Vay Agar
Erfan Tahmasbi
🎼❤️🎼
🗣#عرفان_طهماسبی
🎼#وای اگر
---------------------------
در زمانی که وفا
قصه ی برف به تابستان است
و صداقت گل نایابی ست
به چه کس باید گفت...
با تو انسانم و خوشبخت ترین...
#مهدی_اخوان_ثالث
🍏🍎🍃
🗣#عرفان_طهماسبی
🎼#وای اگر
---------------------------
در زمانی که وفا
قصه ی برف به تابستان است
و صداقت گل نایابی ست
به چه کس باید گفت...
با تو انسانم و خوشبخت ترین...
#مهدی_اخوان_ثالث
🍏🍎🍃
👍1
Tamanaye Vesal
Jamshid
🎼❤️🎼
🎼تمنای وصال
✍شیخ بهایی🎂
🗣# جمشید
---------------------------
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود، از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید شب هجران تو یانه
ای تیر غمت را دل عُشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
رفتم به درِ صومعهٔ عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد
در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد
گهِ معتکف دیرم و گهِ ساکن مسجد
یعنی که تو را میطلبم خانه به خانه.....
🍏🍎🍃
🎼تمنای وصال
✍شیخ بهایی🎂
🗣# جمشید
---------------------------
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود، از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید شب هجران تو یانه
ای تیر غمت را دل عُشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
رفتم به درِ صومعهٔ عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد
در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد
گهِ معتکف دیرم و گهِ ساکن مسجد
یعنی که تو را میطلبم خانه به خانه.....
🍏🍎🍃
👍1
Une Histoire D'amour
Mireille Mathieu
Une Histoire D'amour
Mireille Mathieu
France 1946
🎼داستان یک عاشقانه
------------------------
نذر کردم گر ازین غم
به درآیم روزی
تا در میکده شادان
و غزلخوان بروم
به هواداری او
ذره صفت رقصکنان
تا لب چشمهی خورشید
درخشان بروم
✍#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
Mireille Mathieu
France 1946
🎼داستان یک عاشقانه
------------------------
نذر کردم گر ازین غم
به درآیم روزی
تا در میکده شادان
و غزلخوان بروم
به هواداری او
ذره صفت رقصکنان
تا لب چشمهی خورشید
درخشان بروم
✍#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
👍1
○
همة سهم من از خود
دلی بود که به تو دادم
و هر شب بغض گلویت را
در تابوت سیاهی که برایم
ساخته بودی ... گریستم ..
و تو هرگز ندانستی؛
که زخمهایت،
زخمهای مکررم بودند.
✍#حسین_پناهی
✍#دو_مرغابی_در_مه
🍏🍎🍃
همة سهم من از خود
دلی بود که به تو دادم
و هر شب بغض گلویت را
در تابوت سیاهی که برایم
ساخته بودی ... گریستم ..
و تو هرگز ندانستی؛
که زخمهایت،
زخمهای مکررم بودند.
✍#حسین_پناهی
✍#دو_مرغابی_در_مه
🍏🍎🍃
👍2
🤞🤞🤞
🎼آهنگ (مه صداته ميشناسم) از ايرج رحمانپور
✍#حسین_پناهی
متن ترانه و ترجمه فارسی اشعار👇
مه صداته میشناسم.
وختی دو کِشماتِ ظُلمات، کِه کَسی وا کَس دیار نی
وقتی در دلِ تاریکی و سکوت سرد زمان که همه با هم غریبند
تونی ئو تنیاییِ تو، خُت میکی وا خُت پژاره
تویی با تنهاییهایت، با خودت آهنگهای غمگین ترنم میکنی
دو غریوسونِ خاموش، مِه صِداته می شناسم
و من در آن غریبستانِ خاموش، صدای تو را میشناسم
وَختی کِه دِ بُنه شوگار، دَنگِ غریوی میایه
وقتی که در عمقِ تاریکیِ شب صدای غریبی میآید
خُت وا خاو حرف خُتی، دَسِ دل سوز نادیاره
تنها خودت پژواک صدای خودت هستی و هیچ شخص دلسوزی پیدا نیست
بونگ برزِ بی صدایی، گریویاته می شناسم
فریاد بلند گریههای بیصدایت را میشنوم
وَختی کِه دِ پیچِ کیچه، میای وا دیار حُونَه
وقتی که در پیچ کوچه به نزدیک خانه میرسی
پُر دِ شَرمَه دَس حالیت، حونه پُر دِ اِنتظارَه
تو شرمنده از دستِ خالیات هستی درحالیکه اهل منزل انتظار دستی پر از تو میکِشند
سوزِ سازِ سر و زیرِه، حَنجِریاته می شناسم
و آن سوزِ ساز حنجرهی سر به زیر را میشناسم
شاعرِ دلتنگِ تنیا، چُو تَرِ نیم سوزِ تژگاه، چقیاته، پوقیاته
ای شاعر تنها و دلتنگ و ای چوب نیم سوز اجاق، صدای سوختنت را میشناسم
سری که اَزگِل نشینه، سری که اَسِر میواره
و آن سری را که داغدار و اشک بار است، میشناسم
دَفترِ اَنو نِشونِ، شِعریاته میشناسم
دفتر ترانههایت را که نشان از غم و اندوه دارد، میشناسم.
