○
در لجنزار گل لاله نخواهد رویید
در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید ؟
فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن
نفسی تازه کنیم
گل گندم خوب است
گل خوبی زیباست
ای دریغا که همه مزرعه دلها را
علف هرزه کین پوشانده ست
هیچکس فکر نکرد
که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد
که چرا ایمان نیست
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست!!
✍#حمید مصدق
🍏🍎🍃
در لجنزار گل لاله نخواهد رویید
در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید ؟
فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن
نفسی تازه کنیم
گل گندم خوب است
گل خوبی زیباست
ای دریغا که همه مزرعه دلها را
علف هرزه کین پوشانده ست
هیچکس فکر نکرد
که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد
که چرا ایمان نیست
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست!!
✍#حمید مصدق
🍏🍎🍃
👍1👏1
○
طنینِ خوشِ
حرف، حرفِ
اسمِ قشنگِ تو را
در سکوتِ یک شبِ مهتاب
بر بال هایِ شاپرکی
رها در باد، با خونِ
سرخِ شقایق، نوشتم
و با عِطرِ چشمانِ
خواب آلوده یِ نرگس
بر گونه هایِ خیسِ صنوبر
بوسه زدم
و یاد تو را،
زیرِ باران؛ با چترِ
دستان ات، قدم زدم
و لب هایِ عشق را؛ در
عطشِ کویری داغ بوسیدم
و شهدِ
یک حسِ غریب را
در تلخیِ انتظاری،
بی باران؛ مزه کردم ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
طنینِ خوشِ
حرف، حرفِ
اسمِ قشنگِ تو را
در سکوتِ یک شبِ مهتاب
بر بال هایِ شاپرکی
رها در باد، با خونِ
سرخِ شقایق، نوشتم
و با عِطرِ چشمانِ
خواب آلوده یِ نرگس
بر گونه هایِ خیسِ صنوبر
بوسه زدم
و یاد تو را،
زیرِ باران؛ با چترِ
دستان ات، قدم زدم
و لب هایِ عشق را؛ در
عطشِ کویری داغ بوسیدم
و شهدِ
یک حسِ غریب را
در تلخیِ انتظاری،
بی باران؛ مزه کردم ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👏1
Rafteh
Babak Shahraki
🎼❤️🎼
__و یاد تو را،
زیرِ باران؛ با چترِ
دستان ات، قدم زدم
و لب هایِ عشق را؛ در
عطشِ کویری داغ بوسیدم
و شهدِ
یک حسِ غریب را
در تلخیِ انتظاری،
بی باران؛ مزه کردم ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
__و یاد تو را،
زیرِ باران؛ با چترِ
دستان ات، قدم زدم
و لب هایِ عشق را؛ در
عطشِ کویری داغ بوسیدم
و شهدِ
یک حسِ غریب را
در تلخیِ انتظاری،
بی باران؛ مزه کردم ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
به شب سلام!
که در چشمِ بی خوابِ پنجره
ابرها را بارید؛
و من بر شانه هایِ خیسِ ماه ؛
تا شاپرک هایِ خیال تو پریدم
و در بسترِ
سبزِ دستان ات
تا کهکشانِ بی قرارِ
یک رویا، شکوفه زدم!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
به شب سلام!
که در چشمِ بی خوابِ پنجره
ابرها را بارید؛
و من بر شانه هایِ خیسِ ماه ؛
تا شاپرک هایِ خیال تو پریدم
و در بسترِ
سبزِ دستان ات
تا کهکشانِ بی قرارِ
یک رویا، شکوفه زدم!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👏1
دعوت/سالارعقیلی
@tazaahome_khial
🎼❤️🎼
🗣#سالار_عقیلی
-------------------------
روزم چون روزِ ديگران مىگذرد؛
امّا، شب كه میرسد،
يادها پريشانم میكنند.
با چه اضطرابی روز را به
سر میبرم
امّا شبانگاه من و غم یکجا میشویم...
