○
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز سه شنبه 🐇🌨
☀️ ۱۵ اسفند ۱۴۰۲
🌙 ۲۴ شعبان ۱۴۴۵
🌲 ۵ مارس ۲۰۲۴
-----------------------------
تیک تاک زمان به ضرباهنگ خوش
زندگی 🔥 قدم هایتان در مسیری
شاد و شکوفا..
--------------------------
----------------------
من برای زمستان دل ات؛
آتشِ افروخته یِ عشق را،
آرزو می کنم؛ 🔥
تا در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت عاشقانه، بشکفند
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز سه شنبه 🐇🌨
☀️ ۱۵ اسفند ۱۴۰۲
🌙 ۲۴ شعبان ۱۴۴۵
🌲 ۵ مارس ۲۰۲۴
-----------------------------
تیک تاک زمان به ضرباهنگ خوش
زندگی 🔥 قدم هایتان در مسیری
شاد و شکوفا..
--------------------------
----------------------
من برای زمستان دل ات؛
آتشِ افروخته یِ عشق را،
آرزو می کنم؛ 🔥
تا در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت عاشقانه، بشکفند
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
👍1
○
منم آن زنی که تمامِ کشتیها
در او غرق گشته •••
و تنهایش گذاشتند
و آنگاه که هیچ بادبانی
جُز بالهایش برای او نمانده بود
آموخت که چگونه
از زن بودن رها شَود
و به پرندهیِ دریایی
تبدیل شود •••
✍#غادة_السمان
🍏🍎🍃
منم آن زنی که تمامِ کشتیها
در او غرق گشته •••
و تنهایش گذاشتند
و آنگاه که هیچ بادبانی
جُز بالهایش برای او نمانده بود
آموخت که چگونه
از زن بودن رها شَود
و به پرندهیِ دریایی
تبدیل شود •••
✍#غادة_السمان
🍏🍎🍃
👍2❤🔥1
○
احمد کایا آغازگر صدای اعتراض در ترانه های ترکیه است.
وی در سال 1957 در شهر مالاتیاي ترکیه به دنیا آمد. پدرش محمود کایا کُردتبار و اهل شهر آدیامن بود که جهت کار به شهر مالاتیا مهاجرت کرده بود و مادرش ترك تبار واهل شهر ارزروم بود. بعدها که به استانبول مهاجرت کردند پدرش در نمایشگاهی به پادوئی مشغول می شود.احمد کایا در این باره میگفت:هر روز که از مدرسه به سوي خانه میرفتم پدر را میدیدم که مشغول شستشوي اتومبیل است و همه گاه پیش خود میگفتم هنگامی که بزرگ شدم براي پدر نمایشگاهی خواهم خرید تا ارباب خود باشد.
احمد کایا در ترانه هایش به اعتراض در باره شرایط حاکم پرداخت و اولین آلبومش توقیف شد اما با اعتراض های فراوان ،فروش کاستش آزاد شد و فروش زیادی کرد. کایا سال ها از دادن کنسرت در داخل ترکیه محروم شده بود.خود میگفت کاري خواهد کرد که هیچ گاه از ذهن مخالفانش پاك نگردد و همه گاه آنها را خواهد آزرد. یک بار در برنامه اي تلویزیونی اعلام کرد کفن خویش را با خود حمل می کند و هر لحظه آماده ي مرگ در راه آزاديست.
کایا در سال 1999 در مراسم اهداي جایزه ي سال به برترینهاي ترکیه (جوایز انجمن روزنامه نگاران شبکه شو تی وي) هنگامی که براي سومین سال متوالی به عنوان خواننده برتر ترکیه انتخاب شده بود، پس از دریافت جایزه اعلام کرد که در آلبوم جدید خود ترانه اي کردي با نام کاروان خوانده است و قصد دارد براي آن کلیپی بسازد و از شبکه هاي ترکیه خواست که آنرا پخش نمایند و سپس کانالهاي رسانه اي ترکیه را تهدید کرد که در صورت عدم پخش کلیپ آن باید پاسخگوي مردم باشند.
این موضوع سبب ایجاد غوغایی در سالن مراسم گردید و حتی
برخی اقدام به پرتاب اشیا به سمت احمد کایا نمودند(در ویدئو ،چنگالی که بسمتش پرت می شود کاملا مشخص است)حتی خوانندگان مشهوري چون سردار و اِبرو و معزز لب به دشنام و تهدید گشودند و با دادن شعارهایی به طرفداري از آتاترك و ترك بودن پرداختند.
احمد کایا فقط گفته بود میخواهد به زبان پدری اش ترانه ای بخواند!
