معمای عشق
733 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram

شگفتی های آفرینش

مورچه ی برگ بر، این مورچه ها؛ برگ ها را نمیخورند،بلکه با استفاده از این برگ ها قارچ خوراکی پرورش میدهند.


🍏🍎🍃
🥰1
Baavar Kon
Googoosh
🎼❤️🎼

باور كن صدامو باور كن
صدايى كه تلخ و خسته است
باور كن قلبمو باور كن
قلبى كه كوهه
اما شكسته است...

🎼#باور_کن
🗣#گوگوش
#ایرج_جنتی_عطایی‌
🍏🍎🍃
👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM

🎬 #BURN
#سوختن
فیلمی کوتاه از #رینولد_رینولدز
یک کلاژ داستانی است ، با مردم و موجودات تمثیلی. خانه ای در حالی می سوزد که ساکنان آن ، بر مسائل عاطفی و زندگی خود متمرکز هستند  ساکنان محکومیت های ابد خود را بدون هیچ گونه بهبودی در ساختار ناامنی اجرا می کنند - در حالی که فاجعه قریب الوقوع نادیده گرفته می شود. یک زن و شوهر غایب و غایب در حالی که آتش سوزی در لباس ، کتاب و اثاثیه آنها آغاز می شود ، با آرامش نشسته و مشغول مطالعه هستند. آنها به طور غیرمعمول با بی توجهی رواقی به شعله های آتش حمله می کنند.
برن از ساختاری ضد روایت استقبال می کند اما درامی تشدید شده ازکار در می آید. سرانجام اقدامی قاطع منجر به نجاتی معجزه آسا از  احتمال وقوع حادثه ای بزرگ خواهد شد .
● سوختن ، یک یادآوری خیره کننده از ناگفته ها ، رازها ، نگرانی ها و دروغ هاست ، و نیرویی را تشکیل می دهد که همیشه بخشی از تار و پود تعاملات روزمره است. ابتدا خنده هایی ریز بر لبه ها  و سپس - تحریک شده توسط یک کلمه یا یک حرکت - به طور ناگهانی همه چیز و همه کس را در مسیر خود می سوزاند .
Belinda McKeon, The Irish Times
🍏🍎🍃


پر كن پياله را
     آرامتر بخوان
آواز فاصله هاي نگاه را
در باغ كوچه هاي فرصت و ميعاد

بگشاي بند موي و بيفشان
شب را ميان شب
با من بدار حوصله اما نه با عتاب

رمز شبان
درد شعر من است...

#نصرت رحمانی
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


"فیلم کوتاه تخم مرغ که شاید جهان بینی تان را تغییر دهد"
کمتر داستانی انسان و جهان بینی اش را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد به گونه ای که بخواهد یک بار دیگر به جایگاه خود در جهان فکر کند …!
شاید درباره اندی ویر و داستان کوتاه تخم مرغ شنیده باشید، اما این فیلم انسان های زیادی را منقلب کرده است …
🍏🍎🍃
Reza Rashed - Shevan (Dorna)
HangeKormanji.ir
🎼❤️🎼

موسیقی مقامی #شمال خراسان
#کوردی کرمانجی...
شوان
🪕#رضا_راشد_درتومی
🗣#رضا_راشد_در_تومی



🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○ 
 با نام‌ و یاد حضرت دوست

🗓 امروز‌ یکشنبه 🐇🌨

☀️  ۱۳ اسفند  ۱۴۰۲
🌙  ۲۲ شعبان     ۱۴۴۵
🌲 ۳ مارس      ۲۰۲۴
-----------------------------
-----------------------

تک تک لحظه هایتان به عشق و
امید و آرامش در پناه الله...💚🔥
----------------------------
زندگی را قدر بگذاریم،هر چند راه
پر ییچ و خم و سنگلاخ و سخت،،
در پس هر سختی، همواری ست...

