✍
«... من رفتم به هند و ده سال برنگشتم. از جریان دور بودم. توی کشتی، تنها کتابی که با خودم داشتم دیوان شمس بود. همهی وقتم را پُر میکرد. وقتم را میگرفت. شبها شمع روشن میکردم توی ساحل دیوان شمس میخواندم. یک شب یک دختری آمد. مثل این که یکهو از آسمان پایین افتاده باشد. وقتی که دید من یک آدم تنها هستم با یک کتاب و در حال خواندن آن، آمد نشست روبهروی من. کمی منتظر ماند. من اعتنایی نکردم. غرق «شمس من و خدای من» بودم. دختر برخاست و رفت. این مرا به فکر انداخت. روز بعدش یادم است وقتی صبح شد، دیوان شمس را انداختم توی اقیانوس هند. گفتم این خیلی سنگین است، یک کمی خارج از کتاب زندگی کنم.»
▪️[ کتابِ بهرام اردبیلی، گفتوجوی داریوش کیارس، نشر رشدیه، ۱۳۹۵، ص۷۱ ]
🍏🍎🍃
«... من رفتم به هند و ده سال برنگشتم. از جریان دور بودم. توی کشتی، تنها کتابی که با خودم داشتم دیوان شمس بود. همهی وقتم را پُر میکرد. وقتم را میگرفت. شبها شمع روشن میکردم توی ساحل دیوان شمس میخواندم. یک شب یک دختری آمد. مثل این که یکهو از آسمان پایین افتاده باشد. وقتی که دید من یک آدم تنها هستم با یک کتاب و در حال خواندن آن، آمد نشست روبهروی من. کمی منتظر ماند. من اعتنایی نکردم. غرق «شمس من و خدای من» بودم. دختر برخاست و رفت. این مرا به فکر انداخت. روز بعدش یادم است وقتی صبح شد، دیوان شمس را انداختم توی اقیانوس هند. گفتم این خیلی سنگین است، یک کمی خارج از کتاب زندگی کنم.»
▪️[ کتابِ بهرام اردبیلی، گفتوجوی داریوش کیارس، نشر رشدیه، ۱۳۹۵، ص۷۱ ]
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
شب خوش دوستانم ✨ قدم های پایانی تابستان، به حلاوت 🍇🍇 انگورهای مستِ تاک هایِ بی قرار تاکستان شهریور
🍏🍎🍃
شب خوش دوستانم ✨ قدم های پایانی تابستان، به حلاوت 🍇🍇 انگورهای مستِ تاک هایِ بی قرار تاکستان شهریور
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
الهی! نگاهی...
الهی! نگاهی...
○
عمریست تا ز دست غمت
جامه میدرم
دستم بگیر، تا مگر
از عمر برخورم
یادم نمیکنی تو به عمر و نمیرود
یاد تو از خیال و خیال تو از سرم
رفت از فراق روی تو عمرم به سر، ولی
پایم نمیرود که ز پیش تو بگذرم
میبایدم خزینهٔ قارون و عمر نوح
تا دولت وصال تو گردد میسرم
چون عمر گل دو هفته وفای تو بیش نیست
ای گل، تو این دو هفته مبر سایه از سرم
عمر عزیز و جان گرامی تویی مرا
ای عمر و جان، تو دور چرا باشی از برم؟__
✍#اوحدی
🍏🍎🍃
عمریست تا ز دست غمت
جامه میدرم
دستم بگیر، تا مگر
از عمر برخورم
یادم نمیکنی تو به عمر و نمیرود
یاد تو از خیال و خیال تو از سرم
رفت از فراق روی تو عمرم به سر، ولی
پایم نمیرود که ز پیش تو بگذرم
میبایدم خزینهٔ قارون و عمر نوح
تا دولت وصال تو گردد میسرم
چون عمر گل دو هفته وفای تو بیش نیست
ای گل، تو این دو هفته مبر سایه از سرم
عمر عزیز و جان گرامی تویی مرا
ای عمر و جان، تو دور چرا باشی از برم؟__
✍#اوحدی
🍏🍎🍃
○
صبا را دیدم و گفتم
صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم
تو را من دوست میدارم
ولی افسوس و صد افسوس
زابر تیره برقی جست