#محمود_دولت_آبادی
🍏🍎🍃
🗣#سالار_عقیلی
-------------------------
روزم چون روزِ ديگران مىگذرد؛
امّا، شب كه میرسد،
يادها پريشانم میكنند.
با چه اضطرابی روز را به
سر میبرم
امّا شبانگاه من و غم یکجا میشویم...
#محمود_دولت_آبادی
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز دوشنبه 🐇🌨
☀️ ۱۶ بهمن ۱۴۰۲
🌙 ۲۴ رجب ۱۴۴۵
🌲 ۵ فوریه ۲۰۲۴
------------------------------
تیک تاک لحظه هایتان به عشق
و شادی و امید
------------------------
من برای زمستان دل ات؛
آتشِ افروخته یِ عشق را،
آرزو می کنم؛ 🔥❤️🔥
تا در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت عاشقانه، بشکفند
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز دوشنبه 🐇🌨
☀️ ۱۶ بهمن ۱۴۰۲
🌙 ۲۴ رجب ۱۴۴۵
🌲 ۵ فوریه ۲۰۲۴
------------------------------
تیک تاک لحظه هایتان به عشق
و شادی و امید
------------------------
من برای زمستان دل ات؛
آتشِ افروخته یِ عشق را،
آرزو می کنم؛ 🔥❤️🔥
تا در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت عاشقانه، بشکفند
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
○
خاطرم سرشار باد
از یاد خیابانی خاکی با دیوارهای کوتاه
و سواری بالا بلند
که سپیده را از خود سرشار میکند
با شنلی ژنده و بلند
در یکی از روزهای ملالتبار
در روزی بیتاریخ.
خاطرم سرشار باد
از یاد مادرم که به صبح مینگرد
در ایستگاه قطار سانتا ایرِنه
بی خبر از آنکه قرار است
نام خانوادگی اش بورخِس شود.
خاطرم سرشار باد
از یاد جنگیدن در نبرد سِپدا
و نظاره اسنانیسلاو دلکامپو
آنگاه که با شادمانی دلاورانه اش
نخستین گلوله را بر تن خویش خوشامد می گفت.
#خورخه_لوئیس_بورخس
ترجمه #حسن تهرانی
🍏🍎🍃
خاطرم سرشار باد
از یاد خیابانی خاکی با دیوارهای کوتاه
و سواری بالا بلند
که سپیده را از خود سرشار میکند
با شنلی ژنده و بلند
در یکی از روزهای ملالتبار
در روزی بیتاریخ.
خاطرم سرشار باد
از یاد مادرم که به صبح مینگرد
در ایستگاه قطار سانتا ایرِنه
بی خبر از آنکه قرار است
نام خانوادگی اش بورخِس شود.
خاطرم سرشار باد
از یاد جنگیدن در نبرد سِپدا
و نظاره اسنانیسلاو دلکامپو
آنگاه که با شادمانی دلاورانه اش
نخستین گلوله را بر تن خویش خوشامد می گفت.
#خورخه_لوئیس_بورخس
ترجمه #حسن تهرانی
🍏🍎🍃
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من تو را تصویر خواهم کرد
تو را به رنگ، به نور،
و به آوازهای رنگین
تبدیل خواهم کرد.
تو را به گل، به کوه،
و به رودخانههای خروشان
تبدیل خواهم کرد.
من از تو دنیا را خواهم ساخت
و برای تو، دنیا را ..
اگر سخنم را باور نمیکنی
هنوز قدرتِ دوست داشتن را
باور نکرده ای!!!
✍#نادر_ابراهیمی
🍏🍎🍃
من تو را تصویر خواهم کرد
تو را به رنگ، به نور،
و به آوازهای رنگین
تبدیل خواهم کرد.
تو را به گل، به کوه،
و به رودخانههای خروشان
تبدیل خواهم کرد.
من از تو دنیا را خواهم ساخت
و برای تو، دنیا را ..
اگر سخنم را باور نمیکنی
هنوز قدرتِ دوست داشتن را
باور نکرده ای!!!