#فرح_فریماااا_معمای_عشق

🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


اگر می‌خواهید تلخ‌ترین فیلم تاریخ را بسازید یک دوربین به دست بگیرید و در کوچه و خیابان‌های شهر راه بروید و هر چه می‌بینید ضبط کنید؛ زیرا حقیقت است.
تلخ‌ترین فیلم تاریخ یک مستند از زندگی‌ست، تلخ‌ترین تابلوی نقاشی آینه و تلخ‌ترین نگاه، نگاه به خودمان است.

👤#فدریکو_فلینی
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


از باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

پوشانده اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند

🎤#فاضل_نظری
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍1
Saghf
Farhad
.🎼❤️🎼

تو فکر یک سقفم
تو فکر یک سقفم، یک سقف بی‌روزن
یک سقف پابرجا، محکم‌تر از آهن
سقفی که تن‌پوشِ هراس ما باشه
تو سردی شب‌ها، لباس ما باشه
سقفی اندازه‌ی قلب من و تو .. واسه لمس تپش دلواپسی
برای شرم لطیف آینه‌ها .. واسه پیچیدن بوی اطلسی
زیر این سقف، با تو از گل، از شب و ستاره میگم
از تو و از خواستن تو، میگم و دوباره میگم
زندگیم‌و زیر این سقف، با تو اندازه می‌گیرم
گم میشم تو معنی تو، معنی تازه می‌گیرم
سقف‌مون افسوس و افسوس، تن

#ایرج_جنتی_عطایی
🗣#فرهاد
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


شگفتی های آفرینش

گیاهان گوشت‌خوار، گیاهانی هستند که برخی یا بسیاری از مواد غذایی مورد نیاز خود را از طریق تله‌گذاری و مصرف جانوران یا آغازیان، معمولاً حشرات و دیگر بندپایان به
دست می‌آورند.
🍏🍎🍃
🥰1
🍓
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


«شاعری عهدی است با تنهایی. میثاقی یکسره آتش که وفای به آن، سوختن است، شعله‌ورشدن و سرسپردگی راستین. می‌مانی در عمق تاریکی و تنهایی، تخیل‌ات را نیرومند و توانا می‌کنی، شاخک‌های احساس و دریافتت را تیز و تند نگه می‌داری و مراقب خودت و هشیاری و هویت پیچیده درونی‌ات هستی. تا به ابد. هر روز و هر ثانیه. شاعر ساعت کار ندارد. شاعر، در خواب هم بی‌وقفه و مستمر کار می‌کند. رؤیایش هم ابزار کارش است و وظیفه‌اش است هر آنچه می‌بیند و پیرامونش در جریان است، هر ذره‌ای در رقص، هر حرکت، گردش، نَوسان یا سکون را ناگسیخته و بلاوقفه به چیزی تبدیل کند که
شعر شود. که به آتش بکشد، که بسوزاند و شعله‌ور کند.»

#خورخه_لوئیس_بورخس،

نویسنده و شاعر آرژانتینی، کسی که از کودکی مشکل بینایی داشت و از همان ابتدا می‌دانست، سرنوشت پدر و پدربزرگش، نابینایی، تقدیر او هم هست، ۳۰ سال آخر حیاتش را یکسره در تاریکی زندگی کرد، اما هر لحظه از این تاریکی را در نور غرق بود.

وظیفه‌ٔ خودش می‌دانست که از هر روزنه در اندرونش، نور را ببیند و در آن ظلمتی که لحظه به لحظه می‌گذراند، روشنایی خلق کند.

