○
جشن سمنکپزی در تاجیکستان و افغانستان جشنی زنانه در آستانه نوروز است که در آن زنان و دختران جوان یک شب تا صبح را در کنار دیگ سمنو به دستافشانی و ترانهخوانی میپردازند و در حالی که سمنو را هم میزنند، آرزوها و نیازهای خود را از خدا میخواهند.
سمنو که از جوانههای گندم درست میشود، پس از پختهشدن، بر خوان نوروزی جای میگیرد و نماد زن و زمین و زندگی و زایش و نشانی از امشاسپندبانو «سپنتا آرمیتی» فروزه آفریگار یکتاست.
در جشن سمنکپزی در افغانستان، زنان و دختران همراه با دف یا دامبک در پای دیگ، ترانه سمنکپزی را میخوانند. خواندن این ترانه در شب جشن سمنکپزی با تفاوتهایی در نقاط مختلف متداول است.
در ایران به این جشن «سمنوپزان» میگویند و در حدود یک هفته مانده به نوروز برگزار میشود. متن ترانه سمنکپزی را در ادامه بخوانید و آوای آن را بشنوید:
سمنک در جوش، ما کفچه زنیم
دیگران در خواب ما دفچه زنیم
سمنک نذر بهار است
میله شبزندهدار است
این خوشی سالی یک بار است،
سال دیگر یانصیب.
سمنک در جوش، ما کفچه زنیم
دیگران در خواب، ما دفچه زنیم
آرزو امشب خروشد
سمنک درخود بجوشد
دلخوشی جامه بپوشد،
سال دیگر یانصیب.
سمنک در جوش، ما کفچه زنیم
دیگران در خواب، ما دفچه زنیم
بیشکر شیرینی دارد
خود به خود رنگینی دارد
طعم خوش چون فرینی دارد،
سال دیگر یانصیب.
سمنک در جوش، ما کفچه زنیم
دیگران در خواب، ما دفچه زنیم
خوش نمايد رو به جوشش
ديدنى باشد خروشش
ساجقك دارد به دوشش
سال ديگر يا نصيب
سمنک در جوش، ما کفچه زنیم
دیگران در خواب، ما دفچه زنیم
پی نوشت: سمنک=سمنو/میله=جشن/ کفچه زدن=دست زدن/ دفچه=دف کوچک/ یا نصیب= خدا نصیب کند، انشاالله/ فرینی=فرنی/ ساجقک= اشاره به چسبندگی سمنو همچون آدامس یا ساجق در گویش اهل افغانستان.
#دکتر_شاهین_سپنتا
#سمنک پزان/ سمنو پزان
🍏🍎🍃
جشن سمنکپزی در تاجیکستان و افغانستان جشنی زنانه در آستانه نوروز است که در آن زنان و دختران جوان یک شب تا صبح را در کنار دیگ سمنو به دستافشانی و ترانهخوانی میپردازند و در حالی که سمنو را هم میزنند، آرزوها و نیازهای خود را از خدا میخواهند.
سمنو که از جوانههای گندم درست میشود، پس از پختهشدن، بر خوان نوروزی جای میگیرد و نماد زن و زمین و زندگی و زایش و نشانی از امشاسپندبانو «سپنتا آرمیتی» فروزه آفریگار یکتاست.
در جشن سمنکپزی در افغانستان، زنان و دختران همراه با دف یا دامبک در پای دیگ، ترانه سمنکپزی را میخوانند. خواندن این ترانه در شب جشن سمنکپزی با تفاوتهایی در نقاط مختلف متداول است.
در ایران به این جشن «سمنوپزان» میگویند و در حدود یک هفته مانده به نوروز برگزار میشود. متن ترانه سمنکپزی را در ادامه بخوانید و آوای آن را بشنوید:
سمنک در جوش، ما کفچه زنیم
دیگران در خواب ما دفچه زنیم
سمنک نذر بهار است
میله شبزندهدار است
این خوشی سالی یک بار است،
سال دیگر یانصیب.
سمنک در جوش، ما کفچه زنیم
دیگران در خواب، ما دفچه زنیم
آرزو امشب خروشد
سمنک درخود بجوشد
دلخوشی جامه بپوشد،
سال دیگر یانصیب.
سمنک در جوش، ما کفچه زنیم
دیگران در خواب، ما دفچه زنیم
بیشکر شیرینی دارد
خود به خود رنگینی دارد
طعم خوش چون فرینی دارد،
سال دیگر یانصیب.
