○
شازده کوچولو گفت: «صبح بخیر.»
سوزن بان راه آهن گفت: «صبح بخیر.»
شازده کوچولو پرسید: «این جا چه کار می کنی؟»
سوزن بان گفت: «من مسافرها را به دسته های هزار نفری تقسیم می کنم و هر قطار هر دسته از آن ها را گاهی به سمت راست و گاهی به سمت چپ می فرستد.»
و همان موقع یک قطار سریع السیر که مثل رعد، غرش می کرد با چراغ های روشن از آن جا عبور کرد و اتاقک سوزن بان را به لرزه در آورد.
شازده کوچولو گفت: «این ها چقدر عجله دارند. دنبال چی می گردند؟»
سوزن بان گفت: « خود راننده ی قطار هم نمی داند.»
دومین قطار طریع السیر هم با چراغ های روشن، غرشی کرد و به جهت مخالف قطار قبلی رفت.
شازده کوچولو پرسید: «آن ها این قدر زود برگشتند؟»
سوزن بان گفت: «این ها همان قبلی ها نبودند، این یک قطار دیگر بود.»
شازده کوچولو پرسید: «از جایی که رفته بودند راضی نبودند؟»
و دوباره صدای غریدن قطار سریع السیر و درخشان دیگری را شنیدند.
شازده کوچولو پرسید: «این ها مسافران قطار اولی را دنبال می کنند؟»
سوزن بان گفت: «آن ها چیزی را دنبال نمی کنند. آن ها توی قطار خوابند و یا دارند خمیازه می کشند. فقط بچه ها هستند که بینی شان را به شیشه چسبانده اند و تماشا می کنند.»
شازده کوچولو گفت: «فقط بچه ها می دانند که دنبال چه چیزی هستند. آن ها دلشان را به یک عروسک پارچه ای خوش می کنند و این قدر برایشان مهم می شود که اگر کسی آن را از آن ها بگیرد، گریه می کنند . . . . . »
سوزن بان گفت: «خوش به حالشان.»
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری شازده_کوچولو
🍏🍎🍃
شازده کوچولو گفت: «صبح بخیر.»
سوزن بان راه آهن گفت: «صبح بخیر.»
شازده کوچولو پرسید: «این جا چه کار می کنی؟»
سوزن بان گفت: «من مسافرها را به دسته های هزار نفری تقسیم می کنم و هر قطار هر دسته از آن ها را گاهی به سمت راست و گاهی به سمت چپ می فرستد.»
و همان موقع یک قطار سریع السیر که مثل رعد، غرش می کرد با چراغ های روشن از آن جا عبور کرد و اتاقک سوزن بان را به لرزه در آورد.
شازده کوچولو گفت: «این ها چقدر عجله دارند. دنبال چی می گردند؟»
سوزن بان گفت: « خود راننده ی قطار هم نمی داند.»
دومین قطار طریع السیر هم با چراغ های روشن، غرشی کرد و به جهت مخالف قطار قبلی رفت.
شازده کوچولو پرسید: «آن ها این قدر زود برگشتند؟»
سوزن بان گفت: «این ها همان قبلی ها نبودند، این یک قطار دیگر بود.»
شازده کوچولو پرسید: «از جایی که رفته بودند راضی نبودند؟»
و دوباره صدای غریدن قطار سریع السیر و درخشان دیگری را شنیدند.
شازده کوچولو پرسید: «این ها مسافران قطار اولی را دنبال می کنند؟»
سوزن بان گفت: «آن ها چیزی را دنبال نمی کنند. آن ها توی قطار خوابند و یا دارند خمیازه می کشند. فقط بچه ها هستند که بینی شان را به شیشه چسبانده اند و تماشا می کنند.»
شازده کوچولو گفت: «فقط بچه ها می دانند که دنبال چه چیزی هستند. آن ها دلشان را به یک عروسک پارچه ای خوش می کنند و این قدر برایشان مهم می شود که اگر کسی آن را از آن ها بگیرد، گریه می کنند . . . . . »
سوزن بان گفت: «خوش به حالشان.»