🍏🍎🍃

✌️✌️✌️

خورخه/لوئیس_بورخس

زرد، آخرین رنگی بود که به بورخس وفادار ماند. رنگ‌های دیگر پیش از آن او را ترک کرده بودند؛ کُند و بی‌شتاب و زجرآور. سال‌ها طول کشید تا کاملا از افق دید او محو شوند. اول از همه سرخ و سیاه او را ترک کردند. یکی از آرزو‌های پیرمرد در آخر‌های عمرش دیدن رنگ قرمز روشن بود؛ رنگ پرقدرتِ خواهش و انتقام و خون، اما ندید.
او در مهی شیری رنگ زندگی می‌کرد، اما درباره رنگ سیاه، این یک سوءتفاهم بزرگ است که کوران در سیاهی زندگی می‌کنند و اگر تاریکی را معادل سیاهی بگیریم، در تاریکی. این تصویر دروغین ساخته بینایان است، احتمالا به این دلیل بسیار ساده و ساده‌لوحانه که وقتی چشم‌هایمان را می‌بندیم یا در جایی بی‌نور از دیدن عاجزیم، نتیجه می‌گیریم که نابینایان نیز در سیاهی مطلق سیر می‌کنند، اما این طور نیست.
یک نابینا که تجربه دست‌کم نیم قرن بینایی را داشت و اتفاقا در به کلمه در آوردن وقایع و دیده‌ها و تخیلات تواناست، کوری‌اش را چنین توصیف می‌کند: «من در مرکز مِهی درخشان زندگی می‌کنم که مایل به خاکستری، آبی یا سبز است؛ اما همیشه نورانی است.... من که پیش از این به خوابیدن در تاریکی عادت داشتم، تا مدت‌ها از اینکه مجبور بودم در این دنیای مه‌آلود، در درون این مه متمایل به سبز یا آبی، با آن درخشش ضعیفش، که دنیای نابینایان است بخوابم معذب بودم.»
کوری در خانواده خورخه لوئیس بورخس به چیزی مثل ارث یا سنت تبدیل شده بود. پدرِ پدربزرگش، مادربزرگش و پدرش نیاکان نابینا شده‌اش بودند و او چهارمین نسل این خانواده بود که چشمانش بی‌سو می‌شد: «مورد من به نحو خاصی چشمگیر نیست. مورد کسانی چشمگیر است که یک‌باره بینایی خود را از دست می‌دهند. درباره من آن غروب کُند، آن از دست دادن تدریجی بینایی، از زمانی که چشم بر جهان گشودم آغاز شد. این مسئله از سال ۱۸۹۹ تاکنون بدون هیچ فراز و نشیب خاصی به درازا کشیده است. سال ۱۹۵۵ لحظه اسفباری فرا رسید که فهمیدم دید خود را، دید خواندن و نوشتن را از دست داده‌ام.»
زندگی شوخی‌های چرک و مزخرفی دارد، یکی از آن‌ها را با آقای بورخس کرد: «من همیشه بهشت را به صورت کتابخانه‌ای مجسم کرده بودم.» و می‌دانید او کی وارد بهشت شد؟ درست سال ۱۹۵۵. درست همان سالی که با واقعیت اسفبارِ عاجز شدن از خواندن مواجه شد. طی حکمی به او ابلاغ شد مسئول نهصد هزار جلد کتاب است: «در آخر سال ۱۹۵۵ حکم انتصاب خود [برای مدیریت کتابخانه ملی آرژانتین]را دریافت کردم.... اندک اندک طنز عجیب وقایع بر من آشکار شد... من در میان نهصد هزار جلد کتاب به زبان‌های گوناگون بودم، اما متوجه شدم که دیگر به زحمت می‌توانم نوشته‌های روی جلد‌ها و عطف‌های آن‌ها را بخوانم. «شعر عطایا» را سرودم که چنین آغاز می‌شود:
«کس نباید که ترحم یا ملامت روا دارد/ بر این مشیت حضرت حق/ که با چنین طعن باشکوهی/ کتاب و کوری را توأمان به من عطا فرمود.»
از آن روز به بعد و تا آخر عمر به کمک کس دیگری کتاب خواند. هیچ‌وقت خط بریل یاد نگرفت، چون فکر می‌کرد دستانش برای آموختن زیادی پیرند، اما ذهنش برای آموختن و نوشتن و شعر گفتن هنوز جان‌دار بود و نوشت، البته با یاری دستان دیگران که به آن‌ها دیکته می‌کرد.
🍏🍎🍃