی دنیوی ساروی
🍏🍎🍃
کتاب صوتی #فصل_نان
نویسنده: #علی_اشرف_درویشیان
علیاشرف درویشیان (زاده ۳ شهریور ۱۳۲۰ - درگذشته ۴ آبان ۱۳۹۶) داستاننویس و پژوهشگر سوسیالیست و چپگرای ایرانی و عضو کانون نویسندگان ایران بود. درویشیان برخی از نوشتههایش را پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران با نام مستعار «لطیف تلخستانی»منتشر میکرد. وی پیش و پس از انقلاب چند بار به علت فعالیتهای سیاسی زندانی شد.درویشیان یکی از نویسندگان اعلامیه ما نویسندهایم بود.
آثار علی اشرف درویشیان هم در دوران حکومت #پهلوی و هم در دوران حکومت #جمهوری_اسلامی دچار سانسور شد. درویشیان در زمان حکومت از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ برای نگارش کتاب «از این ولایت» و فعالیتهای سیاسی، سه بار دستگیر و ممنوعالقلم شد. دستگیری نخست وی در کرمانشاه ۸ ماه به طول انجامید. او ۲ ماه پس از آزادی، در تهران دوباره دستگیر و به ۷ ماه زندان محکوم شد. وی همچنین به دنبال این حکم از دانشگاه، اخراج و از معلمی نیز منفصل شد. #درویشیان در سال ۱۳۵۳ از طرف حکومت محمدرضا پهلوی به ۱۱ سال زندان محکوم شد.او مجموعه داستان فصل نان را در زندان نگارش کرد و آن را از طریق همسرش شهناز دارابیان به خارج از زندان انتقال داد. احمد پوری از شهناز دارابیان نقل میکند که درویشیان تمام داستانهای کتاب را ریزنویسی کرده و در یکی از ملاقاتها آن را در کف دست شهناز گذاشتهبود، شهناز در اولین فرصت آن را در دهانش گذاشته و سپس به بهانهٔ عطسه کردن، دستمالش را درآورده و آن را درون دستمالش عطسه کردهبود و بدون اینکه شک بازجویان ساواک را برانگیزد، دستمال را بهشیوهای کاملاً طبیعی در جیباش گذاشته و بیرون آورده بود. شهناز دارابیان شخصاً کتاب را تایپ کرده و به انتشارات شباهنگ دادهبود. در ملاقات بعدی، شهناز نسخهای از فصل نان را به علیاشرف درویشیان نشان دادهبود.
درویشیان از این تاریخ به زندان رفت و تا پیروزی انقلاب ۵۷ در زندان ماند. او پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ آزاد شد.
فصل نان نام یک مجموعه داستان است که توسط علیاشرف درویشیان نوشتهشدهاست. این مجموعه داستان از ۶ داستان کوتاه تشکیل شده و نخستین بار در سال ۱۳۵۷ توسط انتشارات شباهنگ منتشر شدهاست. داستانهای این مجموعه همانند سایر آثار درویشیان، با نگاهی رئالیستی نوشتهشدهاند و نویسنده با پرداختن به مسائل و زندگی فرودستان و انسانهای حاشیهای جامعه، همزمان به نقد سیاسی و اجتماعی مناسبات اجتماعی-اقتصادی نیز میپردازد.محور و جانمایهٔ تمام داستانهای فصل نان، فقر است و در هر یک از آنها، پسر نوجوان دانشآموزی که درواقع خود نویسنده است، به بیان و توصیف تجربههای زندگی خود پرداخته و فقر شدید،
کار شاق تابستانی، بیغذایی همیشگی و وضع نابسامان خود و خانوادهٔ تهیدستاش را وصف میکند.
کتاب فصل نان در سال ۱۳۵۷ و در زمانی که کشور ایران دستخوش جنبشی انقلابی بود، به عنوان کتاب برگزیدهٔ #شورای_کتاب_کودک_ایران برگزیدهشد.