که قاصد را میان ره بسوزانید
کنون وامانده از هر جا
دگر با خود کنم نجوا
یکی را دوست میدارم
✍#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
صبا را دیدم و گفتم
صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم
تو را من دوست میدارم
ولی افسوس و صد افسوس
زابر تیره برقی جست
که قاصد را میان ره بسوزانید
کنون وامانده از هر جا
دگر با خود کنم نجوا
یکی را دوست میدارم
✍#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
غم یار_مختاباد
@jarasmusic
🎼❤️🎼
«غم یار»
آهنگساز و خواننده: #عبدالحسین_مختاباد
اشعار: #باباطاهر
آلبوم: تمنای وصال
دستگاه/آواز: بیات اصفهان
نگارینو دل و جانم ته* دانی
همه پیدا و پنهانم ته دانی
نمی دونم که این درد از که دیرم
همی دونم که درمانم ته دانی
🍏🍎🍃
«غم یار»
آهنگساز و خواننده: #عبدالحسین_مختاباد
اشعار: #باباطاهر
آلبوم: تمنای وصال
دستگاه/آواز: بیات اصفهان
نگارینو دل و جانم ته* دانی
همه پیدا و پنهانم ته دانی
نمی دونم که این درد از که دیرم
همی دونم که درمانم ته دانی
🍏🍎🍃
○
اگر انسان میتوانست اساسِ دنیا را
بر آن چیزی بگذارد
که درون قلباش میگذشت،
همه چیز به نحو باشکوهی عالی میشد...
📕#برف_بهاری
✍#یوکیو_میشیما
🍏🍎🍃
اگر انسان میتوانست اساسِ دنیا را
بر آن چیزی بگذارد
که درون قلباش میگذشت،
همه چیز به نحو باشکوهی عالی میشد...
📕#برف_بهاری
✍#یوکیو_میشیما
🍏🍎🍃
👍1
24Madame Bovary
📕✨📕
✍#گوستاو_فلوبر
📕#مادام_بوواری
___#قسمت/بیست و چهارم
مادام بوواری نخستین اثر گوستاو فلوبر، نویسنده نامدار فرانسوی است که یکی از برجستهترین آثار او بهشمار میآید.
🍏🍎🍃
✍#گوستاو_فلوبر
📕#مادام_بوواری
___#قسمت/بیست و چهارم
مادام بوواری نخستین اثر گوستاو فلوبر، نویسنده نامدار فرانسوی است که یکی از برجستهترین آثار او بهشمار میآید.
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
صداقت،
اولین فصل کتاب
خردمندی است.
👤#توماس_جفرسون
....................
__کاش... صداقت؛
به رنگ آفتاب بود
و در چنته یِ مهتاب؛
به جز عشق نمی بود!
کاش! دست ویرانگرِ باد
گل ها را، پر پر نمی کرد
کاش! بوسه یِ نسیم بود و
شمیم خوشِ مهر و دوستی ...
و آرامشی
از جنسِ نور __
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
صداقت،
اولین فصل کتاب
خردمندی است.
👤#توماس_جفرسون
....................
__کاش... صداقت؛
به رنگ آفتاب بود
و در چنته یِ مهتاب؛
به جز عشق نمی بود!
کاش! دست ویرانگرِ باد
گل ها را، پر پر نمی کرد
کاش! بوسه یِ نسیم بود و
شمیم خوشِ مهر و دوستی ...
و آرامشی
از جنسِ نور __
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❌✅
ما ز هر صاحب دلی
یک رشته فن آموختیم
عشق از لیلی و
صبر از کوه کن آموختیم
گریه از مرغ سحر،
خودسوزی از پروانه ها
صد سرا ویرانه شد،
تا ساختن آموختیم
❌#شهـــــریار❌❌
✅#صابر_همدانی✅✅
🍏🍎🍃
ما ز هر صاحب دلی
یک رشته فن آموختیم
عشق از لیلی و
صبر از کوه کن آموختیم
گریه از مرغ سحر،
خودسوزی از پروانه ها
صد سرا ویرانه شد،
تا ساختن آموختیم
❌#شهـــــریار❌❌
✅#صابر_همدانی✅✅
🍏🍎🍃
👍1