تنها وسوسهای که کسی هرگز نتوانسته است بر آن غالب شود: "وسوسهی امید !"
📖 #پرندگان_میروند_در_پرو_میمیرند
✍🏻 #رومن_گاری
🍏🍎🍃
📖 #پرندگان_میروند_در_پرو_میمیرند
✍🏻 #رومن_گاری
🍏🍎🍃
۰
محمدحسن «بیوک» معیری با تخلص رهی از غزلسرایان معاصر ایران و از ترانهسرایان و تصنیفسرایان بهنام است. از ترانههای سروده شده توسط وی میتوان «شد خزان»، «شب جدایی»، «کاروان»، «مرغ حق» و «جوانی» را نام برد. او از دودمان معیرالممالک بود که از زمان نادر شاه افشار وزیر ضرابخانه و خزانه دار بوده اند تا زمان قاجار. ویکیپدیا
تاریخ تولد: ۳۰ آوریل ۱۹۰۹، تهران، ایران
فوت: ۱۵ نوامبر ۱۹۶۸، تهران، ایران
محل دفن: آرامستان ظهیرالدوله، تهران، ایران
مادر: محمدحسن خان مؤید خلوت
آرامگاه: مقبره ظهیرالدوله شمیران
سبک: غزل
یادش سبز و جاودانه 💚💫
🍏🍎🍃
محمدحسن «بیوک» معیری با تخلص رهی از غزلسرایان معاصر ایران و از ترانهسرایان و تصنیفسرایان بهنام است. از ترانههای سروده شده توسط وی میتوان «شد خزان»، «شب جدایی»، «کاروان»، «مرغ حق» و «جوانی» را نام برد. او از دودمان معیرالممالک بود که از زمان نادر شاه افشار وزیر ضرابخانه و خزانه دار بوده اند تا زمان قاجار. ویکیپدیا
تاریخ تولد: ۳۰ آوریل ۱۹۰۹، تهران، ایران
فوت: ۱۵ نوامبر ۱۹۶۸، تهران، ایران
محل دفن: آرامستان ظهیرالدوله، تهران، ایران
مادر: محمدحسن خان مؤید خلوت
آرامگاه: مقبره ظهیرالدوله شمیران
سبک: غزل
یادش سبز و جاودانه 💚💫
🍏🍎🍃
○
می درخشد خورشید
با لباسی زیبا که طلادوزی و زربافته است
در دلش نور ستایش جاریست
دست هایش پُر پرواز
قناری هایی ست.
که به آزادی می اندیشند
عطر سوزان تَنَش شادی دلهای پریشان شب و ناهید است
که به هنگام طلوع
موجسان از سر ما میگذرند
باز هم روزی نو
زخم بی خوابی نرگس ها را
دست پرقدرت خورشید سخاوتمند
با حرارت می شویَد ...
#سیمین_ورنام
🍏🍎🍃
می درخشد خورشید
با لباسی زیبا که طلادوزی و زربافته است
در دلش نور ستایش جاریست
دست هایش پُر پرواز
قناری هایی ست.
که به آزادی می اندیشند
عطر سوزان تَنَش شادی دلهای پریشان شب و ناهید است
که به هنگام طلوع
موجسان از سر ما میگذرند
باز هم روزی نو
زخم بی خوابی نرگس ها را
دست پرقدرت خورشید سخاوتمند
با حرارت می شویَد ...