البته زمانی حرف زدن به کردی در ترکیه قدغن و جرم محسوب می شد و احتمالا در افکارشان ترانه خواندن به این زبان مجازات مرگ را داشته است.
احمد کایا را با هزار توهین از سالن بیرون کردند و روز بعد لقب تروریست و ... به خواننده ای دادند که در کاست هایش از لرزش دستان دختربچه ای کوچک از سوز سرما می خواند.
Bir minik kız çocuğu; saçları darmadağın
یک دختر بچه ي کوچک، موهاش پخش و پلا
Yollarda yalın ayak; üşür üşür
پا برهنه بر راهها، لرزان لرزان
üşür elleri
از سرما میلرزید دستاش
چند ماه بعد از این ماجرا کایا به قصد برگزاري کنسرت راهی فرانسه شد و به دلیل جو نامناسب ترکیه بر اثر غوغاي رسانه هاي گروهی بر علیه اش، تصمیم به اقامت در آن کشور گرفت او به کمک همسر فرانسوا میتران رئیس جمهور فرانسه توانست اقامتی یک ساله دریافت کند. در همین حال کایا در دادگاه ترکیه به ده سال حبس به صورت غیابی محکوم گردید.
چند ماه پس از این وقایع، در صبحگاه 16 نوامبر 2000 در سن 42 سالگی به سبب حمله قلبی در شهر پاریس دیده از جهان فرو بست. خیلی ها این مرگ را مشکوک می دانند.
احمد کایا خواننده ای است که در غربت و بدور از کشورش در کنسرتی گفت: در اینجا از سرما میلرزم و این سرما نه از بی لحافی که بخاطر دوری از وطن است.وی مردی آزاد بود و یکی از کسانی است که روح آزادی را در ترکیه دمید.
تقریبا 8 سال بعد از مرگ احمد کایا،سردار در برنامه تلویزیونی از کارش عذرخواهی کرد
و این خود نشان تحول بزرگی است.
احمد کایا نه کرد است و نه ترک
احمد کایا انسان است و تا جان در بدن داشت در راه دفاع از انسانیت خواند و فریاد کشید.
🍏🍎🍃
احمد کایا آغازگر صدای اعتراض در ترانه های ترکیه است.
وی در سال 1957 در شهر مالاتیاي ترکیه به دنیا آمد. پدرش محمود کایا کُردتبار و اهل شهر آدیامن بود که جهت کار به شهر مالاتیا مهاجرت کرده بود و مادرش ترك تبار واهل شهر ارزروم بود. بعدها که به استانبول مهاجرت کردند پدرش در نمایشگاهی به پادوئی مشغول می شود.احمد کایا در این باره میگفت:هر روز که از مدرسه به سوي خانه میرفتم پدر را میدیدم که مشغول شستشوي اتومبیل است و همه گاه پیش خود میگفتم هنگامی که بزرگ شدم براي پدر نمایشگاهی خواهم خرید تا ارباب خود باشد.
احمد کایا در ترانه هایش به اعتراض در باره شرایط حاکم پرداخت و اولین آلبومش توقیف شد اما با اعتراض های فراوان ،فروش کاستش آزاد شد و فروش زیادی کرد. کایا سال ها از دادن کنسرت در داخل ترکیه محروم شده بود.خود میگفت کاري خواهد کرد که هیچ گاه از ذهن مخالفانش پاك نگردد و همه گاه آنها را خواهد آزرد. یک بار در برنامه اي تلویزیونی اعلام کرد کفن خویش را با خود حمل می کند و هر لحظه آماده ي مرگ در راه آزاديست.
کایا در سال 1999 در مراسم اهداي جایزه ي سال به برترینهاي ترکیه (جوایز انجمن روزنامه نگاران شبکه شو تی وي) هنگامی که براي سومین سال متوالی به عنوان خواننده برتر ترکیه انتخاب شده بود، پس از دریافت جایزه اعلام کرد که در آلبوم جدید خود ترانه اي کردي با نام کاروان خوانده است و قصد دارد براي آن کلیپی بسازد و از شبکه هاي ترکیه خواست که آنرا پخش نمایند و سپس کانالهاي رسانه اي ترکیه را تهدید کرد که در صورت عدم پخش کلیپ آن باید پاسخگوي مردم باشند.
این موضوع سبب ایجاد غوغایی در سالن مراسم گردید و حتی
برخی اقدام به پرتاب اشیا به سمت احمد کایا نمودند(در ویدئو ،چنگالی که بسمتش پرت می شود کاملا مشخص است)حتی خوانندگان مشهوري چون سردار و اِبرو و معزز لب به دشنام و تهدید گشودند و با دادن شعارهایی به طرفداري از آتاترك و ترك بودن پرداختند.
