Avaze Baraye To
Alireza Ghorbani
🎼❤️🎼
🗣# علیرضا قربانی
🎼#برای_تو
----------------------
نهادم جان شیرین را که میسوزد برای تو
چو شیرین تر نمود ای جان مها شور و بلای تو
روان از تو خجل باشد دلم را پا به گل باشد
مرا چه جای دل باشد چو دل گشتهست جای تو ....
🍏🍎🍃
🗣# علیرضا قربانی
🎼#برای_تو
----------------------
نهادم جان شیرین را که میسوزد برای تو
چو شیرین تر نمود ای جان مها شور و بلای تو
روان از تو خجل باشد دلم را پا به گل باشد
مرا چه جای دل باشد چو دل گشتهست جای تو ....
🍏🍎🍃
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام دوستانم 💚 روزتان سراسر شادی و امید 🩵 نگاه عاشقانه و پرمهرخداوند مهربان به همراه تان
🍏🍎🍃
🍏🍎🍃
○
کنفوسیوس می گوید:
"بسیار کسان خوشبختی را در بالاتر از آدمی می جویند
و گروهی در پایین تر از او
ولی خوشبختی درست به قامت آدمی است".
#نیکوس_کازانتزاکیس
🍏🍎🍃
کنفوسیوس می گوید:
"بسیار کسان خوشبختی را در بالاتر از آدمی می جویند
و گروهی در پایین تر از او
ولی خوشبختی درست به قامت آدمی است".
#نیکوس_کازانتزاکیس
🍏🍎🍃
👍1
حال همه ما خوب است
◽️ حال همه ما خوب است!
سلام!
حال همه ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور...
#شعر: #سید_علی_صالحی
#دکلمه: #خسرو_شکیبایی
🍏🍎🍃
سلام!
حال همه ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور...
#شعر: #سید_علی_صالحی
#دکلمه: #خسرو_شکیبایی
🍏🍎🍃
👍1
○
روستای اسک وآیین های زیبا
در زمان اشکانیان به نام اشک بوده،
پس از ان ساسانیان آن را به اسک نام گذاری کردند
مثل سفره هفت شین اشکانیان که شده سفره هفت سین ساسانیان
"هشتاد کیلومتر که از تهران دور بشویم و به سوی شمال و شهر آمل برویم به روستایی میرسیم به نام «اسک». این روستا که در شگفتانگیزی یکی از آیینهایش، سرآمد همهی شهرها و روستاهای دیگر سرزمین ماست، از بخشهای لاریجان است. زنان روستا، 600 سال است که آیین «زنشاهی» را هر سال در یکی از روزهای نیمهی اردیبهشت ماه برگزار میکنند. در این روز مردها را، از پنج ساله تا آنهایی که توانایی راه رفتن دارند، از روستا بیرون میکنند و خود، آنگونه که میخواهند و میپسندند، روستا را در چنگ میگیرند!
در روز زنشاهی، هیچ مردی، به هیچ بهانهای، حق ماندن در روستا را ندارد. در آن روز، زنان روستای اسک، مردان را صبح زود راهی سفری یک روزه میکنند. آن گاه دور هم گِرد میآیند و از میان خود زنی را که شایستگی و کاردانیاش بیش از دیگران است، به نام «شهبانو» برمیگزینند. ادارهی روستا برای همان یک روز به شهباانو سپرده میشود
شهباانو ی اسک، نخست نگاهبانانی از میان دختران جوان روستا برمیگزیند؛ وزیر خود را بر می گزنید و آرامآرام، در میان هلهله و پایکوبی زنان، به کار و بار و گرفتاریهای زنان روستا رسیدگی میکند. به سراغ سوگواران میرود و جامهی عزا را از تن آنها بیرون میآورد؛ به گرفتاریهای زنان شوی کرده میپردازد و چارهای برای آن میجوید؛ از بیماران عیادت میکند؛ نوعروسان را شادباش میگوید و با بردباری بسیار دهها کار دیگر از این دست انجام میدهد.
روستاییان هم با پیشکش شیرینی ... تا شده دانهای خرما، آیین مهماننوازی از شهبانو و همراهانش را بهجا میآورند.