مجموعه داستان فصل نان نوشتهی علیاشرف درویشیان است. این کتاب صوتی با نگارشی روان و جذاب بیان شده و با صدای گویا و شیرین علی دنیوی ساروی روایت شده است. این مجموعه کتاب صوتی دارای شش داستان با عنوانهای خر نفتی، دکان بابام، آبگوشت آلوچه، یک روز، عشق و کاهگل و بابای معصومه میباشد.
موضوع مشترک همهی داستانهای این مجموعه فقر، محرومیت و ستمدیدگی آدمهای حاشیهای و فرودست جامعه است. درویشیان در این مجموعه با تیزبینی قابل ستایشی به روایت اجتماع این آدمها و مصیبتهایشان میپردازد.
درویشیان در این کتاب با بیان رنج شخصیتهای داستان به نگرشها و طرز تلقی شخصیتهای داستان به نوع زندگیشان میپردازد و به نوعی نشان میدهد که فقر گریبان گیر مردم جامعه نتیجه جبر و سنت حاکم بر آنان است.
انتهای داستان با همان ساختاری پایان مییابد که ابتدای داستان شروع میشود یعنی داستان که با دوندگیهای اشخاص برای رسیدن به نان و سختیها و مصائبشان شروع میشود در ادامه با همان سختیها نیز پایان مییابد. فضای داستان به نوعی حزنانگیز است که کاملاً حس ترحم مخاطب را برمیانگیزد و به نوعی خواننده را با آن سختیها شریک میکند.
این کتاب صوتی در دو فایل صوتی تقدیم میشود.
فصل نان
نویسنده: #علی_اشرف_درویشیان
گوینده: علی دنیوی ساروی
🍏🍎🍃
👍1
○
مستی هر نگاه تو
به ز شراب و جام می
کی ز سرم برون شود
یک نفس آرزوی تو
ای که همه نگاه من
خورده گره به روی تو
تا نرود نفس ز تن
پا نکشم ز کوی تو
گر چه به شعله میکشی
قلب مرا به عشوه ات
بر دو جهان نمیدهم
یک سر تار موی تو
مستی هر نگاه تو
به ز شراب و جام می
کی ز سرم برون شود
یک نفس آرزوی تو
در قفس خیال تو
تکیه زنم به انتظار
تا که تو بشکنی قفس
پر بکشم به سوی تو
❌از حافظ نیست❌
❌از مولوی نیست❌
❌از حسین منزوی نیست❌
✍#کمال_جعفری_امامزاده"✅
🍏🍎🍃
مستی هر نگاه تو
به ز شراب و جام می
کی ز سرم برون شود
یک نفس آرزوی تو
ای که همه نگاه من
خورده گره به روی تو
تا نرود نفس ز تن
پا نکشم ز کوی تو
گر چه به شعله میکشی
قلب مرا به عشوه ات
بر دو جهان نمیدهم
یک سر تار موی تو
مستی هر نگاه تو
به ز شراب و جام می
کی ز سرم برون شود
یک نفس آرزوی تو
در قفس خیال تو
تکیه زنم به انتظار
تا که تو بشکنی قفس
پر بکشم به سوی تو
❌از حافظ نیست❌
❌از مولوی نیست❌
❌از حسین منزوی نیست❌
✍#کمال_جعفری_امامزاده"✅
🍏🍎🍃
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
شاید این گل زیبا را در ڪوه ببینید پرهیز ڪنید،
نگاهی ست گویا؛
و شاید تلنگری برای
چشم هایی که تنها به زیبایی
ظاهر می اندیشند...
🍏🍎🍃
شاید این گل زیبا را در ڪوه ببینید پرهیز ڪنید،
نگاهی ست گویا؛
و شاید تلنگری برای
چشم هایی که تنها به زیبایی
ظاهر می اندیشند...
🍏🍎🍃
👍2