❌✅
خاورمیانه را به تقلید چشمان شرقیِ تو ساخته اند...
پرالتهاب
اندوهگین
خسته
زیبا...زیبا... زیبا...
#جعلی
❌# نزار_ قبانی❌❌❌
✅#عباس_حسین نژاد✅✅
🍏🍎🍃
خاورمیانه را به تقلید چشمان شرقیِ تو ساخته اند...
پرالتهاب
اندوهگین
خسته
زیبا...زیبا... زیبا...
#جعلی
❌# نزار_ قبانی❌❌❌
✅#عباس_حسین نژاد✅✅
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
دانستن اینکه کتاب خوبی داری که قبل از خواب آن را بخوانی یکی از والاترین لذتهاست.
👤#ولادیمیر_ ناباکوف
🍏🍎🍃
دانستن اینکه کتاب خوبی داری که قبل از خواب آن را بخوانی یکی از والاترین لذتهاست.
👤#ولادیمیر_ ناباکوف
🍏🍎🍃
👍1
Baroon
Mohammadreza Shajarian
🎼❤️🎼
🗣#محمد_رضا_شجریان
✍#علی_معلم
🎼#ببار_ای_ بارون
ببار اِی بارون ببار!! با دلم گريه کن خون ببار!! در شبای تيره چون زُلف يار…!
بَهر ليلی چو مجنون ببار اِی بارون…♪♪
دلا خون شو، خون ببار!! بر کوه و دشت و هامون ببار!!
دلا خون شو، خون ببار…♪♪ بر کوه و دشت و هامون ببار…♪♪
به سرخی لبای سُرخ يار! به ياد عاشقای اين ديار!
به داغ عاشقای بی مزار…!
ای بارون .....
🍏🍎🍃
🗣#محمد_رضا_شجریان
✍#علی_معلم
🎼#ببار_ای_ بارون
ببار اِی بارون ببار!! با دلم گريه کن خون ببار!! در شبای تيره چون زُلف يار…!
بَهر ليلی چو مجنون ببار اِی بارون…♪♪
دلا خون شو، خون ببار!! بر کوه و دشت و هامون ببار!!
دلا خون شو، خون ببار…♪♪ بر کوه و دشت و هامون ببار…♪♪
به سرخی لبای سُرخ يار! به ياد عاشقای اين ديار!
به داغ عاشقای بی مزار…!
ای بارون .....
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز سه شنبه 🐇🦩
☀️ ۱۱ مهر ۱۴۰۲
🌙 ۱۷ ربیع الاول ۱۴۴۵
🎄 ۳ اکتبر ۲۰۲۳
⌛️ قدم های فردا به عشق و
خرد و اندیشه...
🍂🍁🍂🍁🍂
آرزو دارم با افتادن هر برگ از
شاخه، اندوه و ناشادی از روح
و قلب تان دور شود و ناکامی و
ناامیدی برگ های خشکیده ای
باشند ؛رها در دست های باد ....
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز سه شنبه 🐇🦩
☀️ ۱۱ مهر ۱۴۰۲
🌙 ۱۷ ربیع الاول ۱۴۴۵
🎄 ۳ اکتبر ۲۰۲۳
⌛️ قدم های فردا به عشق و
خرد و اندیشه...
🍂🍁🍂🍁🍂
آرزو دارم با افتادن هر برگ از
شاخه، اندوه و ناشادی از روح
و قلب تان دور شود و ناکامی و
ناامیدی برگ های خشکیده ای
باشند ؛رها در دست های باد ....
🍏🍎🍃
○
نیمه شب بود، زنی عرب سمت راستم نشسته بود و مردی هلندی سمت چپم و در فاصله هایمان ساک بود و کوله پشتی و چمدان.
من بالشتکی نیز داشتم که بر پهلوی راستم گذاشته بودم تا درد دنده هایم را تسکینی باشد.
سالن فرودگاه دراز و ساکت بود، سقف بلند بود و هواپیما پشت شیشه ها و نور سفید سقف انگار که اندوه بیمارستانی را بر ما می پاشید.
ناگهان از انتهای راهرو صدای جیغ آمد و پیچید در طول و عرض سالن فرودگاه. دخترکی مو پریشان می دوید و زنی با چادری سیاه و ماسکی سیاه به دنبالش.