سمنک در جوش، ما کفچه زنیم
دیگران در خواب، ما دفچه زنیم
خوش نمايد رو به جوشش
ديدنى باشد خروشش
ساجقك دارد به دوشش
سال ديگر يا نصيب
سمنک در جوش، ما کفچه زنیم
دیگران در خواب، ما دفچه زنیم
پی نوشت: سمنک=سمنو/میله=جشن/ کفچه زدن=دست زدن/ دفچه=دف کوچک/ یا نصیب= خدا نصیب کند، انشاالله/ فرینی=فرنی/ ساجقک= اشاره به چسبندگی سمنو همچون آدامس یا ساجق در گویش اهل افغانستان.
#دکتر_شاهین_سپنتا
#سمنک پزان/ سمنو پزان
🍏🍎🍃
❤1
○
ای با من و پنهان
چو دل از دل سلامت می کنم
تو کعبها هر جا
روم قصد مقامت می کنم
هر جا که هستی
حاضری از دور در ما ناظری
شب خانه روشن می شود
چون یاد نامت می کنم
گه همچو باز آشنا
بر دست تو پر می زنم
گه چون کبوتر
پرزنان آهنگ بامت می کنم
گر غایبی هر دم چرا
آسیب بر دل می زنم
ور حاضری پس من
چرا در سینه دامت می کنم
دوری به تن لیک
از دلم اندر دل تو روزنیست
زان روزن دزدیده من
چون مه پیامت می کنم
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
ای با من و پنهان
چو دل از دل سلامت می کنم
تو کعبها هر جا
روم قصد مقامت می کنم
هر جا که هستی
حاضری از دور در ما ناظری
شب خانه روشن می شود
چون یاد نامت می کنم
گه همچو باز آشنا
بر دست تو پر می زنم
گه چون کبوتر
پرزنان آهنگ بامت می کنم
گر غایبی هر دم چرا
آسیب بر دل می زنم
ور حاضری پس من
چرا در سینه دامت می کنم
دوری به تن لیک
از دلم اندر دل تو روزنیست
زان روزن دزدیده من
چون مه پیامت می کنم
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
❤1👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
شب خوش دوستانم✨قلب زندگی تپنده به عشق و امید و شادی❤️ قدم های زندگی تان، در مسیری سبز و آفتابی...
🍏🍎🍃
شب خوش دوستانم✨قلب زندگی تپنده به عشق و امید و شادی❤️ قدم های زندگی تان، در مسیری سبز و آفتابی...
🍏🍎🍃
○
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز دوشنبه 🐇🌧
☀️ ۲۸ اسفند ۱۴۰۲
🌙 ۷ رمضان ۱۴۴۵
🌲 ۱۸ مارس ۲۰۲۴
-----------------------------
قلب زندگی تپنده به عشق و امید
--------🪴--------🪴------🪴----
قدم های زندگی در مسیری سبز
روزهای پایانی سال به لحظه
لحظه هایی شاد و پرامید 🔥💚
---------------------
مشکلی دارم
ز دانشمندان مجلس بازپرس
توبه فرمایان
چرا، خود توبه کمتر میکنند؟
#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز دوشنبه 🐇🌧
☀️ ۲۸ اسفند ۱۴۰۲
🌙 ۷ رمضان ۱۴۴۵
🌲 ۱۸ مارس ۲۰۲۴
-----------------------------
قلب زندگی تپنده به عشق و امید
--------🪴--------🪴------🪴----
قدم های زندگی در مسیری سبز
روزهای پایانی سال به لحظه
لحظه هایی شاد و پرامید 🔥💚
---------------------
مشکلی دارم
ز دانشمندان مجلس بازپرس
توبه فرمایان
چرا، خود توبه کمتر میکنند؟
#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
Emshab Emshab
Omid Nasri
🎼❤️🎼
🗣#امید_نصری
امشب به کوی من سفر کن !
تنها تنها برای من خطر کن
به شهر عاشقت راهی شو
در اب تنگ من ماهی شو
مثال دلبری دیوانه ...
برای درد من آهی شو
ببین شب است
و دل بیدار است
طبیب تو خودش بیمار است
چشم تو دنیای من است
قصه رویای من است. ....
🍏🍎🍃
🗣#امید_نصری
امشب به کوی من سفر کن !
تنها تنها برای من خطر کن
به شهر عاشقت راهی شو
در اب تنگ من ماهی شو
مثال دلبری دیوانه ...