وَختی می ری نمیایی، گیرِ گَرداویی دِ کُنجی
وقتی که میروی و برنمیگردی، میدانم که در گوشهای گرفتار گردابی شدهای
تونی ئو دیوار ئو دیوار، جا پایات پُر دِ بناره
تویی و دیوار و دیوارِ، رد پایت پر از بلندیست
دُو بی کِشِ شهرِ کشمات، مِه صداته می شناسم
و من در سکوت این شهر خاموش، صدایت را میشناسم
🍏🍎🍃
🎼آهنگ (مه صداته ميشناسم) از ايرج رحمانپور
✍#حسین_پناهی
متن ترانه و ترجمه فارسی اشعار👇
مه صداته میشناسم.
وختی دو کِشماتِ ظُلمات، کِه کَسی وا کَس دیار نی
وقتی در دلِ تاریکی و سکوت سرد زمان که همه با هم غریبند
تونی ئو تنیاییِ تو، خُت میکی وا خُت پژاره
تویی با تنهاییهایت، با خودت آهنگهای غمگین ترنم میکنی
دو غریوسونِ خاموش، مِه صِداته می شناسم
و من در آن غریبستانِ خاموش، صدای تو را میشناسم
وَختی کِه دِ بُنه شوگار، دَنگِ غریوی میایه
وقتی که در عمقِ تاریکیِ شب صدای غریبی میآید
خُت وا خاو حرف خُتی، دَسِ دل سوز نادیاره
تنها خودت پژواک صدای خودت هستی و هیچ شخص دلسوزی پیدا نیست
بونگ برزِ بی صدایی، گریویاته می شناسم
فریاد بلند گریههای بیصدایت را میشنوم
وَختی کِه دِ پیچِ کیچه، میای وا دیار حُونَه
وقتی که در پیچ کوچه به نزدیک خانه میرسی
پُر دِ شَرمَه دَس حالیت، حونه پُر دِ اِنتظارَه
تو شرمنده از دستِ خالیات هستی درحالیکه اهل منزل انتظار دستی پر از تو میکِشند
سوزِ سازِ سر و زیرِه، حَنجِریاته می شناسم
و آن سوزِ ساز حنجرهی سر به زیر را میشناسم
شاعرِ دلتنگِ تنیا، چُو تَرِ نیم سوزِ تژگاه، چقیاته، پوقیاته
ای شاعر تنها و دلتنگ و ای چوب نیم سوز اجاق، صدای سوختنت را میشناسم
سری که اَزگِل نشینه، سری که اَسِر میواره
و آن سری را که داغدار و اشک بار است، میشناسم
دَفترِ اَنو نِشونِ، شِعریاته میشناسم
دفتر ترانههایت را که نشان از غم و اندوه دارد، میشناسم.
وَختی می ری نمیایی، گیرِ گَرداویی دِ کُنجی
وقتی که میروی و برنمیگردی، میدانم که در گوشهای گرفتار گردابی شدهای
تونی ئو دیوار ئو دیوار، جا پایات پُر دِ بناره
تویی و دیوار و دیوارِ، رد پایت پر از بلندیست
دُو بی کِشِ شهرِ کشمات، مِه صداته می شناسم
و من در سکوت این شهر خاموش، صدایت را میشناسم
🍏🍎🍃
باران بیقرار
شمس لنگرودی
حکایتِ بارانِ بی امان است
این گونه که من
دوستت میدارم ...
شوریده وار و پریشان باریدن
بر خزه ها و خیزابها
به بیراهه و راهها تاختن
بیتاب ٬ بیقرار
دریایی جستن
و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن
و تو را به یاد آوردن
حکایت بارانی بیقرار است
این گونه که من دوستت میدارم ...
#محمد_شمس_لنگرودی
🍏🍎🍃
این گونه که من
دوستت میدارم ...
شوریده وار و پریشان باریدن
بر خزه ها و خیزابها
به بیراهه و راهها تاختن
بیتاب ٬ بیقرار
دریایی جستن
و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن
و تو را به یاد آوردن
حکایت بارانی بیقرار است
این گونه که من دوستت میدارم ...
#محمد_شمس_لنگرودی
🍏🍎🍃
👍1
○
هر آن چشمی
که گریان است در عشق دلارامی
بشارت آیدش
روزی ز وصل او به پیغامی
چو گریان بود
آن یعقوب کنعان از پی یوسف
بشارت آمدش ناگه
از آن خوش روی خوش نامی
✍#حضرت_مولانا
🍏🍎🍃
هر آن چشمی
که گریان است در عشق دلارامی
بشارت آیدش
روزی ز وصل او به پیغامی
چو گریان بود
آن یعقوب کنعان از پی یوسف
بشارت آمدش ناگه
از آن خوش روی خوش نامی
✍#حضرت_مولانا
🍏🍎🍃
👍1