○
دست هایت را؛
در باور من؛ با عشق بکار
سبز خواهم شد
جوانه خواهم زد
و شکوفا می شوم ...
من زیر چترِ مهربانیِ تو؛
باران را؛ در کوچه هایِ
کودکی ام، قدم زده ام و
الفبای عشق را، در مکتبِ
درسِ تو؛ آموخته ام ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
دست هایت را؛
در باور من؛ با عشق بکار
سبز خواهم شد
جوانه خواهم زد
و شکوفا می شوم ...
من زیر چترِ مهربانیِ تو؛
باران را؛ در کوچه هایِ
کودکی ام، قدم زده ام و
الفبای عشق را، در مکتبِ
درسِ تو؛ آموخته ام ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🕊1
Joz Eshgh Nemikhaham
Alireza Assar
🎼❤️🎼
🗣#علیرضا_عصار
🎼جز_عشق_نمی_خواهم
--------------------
از صاحب این خانه؛
جز عشق نمی خواهم
چشمان تو با من گفت
هر ذره که جان دارد
از عشق نشان دارد ...
وقتی که تو خوشبختی؛
کم می شود این سختی
با این همه بدبختی؛
جز عشق نمی خواهم....
🍏🍎🍃
🗣#علیرضا_عصار
🎼جز_عشق_نمی_خواهم
--------------------
از صاحب این خانه؛
جز عشق نمی خواهم
چشمان تو با من گفت
هر ذره که جان دارد
از عشق نشان دارد ...
وقتی که تو خوشبختی؛
کم می شود این سختی
با این همه بدبختی؛
جز عشق نمی خواهم....
🍏🍎🍃
○
پروانه است، صبح؛
که از پیله یِ آفرینش
طلوع می کند
و تابِ گیسوانِ آفتاب
بال هایِ گشوده یِ فرشتگان؛
آوایِ خوشِ گنجشک ها؛
تلاوتِ مصحفِِ گشوده یِ
حضور است!
و یادِ تو؛
تقدّسِ
آیه آیه هایِ
مطهّرِ عشق ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
پروانه است، صبح؛
که از پیله یِ آفرینش
طلوع می کند
و تابِ گیسوانِ آفتاب
بال هایِ گشوده یِ فرشتگان؛
آوایِ خوشِ گنجشک ها؛
تلاوتِ مصحفِِ گشوده یِ
حضور است!
و یادِ تو؛
تقدّسِ
آیه آیه هایِ
مطهّرِ عشق ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
باید که جمله جان شوی تا لایق جانا شوی - شوق وصل
سید خلیل عالی نژاد
🎼❤️🎼
🗣#خلیل_عالی_نژاد
✍#حضرت_مولانا
--------------------------
حیلت رها کن عاشقا
ویرانه شو. ویرانه شو ...
وندر دل آتش در آ
پروانه شو .. پروانه شو ...
-------
باید که جمله جان شوی،
تا لایق جانان شوی...
🍏🍎🍃
🗣#خلیل_عالی_نژاد
✍#حضرت_مولانا
--------------------------
حیلت رها کن عاشقا
ویرانه شو. ویرانه شو ...
وندر دل آتش در آ
پروانه شو .. پروانه شو ...
-------
باید که جمله جان شوی،
تا لایق جانان شوی...
🍏🍎🍃
○
پیرمرد، روزگار خوشی را پشت سر نهاده بود. در صحنههای زندگی، شهسواریها کرده بود. به قلههای رفیع صعود کرده بود. بر یوردهای پر گل و گیاه، سراپردههای باشکوه افراشته بود. مهمانان مفخم برخوانِ کرم نشانده بود. از شاخههای درختِ تفنگآویزش، پنجتیرهای خردهزن و سوزنیهای طلاکوبیده آویخته بود. از ارتفاعات سهمگین، صخرهها و کمرها پازنهای درشت فرو کشیده بود. ولی اکنون دیگر آن پهلوان پیشین نبود. پیری و بیمهری سپهر و ستاره با هم به سراغش آمده بودند. آفتاب جاه و جلالش در حال غروب بود...
📕[بخارای من، ایل من]
دگر به سوز دلِ عاشقان
که خواهد خواند
دلم ز نالهٔ بلبل به درد میآید
۱۱ اردیبهشت
در سالگرددرگذشت معلم همهٔ بچههای ایل🕊
فرزند ایران و خادم فرهنگ؛
زندهیاد استاد محمد بهمنبیگی
#محمد_بهمن_بیگی
از او به عنوان نخستین كودك قشقایی یاد می كنند كه روی نیمكت كلاس دبستان نشست و بهترین شاگرد مدرسه شناخته شد.