برای درد من آهی شو
ببین شب است
و دل بیدار است
طبیب تو خودش بیمار است
چشم تو دنیای من است
قصه رویای من است. ....
🍏🍎🍃
👍1
○
من شاخه ای ز جنگل سَروم ...
از ضربه تبر ،
بر پیکر سلاله من یادگارهاست
با من مگو سخن ز شکستن
هرگز شکستگی به بر ما شگفت نیست
بر ما عجب شکفتگی اندر بهارهاست
صد بار اگر به خاک کِشندم
صد بار اگر که استخوان شکنندم
گاه نیاز باز
آن هیمه ام که شعله برانگیزد
آن ریشه ام که جنگل از آن خیزد ...
✍#سیاوش_کسرایی
🍏🍎🍃
من شاخه ای ز جنگل سَروم ...
از ضربه تبر ،
بر پیکر سلاله من یادگارهاست
با من مگو سخن ز شکستن
هرگز شکستگی به بر ما شگفت نیست
بر ما عجب شکفتگی اندر بهارهاست
صد بار اگر به خاک کِشندم
صد بار اگر که استخوان شکنندم
گاه نیاز باز
آن هیمه ام که شعله برانگیزد
آن ریشه ام که جنگل از آن خیزد ...
✍#سیاوش_کسرایی
🍏🍎🍃
👍1
Jodaee
Afsar Shahidi
🎼❤️🎼
🗣#افسر_شهیدی
✍#مسعود_ امینی
تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است
یک منزل از آن بادیهٔ عشق مجاز است
در عشق اگر بادیهای چند کنی طی
بینی که در این ره چه نشیب و چه فراز است.
✍#وحشی_بافقی
🍏🍎🍃
🗣#افسر_شهیدی
✍#مسعود_ امینی
تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است
یک منزل از آن بادیهٔ عشق مجاز است
در عشق اگر بادیهای چند کنی طی
بینی که در این ره چه نشیب و چه فراز است.
✍#وحشی_بافقی
🍏🍎🍃
👍1
○
🌱"پنجه" چه انتظار خوشی بود"
از بیست و پنجم اسفند، دیگر زمستان رفته و بهار سر زده بود. پنج روز آخر اسفند را «پنجه» میگفتیم که از قدیمترین زمان از روزهای پرمعنای سال بوده بود؛ زیرا میبایست مقدّمات آمدن نوروز را فراهم کند. این نوروز بههرحال و در هر خانه، ولو با مقداری گرفتاری، عادت شده بود و جزو حکم بود که امید تازه برانگیزد.
در کنار خانهتکانی، سایر نظافتهای گاهبهگاهی نیز که در طی سال نشده بود، میشد: چراغها و لامپاها، سماور و شیشههای پنجره و ظرفهای مس را میدادند سفید کنند. همهی گوشههای دوردست منزل رُفته میشد. رختهای بهاری را میشستند و روی بند میانداختند و آنگاه تهیهی خوراکیهای خاصّ نوروز بود.
شیرینی که بهآن «حلوا» میگفتند، البتّه از شهر آورده میشد، ولی این شیرینی پادزهری داشت که میبایست آن را در همان خانه تهیه کرد و آن عبارت بود از آنچه که در مجموع «آبکرده» میگفتند؛ یعنی میوههای خشک ترش و شیرین، چون آلو، قیسی، آلبالو، برگهی شفتالو و زردآلو که در آب خیس میشد. از این «آبکرده» رسم بود که یک لیوان به هر مهمانی که وارد خانه میشد خورانده شود، زیرا فرض بر این بود که اشخاص با خوردن شیرینی و تنقّلات گرمیشان میکند و نوشابهی خشک، آن گرمی را دفع خواهد نمود. بنابراین تغارهایی توی خانه بود مخصوص این کار و کمچهای روی آن که در آن میزدند و توی نیمکاسه یا لیوان برای تازهوارد میآوردند...
یک یا دو روز پیش از رسیدن عید، چاروادارهای زغالکِش -که از شهر میرسیدند- بارشان شیرینی و سورسات عید بود. عطّارها میدادند خرما و کشمش و نخودچی و انجیر و حلواهای ارزانقیمتی -که از شیرهی انگور و مغز گردو درست میشد- بیاورند که بهمصرفِ عیدِ فقیرترها میرسید، زیرا آنها دسترسی به خرید حلوای اصلی نداشتند؛ بنابراین این کاروانِ پیش از شبِ عید، کاروان مخصوصی بود. علاوه بر آن، مقدار اضافهتری قند و چای و ادویه و پارچه با خود میآوردند: شیرینکنندهی کام و نونوارکنندهی کسانی بود که در دِه دستشان بهدهنشان میرسید. شیرینی در زندگی مردمِ آن زمان اهمیّت بسیار داشت؛ زیرا خیلی کمتر از آنچه بدن احتیاج داشت، بهآن میرسید. به چربی (بهعلت وجود گوسفند) کم و بیش دسترسی بود ولی شیرینی جزو نوادر بهشمار میرفت. از این رو، وجود آن با عید و عیش و عروسی و سور وابسته بود.
