○
دلم گرفته ازین سنگدل خراب آباد
به سیم می زنم آخر، هرآنچه باداباد
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید
عروس بخت که خواهد مرا کند داماد؟
فرازِ دار چنان رقصِ عاشقانه کنم
که رقص و قصه ی منصور را برند از یاد...
دگر مپرس که حالِ تو خوب و دل شاد است؟
که خوب مانده که این بدترین بود دل شاد؟
مرا که دوست ترین دوستدارِ این خلقم
فکنده اند به حالی که قِسمِ خصم مباد....
#مهدی_اخوان_ثالث️
🍏🍎🍃
دلم گرفته ازین سنگدل خراب آباد
به سیم می زنم آخر، هرآنچه باداباد
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید
عروس بخت که خواهد مرا کند داماد؟
فرازِ دار چنان رقصِ عاشقانه کنم
که رقص و قصه ی منصور را برند از یاد...
دگر مپرس که حالِ تو خوب و دل شاد است؟
که خوب مانده که این بدترین بود دل شاد؟
مرا که دوست ترین دوستدارِ این خلقم
فکنده اند به حالی که قِسمِ خصم مباد....
#مهدی_اخوان_ثالث️
🍏🍎🍃
👍1
Bandaman
Sherali Jorayev
🎼❤️🎼
Bandaman
Sherali Jo'rayev
----------------------
مرا در بغضِ
کوتاهِ یک شعر تفسیر کن!
و عشق را، زندگی را
در لبخندِ گنگ واژه ها؛ معنا ببخش!
فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
Bandaman
Sherali Jo'rayev
----------------------
مرا در بغضِ
کوتاهِ یک شعر تفسیر کن!
و عشق را، زندگی را
در لبخندِ گنگ واژه ها؛ معنا ببخش!
فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
○
"زندگی کن و بگذار زندگی کنند".
برای پیمودن راه زندگی، صلاح آدمی در این است که توشه بزرگی از دو چیز را به همراه داشته باشد: یکی احتیاط و دیگر مدارا؛ اولی ما را از آسیب و زیان در امان می دارد و دومی از مشاجره و نزاع.
هر کس که ناگزیر در میان دیگر انسان ها زندگی می کند، نباید هیچ کس را به علت ذاتی که دارد مطلقا مردود بشمارد، حتی اگر آن شخص، بدترین، فلاکت بارترین یا مضحک ترین فرد باشد؛ بلکه باید فردیت او را به منزله واقعیتی تغییرناپذیر قبول کند که بر پایه اصلی ابدی و متافیزیکی باید چنان که هست باشد.
در موارد وخیم بهتر است که بگوییم: "چنین انسان های غریبی هم باید وجود داشته باشند". اگر چنین نکنیم، کاری ناحق کرده ایم و آن فرد را به جدالی میان زندگی و مرگ فراخوانده ایم؛ زیرا هیچ کس نمی تواند فردیت خاص خود، یعنی خصوصیات اخلاقی، نیروهای ذهنی، طبع و جسم خود را تغییر دهد. حال اگر همه وجود او را یکسره محکوم کنیم، چاره ای ندارد جز این که چون دشمنی جانی با ما بجنگد، زیرا فقط به این شرط حق وجود برایش قائل شده ایم که غیر از آن کسی باشد که هست و این ناممکن است. بنابراین برای زندگی کردن در میان آدمیان، باید برای همه، با هر خصوصیتی که دارند، هر قدر هم نابهنجار باشد، حق وجود قایل باشیم و فقط می توانیم بکوشیم که از خصوصیات شان بر حسب نوع و کیفیتی که دارند استفاده کنیم؛ اما نه می توانیم امیدی به تغییر شان ببندیم، نه چنان که هستند محکوم شان کنیم.
این درست مصداق این ضرب المثل است که: "زندگی کن و بگذار زندگی کنند".