زاد روزش گرامی(۱۱ اردیبهشت)
#روز معلم به تمامی معلمان آفتابی
وپرتو افشانِان عشق و ایثار گرامی
🍏🍎🍃
پیرمرد، روزگار خوشی را پشت سر نهاده بود. در صحنههای زندگی، شهسواریها کرده بود. به قلههای رفیع صعود کرده بود. بر یوردهای پر گل و گیاه، سراپردههای باشکوه افراشته بود. مهمانان مفخم برخوانِ کرم نشانده بود. از شاخههای درختِ تفنگآویزش، پنجتیرهای خردهزن و سوزنیهای طلاکوبیده آویخته بود. از ارتفاعات سهمگین، صخرهها و کمرها پازنهای درشت فرو کشیده بود. ولی اکنون دیگر آن پهلوان پیشین نبود. پیری و بیمهری سپهر و ستاره با هم به سراغش آمده بودند. آفتاب جاه و جلالش در حال غروب بود...
📕[بخارای من، ایل من]
دگر به سوز دلِ عاشقان
که خواهد خواند
دلم ز نالهٔ بلبل به درد میآید
۱۱ اردیبهشت
در سالگرددرگذشت معلم همهٔ بچههای ایل🕊
فرزند ایران و خادم فرهنگ؛
زندهیاد استاد محمد بهمنبیگی
#محمد_بهمن_بیگی
از او به عنوان نخستین كودك قشقایی یاد می كنند كه روی نیمكت كلاس دبستان نشست و بهترین شاگرد مدرسه شناخته شد.
زاد روزش گرامی(۱۱ اردیبهشت)
#روز معلم به تمامی معلمان آفتابی
وپرتو افشانِان عشق و ایثار گرامی
🍏🍎🍃
👏1
Papillon
Blanco White
🎼❤️🎼
.نه از جلاد می هراسم
نه از واپسین فرود تنم
نه از لوله های تفنگ های مرگ
نه از سایه ها بر دیوار
نه از شبی که بر زمین
واپسین ستاره ی کم سوی درد پرتاب می شود
اما وای از بی تفاوتی چشم فروبسته ی دنیایی بی رحم و بی احساس...
#راجر_واترز
🍏🍎🍃
.نه از جلاد می هراسم
نه از واپسین فرود تنم
نه از لوله های تفنگ های مرگ
نه از سایه ها بر دیوار
نه از شبی که بر زمین
واپسین ستاره ی کم سوی درد پرتاب می شود
اما وای از بی تفاوتی چشم فروبسته ی دنیایی بی رحم و بی احساس...
#راجر_واترز
🍏🍎🍃
👍1
○
تو ساعتی
تو چراغی
تو بستری
تو سکوتی...
چگونه میتوانم
که غایبت بدانم
مگر که خفته باشی در اندوههایت...
تو واژهای
تو کلامی
تو بوسهای
تو سلامی...
چگونه میتوانم که غایبت بدانم
مگر که مرده باشی در نامههایت...
تو یادگاری
تو وسوسهای
تو گفتگوی درونی...
چگونه میتوانی که غایبم بدانی
مگر که مرده باشم من در حافظهات...
بهانهها را مرور کردم
گذشته را به آفتاب سپردم
به عشق رفته؛
رضایت دادم
یعنی
همین که تو در دوردست زندهای
به سرنوشت رضایت دادم...
✍#محمدعلی_سپانلو
🍏🍎🍃
تو ساعتی
تو چراغی
تو بستری
تو سکوتی...
چگونه میتوانم
که غایبت بدانم
مگر که خفته باشی در اندوههایت...
تو واژهای
تو کلامی
تو بوسهای
تو سلامی...
چگونه میتوانم که غایبت بدانم
مگر که مرده باشی در نامههایت...
تو یادگاری
تو وسوسهای
تو گفتگوی درونی...
چگونه میتوانی که غایبم بدانی
مگر که مرده باشم من در حافظهات...
بهانهها را مرور کردم
گذشته را به آفتاب سپردم
به عشق رفته؛
رضایت دادم
یعنی
همین که تو در دوردست زندهای
به سرنوشت رضایت دادم...
✍#محمدعلی_سپانلو
🍏🍎🍃
○
من معلّم هستم
نیمکت ها
نفس گرم قدمهایِ مرا میفهمند
بالهایِ قلم و تخته سیاه
رمز پرواز مرا میدانند
سیبها دست مرا میخوانند....
من معلّم هستم
درد فهمیدن و فهماندن و مفهوم شدن
همگی مال من است....
✍#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
من معلّم هستم
نیمکت ها
نفس گرم قدمهایِ مرا میفهمند
بالهایِ قلم و تخته سیاه
رمز پرواز مرا میدانند
سیبها دست مرا میخوانند....
من معلّم هستم
درد فهمیدن و فهماندن و مفهوم شدن
همگی مال من است....
✍#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
Yadist
Faramarz Aslani
🎼❤️🎼
🗣#فرامرز_اصلانی
----------------------
پدر
پدرم کارگر بود
مرد با ایمانی
که هر بار نماز می خواند
خدا
از دست هایش
خجالت می کشید!
✍#سابیر_هاکا
🍏🍎🍃
🗣#فرامرز_اصلانی
----------------------
پدر
پدرم کارگر بود
مرد با ایمانی
که هر بار نماز می خواند
خدا
از دست هایش
خجالت می کشید!