از آنسو،
دختران جوانِ نگهبان، به همه جای روستای اسک سرکشی میکنند و ساعت به ساعت اوضاع روستا را به ملکه گزارش میدهند. نگهبانان که جامهی یونیفرم مانندی پوشیدهاند،
مراقب نظم کارها هستند. بهویژه چشم میگردانند که مبادا مردی خود را در روستا پنهان کرده باشد.
اگر مردی را بیایند، او را کشانکشان نزد ملکه میبرند. آن گاه کیفری برای او درنظر میگیرند،
بدینگونه: نخست او را ناگزیر میکنند برقصد، سپس کتک جانانهای به او میزنند، آن گاه به دستور ملکه چشمانش را میبندند و پشت و رو سوار الاغ میکنند و در کوچههای روستا میگردانند. اما این همهی کیفر او نیست. در آخر، هلهلهزنان، او را در طویلهای زندانی میکنند!
در روزِ زنشاهی، زنان آزادند که هر گونه که دوست دارند لباس بپوشند، آرایش و تفریح کنند. کسی از خواست آنان جلوگیری نمیکند.
اما مردان رانده شده از روستا به کجا میروند؟
آنها نیز برای خود راه و چارهای اندیشیدهاند و آیینی برگزار میکنند که پیشینهی درازدامنی دارد و همهی روز سرگرمشان میسازد.
مردان اسک که بامدادان از روستا رانده شدهاند، به کوههای پیرامون روستا پناه میبرند و میکوشند که یک روز شاد را در کنار هم بگذرانند. افزونبر این که کاری هم انجام میدهند که برای گذران زندگی آنان سودمند باشد. این کار و آیین «ورفچال» نام گرفته است:
مانیک «گودال بزرگ».
داستان ورفچال چنین است که
مردان روستای اسک در روز زنشاهی به دامنهی کوه دماوند میروند و در چاهی که ژرفای آن دوازده متر است، ( شمارش ماه سال) برف میریزند تا در تابستان به کار اهالی روستا بیاید.
این چاه را در سدهها پیش (سدهی نهم مهی) کندهاند.
مردان قطعههای یخزده را دستبهدست از کوه میآورند و در چاه انبار میکنند و روی آن را میپوشانند. این کار را سپندینه میدانند و نشانهای از سفیدبختی
. در پایان روز هم به روستا بازمیگردند
شگفتی هم دارد که در اسک هیچ زنی به پیشواز مرد هایشان نمیآید!
مردمان اسک باور دارند که اگر کسی در این آیین شرکت نکند دچار حادثهای ناگوار میشود. پس بزرگ و کوچک روستا خود را پایبند به انجام آیین زنشاهی و ورفچال میدانند.
روستای اسک، زیبا است و
طبیعتی دلربا دارد. می گویند
بانی روستا اشک اول، پادشاه اشکانیان، بوده است. هنگامی که او در شمال کوههای البرز تاجگذاری کرد، دستور داد در کنار آب اسک روستایی بنا کنند.
روستای اسک در کنار رود خروشان هراز جای دارد و به دو بخش جنوبی و شمالی بخشبندی میشود.
چشمههای آب گرم آن از دل زمین میجوشد و در درمان بیماریهای پوستی سودمندیهای بسیار دارد.
چشمهای هم در روستا هست که به آن «آب آهن» میگویند
برای درمان بیماران کمخونی به کار میآید.
غار اسک نیز بسیار دیدنی و تاریخی است. این غار ژرفایی نزدیک به۴۰۰ متر دارد.
اسک:
نام یکی از ایلهای هجدهگانهی آمل است. این روستا، برپایهی واپسین سرشماریها، ۱۷۰ خانوار دارد"
🍏🍎🍃
روستای اسک وآیین های زیبا
در زمان اشکانیان به نام اشک بوده،
پس از ان ساسانیان آن را به اسک نام گذاری کردند
مثل سفره هفت شین اشکانیان که شده سفره هفت سین ساسانیان
"هشتاد کیلومتر که از تهران دور بشویم و به سوی شمال و شهر آمل برویم به روستایی میرسیم به نام «اسک». این روستا که در شگفتانگیزی یکی از آیینهایش، سرآمد همهی شهرها و روستاهای دیگر سرزمین ماست، از بخشهای لاریجان است. زنان روستا، 600 سال است که آیین «زنشاهی» را هر سال در یکی از روزهای نیمهی اردیبهشت ماه برگزار میکنند. در این روز مردها را، از پنج ساله تا آنهایی که توانایی راه رفتن دارند، از روستا بیرون میکنند و خود، آنگونه که میخواهند و میپسندند، روستا را در چنگ میگیرند!