#سیمین_ورنام
🍏🍎🍃
مژگان به زیر سایه ی ابروی تاق توست
علیرضا بدیع
مژگان به زیر سایه ابروی طاق توست
یا مردم نمازگزار رواق توست؟
آهسته روزگار مرا هم سیاه کن
با خط چشم و آنچه که باب مذاق توست
قندان نقره کاری بازار اصفهان
تقلید ناشیانه ای از سیم ساق توست
افتاده است هشت بهشت از نگاه من
هرجا که چشم کار کند چارباغ توست
افتاده این که در سر تو نفخه من است
افتاده آن چه در دل من اتفاق توست
ما تشنه همیم و به هم چون که می رسیم
آغاز احتیاج من و اشتیاق توست
قشلاق کرده ام به تو از دست زندگی
چندی ست پایتخت جهانم، اتاق توست
#علیرضا_بدیع
🍏🍎🍃
یا مردم نمازگزار رواق توست؟
آهسته روزگار مرا هم سیاه کن
با خط چشم و آنچه که باب مذاق توست
قندان نقره کاری بازار اصفهان
تقلید ناشیانه ای از سیم ساق توست
افتاده است هشت بهشت از نگاه من
هرجا که چشم کار کند چارباغ توست
افتاده این که در سر تو نفخه من است
افتاده آن چه در دل من اتفاق توست
ما تشنه همیم و به هم چون که می رسیم
آغاز احتیاج من و اشتیاق توست
قشلاق کرده ام به تو از دست زندگی
چندی ست پایتخت جهانم، اتاق توست
#علیرضا_بدیع
🍏🍎🍃
●
هزار عزیزم
دریغ که شما را ندیدم . دریغ که ( خورشید ) را حتی به اندازه همان یک پنجشنبه که به لاهیجان آمده بود ندیدم . و چه بسیار دریغ و دریغا و دریغ دیگر ...
در نامهات نوشته ای«مرگ، این باور سیاه» از این بگذریم که باید اجازه دهی نام یکی از نوشته هایم را، آن، بنامم ...به راستی فکر کردم که چرا نباید پس از مرگ عزیزی، چنان دنیا، آبی بنماید که سوگواران سفید بپوشند؟ از کجا معلوم آنکه از دست ما می رود خود سرشار از لذت نباشد و پر از آبی های یک دیدار ؟ از چیست که برای ما ، ماندگان ، مرگ ، این چنین باوری است که همه در سیاهی آن تردید نداریم؟
📃 از میان نامه ها
✍ بیژن نجدی به علی مسعود هزارجریبی
🍏🍎🍃
هزار عزیزم
دریغ که شما را ندیدم . دریغ که ( خورشید ) را حتی به اندازه همان یک پنجشنبه که به لاهیجان آمده بود ندیدم . و چه بسیار دریغ و دریغا و دریغ دیگر ...
در نامهات نوشته ای«مرگ، این باور سیاه» از این بگذریم که باید اجازه دهی نام یکی از نوشته هایم را، آن، بنامم ...به راستی فکر کردم که چرا نباید پس از مرگ عزیزی، چنان دنیا، آبی بنماید که سوگواران سفید بپوشند؟ از کجا معلوم آنکه از دست ما می رود خود سرشار از لذت نباشد و پر از آبی های یک دیدار ؟ از چیست که برای ما ، ماندگان ، مرگ ، این چنین باوری است که همه در سیاهی آن تردید نداریم؟
📃 از میان نامه ها
✍ بیژن نجدی به علی مسعود هزارجریبی
🍏🍎🍃
نشکن دلمو - محسن یگانه، محسن چاوشی
T.me/StoryeKhas
🎵 نشڪن دلمو
👤 محسن یگانه، محسن چاوشے
🍏🍎🍃
👤 محسن یگانه، محسن چاوشے
🍏🍎🍃
۰
هنوز صبحانه تمام نشده
طوفانی که در راه بود سر رسید.
آنتوان در حالی که به پنجره رو به پارک تکیه داده بود گفت:
امروز یک روز قشنگ بارانی است.
درست وقتی که هلن حس میکرد پشت میلههای باران زندانی است و مجبور است ساعات کسالتآوری را بگذراند،
آنتوان با چنان ولعی روز را آغاز میکرد که انگار با اسمانی آبی و درخشان طرف است. امروز یک روز قشنگ بارانی است.
هلن از او پرسید:
چطور یک روز بارانی میتواند زیبا باشد.
آنتوان هم برایش تعریف کرد:
از رنگهای گوناگونی که آسمان، درختان و سقف خانهها به خود میگیرد و آنها عنقریب وقت گردش خواهند دید، از نیروی وحشی اقیانوس، از چتری که آنها را هنگام قدم زدن به هم نزدیکتر میکند، از شادی پناه بردن به اتاق برای صرف یک چای داغ.