احمد کایا فقط گفته بود میخواهد به زبان پدری اش ترانه ای بخواند!
البته زمانی حرف زدن به کردی در ترکیه قدغن و جرم محسوب می شد و احتمالا در افکارشان ترانه خواندن به این زبان مجازات مرگ را داشته است.
احمد کایا را با هزار توهین از سالن بیرون کردند و روز بعد لقب تروریست و ... به خواننده ای دادند که در کاست هایش از لرزش دستان دختربچه ای کوچک از سوز سرما می خواند.
Bir minik kız çocuğu; saçları darmadağın
یک دختر بچه ي کوچک، موهاش پخش و پلا
Yollarda yalın ayak; üşür üşür
پا برهنه بر راهها، لرزان لرزان
üşür elleri
از سرما میلرزید دستاش
چند ماه بعد از این ماجرا کایا به قصد برگزاري کنسرت راهی فرانسه شد و به دلیل جو نامناسب ترکیه بر اثر غوغاي رسانه هاي گروهی بر علیه اش، تصمیم به اقامت در آن کشور گرفت او به کمک همسر فرانسوا میتران رئیس جمهور فرانسه توانست اقامتی یک ساله دریافت کند. در همین حال کایا در دادگاه ترکیه به ده سال حبس به صورت غیابی محکوم گردید.
چند ماه پس از این وقایع، در صبحگاه 16 نوامبر 2000 در سن 42 سالگی به سبب حمله قلبی در شهر پاریس دیده از جهان فرو بست. خیلی ها این مرگ را مشکوک می دانند.
احمد کایا خواننده ای است که در غربت و بدور از کشورش در کنسرتی گفت: در اینجا از سرما میلرزم و این سرما نه از بی لحافی که بخاطر دوری از وطن است.وی مردی آزاد بود و یکی از کسانی است که روح آزادی را در ترکیه دمید.
تقریبا 8 سال بعد از مرگ احمد کایا،سردار در برنامه تلویزیونی از کارش عذرخواهی کرد
و این خود نشان تحول بزرگی است.
احمد کایا نه کرد است و نه ترک
احمد کایا انسان است و تا جان در بدن داشت در راه دفاع از انسانیت خواند و فریاد کشید.
🍏🍎🍃
👍3
بی تو میمیرم
احمد کایا
🎼❤️🎼
🎼بی_تو_میمیرم
🗣#احمد_کایا
--------------------------------
مطالعه،
اندیشیدن
با ذهن دیگری است.
✍#آرتورشوپنهاور
🍏🍎🍃
🎼بی_تو_میمیرم
🗣#احمد_کایا
--------------------------------
مطالعه،
اندیشیدن
با ذهن دیگری است.
✍#آرتورشوپنهاور
🍏🍎🍃
👍1
○
درود دوستانم ❤️ روزتان شاد و سرشار از شور و شوق زیستنی سبز و بهاری...
برف ها آب می شوند، بنفشه ها می شکفند ،جوانه ها بر شاخسار هستی لبخند خواهند زد، تو هم جوانه بزن، سبز شو و در رود بیکرانه ی هستی جاری باش .. مگذار دیواره هایِ زمختِ زمانه، از تو سدی بسازند ؛ برای دیر رسیدن بهار و بهارانِ قدم هایِ حضورت...
#فرح_فریماااا_معمایِ_عشق
🍏🍎🍃
درود دوستانم ❤️ روزتان شاد و سرشار از شور و شوق زیستنی سبز و بهاری...
برف ها آب می شوند، بنفشه ها می شکفند ،جوانه ها بر شاخسار هستی لبخند خواهند زد، تو هم جوانه بزن، سبز شو و در رود بیکرانه ی هستی جاری باش .. مگذار دیواره هایِ زمختِ زمانه، از تو سدی بسازند ؛ برای دیر رسیدن بهار و بهارانِ قدم هایِ حضورت...
#فرح_فریماااا_معمایِ_عشق
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●
Modernity in tradition
در زمينه حفظ فرهنگ و هنر بومى ، ژاپن از جمله كشورهاييست كه توانسته گنجينه هنر ملى را با استفاده از تكنيك هنر مدرن به نسل امروز در داخل و خارج از كشور با افتخار معرفى كند .
در اينجا براى مثال نمايشى از گروه رقص
" Fabulous Sisters“ در مسابقات " World of Dance “ امسال امريكا ميبينيد كه نمونه ارزنده ايست از يك تلفيق ( fusion ) با هويت .