✍#نادر_ابراهیمی
🍏🍎🍃
❤1👍1
El Amor - Julio Iglesias | Full HD |
🎼❤️🎼
🗣#خولیو ایگلسیاس
(Julio Iglesias)
----------------------------
زمانی که
گرمی وجود کسی را
در قلبتان احساس کردید
مطمئن باشید که این
همان عشق حقیقی است.
✍#اریش_فروم
🍏🍎🍃
🗣#خولیو ایگلسیاس
(Julio Iglesias)
----------------------------
زمانی که
گرمی وجود کسی را
در قلبتان احساس کردید
مطمئن باشید که این
همان عشق حقیقی است.
✍#اریش_فروم
🍏🍎🍃
❤2👍1
○
یک داستان خیلی واقعی
یک روز یک آقای متشخص عینکش از دستش به زمین میافتد و از برخورد آن با زمین صدای وحشتناکی بلند میشود. آقای متشخص حسابی پکر میشود؛ آخر، شیشههای عینکش خیلی گران قیمتاند. خم میشود و عینک را برمیدارد، و ماتش میبرد از این که میبیند معجزه شده و عینک سالم است. آقای متشخص با قلبی مالامال از شکر و سپاس، به این نتیجه میرسد که این اتفاق در حکم هشداری دوستانه بوده؛ پس فورا به یک عینک فروشی میرود و یک جعبه عینک دولایهی فوق ایمن میخرد بالاخره نگهداری یک عینک گران خرج برمی دارد. یک ساعت بعد، جعبه عینک از دستش می افتد و او که از این اتفاق چندان هم عصبانی نیست خم میشود تا آن را بردارد؛ اما میبیند که عینک خرد و خاکشیر شده. کمی زمان لازم است تا آقا بفهمد که تقدیر از درک بشر بیرون است و در واقع حالاست که معجزه شده است.
نویسنده: خولیو کورتاسار
مترجم: پژمان طهرانیان
داستانهای کوتاه جهان...!
🍏🍎🍃
یک داستان خیلی واقعی
یک روز یک آقای متشخص عینکش از دستش به زمین میافتد و از برخورد آن با زمین صدای وحشتناکی بلند میشود. آقای متشخص حسابی پکر میشود؛ آخر، شیشههای عینکش خیلی گران قیمتاند. خم میشود و عینک را برمیدارد، و ماتش میبرد از این که میبیند معجزه شده و عینک سالم است. آقای متشخص با قلبی مالامال از شکر و سپاس، به این نتیجه میرسد که این اتفاق در حکم هشداری دوستانه بوده؛ پس فورا به یک عینک فروشی میرود و یک جعبه عینک دولایهی فوق ایمن میخرد بالاخره نگهداری یک عینک گران خرج برمی دارد. یک ساعت بعد، جعبه عینک از دستش می افتد و او که از این اتفاق چندان هم عصبانی نیست خم میشود تا آن را بردارد؛ اما میبیند که عینک خرد و خاکشیر شده. کمی زمان لازم است تا آقا بفهمد که تقدیر از درک بشر بیرون است و در واقع حالاست که معجزه شده است.
نویسنده: خولیو کورتاسار
مترجم: پژمان طهرانیان
داستانهای کوتاه جهان...!
🍏🍎🍃
👍1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
🎧The Sound of Silence
👥️Wuauquikuna
🎼#صدای_ سکوت
👥#خواکیکونا
درباره گروه:
گروه دو نفره Wuauquikuna از دو برادر به نام های "لوئیس سالازار" و "فابین سالازار"تشکیل شده که اهل کشور اکوادور هستند و در زمینه تولید موسیقی اجداد خود (سرخپوست ها) فعالیت دارند.
🍏🍎🍃
🎧The Sound of Silence
👥️Wuauquikuna
🎼#صدای_ سکوت
👥#خواکیکونا
درباره گروه:
گروه دو نفره Wuauquikuna از دو برادر به نام های "لوئیس سالازار" و "فابین سالازار"تشکیل شده که اهل کشور اکوادور هستند و در زمینه تولید موسیقی اجداد خود (سرخپوست ها) فعالیت دارند.
🍏🍎🍃
❤1