در روز زنشاهی، هیچ مردی، به هیچ بهانهای، حق ماندن در روستا را ندارد. در آن روز، زنان روستای اسک، مردان را صبح زود راهی سفری یک روزه میکنند. آن گاه دور هم گِرد میآیند و از میان خود زنی را که شایستگی و کاردانیاش بیش از دیگران است، به نام «شهبانو» برمیگزینند. ادارهی روستا برای همان یک روز به شهباانو سپرده میشود
شهباانو ی اسک، نخست نگاهبانانی از میان دختران جوان روستا برمیگزیند؛ وزیر خود را بر می گزنید و آرامآرام، در میان هلهله و پایکوبی زنان، به کار و بار و گرفتاریهای زنان روستا رسیدگی میکند. به سراغ سوگواران میرود و جامهی عزا را از تن آنها بیرون میآورد؛ به گرفتاریهای زنان شوی کرده میپردازد و چارهای برای آن میجوید؛ از بیماران عیادت میکند؛ نوعروسان را شادباش میگوید و با بردباری بسیار دهها کار دیگر از این دست انجام میدهد.
روستاییان هم با پیشکش شیرینی ... تا شده دانهای خرما، آیین مهماننوازی از شهبانو و همراهانش را بهجا میآورند.
از آنسو،
دختران جوانِ نگهبان، به همه جای روستای اسک سرکشی میکنند و ساعت به ساعت اوضاع روستا را به ملکه گزارش میدهند. نگهبانان که جامهی یونیفرم مانندی پوشیدهاند،
مراقب نظم کارها هستند. بهویژه چشم میگردانند که مبادا مردی خود را در روستا پنهان کرده باشد.
اگر مردی را بیایند، او را کشانکشان نزد ملکه میبرند. آن گاه کیفری برای او درنظر میگیرند،
بدینگونه: نخست او را ناگزیر میکنند برقصد، سپس کتک جانانهای به او میزنند، آن گاه به دستور ملکه چشمانش را میبندند و پشت و رو سوار الاغ میکنند و در کوچههای روستا میگردانند. اما این همهی کیفر او نیست. در آخر، هلهلهزنان، او را در طویلهای زندانی میکنند!
در روزِ زنشاهی، زنان آزادند که هر گونه که دوست دارند لباس بپوشند، آرایش و تفریح کنند. کسی از خواست آنان جلوگیری نمیکند.
اما مردان رانده شده از روستا به کجا میروند؟
آنها نیز برای خود راه و چارهای اندیشیدهاند و آیینی برگزار میکنند که پیشینهی درازدامنی دارد و همهی روز سرگرمشان میسازد.
مردان اسک که بامدادان از روستا رانده شدهاند، به کوههای پیرامون روستا پناه میبرند و میکوشند که یک روز شاد را در کنار هم بگذرانند. افزونبر این که کاری هم انجام میدهند که برای گذران زندگی آنان سودمند باشد. این کار و آیین «ورفچال» نام گرفته است:
مانیک «گودال بزرگ».
داستان ورفچال چنین است که
مردان روستای اسک در روز زنشاهی به دامنهی کوه دماوند میروند و در چاهی که ژرفای آن دوازده متر است، ( شمارش ماه سال) برف میریزند تا در تابستان به کار اهالی روستا بیاید.
این چاه را در سدهها پیش (سدهی نهم مهی) کندهاند.
مردان قطعههای یخزده را دستبهدست از کوه میآورند و در چاه انبار میکنند و روی آن را میپوشانند. این کار را سپندینه میدانند و نشانهای از سفیدبختی
. در پایان روز هم به روستا بازمیگردند
شگفتی هم دارد که در اسک هیچ زنی به پیشواز مرد هایشان نمیآید!
مردمان اسک باور دارند که اگر کسی در این آیین شرکت نکند دچار حادثهای ناگوار میشود. پس بزرگ و کوچک روستا خود را پایبند به انجام آیین زنشاهی و ورفچال میدانند.
روستای اسک، زیبا است و
طبیعتی دلربا دارد. می گویند
بانی روستا اشک اول، پادشاه اشکانیان، بوده است. هنگامی که او در شمال کوههای البرز تاجگذاری کرد، دستور داد در کنار آب اسک روستایی بنا کنند.
