معمای عشق
735 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
@makhfigah_channel
فرهاد - یه شب مهتاب
🎼❤️🎼

تا دَم سحر
شهيدایِ شهر
با فانوسِ خون
جار میکشن
تو خيابونا ،
سرِ ميدونا ...

#موسیقی
فرهاد مهراد / شبانه ۲
شعر: احمد شاملو
آهنگساز: اسفندیار منفردزاده

🍏🍎🍃
1


"سحر با باد مي گفتم حديث آرزومندي
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندي
دعاي صبح و آه شب کليد گنج مقصود است
بدين راه و روش مي رو که با دلدار پيوندي
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گويد باز
وراي حد تقرير است شرح آرزومندي
الا اي يوسف مصري که کردت سلطنت مغرور
پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندي
جهان پير رعنا را ترحم در جبلت نيست
ز مهر او چه مي پرسي در او همت چه مي بندي
همايي چون تو عالي قدر حرص استخوان تا کي
دريغ آن سايه همت که بر نااهل افکندي
در اين بازار اگر سوديست با درويش خرسند است
خدايا منعمم گردان به درويشي و خرسندي
به شعر حافظ شيراز مي رقصند و مي نازند
سيه چشمان کشميري و ترکان سمرقندي"

#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
💫
Je T’Aime
Kelly sweet
🎼❤️🎼

🗣#کلی_سوئیت
🎼#دوستت_دارم
.............


چو طفلی گم شدستم
‌‌. من میان کوی و بازاری
که این بازار و این کو را
نمی‌دانم نمی‌دانم

حضرت_مولانا
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

 با نام‌ و یاد حضرت دوست

🗓 امروز سه شنبه 🐇🦩

☀️   ۲ آبان   ‌       ۱۴۰۲
🌙   ۷ ربیع الثانی ۱۴۴۵
🌲  ۲۴ ا‌کتبر        ۲۰۲۳

⌛️ فصل ها در گذرند؛
لحظه ها را.. دریاب ...

"قلب زندگی تپنده به عشق"
🍂🍁🍂

آرزو دارم با افتادن هر برگ از
شاخه‌، اندوه و ناشادی از روح
و قلب تان دور شود و ناکامی و
ناامیدی برگ های خشکیده ای
باشند ؛رها در دست های باد ....

#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👍1
📆


باید زنده بمانیم.
هنوز هم باران هست.
راه، رویا، روشنایی هست. شب فقط استعاره است، شب هرگز دشمن کسی نبوده است.
ما در ستایش زنده ماندن به شادمانی رسیده ایم.
ما زنده می مانیم، ما باید زنده بمانیم. باران خوب است، بوسه خوب است؛ بوسیدنِ بی پایانِ در تو شدن، با تو شدن، از تو شدن.
خورشیدهای بی شماری در چشم های من مخفی مانده اند، ما طلوع خواهیم کرد. صبح نزد من است. من نزد توام، تو نزد زندگی. ما نباید بمیریم، رویاها بی مادر می شوند.

#سيدعلى_صالحی
🍏🍎🍃
🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


یکی از دیدنی ترین پل های جهان،

پل ماه در ایتالیا

این پل طوری طراحی شده که در شب و نماهای خاص توهمی شبیه به انعکاس ماه را بوجود میاورد.

شبتان‌ ماه

🍏🍎🍃
👍1
🌔
muezzez ersoy - bir sarkisin sen
@Sdamla کانال آهنگ تورکی
🎼❤️🎼

Muazzez Ersoy - Bir Sarkisin Sen
.............

هرکس اشتباهاتی می‌کند ، زندگی همین است !
ولی عاشق بودن ،
هیچ‌ وقت اشتباه نیست ...

#رومن_رولان
🍏🍎🍃
👏2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


"بگذار
كه بر شاخه ي اين صبح دلاويز
بنشينم و
از عشق سرودي بسرايم

آنگاه،
به صد شوق، چو مرغانِ سبكبال،
پر گيرم ازين بام و
به سوي تو بيايم
__
بگذار كه سرمست و
غزلخوان من و خورشيد:
بالي بگشاييم و
به سوي تو بياييم

#فريدون_ مشيري
🗣#محمد_رضا_شجریان
🍏🍎🍃
1👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
متصل / محسن چاووشی
@katibehchannel
🎼❤️🎼
🗣#محسن_چاووشی
🎼متصل


جان من است او،
هی مزنیدش
آنِ من است او،
هی مبریدش
آب من است او،
نان من است او
مثل ندارد،
باغ امیدش

#مولانای_جان
🍏🍎🍃
1👍1


لعنت به تو ای باد
که خاموش نشینی
نرسانی ،
خبری از غم دیرینه این باغ
به فردای بهاران.

و نگویی سخن از
رقص جنون
غرش بیدادِ خزان
در دل باغی
که از آن
خش خش حسرت
به هوا بر می خاست

#مسعود_ایمانی_صورت
🍏🍎🍃
👍1😢1
📕
ماکسیم گورکی، نویسنده روس، مدتی در یک نانوایی کار می‌کرد. ۵۰ کارگر شب‌ها در نانوایی، روی همان میزها که خمیر ورز می‌دادند، می‌‌خوابیدند و روزها بدون استراحت در سرمای مرگبار نان و شیرینی می‌پختند. صاحب نان‌پزی «سیمونوف»، مرد قلدری بود که از آزار کارگران لذت می‌برد.
گورکی در خاطرات‌اش نوشته، ما زیاد بودیم ولی هیچ‌وقت، هیچ‌کس در مقابل گردن‌کلفتی، ظلم و آزارهای این یک‌نفر نمی‌ایستاد. آن‌ها نه این نانوایی را ترک می‌کردند، نه چیزی را تغییر می‌دادند و نه به خاطر حق‌شان که دستمزد محترمانه‌ای بود، اعتراضی می‌کردند.
یک روز که گورکی در حال کار برای کارگران شعر می‌خواند، سیمونوف سرزده وارد می‌شود و کتاب را از او می‌گیرد تا در تنور بیاندازد. گورکی بلند می‌شود و دست رییس را می‌گیرد و می‌گوید: «حق نداری این کار را بکنی.» سیمونوف میخکوب می‌ماند. از اینکه یکی از زیردستان جلویش ایستاده، بهت‌زده است. کتاب را برمی‌گرداند و نان‌پزی را ترک می‌کند. سیمونوف از فردا متوجه می‌شود چیزی آرام در وجود بقیه جان می‌گیرد؛ آنها مزه عصیان را چشیده بودند. پیش از این، همه‌چیز ابدی به نظر می‌رسید، اما از آن شب، بازگشت به قبل ناممکن شد.

🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

دانشگاه های من (دانشکده های من )
زندگینامه ی ماکسیم گورکی

🍏🍎🍃