اما این رفتار آن قدر که درست است، آسان نیست و آن کس سعادتمند است که از برخورد با بعضی همنوعان، همیشه در امان باشد. هنر تحمل کردن انسان ها را می توان با اشیاء بی جان تمرین کرد که به علت خواص مکانیکی یا خواص دیگر فیزیکی شان با سرسختی سدّ راه ما می شوند؛ تمرینی که هر روز میسر است. وقتی شکیبایی را از این راه کسب کردیم، می توانیم در مورد انسان ها به کار گیریم. به این منظور، باید خود را به این فکر عادت دهیم که این مردم نیز مانند اشیاء بی جان، اگر مانع آزادی ما می شوند، به علت ضرورت ناگزیر طبیعت شان چنین تأثیری دارند و بنابراین، برآشفته شدن در برابر چنین انسان هایی همان قدر احمقانه است که از سنگی که پیش پایمان می غلطد و راهمان را سد می کند، خشمگین شویم.
✍#آرتور_شوپنهاور
📕در باب حکمت زندگی
🍏🍎🍃
"زندگی کن و بگذار زندگی کنند".
برای پیمودن راه زندگی، صلاح آدمی در این است که توشه بزرگی از دو چیز را به همراه داشته باشد: یکی احتیاط و دیگر مدارا؛ اولی ما را از آسیب و زیان در امان می دارد و دومی از مشاجره و نزاع.
هر کس که ناگزیر در میان دیگر انسان ها زندگی می کند، نباید هیچ کس را به علت ذاتی که دارد مطلقا مردود بشمارد، حتی اگر آن شخص، بدترین، فلاکت بارترین یا مضحک ترین فرد باشد؛ بلکه باید فردیت او را به منزله واقعیتی تغییرناپذیر قبول کند که بر پایه اصلی ابدی و متافیزیکی باید چنان که هست باشد.
در موارد وخیم بهتر است که بگوییم: "چنین انسان های غریبی هم باید وجود داشته باشند". اگر چنین نکنیم، کاری ناحق کرده ایم و آن فرد را به جدالی میان زندگی و مرگ فراخوانده ایم؛ زیرا هیچ کس نمی تواند فردیت خاص خود، یعنی خصوصیات اخلاقی، نیروهای ذهنی، طبع و جسم خود را تغییر دهد. حال اگر همه وجود او را یکسره محکوم کنیم، چاره ای ندارد جز این که چون دشمنی جانی با ما بجنگد، زیرا فقط به این شرط حق وجود برایش قائل شده ایم که غیر از آن کسی باشد که هست و این ناممکن است. بنابراین برای زندگی کردن در میان آدمیان، باید برای همه، با هر خصوصیتی که دارند، هر قدر هم نابهنجار باشد، حق وجود قایل باشیم و فقط می توانیم بکوشیم که از خصوصیات شان بر حسب نوع و کیفیتی که دارند استفاده کنیم؛ اما نه می توانیم امیدی به تغییر شان ببندیم، نه چنان که هستند محکوم شان کنیم.
این درست مصداق این ضرب المثل است که: "زندگی کن و بگذار زندگی کنند".
اما این رفتار آن قدر که درست است، آسان نیست و آن کس سعادتمند است که از برخورد با بعضی همنوعان، همیشه در امان باشد. هنر تحمل کردن انسان ها را می توان با اشیاء بی جان تمرین کرد که به علت خواص مکانیکی یا خواص دیگر فیزیکی شان با سرسختی سدّ راه ما می شوند؛ تمرینی که هر روز میسر است. وقتی شکیبایی را از این راه کسب کردیم، می توانیم در مورد انسان ها به کار گیریم. به این منظور، باید خود را به این فکر عادت دهیم که این مردم نیز مانند اشیاء بی جان، اگر مانع آزادی ما می شوند، به علت ضرورت ناگزیر طبیعت شان چنین تأثیری دارند و بنابراین، برآشفته شدن در برابر چنین انسان هایی همان قدر احمقانه است که از سنگی که پیش پایمان می غلطد و راهمان را سد می کند، خشمگین شویم.