روستای اسک در کنار رود خروشان هراز جای دارد و به دو بخش جنوبی و شمالی بخشبندی میشود.
چشمههای آب گرم آن از دل زمین میجوشد و در درمان بیماریهای پوستی سودمندیهای بسیار دارد.
چشمهای هم در روستا هست که به آن «آب آهن» میگویند
برای درمان بیماران کمخونی به کار میآید.
غار اسک نیز بسیار دیدنی و تاریخی است. این غار ژرفایی نزدیک به۴۰۰ متر دارد.
اسک:
نام یکی از ایلهای هجدهگانهی آمل است. این روستا، برپایهی واپسین سرشماریها، ۱۷۰ خانوار دارد"
🍏🍎🍃
👏3
○
محبت گوهر گرانبهایی است كه در برخی از قلبها روی آن خاكستر نشسته است. این پوشش نازك و كوتاه را با تبسم بزدایید تا گوهر گرانبهایی كه پنهان است، آشكار شود و با درخشش خود، روح و قلب همگان را روشن سازد.
✍#موریس_مترلینگ
🍏🍎🍃
محبت گوهر گرانبهایی است كه در برخی از قلبها روی آن خاكستر نشسته است. این پوشش نازك و كوتاه را با تبسم بزدایید تا گوهر گرانبهایی كه پنهان است، آشكار شود و با درخشش خود، روح و قلب همگان را روشن سازد.
✍#موریس_مترلینگ
🍏🍎🍃
👍3🔥1
○
در قنداقی سفید
دستوپا میزدم
لای ملافههایی سفید
عشقبازی میکردم
و در کفنی سفید
آرام خواهم گرفت
در دنیایی سیاه
خاطرات سفید میدرخشند
-----------------------
مهدی کاظمی (۲۵ آذر ۱۳۵۳ – ۱۸ دی ۱۴۰۰) معروف به بکتاش آبتین، شاعر، کارگردان فیلم و زندانی سیاسی اهل ایران بود.که در ابتدا با نام شناسنامهایاش غزلهایی پیشرو میگفت، نام خود را به بکتاش آبتین تغییر داد و به شعر آزاد روی آورد. وی در ادامهٔ همین مسیر توانست با مجموعهٔ چهارم شعری خود، پتک، جایزهٔ شعر خبرنگاران را کسب کند. آبتین این مسیر را در دههٔ نود با چاپ مجموعهٔ در میمون خودم پدربزرگم ادامه داد؛ اما با بروز مشکلاتی همچون: دستگیری، زندان و بیماری نتوانست در زمان حیاتش مجموعهٔ دیگری را به چاپ برساند و پس از درگذشتش فقط مجموعهٔ تنهایی دستهجمعی از او در پاریس به چاپ رسید. او همچنین از اواسط دههٔ هشتاد، کار فیلمسازی مستند را بهطور جدی آغاز کرد و تا هنگام مرگ، ۱۹ فیلم مستند ساخت ...
سالروز سفرش سبز🕊💚
نام و یادش گرامی وجاودانه
🍏🍎🙏
در قنداقی سفید
دستوپا میزدم
لای ملافههایی سفید
عشقبازی میکردم
و در کفنی سفید
آرام خواهم گرفت
در دنیایی سیاه
خاطرات سفید میدرخشند
-----------------------
مهدی کاظمی (۲۵ آذر ۱۳۵۳ – ۱۸ دی ۱۴۰۰) معروف به بکتاش آبتین، شاعر، کارگردان فیلم و زندانی سیاسی اهل ایران بود.که در ابتدا با نام شناسنامهایاش غزلهایی پیشرو میگفت، نام خود را به بکتاش آبتین تغییر داد و به شعر آزاد روی آورد. وی در ادامهٔ همین مسیر توانست با مجموعهٔ چهارم شعری خود، پتک، جایزهٔ شعر خبرنگاران را کسب کند. آبتین این مسیر را در دههٔ نود با چاپ مجموعهٔ در میمون خودم پدربزرگم ادامه داد؛ اما با بروز مشکلاتی همچون: دستگیری، زندان و بیماری نتوانست در زمان حیاتش مجموعهٔ دیگری را به چاپ برساند و پس از درگذشتش فقط مجموعهٔ تنهایی دستهجمعی از او در پاریس به چاپ رسید. او همچنین از اواسط دههٔ هشتاد، کار فیلمسازی مستند را بهطور جدی آغاز کرد و تا هنگام مرگ، ۱۹ فیلم مستند ساخت ...