✍#سابیر_هاکا
🍏🍎🍃
○
#تنگسیر به ۱۸ زبان ترجمه شده و امیر نادری، فیلمساز معروف ایرانی، در سال ۱۳۵۲ بر اساس آن فیلمی به همین نام ساخته است. در #سنگ_صبور جریان سیال ذهنی روایت و بیان داستان از زبان افراد مختلف بکار گرفته شدهاست. این اثر بحثهای زیادی را در محافل ادبی آن زمان برانگیخت. دیگر آثار داستانی چوبک عبارتاند از: #چراغ_آخر (مجموعه هشت داستان کوتاه)، #روز_اول_قبر (مجموعه ده داستان کوتاه).
🍏🍎🍃
#تنگسیر به ۱۸ زبان ترجمه شده و امیر نادری، فیلمساز معروف ایرانی، در سال ۱۳۵۲ بر اساس آن فیلمی به همین نام ساخته است. در #سنگ_صبور جریان سیال ذهنی روایت و بیان داستان از زبان افراد مختلف بکار گرفته شدهاست. این اثر بحثهای زیادی را در محافل ادبی آن زمان برانگیخت. دیگر آثار داستانی چوبک عبارتاند از: #چراغ_آخر (مجموعه هشت داستان کوتاه)، #روز_اول_قبر (مجموعه ده داستان کوتاه).
🍏🍎🍃
صادق چوبک - @isfahanbooks
05 تنگسیر - @isfahanbooks
🎼❤️🎼
🔺mp3 → 5️⃣
#نمایش_رادیویی 🎭 🎧
🎭 #نمایش: #تنگسیر
✍️ نویسنده: #صادق_چوبک
👤 کارگردان: #بهزاد_فراهانی
⏳ زمان: 00:20:00
🗜 حجم: 9.2 mb
🍏🍎🍃
🔺mp3 → 5️⃣
#نمایش_رادیویی 🎭 🎧
🎭 #نمایش: #تنگسیر
✍️ نویسنده: #صادق_چوبک
👤 کارگردان: #بهزاد_فراهانی
⏳ زمان: 00:20:00
🗜 حجم: 9.2 mb
🍏🍎🍃
○
به چه درد می خورد این شعر
اگر گلوله ای را از شلیک شدن باز ندارد؟
به چه درد می خورد این شعر
اگر پرندگان را به این درخت بازنگرداند
اگر بند نیاورد خون را از پای این سرباز
اگر پاک نکند اشک را از گونه های آن مادر
اگر نان را قسمت نکند میان کودکان
اگر ابرها را کنار نزند
و خورشید را نیاورد میانِ میزِ صبحانه
تا مثل زرده ی تخم مرغی نیم پز
سهیم شوند همگان در آن
به چه درد می خورد این شعر
اگر شب را به پایان نرساند
اگر فانوس ها را روشن نکند
اگر باد را آرام نکند
اگر دلِ طوفانیِ دریا را به دست نیاورد برای اطمینان ماهیگیران
اگر آب را بازنگرداند به این رودخانه
اگر با نوکِ کفشش پاک نکند این خطوطِ مرزی را
اگر دور نیندازد این سیم های خاردار را
بگو این شعر به چه درد می خورد
اگر
اگر
اگر جنگ تمام شود و لبخندی بر لبانِ معشوقه ات نیاورد
به چه درد میخورد این شعرها
وقتی مثل سکه هایی در جیبم خش خش میکنند
که سال هاست دیگر رواج ندارند؟
#بابک_زمانی
#مجموعه_شعر_اعداد
🍏🍎🍃
به چه درد می خورد این شعر
اگر گلوله ای را از شلیک شدن باز ندارد؟
به چه درد می خورد این شعر
اگر پرندگان را به این درخت بازنگرداند
اگر بند نیاورد خون را از پای این سرباز
اگر پاک نکند اشک را از گونه های آن مادر
اگر نان را قسمت نکند میان کودکان
اگر ابرها را کنار نزند
و خورشید را نیاورد میانِ میزِ صبحانه
تا مثل زرده ی تخم مرغی نیم پز
سهیم شوند همگان در آن
به چه درد می خورد این شعر
اگر شب را به پایان نرساند
اگر فانوس ها را روشن نکند
اگر باد را آرام نکند
اگر دلِ طوفانیِ دریا را به دست نیاورد برای اطمینان ماهیگیران
اگر آب را بازنگرداند به این رودخانه
اگر با نوکِ کفشش پاک نکند این خطوطِ مرزی را
اگر دور نیندازد این سیم های خاردار را
بگو این شعر به چه درد می خورد
اگر
اگر
اگر جنگ تمام شود و لبخندی بر لبانِ معشوقه ات نیاورد
به چه درد میخورد این شعرها
وقتی مثل سکه هایی در جیبم خش خش میکنند
که سال هاست دیگر رواج ندارند؟
#بابک_زمانی
#مجموعه_شعر_اعداد
🍏🍎🍃
❤1