✍#آرتور_شوپنهاور
📕در باب حکمت زندگی
🍏🍎🍃
❤🔥1👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
سالانه کلی آدم
توسط هر کدام از این موجودات
کشته میشوند!
-------------------------
در جنگ ها چه تعداد؟
در گرفتن آزادی های انسان چه؟
در حرص و طمع و فریب چقدر
و در فقر های مادی و معنوی
چه تعداد انسان؟
سهم ما باصطلاح انسان ها،
چقدر است در نابودی و کشتار؟؟؟
بی رحمانه ..وحشتناک.. وحشتناک .. وحشتناک...
#فرح_فریماااا
🍏🍎🍃
سالانه کلی آدم
توسط هر کدام از این موجودات
کشته میشوند!
-------------------------
در جنگ ها چه تعداد؟
در گرفتن آزادی های انسان چه؟
در حرص و طمع و فریب چقدر
و در فقر های مادی و معنوی
چه تعداد انسان؟
سهم ما باصطلاح انسان ها،
چقدر است در نابودی و کشتار؟؟؟
بی رحمانه ..وحشتناک.. وحشتناک .. وحشتناک...
#فرح_فریماااا
🍏🍎🍃
👍1
○
جمعه ها، خسته اند
خسته تر
از سکوتِ زخمیِ فاصله ها
دلتنگ اند .. دلتنگ تر از خاطراتِ
به گل نشسته یِ قایق ها
جمعه ها..
غریب اند
غریب تر از غربتِ برفیِ
قدم هایِ رفته یِ بی صدا
بی تاب اند
بی تاب تر از اضطرابِ
تب آلودِ ثانیه ها؛
جمعه ها،
جمعه ها دو چشم بی خواب اند
بی خواب تر از نبضِ تندِ
موج و ساحل و دریا...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
جمعه ها، خسته اند
خسته تر
از سکوتِ زخمیِ فاصله ها
دلتنگ اند .. دلتنگ تر از خاطراتِ
به گل نشسته یِ قایق ها
جمعه ها..
غریب اند
غریب تر از غربتِ برفیِ
قدم هایِ رفته یِ بی صدا
بی تاب اند
بی تاب تر از اضطرابِ
تب آلودِ ثانیه ها؛
جمعه ها،
جمعه ها دو چشم بی خواب اند
بی خواب تر از نبضِ تندِ
موج و ساحل و دریا...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
To Jani
Amirhossein Eftekhari
🎼❤️🎼
جمعه ها، خسته اند
خسته تر
از سکوتِ زخمیِ فاصله ها
دلتنگ اند .. دلتنگ تر از خاطراتِ
به گل نشسته یِ قایق ها__
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
جمعه ها، خسته اند
خسته تر
از سکوتِ زخمیِ فاصله ها
دلتنگ اند .. دلتنگ تر از خاطراتِ
به گل نشسته یِ قایق ها__
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
○
معرفی کتاب چهار میثاق
کتاب چهار میثاق اثری برجسته و ماندگار از دون میگوئل روئیز از نوادگان تولتِکهاست. او در این کتاب سعى داشته تا والاترین مفاهیم و مصادیق انسانى را از نسلهاى گذشته به نسل حال و آینده منتقل کند و جهانی بیآلایش و روشنتری را با ودیعه گذاشتنِ باورهاى بنیادین ایجاد کند و رویای مشترک دنیا و انسانها را تغییر دهد.
این کتاب با عنوان فرعی خرد سرخپوستان تولتِک، خردنامهی سرخ پوستان است!
🍏🍎🍃
معرفی کتاب چهار میثاق
کتاب چهار میثاق اثری برجسته و ماندگار از دون میگوئل روئیز از نوادگان تولتِکهاست. او در این کتاب سعى داشته تا والاترین مفاهیم و مصادیق انسانى را از نسلهاى گذشته به نسل حال و آینده منتقل کند و جهانی بیآلایش و روشنتری را با ودیعه گذاشتنِ باورهاى بنیادین ایجاد کند و رویای مشترک دنیا و انسانها را تغییر دهد.