كريوگرافى هوشمندانه اين اجراى قدرتمند تلفيقى است از رقص سنتى و مدرن ژاپن .
🍏🍎🍃
Modernity in tradition
در زمينه حفظ فرهنگ و هنر بومى ، ژاپن از جمله كشورهاييست كه توانسته گنجينه هنر ملى را با استفاده از تكنيك هنر مدرن به نسل امروز در داخل و خارج از كشور با افتخار معرفى كند .
در اينجا براى مثال نمايشى از گروه رقص
" Fabulous Sisters“ در مسابقات " World of Dance “ امسال امريكا ميبينيد كه نمونه ارزنده ايست از يك تلفيق ( fusion ) با هويت .
كريوگرافى هوشمندانه اين اجراى قدرتمند تلفيقى است از رقص سنتى و مدرن ژاپن .
🍏🍎🍃
○
بيا و دوست من باش
چه زيباست اگر دوست هم باشيم
هر زنى گاه محتاج دست دوست است،
محتاج سخنى خوش،
محتاج خيمهى گرمى که از کلمات ساخته شده است،
اما نيازمند طوفان بوسهها نيست...
دوست من
چرا به خواستههاى کوچکم نمیانديشى؟ چرا به آنچه که زنان را خشنود میسازد نمىانديشى؟
دوست من باش
دوست من باش...
بعضى وقتها دلم مىخواهد با تو
بر روى سبزهها راه بروم
و با هم کتاب شعرى بخوانيم
من، همچون زنى، خوشبخت مىشوم که تو را بشنوم...
اى مرد شرقى!
چرا فقط مجذوب چهرهى منى؟ چرا فقط سرمهی چشمانم را میبينی
و عقلم را نمیبينی؟
من همچون زمين نيازمند رود گفتگويم؛
چرا فقط به دستبند طلای من نگاه میکنی؟
چرا هنوز در تو چيزی از شهريار باقی ست؟
دوست من باش
دوست من باش...
من نمیخواهم که با عشقی بزرگ عاشق من باشی
نه، من نمیخواهم که برايم قايق بخری
و کاخها را هديهام کنی
من نمیخواهم که باران عطرها را
بر سرم ببارانی
و کليدهای ماه را به من ببخشی
نه، اين چيزها مرا خوشبخت نمیسازد
خواستهها و سرگرمیهايم کوچکند...
دلم میخواهد ساعتها
ساعتها با تو در زير موسيقی باران
راه بروم
دلم میخواهد
وقتی که اندوه در من ساکن میشود
و دلتنگی به گريهام میاندازد
صدای تو را از توی تلفن بشنوم
دوست من باش
دوست من باش...
به شدت محتاج آغوش گرم آرامشم
از قصههای عشق و اخبار عاشقانه
خسته شدهام
دلخستهام از دورهای که
زن را مجسمهای مرمرين میانگارد
تو را به خدا
مرا که میبينی حرف بزن...
چرا مرد شرقی
وقتی زنی را میبيند
نصف حرفش را فراموش میکند؟
چرا مرد شرقی
زن را مثل يک تيکه شيرينی
و جوجه کبوتر میبيند
چرا از درخت قامت زن، سیب
میچيند و به خواب میرود؟
✍#سعاد_الصباح
🍏🍎🍃
بيا و دوست من باش
چه زيباست اگر دوست هم باشيم
هر زنى گاه محتاج دست دوست است،
محتاج سخنى خوش،
محتاج خيمهى گرمى که از کلمات ساخته شده است،
اما نيازمند طوفان بوسهها نيست...
دوست من
چرا به خواستههاى کوچکم نمیانديشى؟ چرا به آنچه که زنان را خشنود میسازد نمىانديشى؟
دوست من باش
دوست من باش...
بعضى وقتها دلم مىخواهد با تو
بر روى سبزهها راه بروم
و با هم کتاب شعرى بخوانيم
من، همچون زنى، خوشبخت مىشوم که تو را بشنوم...
اى مرد شرقى!
چرا فقط مجذوب چهرهى منى؟ چرا فقط سرمهی چشمانم را میبينی
و عقلم را نمیبينی؟
من همچون زمين نيازمند رود گفتگويم؛
چرا فقط به دستبند طلای من نگاه میکنی؟
چرا هنوز در تو چيزی از شهريار باقی ست؟
دوست من باش
دوست من باش...
