۰
ميروی، برمی گردی، قدم می زنی
ما نشستهايم
ما ساکت و خاموش نگاهت می کنيم
انگار بوی کبريت و کبوتر سوخته می آيد
می گویی يک نفر اينجا
اين گل سرخ را بوييده است
يک نفر اينجا بوی بوسه می دهد
يکی از ميان شما خوابِ ستاره ديده است....
👤#سیدعلی_صالحی
🍏🍎🍃
ميروی، برمی گردی، قدم می زنی
ما نشستهايم
ما ساکت و خاموش نگاهت می کنيم
انگار بوی کبريت و کبوتر سوخته می آيد
می گویی يک نفر اينجا
اين گل سرخ را بوييده است
يک نفر اينجا بوی بوسه می دهد
يکی از ميان شما خوابِ ستاره ديده است....
👤#سیدعلی_صالحی
🍏🍎🍃
۰
فرد هرقدر هم فاسد و حقیر باشد،
به طور غریزی طالب آن است
که برایش شخصیت قائل شوند
چون یک انسان است،
پس باید مثل یک انسان هم
با او رفتار شود.
پروردگارا!
رفتاری انسانی میتواند حتی کسانی که تصویر خدا هم براشون تار شده،
به تعالی برساند...!
خاطرات خانهی مردگان | #فئودور_داستایوفسکی
🍏🍎🍃
فرد هرقدر هم فاسد و حقیر باشد،
به طور غریزی طالب آن است
که برایش شخصیت قائل شوند
چون یک انسان است،
پس باید مثل یک انسان هم
با او رفتار شود.
پروردگارا!
رفتاری انسانی میتواند حتی کسانی که تصویر خدا هم براشون تار شده،
به تعالی برساند...!
خاطرات خانهی مردگان | #فئودور_داستایوفسکی
🍏🍎🍃
چه بیتابانه میخواهمت ای دوریات آزمونِ تلخِ زندهبهگوری!
چه بیتابانه تو را طلب میکنم!
بر پُشتِ سمندی
گویی
نوزین
که قرارش نیست.
و فاصله
تجربهیی بیهوده است.
#احمد_شاملو
🍏🍎🍃
چه بیتابانه میخواهمت ای دوریات آزمونِ تلخِ زندهبهگوری!
چه بیتابانه تو را طلب میکنم!
بر پُشتِ سمندی
گویی
نوزین
که قرارش نیست.
و فاصله
تجربهیی بیهوده است.
#احمد_شاملو
🍏🍎🍃
۰
هنرِ من زیستن است
سرشار°سرشار
ژرف°ژرف
هنرِ من عشق ورزیدن است
پنهان°پنهان
درخویش در خویش
هنرِ من نوشتن است
برگ برگ
برای مردمانِ خویش
هنرِ من جنگیدن است
برای نان
برای صلح
👤#عزیز_نسین
🍏🍎🍃
هنرِ من زیستن است
سرشار°سرشار
ژرف°ژرف
هنرِ من عشق ورزیدن است
پنهان°پنهان
درخویش در خویش
هنرِ من نوشتن است
برگ برگ
برای مردمانِ خویش
هنرِ من جنگیدن است
برای نان
برای صلح
👤#عزیز_نسین
🍏🍎🍃
شمس لنگرودی
محمدتقی جواهری گیلانی
زادهٔ ۲۶ آبان ۱۳۲۹ در لنگرود
دستهای تو انگار
پرچمهای صلحاند
بر خرابهی روزهای من
که جز نشانهای از گنجها در او باقی نیست
زورقها و نگهبانانی
که باروت کشفشده را به جزیرهی دور می برند.
دستهای تو انگار
سیمهای تارند
که ترانههای حرام را پنهانی
در آتش رودخانههایشان حفظ میکنند،
رودهایی روشن
که صورت سربازهای شکستخورده را
در آتش زخمها میشویند.
دستهای تو
صبحی روشناند
صبح جمعهی پاییز
که زیر ملافهی سردی به موسیقی دوری گوش میکنم.
ای سرمای صبح
که شمدهای سفید را بر اندامم رواج میدهی
به پاس همین دستهاست
که تو را
دوست دارم...