پنج روز «پنجه» در خانهی ما کارهای عید تهیّه میشد. نخستین نشانهی عید با رسیدن نخستین شیر آغوز (ماک) که از صحرا میآوردند، آغاز میگشت. این شیر را کمی میجوشاندند که سفت میشد مانند ماست و آن را در اصطلاح محلّی «فله» میخواندند. طعمی نه ترش، بلکه روغنی داشت و بسیار خوشمزه و مقوّی بود. همان هفتهی اول زایمان، شیر بز را میشد بهاین صورت درآورد، بعد از آن دیگر بهمصرف ماست میرسید.
از شیر نخستین گوسفندانی که زاییده بودند «فله» برای اربابها فرستاده میشد؛ زیرا یُمن داشت که روز نوروز «سفیدی» بر سر سفره باشد. ما خودمان گوسفند صحرایی نداشتیم، اما از گلهی خویشاوندان برای ما نیز آورده میشد.
رسم بر این بود که تشریفات عید بهبهترین نحو ممکن انجام گیرد. نوعی ماهیّت مذهبی پیدا کرده بود، یعنی رعایتش بههمان اندازهی مناسک مذهبی واجب شمرده میشد. آدابی که در کبوده بهکار میرفت، نسبت به آنچه من بعد در تهران دیدم، گمان میکنم که ریشهی قدیمیتر و دستنخوردهتر داشت؛ مثلاً ما هفتسین نمیشناختیم.
روز عید، چنانکه در سراسر ایران رسم است، شرط اول نظافت بود. همه میبایست بهحمّام رفته و نوترین لباس خود را در بر کرده باشند. زنها با زینتهایی بر خود.
پدرم که همیشه نظیف و منظّم بود، لباس پاکیزهی خود را بهتن میکرد. در زمان من دیگر کت و شلوار بود. مادرم سراپا در لباس نو میرفت، نو نه بدان معنا که همان سال دوخته شده باشد، منظور آنست که از لای بقچه بیرون آمده و خیلی کم بهتن شده بود. بوی گل سرخ و بیدمشک که لای آنها خوابانده شده بود، میداد.
همه دم بهروشنی میزد، با چارقد سفید وال، چادر نماز سفید که خالها یا گلهای خیلی ریز داشت. تنها شلوار استثنا بود. من و خواهرم نیز نوترین لباسی که داشتیم میپوشیدیم. چه انتظار خوشی بود!🪴
استاد#محمدعلی_اسلامی_ندوشن
جشن نوروز و قدم های سبز سال
نو به یکایک شما دوستان عزیز پیشاپیش مبارک. شاد باشید
🍏🍎🍃
🌱"پنجه" چه انتظار خوشی بود"
از بیست و پنجم اسفند، دیگر زمستان رفته و بهار سر زده بود. پنج روز آخر اسفند را «پنجه» میگفتیم که از قدیمترین زمان از روزهای پرمعنای سال بوده بود؛ زیرا میبایست مقدّمات آمدن نوروز را فراهم کند. این نوروز بههرحال و در هر خانه، ولو با مقداری گرفتاری، عادت شده بود و جزو حکم بود که امید تازه برانگیزد.
در کنار خانهتکانی، سایر نظافتهای گاهبهگاهی نیز که در طی سال نشده بود، میشد: چراغها و لامپاها، سماور و شیشههای پنجره و ظرفهای مس را میدادند سفید کنند. همهی گوشههای دوردست منزل رُفته میشد. رختهای بهاری را میشستند و روی بند میانداختند و آنگاه تهیهی خوراکیهای خاصّ نوروز بود.