هلن گوش میداد.
سعادتی که آنتوان حس میکرد از نظر هلن فردی و انتزاعی مینمود، حسش نمیکرد.
با این حال خوشبختی انتزاعی
بهتر از نبودن خوشبختی است...
یک روز قشنگ بارانی | #اریکامانوئل_اشمیت
🍏🍎🍃
هنوز صبحانه تمام نشده
طوفانی که در راه بود سر رسید.
آنتوان در حالی که به پنجره رو به پارک تکیه داده بود گفت:
امروز یک روز قشنگ بارانی است.
درست وقتی که هلن حس میکرد پشت میلههای باران زندانی است و مجبور است ساعات کسالتآوری را بگذراند،
آنتوان با چنان ولعی روز را آغاز میکرد که انگار با اسمانی آبی و درخشان طرف است. امروز یک روز قشنگ بارانی است.
هلن از او پرسید:
چطور یک روز بارانی میتواند زیبا باشد.
آنتوان هم برایش تعریف کرد:
از رنگهای گوناگونی که آسمان، درختان و سقف خانهها به خود میگیرد و آنها عنقریب وقت گردش خواهند دید، از نیروی وحشی اقیانوس، از چتری که آنها را هنگام قدم زدن به هم نزدیکتر میکند، از شادی پناه بردن به اتاق برای صرف یک چای داغ.
هلن گوش میداد.
سعادتی که آنتوان حس میکرد از نظر هلن فردی و انتزاعی مینمود، حسش نمیکرد.
با این حال خوشبختی انتزاعی
بهتر از نبودن خوشبختی است...
یک روز قشنگ بارانی | #اریکامانوئل_اشمیت
🍏🍎🍃
Forwarded from Farah
خسته ام مادر
خسته ام از این قفس
خسته از ویرانه یِ
بی هم نفس .......
خسته ام مادر
کجاست ، آغوشِ تو ؟
دست هایِ پُرز مهر و
خنده یِ گلنوشِ تو ؟
خسته ام مادر
خسته از این زندگی
خسته از دل مردگی
خسته ام مادر
خسته ام ، گهواره ام کو
خسته ام .....
لالایی یِ مستانه ات کو
خسته ام مادر
خسته از تنهایی و سردرگمی
خسته از بیداد ، از نامردمی
خسته ام مادر
خسته ام ، خسته ......
مرا با خود ببر
تا کوچِ بی هنگامِ یک پرواز
مرا با خود ببر
تا بستر .........
امواجِ هم آواز
خسته ام ... خسته
بال هایِ زخمی ام
در غریو و یورشِ بی رحمِ
یک تندر ... شکسته
خسته ام مادر .....
خسته ام از سردیِ سرداب ها
خسته از بی مهریِ مرداب ها
خسته ام مادر
خسته ام از این قفس
خسته از .. ویرانه یِ
بی هم نفس ........ !
#فرح_فریماااا
خسته ام از این قفس
خسته از ویرانه یِ
بی هم نفس .......
خسته ام مادر
کجاست ، آغوشِ تو ؟
دست هایِ پُرز مهر و
خنده یِ گلنوشِ تو ؟
خسته ام مادر
خسته از این زندگی
خسته از دل مردگی
خسته ام مادر
خسته ام ، گهواره ام کو
خسته ام .....
لالایی یِ مستانه ات کو
خسته ام مادر
خسته از تنهایی و سردرگمی
خسته از بیداد ، از نامردمی
خسته ام مادر
خسته ام ، خسته ......
مرا با خود ببر
تا کوچِ بی هنگامِ یک پرواز
مرا با خود ببر
تا بستر .........
امواجِ هم آواز
خسته ام ... خسته
بال هایِ زخمی ام
در غریو و یورشِ بی رحمِ
یک تندر ... شکسته
خسته ام مادر .....
خسته ام از سردیِ سرداب ها
خسته از بی مهریِ مرداب ها
خسته ام مادر
خسته ام از این قفس
خسته از .. ویرانه یِ
بی هم نفس ........ !
#فرح_فریماااا