سالروز سفرش سبز🕊💚
نام و یادش گرامی وجاودانه
🍏🍎🙏
❤2❤🔥1🕊1
●
جهنم است بیتو زندگی
ای شعر! رویای مرمت انسان
تو را مینویسم و
در آستین تمام دنیا
دنبال دستی میگردم
که گلوله را
به پرچمی سفید تبدیل کند
شعبدهای چنین را دوست دارم
✍#بکتاش_آبتین
یادش سبز 🕊🍀
🍏🍎🍃
جهنم است بیتو زندگی
ای شعر! رویای مرمت انسان
تو را مینویسم و
در آستین تمام دنیا
دنبال دستی میگردم
که گلوله را
به پرچمی سفید تبدیل کند
شعبدهای چنین را دوست دارم
✍#بکتاش_آبتین
یادش سبز 🕊🍀
🍏🍎🍃
👍1
○
ما دو ، دستادست
همهجا خود را در خانهى خويش میانگاريم
زير درخت مهربان ، زير آسمان سياه
زير تمامىِ بامها ، كنار آتش
در كوچهى تهى ، در زلّ آفتاب
در چشمانِ مبهم جمعيت
كنار فرزانگان و ديوانگان
ميان كودكان و كلانسالان
عشق را نكتهى پوشيدهاى نيست
ما آشكاریِ مطلقيم
عاشقان ، خود را در خانهى ما میانگارند!
✍#پل_الوار
🍏🍎🍃
ما دو ، دستادست
همهجا خود را در خانهى خويش میانگاريم
زير درخت مهربان ، زير آسمان سياه
زير تمامىِ بامها ، كنار آتش
در كوچهى تهى ، در زلّ آفتاب
در چشمانِ مبهم جمعيت
كنار فرزانگان و ديوانگان
ميان كودكان و كلانسالان
عشق را نكتهى پوشيدهاى نيست
ما آشكاریِ مطلقيم
عاشقان ، خود را در خانهى ما میانگارند!
✍#پل_الوار
🍏🍎🍃
❤1
Kul Oldum
Oyku Gurman
🎼❤️🎼
🎼Oyku Gurman - Kul Oldum
🗣#اویکو گورمان
----------------------
به ندای زندگی گوش بسپار
همه ی آن چه را که نیاز داری
درباره ی خودت بدانی
نشانت می دهد.
#ریچارد_باخ
🍏🍎🍃
🎼Oyku Gurman - Kul Oldum
🗣#اویکو گورمان
----------------------
به ندای زندگی گوش بسپار
همه ی آن چه را که نیاز داری
درباره ی خودت بدانی
نشانت می دهد.
#ریچارد_باخ
🍏🍎🍃
❤1
Audio
📕✨📕
📕#بلندی های_بادگیر
✍#امیلی_برونته
فصل /9
---------------------
کتاب بلندی های بادگیر روایت عشق است و انتقام، با شخصیتهایی که آمیزه لطافت و خشونتاند، مهر و کین، امید و بیم،… در مکانی که آن هم آمیزهای است از گرما و سرما، روشنایی و تاریکی، تابستان طراوتبخش و زمستان اندوهبار. آیا خفتههای این خاکِ آرام خوابزدههایی بیقرارند؟
امیلی برونته با همین داستان شورانگیز به بلندی های ادبیات صعود کرده است.
🍏🍎🍃
📕#بلندی های_بادگیر
✍#امیلی_برونته
فصل /9
---------------------
کتاب بلندی های بادگیر روایت عشق است و انتقام، با شخصیتهایی که آمیزه لطافت و خشونتاند، مهر و کین، امید و بیم،… در مکانی که آن هم آمیزهای است از گرما و سرما، روشنایی و تاریکی، تابستان طراوتبخش و زمستان اندوهبار. آیا خفتههای این خاکِ آرام خوابزدههایی بیقرارند؟
امیلی برونته با همین داستان شورانگیز به بلندی های ادبیات صعود کرده است.
🍏🍎🍃
👍1