من نمیخواهم که با عشقی بزرگ عاشق من باشی
نه، من نمیخواهم که برايم قايق بخری
و کاخها را هديهام کنی
من نمیخواهم که باران عطرها را
بر سرم ببارانی
و کليدهای ماه را به من ببخشی
نه، اين چيزها مرا خوشبخت نمیسازد
خواستهها و سرگرمیهايم کوچکند...
دلم میخواهد ساعتها
ساعتها با تو در زير موسيقی باران
راه بروم
دلم میخواهد
وقتی که اندوه در من ساکن میشود
و دلتنگی به گريهام میاندازد
صدای تو را از توی تلفن بشنوم
دوست من باش
دوست من باش...
به شدت محتاج آغوش گرم آرامشم
از قصههای عشق و اخبار عاشقانه
خسته شدهام
دلخستهام از دورهای که
زن را مجسمهای مرمرين میانگارد
تو را به خدا
مرا که میبينی حرف بزن...
چرا مرد شرقی
وقتی زنی را میبيند
نصف حرفش را فراموش میکند؟
چرا مرد شرقی
زن را مثل يک تيکه شيرينی
و جوجه کبوتر میبيند
چرا از درخت قامت زن، سیب
میچيند و به خواب میرود؟
✍#سعاد_الصباح
🍏🍎🍃
👍1
○
چقدر شکوهمند است که آدمی معشوق باشد، و بر کرسی ناز بنشیند
و چقدر با شکوه تر است که آدمی عاشق باشد، و در محراب نیاز زانو بزند
عشق آدمی را قهرمان می کند
و عاشق از هیچ چیزی مرکب نیست مگر آنچه پاک و پالوده است
و بر هیچ چیزی قرار ندارد مگر آنکه بلند و عظیم است
یک اندیشه بی ارزش هرگز نمی تواند در قلب او بشکفد
چنانکه گزنه ای زهرآگین نمی تواند در صخره عظیمی از بلور یخ نفوذ کند
روح در این هنگام بر اوج تعالی نشسته و در آرامش مطلق است
شهوات وعواطف فرودست به وی دسترسی ندارند
او بر فراز ابرها و سایه های تاریک جهان قرار دارد
و از خطاها و دروغها و بیزاریها و غرورها
و بیچارگیهای این جهان فراتر آمده است
منزلگاه او، بلند آسمان آبی است
و بازیهای ژرف و تکان دهنده سرنوشت را در طبقات سفلای
زمین همانقدر حس می کند ،
که قله های بلند کوه از لرزشهای دشت باخبر می شوند.
✍#ویکتور_هوگو
🍏🍎🍃
چقدر شکوهمند است که آدمی معشوق باشد، و بر کرسی ناز بنشیند
و چقدر با شکوه تر است که آدمی عاشق باشد، و در محراب نیاز زانو بزند
عشق آدمی را قهرمان می کند
و عاشق از هیچ چیزی مرکب نیست مگر آنچه پاک و پالوده است
و بر هیچ چیزی قرار ندارد مگر آنکه بلند و عظیم است
یک اندیشه بی ارزش هرگز نمی تواند در قلب او بشکفد
چنانکه گزنه ای زهرآگین نمی تواند در صخره عظیمی از بلور یخ نفوذ کند
روح در این هنگام بر اوج تعالی نشسته و در آرامش مطلق است
شهوات وعواطف فرودست به وی دسترسی ندارند
او بر فراز ابرها و سایه های تاریک جهان قرار دارد
و از خطاها و دروغها و بیزاریها و غرورها
و بیچارگیهای این جهان فراتر آمده است
منزلگاه او، بلند آسمان آبی است
و بازیهای ژرف و تکان دهنده سرنوشت را در طبقات سفلای
زمین همانقدر حس می کند ،
که قله های بلند کوه از لرزشهای دشت باخبر می شوند.
✍#ویکتور_هوگو
🍏🍎🍃
👏1
○
به راستی بزرگترین خطا این است که به جای آنکه بکوشیم در حد امکان فارغ از رنج باشیم، بخواهیم این مصیبتخانه را به عشرتکده تبدیل کنیم و لذت و شادی را هدف قرار دهیم، چنان که بسیاری از مردمان چنین میکنند.
✍️#آرتور_شوپنهاور
📕# در باب حکمت زندگی
🍏🍎🍃
به راستی بزرگترین خطا این است که به جای آنکه بکوشیم در حد امکان فارغ از رنج باشیم، بخواهیم این مصیبتخانه را به عشرتکده تبدیل کنیم و لذت و شادی را هدف قرار دهیم، چنان که بسیاری از مردمان چنین میکنند.
✍️#آرتور_شوپنهاور
📕# در باب حکمت زندگی
🍏🍎🍃