دخترک فریاد می زد: تو رو خدا، تو روخدا، فقط یک لحظه شالم افتاد، این خانم کارت پروازم را گرفته، لپ تاپم را گرفته، نمی گذارد که سوار هواپیما شوم.
هروله ای بود و صفا و مروه ای. با حجاب و بی حجاب دنبال هم می دویدند و جیغ می کشیدند.
دختر پرید در آغوش ماموری ریش دار و گفت: آقا نجاتم بده!
ماموری دیگر از آن طرف گفت: جوّ می دهد برای تلویزیون های خارج، کسی فیلم نگیرد، کسی فیلم نگیرد.
من جایی بودم بین سُکر و صحو، جایی میان بیداری و خواب، در برزخ بود و نبود.
به طرفه العینی گریختم و رفتم در غاری که همچون کوله ای بر دوشم است، عنکبوتی بر غار تار تنیده بود. تارها را کنار زدم و گفتم یا رسول الله!
پیامبر مهاجرین را صدا کرد، انصار را صدا کرد، افراد قبیله اوس را صدا کرد، افراد قبیله خزرج را، مومنان را صدا کرد، کافران را صدا کرد. دختر با حجاب را صدا کرد، دختر بی حجاب را صدا کرد، ماموران فرورگاه امام را صدا کرد، خلبان را صدا کرد، مهمانداران را صدا کرد، همه مسافران را صدا کرد و گفت: من برای ایلاف قریش که نیامدم من برای ایلاف انسان آمده ام، با هم آشتی کنید.
من گفتم: یا رسول الله چه خوب شد که شما آمدید، چه خوب شد که مبعوث شدید وگرنه ما همیشه با هم می جنگیدیم، ما همه با هم قهر بودیم.
پیامبر عبایش را بر سر ما کشید.
من چشم هایم را بستم و زیر عبا ماندم تا واقعیت را نبینم اما در زیر عبا هم صدای جیغ دختر می آمد، صدای ماموران فرودگاه، صدای شکستن قلب انسان و استخوان ایمان…
من زیر عبا می گریستم، پیامبر نیز گریه می کرد.
✍️#عرفان_نظرآهاری
مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی
ازین آیین بیدینان پشیمانی پشیمانی
مسلمانی کنون اسمیست
. بر عرفی و عاداتی
دریغا کو مسلمانی
دریغا کو مسلمانی
✍#سنایی
🍏🍎🍃
نیمه شب بود، زنی عرب سمت راستم نشسته بود و مردی هلندی سمت چپم و در فاصله هایمان ساک بود و کوله پشتی و چمدان.
من بالشتکی نیز داشتم که بر پهلوی راستم گذاشته بودم تا درد دنده هایم را تسکینی باشد.
سالن فرودگاه دراز و ساکت بود، سقف بلند بود و هواپیما پشت شیشه ها و نور سفید سقف انگار که اندوه بیمارستانی را بر ما می پاشید.
ناگهان از انتهای راهرو صدای جیغ آمد و پیچید در طول و عرض سالن فرودگاه. دخترکی مو پریشان می دوید و زنی با چادری سیاه و ماسکی سیاه به دنبالش.
دخترک فریاد می زد: تو رو خدا، تو روخدا، فقط یک لحظه شالم افتاد، این خانم کارت پروازم را گرفته، لپ تاپم را گرفته، نمی گذارد که سوار هواپیما شوم.
هروله ای بود و صفا و مروه ای. با حجاب و بی حجاب دنبال هم می دویدند و جیغ می کشیدند.
دختر پرید در آغوش ماموری ریش دار و گفت: آقا نجاتم بده!
ماموری دیگر از آن طرف گفت: جوّ می دهد برای تلویزیون های خارج، کسی فیلم نگیرد، کسی فیلم نگیرد.
من جایی بودم بین سُکر و صحو، جایی میان بیداری و خواب، در برزخ بود و نبود.
به طرفه العینی گریختم و رفتم در غاری که همچون کوله ای بر دوشم است، عنکبوتی بر غار تار تنیده بود. تارها را کنار زدم و گفتم یا رسول الله!
پیامبر مهاجرین را صدا کرد، انصار را صدا کرد، افراد قبیله اوس را صدا کرد، افراد قبیله خزرج را، مومنان را صدا کرد، کافران را صدا کرد. دختر با حجاب را صدا کرد، دختر بی حجاب را صدا کرد، ماموران فرورگاه امام را صدا کرد، خلبان را صدا کرد، مهمانداران را صدا کرد، همه مسافران را صدا کرد و گفت: من برای ایلاف قریش که نیامدم من برای ایلاف انسان آمده ام، با هم آشتی کنید.