👤#شمس_لنگرودی
🍏🍎🍃
محمدتقی جواهری گیلانی
زادهٔ ۲۶ آبان ۱۳۲۹ در لنگرود
دستهای تو انگار
پرچمهای صلحاند
بر خرابهی روزهای من
که جز نشانهای از گنجها در او باقی نیست
زورقها و نگهبانانی
که باروت کشفشده را به جزیرهی دور می برند.
دستهای تو انگار
سیمهای تارند
که ترانههای حرام را پنهانی
در آتش رودخانههایشان حفظ میکنند،
رودهایی روشن
که صورت سربازهای شکستخورده را
در آتش زخمها میشویند.
دستهای تو
صبحی روشناند
صبح جمعهی پاییز
که زیر ملافهی سردی به موسیقی دوری گوش میکنم.
ای سرمای صبح
که شمدهای سفید را بر اندامم رواج میدهی
به پاس همین دستهاست
که تو را
دوست دارم...
👤#شمس_لنگرودی
🍏🍎🍃
آسان است برای من
که خیابانها را تا کنم
و در چمدانی بگذارم
که صدای باران را به جز تو کسی نشنود
آسان است به درخت انار بگویم
انارش را خود به خانهی من آورد
آسان است آفتاب را
سه شبانه روز، بیآب و دانه رها کنم
و روز ضعیف شده را ببینم
که عصا زنان از آسمان خزر بالا میرود
آسان است
که چهچهی گنجشک را ببافم
و پیراهن خوابت کنم
آسان است برای من
به شهاب نومید فرمان
دهم که به نقطه اولش برگردد
برای من آسان است
به نرمی آبها سخن بگویم
و دل صخره را بشکافم
آسان است ناممکنها را ممکن شوم
و زمین در گوشم بگوید «بس کن رفیق»
اما آسان نیست معنی مرگ را بدانم
وقتی تو به زندگی آری گفتهای..
✍#شمس_لنگرودی
🍏🍎🍃
که خیابانها را تا کنم
و در چمدانی بگذارم
که صدای باران را به جز تو کسی نشنود
آسان است به درخت انار بگویم
انارش را خود به خانهی من آورد
آسان است آفتاب را
سه شبانه روز، بیآب و دانه رها کنم
و روز ضعیف شده را ببینم
که عصا زنان از آسمان خزر بالا میرود
آسان است
که چهچهی گنجشک را ببافم
و پیراهن خوابت کنم
آسان است برای من
به شهاب نومید فرمان
دهم که به نقطه اولش برگردد
برای من آسان است
به نرمی آبها سخن بگویم
و دل صخره را بشکافم
آسان است ناممکنها را ممکن شوم
و زمین در گوشم بگوید «بس کن رفیق»
اما آسان نیست معنی مرگ را بدانم
وقتی تو به زندگی آری گفتهای..
✍#شمس_لنگرودی
🍏🍎🍃
۰
همچون گیاه
که روید در فواصل سنگ
روییده ایم ما
لیکن جدا جدا
آنگه که آسمان
بهار ستاره می پروراند
من قطعه ای زعشق را
پروراندم برای چشم تو
و به آواز خواندمش...
#محمود_درويش
🍏🍎🍃
همچون گیاه
که روید در فواصل سنگ
روییده ایم ما
لیکن جدا جدا
آنگه که آسمان
بهار ستاره می پروراند
من قطعه ای زعشق را
پروراندم برای چشم تو
و به آواز خواندمش...
#محمود_درويش
🍏🍎🍃
۰
کوچه ای هست که در آنجا پسرانی
که به من عاشق بودند ، هنوز
با همان موهای درهم ،
و گردن های باریک و پاهای لاغر
به تبسُم های معصومِ دخترکی
می اندیشند
که یک شب او را
باد با خود برد ..!
👤#فروغ_فرخزاد
🍏🍎🍃
کوچه ای هست که در آنجا پسرانی
که به من عاشق بودند ، هنوز
با همان موهای درهم ،
و گردن های باریک و پاهای لاغر
به تبسُم های معصومِ دخترکی
می اندیشند
که یک شب او را
باد با خود برد ..!
👤#فروغ_فرخزاد
🍏🍎🍃