معمای عشق
734 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
شکایت هجران_محمد اصفهانی
@bazmemusighi
🎼❤️🎼

🗣#محمد_اصفهانی
🎼#شکایت_هجران
-----------------‐-----
زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست
جانم بگیرو صحبت جانانه ام ببخش؛
که از جان شکیب هست وز جانان شکیب نیست
گمگشته ی دیار محبت کجا رود
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست
عاشق منم که یار به حالم نظرنکرد
ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست...

#هوشنگ_ابتهاج
🍏🍎🍃
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

 با نام‌ و یاد حضرت دوست

🗓 امروز‌ چهار شنبه🐇🌨

☀️  ۱۸ بهمن      ۱۴۰۲
🌙  ۲۶ رجب      ۱۴۴۵
🌲  ۷ فوریه      ۲۰۲۴
------------------------------
نبص زمان تپنده به عشق و امید
تنور دلتون روشن و گرم 🔥❤️
-----------------------
چه غم‌ است عاشقان را
که جهان بقا ندارد ...

🍏🍎🍃
1
🌔


آدم‌ ها يک روز می‌آيند
و روز ديگر می‌روند،
ولی در خواب‌های‌مان می‌مانند.‌

آدم‌ ها يک روز می‌آيند
و روز ديگر می‌روند،
ولی ديروز را با خود نمی‌برند‌.

آدم‌ ها می‌آيند،
خاطره‌هايشان را جا می‌گذارند و می‌روند‌‌!

آدم ها وقتی می‌آيند،
موسيقی‌شان را هم با خودشان می‌آورند.
ولی وقتی می‌روند، با خود نمی‌برند‌‌.

آدم‌ ها می‌آيند و می‌روند،
ولی در دلتنگی‌های‌مان‌‌، شعرهای‌مان‌‌
و روياهای خيس شبانه‌‌مان می‌مانند‌‌‌.

جا نگذاريد.
هر چه را که روزی می‌آوريد،
با خودتان ببريد‌.
وقتی که می‌رويد ديگر
به خواب و خاطره‌‌‌ی آدم برنگرديد...!


#هرتا_مولر
🍏🍎🍃
1👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


من آن درختِ زمستانی،
بر آستانِ بهارانم
که جز به طعنه نمی‌خندد،
شکوفه بر تنِ عریانم

زِ نوش‌خندِ سحرگاهان،
خبر چگونه توانم داشت
منی که در شبِ بی پایان،
گواهِ گریه‌ی بارانم

غلامِ همّتِ خورشیدم،
که چون دریچه فرو بندد
نه از هراسِ من اندیشد،
نه از سیاهیِ زندانم

کجاست بادِ سحرگاهان؟
که در صفای پس از باران
کند به یادِ تو، ای ایران!
به بوی خاکِ تو مهمانم ...

#نادر_نادرپور
🍏🍎🍃
👍1👏1
دوستت دارم و دوستت خواهم داشت- پیپینو-گالیاردی
@injaZanVojuddarad
🎼❤️🎼

۰دوستت دارم و دوستت خواهم داشت"
باصدای زیبای "پپینو گالیاردی"

Music #Tame_e_Tamero
Artist #Peppino_Gagliardi
--------------------
اگر برای اینکه
آدم خوبی هستی،
انتظار پاداش داری؛
آدم خوبی نیستی!

#برتراند_راسل
🍏🍎🍃
👍2❤‍🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


مکرمه قنبری (شناخته شده به نام ننه مکرمه)، (متولد: ۱۳۰۷ (۱۹۲۸) در دری‌کنده بابل، ایران - درگذشت: ۲ آبان ۱۳۸۴ (اکتبر ۲۰۰۵) نقاش سبک پست مدرنیسم مازندرانی بود که به خاطر نقاشی‌هایش به شهرت جهانی رسید.

نقاشی‌های وی موجب شد تا به عنوان بانوی سال نقاش در سال ۲۰۰۱ توسط دوازدهمین کنفرانس ایران‌شناسی در دانشگاه دولتی سوئد، معرفی شود.

مکرمه تحصیلات دانشگاهی و سواد خواندن و نوشتن نداشت و دوره علمی هم نگذرانده بود، او در سن ۶۷ سالگی نقاشی را شروع کرد و نخستین نمایشگاهش در سال ۱۳۷۴ در گالری سیحون بر پا شد اولین بار در سال ۱۹۹۸ فیلمی از مکرّمه و آثارش توسط مجید ماهیچی ساخته شد.

