○
خداوندا: آدم چگونه می تواند در بهشت سعادتمند باشد حال آنکه می داند یک نفر در دوزخ هست که تا ابدالاباد می سوزد؟
خدایا ، او را شاداب کن تا من هم شاداب گردم. از عذابش برهان، تا من هم از عذاب برهم ، و الا من هم شعله های آتش را احساس خواهم کرد. خداوند فکر او را شنید و شادمان شد. فرمود: ایلعازر محبوب ، پایین برو ، دست تشنه کام را در دست بگیر. چشمه های من خشک ناشدنی هستند. او را به اینجا بیاور تا خود را شاداب سازد و توهم خود را با او شاداب نمایی ...
#نیکوس_کازانتزاکیس
کتاب: آخرین وسوسهٔ
🍏🍎🍃
خداوندا: آدم چگونه می تواند در بهشت سعادتمند باشد حال آنکه می داند یک نفر در دوزخ هست که تا ابدالاباد می سوزد؟
خدایا ، او را شاداب کن تا من هم شاداب گردم. از عذابش برهان، تا من هم از عذاب برهم ، و الا من هم شعله های آتش را احساس خواهم کرد. خداوند فکر او را شنید و شادمان شد. فرمود: ایلعازر محبوب ، پایین برو ، دست تشنه کام را در دست بگیر. چشمه های من خشک ناشدنی هستند. او را به اینجا بیاور تا خود را شاداب سازد و توهم خود را با او شاداب نمایی ...
#نیکوس_کازانتزاکیس
کتاب: آخرین وسوسهٔ
🍏🍎🍃
○
دوست داشتن را
من از تیک تاکِ بیقرارِ
ثانیه ها؛ آموختم
از قابِ خیسِ پنجره؛
و از قدم هایِ خسته و
مضطربِ کوچه؛
دوست داشتن را
من از مردمکِ
چشمانِ سبزِ آفتاب؛ آموختم
و از روزنه یِ تنگِ دیوار
که عاشقانه بر آینه یِ
هزارتکه یِ روح ام می تابید
دوست داشتن را
من از ابر آموختم؛ از باران
و از بذرهایِ نهفته در دلِ خاک؛
دوست داشتن را
من از فصلِ زرد آموختم و
از کلاغی که؛ بر شاخسارِ
درختی پیر؛ لانه داشت!
دوست داشتن را
من از لوله یِ خالیِ تفنگی
آموختم؛ که گلوله هایش را
با دستانِ سبزِ عشق؛
بر فرازِ کهن سرزمینی سبز؛
پایِ درختِ سیب می کاشت!
تا آدم و حوایِ
دیگری بزاید خاک؛
دوست داشتن را؛
من از نجابتِ چشمانِ ابریِ تو
و از نگاهِ تبدارِ
بارانی ات؛ آموختم
و از دستان سبزی؛
که ریشه هایِ حضورم را
تا ابدیتِ عشق آبیاری کرد!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
دوست داشتن را
من از تیک تاکِ بیقرارِ
ثانیه ها؛ آموختم
از قابِ خیسِ پنجره؛
و از قدم هایِ خسته و
مضطربِ کوچه؛
دوست داشتن را
من از مردمکِ
چشمانِ سبزِ آفتاب؛ آموختم
و از روزنه یِ تنگِ دیوار
که عاشقانه بر آینه یِ
هزارتکه یِ روح ام می تابید
دوست داشتن را
من از ابر آموختم؛ از باران
و از بذرهایِ نهفته در دلِ خاک؛
دوست داشتن را
من از فصلِ زرد آموختم و
از کلاغی که؛ بر شاخسارِ
درختی پیر؛ لانه داشت!
دوست داشتن را
من از لوله یِ خالیِ تفنگی
آموختم؛ که گلوله هایش را
با دستانِ سبزِ عشق؛
بر فرازِ کهن سرزمینی سبز؛
پایِ درختِ سیب می کاشت!
تا آدم و حوایِ
دیگری بزاید خاک؛
دوست داشتن را؛
من از نجابتِ چشمانِ ابریِ تو
و از نگاهِ تبدارِ
بارانی ات؛ آموختم
و از دستان سبزی؛
که ریشه هایِ حضورم را
تا ابدیتِ عشق آبیاری کرد!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
دلدار
هژیر مهر افروز
🎼❤️🎼
🗣#هژیر_مهرافروز
------------------------
بیا بیا دلدار من
درآ .. درا ...در کار من
تویی تویی.. گلزار من
بگو بگو اسرار من ...
بیا بیا درویش من ...
مرو مرو از پیش من ...
تویی تویی ...
هم کیش من...
تویی تویی هم خویش من
هم خویش من .....
🍏🍎🍃
🗣#هژیر_مهرافروز
------------------------
بیا بیا دلدار من
درآ .. درا ...در کار من
تویی تویی.. گلزار من
بگو بگو اسرار من ...
بیا بیا درویش من ...
مرو مرو از پیش من ...
تویی تویی ...
هم کیش من...
تویی تویی هم خویش من
هم خویش من .....
🍏🍎🍃
○
با آرزوی ضرباهنگی خوش
و سبزی و شکوفایی قلب ها؛
گره خوردن دست ها؛
و باز شدن پنجره ها؛ بشوقِ
شنیدنِ قدم هایِ سبزِ زندگی..
و روییدن
جوانه هایِ عشق و امید
بر شاخسار حضورتان..
گام هایتان؛
در مسیرِ چهار فصلی بهاری..
تن پوشِ باورهایتان حریر بال
شاپرک؛ رها از پیله هایِ غربت؛
دیروز و دیروزها ....
نگاه سبز خدا بدرقه راهتان...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
با آرزوی ضرباهنگی خوش
و سبزی و شکوفایی قلب ها؛
گره خوردن دست ها؛
و باز شدن پنجره ها؛ بشوقِ
شنیدنِ قدم هایِ سبزِ زندگی..
و روییدن
جوانه هایِ عشق و امید
بر شاخسار حضورتان..
گام هایتان؛
در مسیرِ چهار فصلی بهاری..
تن پوشِ باورهایتان حریر بال
شاپرک؛ رها از پیله هایِ غربت؛
دیروز و دیروزها ....
نگاه سبز خدا بدرقه راهتان...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