من گفتم: یا رسول الله چه خوب شد که شما آمدید، چه خوب شد که مبعوث شدید وگرنه ما همیشه با هم می جنگیدیم، ما همه با هم قهر بودیم.
پیامبر عبایش را بر سر ما کشید.
من چشم هایم را بستم و زیر عبا ماندم تا واقعیت را نبینم اما در زیر عبا هم صدای جیغ دختر می آمد، صدای ماموران فرودگاه، صدای شکستن قلب انسان و استخوان ایمان…
من زیر عبا می گریستم، پیامبر نیز گریه می کرد.
✍️#عرفان_نظرآهاری
مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی
ازین آیین بیدینان پشیمانی پشیمانی
مسلمانی کنون اسمیست
. بر عرفی و عاداتی
دریغا کو مسلمانی
دریغا کو مسلمانی
✍#سنایی
🍏🍎🍃
👍1
Sho dang | LOR Twitter
Masood Bakhtiyari | Tanhaei
🎼❤️🎼
🗣#مسعود_بختیاری
در نی زار،،،
پرنده ای اندوهگین
می خواند
گویی چیزی را به یاد آورده
که بهتر بود فراموش کند...!
🍏🍎🍃
🗣#مسعود_بختیاری
در نی زار،،،
پرنده ای اندوهگین
می خواند
گویی چیزی را به یاد آورده
که بهتر بود فراموش کند...!
🍏🍎🍃
○
هر روز را يك عمر به حساب آوريد؛
بدين گونه صبح كه از رويای شب پيشين بيدار می شويد،
كودكی هستيد شاداب و مشتاق ديدن و بهره بردن از جهان،
به تدريج تا ظهر به ميانه عمر نزديک می شويد.
از بعدازظهر به دوران پختگی میرسید و مهم ترين كارهای روز خود را انجام میدهید و سپس به تدريج به غروب و شب نزدیک میشوید و دوران پيری را میگذرانید.
آنگاه به خواب میروید و میمیرید.
روز بعد باز، زنده می شويد.
چه سعادتی است كه آدمی عمرهای بسيار در پيش دارد و مرگهای بسيار را تجربه می كند تا به تدريج هراس مرگ از وی می رود و برای انتقال نهایی از ساحتی به ساحت ديگر آماده می شود.
✍#شكسپير
🍏🍎🍃
هر روز را يك عمر به حساب آوريد؛
بدين گونه صبح كه از رويای شب پيشين بيدار می شويد،
كودكی هستيد شاداب و مشتاق ديدن و بهره بردن از جهان،
به تدريج تا ظهر به ميانه عمر نزديک می شويد.
از بعدازظهر به دوران پختگی میرسید و مهم ترين كارهای روز خود را انجام میدهید و سپس به تدريج به غروب و شب نزدیک میشوید و دوران پيری را میگذرانید.
آنگاه به خواب میروید و میمیرید.
روز بعد باز، زنده می شويد.
چه سعادتی است كه آدمی عمرهای بسيار در پيش دارد و مرگهای بسيار را تجربه می كند تا به تدريج هراس مرگ از وی می رود و برای انتقال نهایی از ساحتی به ساحت ديگر آماده می شود.
✍#شكسپير
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مهر ماهی های عزیز تولدتان مبارک
🍏🍎🍃
🍏🍎🍃
○
هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار می شود که می داند باید از شیر تندتر بدود و گرنه طعمه او می شود و شیری که می داند باید از آهو تندتر بدود و گرنه از گرسنگی خواهد مُرد ...
مهم نیست شیر باشی یا آهو ... مهم این است که با طلوع آفتاب با تمام توان شروع به دویدن کنی ...
👤 #نلسون_ماندلا
🍏🍎🍃
هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار می شود که می داند باید از شیر تندتر بدود و گرنه طعمه او می شود و شیری که می داند باید از آهو تندتر بدود و گرنه از گرسنگی خواهد مُرد ...
مهم نیست شیر باشی یا آهو ... مهم این است که با طلوع آفتاب با تمام توان شروع به دویدن کنی ...
👤 #نلسون_ماندلا
🍏🍎🍃