نمایشگاه‌های بسیاری از آثار مکرمه در سراسر دنیابرگزار شده و هر ساله برگزار می‌شود. مکرمه که خانه اش جزء میراث فرهنگی کشور به ثبت رسیده و به موزه تبدیل شده هرساله پذیرای بازدید کنندگان فراوانی از سراسر دنیاست. موزه مکرمه همکاریهای بسیاری با موزه‌های مختلف دنیا از جمله موزه باورز در ایالت کالیفرنیا داشته که ماحصل آن برپایی نمایشگاه‌هایی در کالیفرنیا بوده و سایر کشورها بوده است.

🍏🍎🍃
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


وقتی خودم را به‌قدر کافی دوست داشتم،
شروع کردم به ترکِ چیزهایی‌که سالم نبودند.

آدم‌ها، مشاغل و عادات و اعتقاداتی
که مرا کوچک و حقیر نگه می‌داشت
را کنار گذاشتم.

قبلاً فکر می‌کردم این‌ کار
به معنی وفادار نبودن است،
ولی در واقع این معنای دوست داشتنِ خود است...!

وقتی خودم را به‌قدر کافی دوست داشتم
#کیم_مک‌میلن
🍏🍎🍃
👍2
می خواهم با پدرم حرف بزنم-سلن دیون
@matalebzib
🎼❤️🎼
🗣#سلین_دیون
--------------------------
می خواهم زمان را به فراموشی بسپارم
به اندازه یک آه، به اندازه یک لحظه
پرانتزی در انتهای مسیر
و رفتن به جایی که قلبم مرا بدان سو می ران
می خواهم ردپاهایم را باز بیابم
به جایی که زندگی من است، به محلی که جایگاه من است
و طلای گذاشته ام را نگه دارم
گرماگرم در باغچه اسرارم
می خواهم از اقیانوس عبور کنم، پرواز مرغ دریایی را نظاره بنشینم
از هر آنچه که دیده ام بگذرم و به سمت ناشناخته ها سوق یابم
می خواهم ماه را رها سازم، حتی می خواهم کره زمین را نجات دهم
اماقبل از همه اینها می خوام با پدرم صحبت کنم

🍏🍎🍃
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


شازده کوچولو گفت: «صبح بخیر.»
سوزن بان راه آهن گفت: «صبح بخیر.»
شازده کوچولو پرسید: «این جا چه کار می کنی؟»
سوزن بان گفت: «من مسافرها را به دسته های هزار نفری تقسیم می کنم و هر قطار هر دسته از آن ها را گاهی به سمت راست و گاهی به سمت چپ می فرستد.»
و همان موقع یک قطار سریع السیر که مثل رعد، غرش می کرد با چراغ های روشن از آن جا عبور کرد و اتاقک سوزن بان را به لرزه در آورد.
شازده کوچولو گفت: «این ها چقدر عجله دارند. دنبال چی می گردند؟»
سوزن بان گفت: « خود راننده ی قطار هم نمی داند.»
دومین قطار طریع السیر هم با چراغ های روشن، غرشی کرد و به جهت مخالف قطار قبلی رفت.
شازده کوچولو پرسید: «آن ها این قدر زود برگشتند؟»
سوزن بان گفت: «این ها همان قبلی ها نبودند، این یک قطار دیگر بود.»
شازده کوچولو پرسید: «از جایی که رفته بودند راضی نبودند؟»
و دوباره صدای غریدن قطار سریع السیر و درخشان دیگری را شنیدند.
شازده کوچولو پرسید: «این ها مسافران قطار اولی را دنبال می کنند؟»
سوزن بان گفت: «آن ها چیزی را دنبال نمی کنند. آن ها توی قطار خوابند و یا دارند خمیازه می کشند. فقط بچه ها هستند که بینی شان را به شیشه چسبانده اند و تماشا می کنند.»
شازده کوچولو گفت: «فقط بچه ها می دانند که دنبال چه چیزی هستند. آن ها دلشان را به یک عروسک پارچه ای خوش می کنند و این قدر برایشان مهم می شود که اگر کسی آن را از آن ها بگیرد، گریه می کنند . . . . . »
سوزن بان گفت: «خوش به حالشان.»

#آنتوان_دوسنت_اگزوپری شازده_کوچولو
🍏🍎🍃
👍3
🎨


نقاشی‌های زیبای آبرنگ یکی از برجسته ترین هنرمندان این تکنیک هنری


John_Salminen
🎨🎨🎨
🍏🍎🍃
1