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری شازده_کوچولو
🍏🍎🍃
👍3
○
نقاشیهای زیبای آبرنگ یکی از برجسته ترین هنرمندان این تکنیک هنری
John_Salminen
🎨🎨🎨
🍏🍎🍃
نقاشیهای زیبای آبرنگ یکی از برجسته ترین هنرمندان این تکنیک هنری
John_Salminen
🎨🎨🎨
🍏🍎🍃
Audio
📕✨📕
📕#بلندی های_بادگیر
✍#امیلی_برونته
---------------------
کتاب بلندی های بادگیر روایت عشق است و انتقام، با شخصیتهایی که آمیزه لطافت و خشونتاند، مهر و کین، امید و بیم،… در مکانی که آن هم آمیزهای است از گرما و سرما، روشنایی و تاریکی، تابستان طراوتبخش و زمستان اندوهبار. آیا خفتههای این خاکِ آرام خوابزدههایی بیقرارند؟
امیلی برونته با همین داستان شورانگیز به بلندی های ادبیات صعود کرده است.
🍏🍎🍃
📕#بلندی های_بادگیر
✍#امیلی_برونته
---------------------
کتاب بلندی های بادگیر روایت عشق است و انتقام، با شخصیتهایی که آمیزه لطافت و خشونتاند، مهر و کین، امید و بیم،… در مکانی که آن هم آمیزهای است از گرما و سرما، روشنایی و تاریکی، تابستان طراوتبخش و زمستان اندوهبار. آیا خفتههای این خاکِ آرام خوابزدههایی بیقرارند؟
امیلی برونته با همین داستان شورانگیز به بلندی های ادبیات صعود کرده است.
🍏🍎🍃
❌✅
گر بر سر نفس خود امیری، مردی
بر کور و کر ار نکته نگیری، مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دستِ فتاده ای بگیری، مردی
✅#جعلی
❌#حکیم_رودکی
🍏🍎🍃
گر بر سر نفس خود امیری، مردی
بر کور و کر ار نکته نگیری، مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دستِ فتاده ای بگیری، مردی
✅#جعلی
❌#حکیم_رودکی
🍏🍎🍃
👍1
○
اکنون کاری را شروع کردهام
که میتوانستم ده سال پیش آغاز کنم،
اما از اینکه برای آن
بیست سال دیگر صبر نکردم، دلشادم...
📕#کیمیاگر
✍#پائولو_کوئلیو
اکنون کاری را شروع کردهام
که میتوانستم ده سال پیش آغاز کنم،
اما از اینکه برای آن
بیست سال دیگر صبر نکردم، دلشادم...
📕#کیمیاگر
✍#پائولو_کوئلیو
❤1
این جا-باربارا-پراوی
@injaZanVojuddarad
🎼❤️🎼
آهنگ فرانسوی: «اینجا»
🎙 #باربارا_پراوی
شاید ،
روزی ...
جایی ...
در زمانی بهتر ،
دوباره
همدیگر را ببینیم.
#ولادیمیر_نابوکوف
🍏🍎🍃
آهنگ فرانسوی: «اینجا»
🎙 #باربارا_پراوی
شاید ،
روزی ...
جایی ...
در زمانی بهتر ،
دوباره
همدیگر را ببینیم.
#ولادیمیر_نابوکوف
🍏🍎🍃
❤1
○
ذره به ذره بر تو,
سجده کنان بر در, تو
چاکر و یاری گر تو
آه چه یاری صنما
روز مرا دیدن تو،
شب غم ببریدن تو
از تو شبم روز شود،
همچو نهاری صنما
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
ذره به ذره بر تو,
سجده کنان بر در, تو
چاکر و یاری گر تو
آه چه یاری صنما
روز مرا دیدن تو،
شب غم ببریدن تو
از تو شبم روز شود،
همچو نهاری صنما
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز پنجشنبه🐇🌨
☀️ ۱۹ بهمن ۱۴۰۲
🌙 ۲۷ رجب ۱۴۴۵
🌲 ۸ فوریه ۲۰۲۴
------------------------------
نبص زمان تپنده به عشق و امید
پایان هفته تان به شادی 🔥❤️
-----------------------
چه غم است عاشقان را
که جهان بقا ندارد ...
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز پنجشنبه🐇🌨
☀️ ۱۹ بهمن ۱۴۰۲
🌙 ۲۷ رجب ۱۴۴۵
🌲 ۸ فوریه ۲۰۲۴
------------------------------
نبص زمان تپنده به عشق و امید
پایان هفته تان به شادی 🔥❤️
-----------------------
چه غم است عاشقان را
که جهان بقا ندارد ...
🍏🍎🍃
❤2