Audio
🎼❤️🎼
✍#مولانا
🗣#احمد_ظاهر
عاشق شده ای دل
سودات مبارک باد
از جا و مکان رستی
آن جات مبارک باد
از هر دو جهان بگذر
تنها زن و تنها خور
تا مُلک و مَلِک گویند
تنهات مبارک باد ...
🍏🍎🍃
✍#مولانا
🗣#احمد_ظاهر
عاشق شده ای دل
سودات مبارک باد
از جا و مکان رستی
آن جات مبارک باد
از هر دو جهان بگذر
تنها زن و تنها خور
تا مُلک و مَلِک گویند
تنهات مبارک باد ...
🍏🍎🍃
○
معرفی کتاب چهار میثاق
کتاب چهار میثاق اثری برجسته و ماندگار از دون میگوئل روئیز از نوادگان تولتِکهاست. او در این کتاب سعى داشته تا والاترین مفاهیم و مصادیق انسانى را از نسلهاى گذشته به نسل حال و آینده منتقل کند و جهانی بیآلایش و روشنتری را با ودیعه گذاشتنِ باورهاى بنیادین ایجاد کند و رویای مشترک دنیا و انسانها را تغییر دهد.
این کتاب با عنوان فرعی خرد سرخپوستان تولتِک، خردنامهی سرخ پوستان است!
🍏🍎🍃
معرفی کتاب چهار میثاق
کتاب چهار میثاق اثری برجسته و ماندگار از دون میگوئل روئیز از نوادگان تولتِکهاست. او در این کتاب سعى داشته تا والاترین مفاهیم و مصادیق انسانى را از نسلهاى گذشته به نسل حال و آینده منتقل کند و جهانی بیآلایش و روشنتری را با ودیعه گذاشتنِ باورهاى بنیادین ایجاد کند و رویای مشترک دنیا و انسانها را تغییر دهد.
این کتاب با عنوان فرعی خرد سرخپوستان تولتِک، خردنامهی سرخ پوستان است!
🍏🍎🍃
Dele Sheida
Eftekhari
🎼❤️🎼
🗣#علیرضا_افتخاری
---------------------
بر من در وصل بسته می دارد دوست
دل را به عنا شکسته میدارد دوست
زین پس من و دلشکستگی بر در او
چون دوست دل شکسته میدارد دوست
✍ #حضرت_مولانا
🍏🍎🍃
🗣#علیرضا_افتخاری
---------------------
بر من در وصل بسته می دارد دوست
دل را به عنا شکسته میدارد دوست
زین پس من و دلشکستگی بر در او
چون دوست دل شکسته میدارد دوست
✍ #حضرت_مولانا
🍏🍎🍃
●Painting Time
●Artist : #Zayasaikhan_Sambuu
Zayasaikhan Sambuu, also known as Zaya, was born in 1975 in a small town called Baatsagaan in the Gobi desert of Mongolia ...
هنرمندنقاش #زایاسایخان_سامبو
، در سال 1975 در شهر کوچکی به نام Baatsagaan در صحرای گبی مغولستان متولد شد
🍏🍎🍃
●Artist : #Zayasaikhan_Sambuu
Zayasaikhan Sambuu, also known as Zaya, was born in 1975 in a small town called Baatsagaan in the Gobi desert of Mongolia ...
هنرمندنقاش #زایاسایخان_سامبو
، در سال 1975 در شهر کوچکی به نام Baatsagaan در صحرای گبی مغولستان متولد شد
🍏🍎🍃
○
من برگشتم و دیدم همه قبرها باز شده، همه مردهها بیرون آمدهاند، همگى نوشتههاى روى سنگ قبرشان را پاک کردهاند و به جایش حقیقت را نوشتهاند. و دیدم همه آنان بدخواه، متقلب، دغل، دورو، دروغگو و رذل بوده اند؛ دیدم همه آنها دزدى کردهاند، فریب دادهاند، همسایگانشان را آزردهاند، هر کار ننگین و نفرت انگیزى را مرتکب شدهاند؛ همان پدران خوب، همان زنان وفادار، همان فرزندان دلسوز، همان دختران پاکدامن، همان تاجران صادق. همه آنها در آستانه منزلگاه ابدىشان، همزمان با هم، داشتند حقیقت را مىنوشتند، حقیقت خوفناک و مقدسى را که مردم از آن بىخبر بودند یا در زمان حیات آنان، خود را به بىخبرى مىزدند.
با خود گفتم شاید او هم چیزى بر سنگ قبرش نوشته باشد، و این بار، بىهیچ ترسى، به سویش دویدم. حتم داشتم او را بىمعطلى پیدا مىکنم. بىاینکه صورت او را ببینم، شناختمش، و بر صلیب مرمرینى که مدت کوتاهى قبل خوانده بودم:
او دوست داشت، دوست داشته شد، و درگذشت.
خواندم:
او در روزى بارانى به قصد خیانت به دلدارش
از خانه بیرون رفت، زکام گرفت و مرد.
صبح که شد، مردم مرا در کنار قبر او یافتند؛ بیهوش افتاده بودم.
نویسنده: گى.دو موپاسان
مترجم: امیرمهدى حقیقت
داستانهای کوتاه جهان...!
🍏🍎🍃
من برگشتم و دیدم همه قبرها باز شده، همه مردهها بیرون آمدهاند، همگى نوشتههاى روى سنگ قبرشان را پاک کردهاند و به جایش حقیقت را نوشتهاند. و دیدم همه آنان بدخواه، متقلب، دغل، دورو، دروغگو و رذل بوده اند؛ دیدم همه آنها دزدى کردهاند، فریب دادهاند، همسایگانشان را آزردهاند، هر کار ننگین و نفرت انگیزى را مرتکب شدهاند؛ همان پدران خوب، همان زنان وفادار، همان فرزندان دلسوز، همان دختران پاکدامن، همان تاجران صادق. همه آنها در آستانه منزلگاه ابدىشان، همزمان با هم، داشتند حقیقت را مىنوشتند، حقیقت خوفناک و مقدسى را که مردم از آن بىخبر بودند یا در زمان حیات آنان، خود را به بىخبرى مىزدند.
با خود گفتم شاید او هم چیزى بر سنگ قبرش نوشته باشد، و این بار، بىهیچ ترسى، به سویش دویدم. حتم داشتم او را بىمعطلى پیدا مىکنم. بىاینکه صورت او را ببینم، شناختمش، و بر صلیب مرمرینى که مدت کوتاهى قبل خوانده بودم:
او دوست داشت، دوست داشته شد، و درگذشت.
خواندم:
او در روزى بارانى به قصد خیانت به دلدارش
از خانه بیرون رفت، زکام گرفت و مرد.
صبح که شد، مردم مرا در کنار قبر او یافتند؛ بیهوش افتاده بودم.
نویسنده: گى.دو موپاسان
مترجم: امیرمهدى حقیقت
داستانهای کوتاه جهان...!
🍏🍎🍃