این کتاب با عنوان فرعی خرد سرخپوستان تولتِک، خردنامهی سرخ پوستان است!
🍏🍎🍃
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
در این زمانه بی های و
هوی لال پرست
خوشا به حال
کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم،
لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور
خیال پرست
به شب نشینی خرچنگ های
مردابی
چگونه رقص کند
ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و
نچیده می افتند
به پای هرزه علفهای
باغ کال پرست
ب
رسیده ام به کمالی
که جز اناالحق نیست
کمال دار را
برای من کمال پرست
هنوز هم زنده ام و
زنده بودنم خاریست
به تنگ چشمي نامردم زوال پرست ...
#محمد_علی_بهمنی
ارتفاعات گیلان زیبا
🍏🍎🍃
در این زمانه بی های و
هوی لال پرست
خوشا به حال
کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم،
لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور
خیال پرست
به شب نشینی خرچنگ های
مردابی
چگونه رقص کند
ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و
نچیده می افتند
به پای هرزه علفهای
باغ کال پرست
ب
رسیده ام به کمالی
که جز اناالحق نیست
کمال دار را
برای من کمال پرست
هنوز هم زنده ام و
زنده بودنم خاریست
به تنگ چشمي نامردم زوال پرست ...
#محمد_علی_بهمنی
ارتفاعات گیلان زیبا
🍏🍎🍃
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
بگذار
بهشت وجود داشته باشد،
حتی اگر
جای خود من
در دوزخ باشد.
✍#خورخه_لوئیس_بورخس
📕 #کتابخانه بابل
🍏🍎🍃
بگذار
بهشت وجود داشته باشد،
حتی اگر
جای خود من
در دوزخ باشد.
✍#خورخه_لوئیس_بورخس
📕 #کتابخانه بابل
🍏🍎🍃
°
حوصله کن مجروح من
مجروح خارزار بی چلچله!
اینطور هم نمیماند
که علف در دهان داس بمیرد و
باد برای خودش
هی به هوچی و هلهله.
من به تو قول میدهم
بهارزایی هزار خرداد خوشخبر
از جانپناه امید و ستاره در پی است.
حالا هی قدم بزن
قدم به قدم
به قدرِ همين مزار بینام و سنگ،
سنگ بر سنگِ خاطره بگذار
تا ببينيم اين بادِ بیخبر
کی باز با خود و اين خوابِ خسته،
عطرِ تازهی چای و بوی روشنِ چراغ خواهد آورد!
راستی حالا
دلت برای ديدنِ يک نمنمِ باران،
چند چشمه، چند رود و چند دريا گريه دارد!؟
حوصله کن بلبلِ غمديدهی بیباغ و آسمان
سرانجام اين کليد زنگزده نيز
شبی به ياد میآورد
که پشت اين قفل بد قولِ خسته هم
دری هست، ديواری هست
به خدا ... دريايی هست!
✍#سیدعلی_صالحی
🍏🍎🍃
حوصله کن مجروح من
مجروح خارزار بی چلچله!
اینطور هم نمیماند
که علف در دهان داس بمیرد و
باد برای خودش
هی به هوچی و هلهله.
من به تو قول میدهم
بهارزایی هزار خرداد خوشخبر
از جانپناه امید و ستاره در پی است.
حالا هی قدم بزن
قدم به قدم
به قدرِ همين مزار بینام و سنگ،
سنگ بر سنگِ خاطره بگذار
تا ببينيم اين بادِ بیخبر
کی باز با خود و اين خوابِ خسته،
عطرِ تازهی چای و بوی روشنِ چراغ خواهد آورد!
راستی حالا
دلت برای ديدنِ يک نمنمِ باران،
چند چشمه، چند رود و چند دريا گريه دارد!؟
حوصله کن بلبلِ غمديدهی بیباغ و آسمان
سرانجام اين کليد زنگزده نيز
شبی به ياد میآورد
که پشت اين قفل بد قولِ خسته هم
دری هست، ديواری هست
به خدا ... دريايی هست!
✍#سیدعلی_صالحی
🍏🍎🍃
👍1