شیرینی که بهآن «حلوا» میگفتند، البتّه از شهر آورده میشد، ولی این شیرینی پادزهری داشت که میبایست آن را در همان خانه تهیه کرد و آن عبارت بود از آنچه که در مجموع «آبکرده» میگفتند؛ یعنی میوههای خشک ترش و شیرین، چون آلو، قیسی، آلبالو، برگهی شفتالو و زردآلو که در آب خیس میشد. از این «آبکرده» رسم بود که یک لیوان به هر مهمانی که وارد خانه میشد خورانده شود، زیرا فرض بر این بود که اشخاص با خوردن شیرینی و تنقّلات گرمیشان میکند و نوشابهی خشک، آن گرمی را دفع خواهد نمود. بنابراین تغارهایی توی خانه بود مخصوص این کار و کمچهای روی آن که در آن میزدند و توی نیمکاسه یا لیوان برای تازهوارد میآوردند...
یک یا دو روز پیش از رسیدن عید، چاروادارهای زغالکِش -که از شهر میرسیدند- بارشان شیرینی و سورسات عید بود. عطّارها میدادند خرما و کشمش و نخودچی و انجیر و حلواهای ارزانقیمتی -که از شیرهی انگور و مغز گردو درست میشد- بیاورند که بهمصرفِ عیدِ فقیرترها میرسید، زیرا آنها دسترسی به خرید حلوای اصلی نداشتند؛ بنابراین این کاروانِ پیش از شبِ عید، کاروان مخصوصی بود. علاوه بر آن، مقدار اضافهتری قند و چای و ادویه و پارچه با خود میآوردند: شیرینکنندهی کام و نونوارکنندهی کسانی بود که در دِه دستشان بهدهنشان میرسید. شیرینی در زندگی مردمِ آن زمان اهمیّت بسیار داشت؛ زیرا خیلی کمتر از آنچه بدن احتیاج داشت، بهآن میرسید. به چربی (بهعلت وجود گوسفند) کم و بیش دسترسی بود ولی شیرینی جزو نوادر بهشمار میرفت. از این رو، وجود آن با عید و عیش و عروسی و سور وابسته بود.
پنج روز «پنجه» در خانهی ما کارهای عید تهیّه میشد. نخستین نشانهی عید با رسیدن نخستین شیر آغوز (ماک) که از صحرا میآوردند، آغاز میگشت. این شیر را کمی میجوشاندند که سفت میشد مانند ماست و آن را در اصطلاح محلّی «فله» میخواندند. طعمی نه ترش، بلکه روغنی داشت و بسیار خوشمزه و مقوّی بود. همان هفتهی اول زایمان، شیر بز را میشد بهاین صورت درآورد، بعد از آن دیگر بهمصرف ماست میرسید.
از شیر نخستین گوسفندانی که زاییده بودند «فله» برای اربابها فرستاده میشد؛ زیرا یُمن داشت که روز نوروز «سفیدی» بر سر سفره باشد. ما خودمان گوسفند صحرایی نداشتیم، اما از گلهی خویشاوندان برای ما نیز آورده میشد.
رسم بر این بود که تشریفات عید بهبهترین نحو ممکن انجام گیرد. نوعی ماهیّت مذهبی پیدا کرده بود، یعنی رعایتش بههمان اندازهی مناسک مذهبی واجب شمرده میشد. آدابی که در کبوده بهکار میرفت، نسبت به آنچه من بعد در تهران دیدم، گمان میکنم که ریشهی قدیمیتر و دستنخوردهتر داشت؛ مثلاً ما هفتسین نمیشناختیم.
روز عید، چنانکه در سراسر ایران رسم است، شرط اول نظافت بود. همه میبایست بهحمّام رفته و نوترین لباس خود را در بر کرده باشند. زنها با زینتهایی بر خود.
پدرم که همیشه نظیف و منظّم بود، لباس پاکیزهی خود را بهتن میکرد. در زمان من دیگر کت و شلوار بود. مادرم سراپا در لباس نو میرفت، نو نه بدان معنا که همان سال دوخته شده باشد، منظور آنست که از لای بقچه بیرون آمده و خیلی کم بهتن شده بود. بوی گل سرخ و بیدمشک که لای آنها خوابانده شده بود، میداد.
همه دم بهروشنی میزد، با چارقد سفید وال، چادر نماز سفید که خالها یا گلهای خیلی ریز داشت. تنها شلوار استثنا بود. من و خواهرم نیز نوترین لباسی که داشتیم میپوشیدیم. چه انتظار خوشی بود!🪴
استاد#محمدعلی_اسلامی_ندوشن
جشن نوروز و قدم های سبز سال
نو به یکایک شما دوستان عزیز پیشاپیش مبارک. شاد باشید
🍏🍎🍃