مختاباد زمزمه Mokhtabad - Zemzemeh
🎼❤️🎼
🗣#مختاباد
🎼#زمزمه
🕊به نام مستانه ے مستان
تبسمی ز لب دلفریب
او دید
ڪه هرچه با دل من ڪرد
آن تبسم ڪرد ...
#وحشی_بافقی
🍏🍎🍃
🗣#مختاباد
🎼#زمزمه
🕊به نام مستانه ے مستان
تبسمی ز لب دلفریب
او دید
ڪه هرچه با دل من ڪرد
آن تبسم ڪرد ...
#وحشی_بافقی
🍏🍎🍃
👍1
○
رفتی چه بی بهانه و سرد
از کنار من
پاییز شد دوباره
شکوه بهار من
"یادم نمی کنی و ز یادم نمی روی
یادت به خیر یار فراموش کار من"
حالا کجاست آن همه لاف وفا؟ که باز
بر عشق "ما" نشسته دوباره غبار "من"
شاعر شدم که از تو بگویم غزل ولی
بدرود آخرین تو شد یادگار من
افسرده مانده ام به امید طلوع صبح
شاید شبی سحر بشود انتظار من
باید که از حصار زمانه گذر کنم
تا پر کند زمین و زمان را شعار من
چون آتشی زبانه کشد سوز عاشقی
آتش کشد به جان سکوتت شرار من
ای شعر ناسروده کجا مانده ای کجا
که می چکد غزل به دل بی قرار من
#علی_نیاکوئی_لنگرودی
🍏🍎🍃
رفتی چه بی بهانه و سرد
از کنار من
پاییز شد دوباره
شکوه بهار من
"یادم نمی کنی و ز یادم نمی روی
یادت به خیر یار فراموش کار من"
حالا کجاست آن همه لاف وفا؟ که باز
بر عشق "ما" نشسته دوباره غبار "من"
شاعر شدم که از تو بگویم غزل ولی
بدرود آخرین تو شد یادگار من
افسرده مانده ام به امید طلوع صبح
شاید شبی سحر بشود انتظار من
باید که از حصار زمانه گذر کنم
تا پر کند زمین و زمان را شعار من
چون آتشی زبانه کشد سوز عاشقی
آتش کشد به جان سکوتت شرار من
ای شعر ناسروده کجا مانده ای کجا
که می چکد غزل به دل بی قرار من
#علی_نیاکوئی_لنگرودی
🍏🍎🍃
Peymane Khali
Abdolhossein Mokhtabad
🎼❤️🎼
وای از دنیا که یار از یار میترسد
غنچههای تشنه از گلزار میترسد
عاشق از آوازهی دیدار میترسد
پنجهی خنیاگران از تار میترسد
شه سوار از جادهی هموار میترسد
این طبیب از دیدن بیمار میترسد
🗣#عبدالحسین _مختاباد
🎼#پیمانه_خالی
🍏🍎🍃
وای از دنیا که یار از یار میترسد
غنچههای تشنه از گلزار میترسد
عاشق از آوازهی دیدار میترسد
پنجهی خنیاگران از تار میترسد
شه سوار از جادهی هموار میترسد
این طبیب از دیدن بیمار میترسد
🗣#عبدالحسین _مختاباد
🎼#پیمانه_خالی
🍏🍎🍃
👍2👏1
●
کجای آسمانِ
این شهرِ غبارآلوده یِ کینه توز،
کبوتران به شوقِ پرواز
می توانند، در پناهِ عشق و آزادی
بال و پر بزنند!
در کدامین کویِ و برزن؛
بر رویِ کدامین نیمکت؛ می شود
در پناهِ آزادی و امنیتِ
باصطلاح اخلاقی...
بدور از لهجه غربت؛
و بغضِ مهجورِ ظلم؛ زیرِ بال هایِ کرکسانِ کورِ متحجّر؛
لحظه ای آرمید؛
در کدامین فصلِ می توان؟
گامی با عشق برداشت و آهنگی؛
به ملاحتِ زندگی زمزمه کرد!
تا کی؟ تا کجا؟
تا هبوطِ کدامین حوا؟!
به جرم گاز زدنِ نیمه یِ یِک سیب؛
باید گیسوان اش؛
ریسمانی شود؛ بر گلویِ
زخمیِ قمریانِ بی بال ...
و فصل فصلِ انگشتانِ
بی پناه اش را؛
در خاک هایِ پوسیده یِ
پارینه پوشانِ
فهم و عدالتِ مهجورِ
در لفافه یِ امنیت و بغضِ
آزادی دفن کرد
و غریبانه؛ پر پر شد!
و درحسرتِ لبخندِ
آفتابِ یک صبح روشن؛
جان داد و مرد!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
در اندوه و دردِ پر پر شدن
بال هایِ کبوتران؛
زخمیِ این دیار خزان زده...
🕊🕊🕊🥀
کجای آسمانِ
این شهرِ غبارآلوده یِ کینه توز،
کبوتران به شوقِ پرواز
می توانند، در پناهِ عشق و آزادی
بال و پر بزنند!
در کدامین کویِ و برزن؛
بر رویِ کدامین نیمکت؛ می شود
در پناهِ آزادی و امنیتِ
باصطلاح اخلاقی...
بدور از لهجه غربت؛
و بغضِ مهجورِ ظلم؛ زیرِ بال هایِ کرکسانِ کورِ متحجّر؛
لحظه ای آرمید؛
در کدامین فصلِ می توان؟
گامی با عشق برداشت و آهنگی؛
به ملاحتِ زندگی زمزمه کرد!
تا کی؟ تا کجا؟
تا هبوطِ کدامین حوا؟!
به جرم گاز زدنِ نیمه یِ یِک سیب؛
باید گیسوان اش؛
ریسمانی شود؛ بر گلویِ
زخمیِ قمریانِ بی بال ...
و فصل فصلِ انگشتانِ
بی پناه اش را؛
در خاک هایِ پوسیده یِ
پارینه پوشانِ
فهم و عدالتِ مهجورِ
در لفافه یِ امنیت و بغضِ
آزادی دفن کرد
و غریبانه؛ پر پر شد!
و درحسرتِ لبخندِ
آفتابِ یک صبح روشن؛
جان داد و مرد!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
در اندوه و دردِ پر پر شدن
بال هایِ کبوتران؛
زخمیِ این دیار خزان زده...
🕊🕊🕊🥀
👍1
○
تو را دوست دارم!
مانند بوتهای گل، که هرگز شکوفا نمیشود
اما نورِ گلهای پنهان را در خود حمل میکند
و به لطفِ عشقِ تو، عطرش
برخاسته از زمین، در وجودم، پنهان،
زندگی میکند..
تو را دوست دارم!
بیهیچ پیچیدگی، بیهیچ غرور....
✍#پابلو_نرودا
🍏🍎🍃
تو را دوست دارم!
مانند بوتهای گل، که هرگز شکوفا نمیشود
اما نورِ گلهای پنهان را در خود حمل میکند
و به لطفِ عشقِ تو، عطرش
برخاسته از زمین، در وجودم، پنهان،
زندگی میکند..
تو را دوست دارم!
بیهیچ پیچیدگی، بیهیچ غرور....
✍#پابلو_نرودا
🍏🍎🍃
❤1
○
شازده کوچولو پرسید :
آدمها میگویند نیش مارها کشنده است؟
مار گفت : زخم زبان خودشان که بدتر است
آدمها همیشه نابودت میکنند بچه جان
تنها کاری هم که خوب بلدند همین یکیست ...
📕#شازده_کوچولو
✍#آنتوان_اگزوپری
🍏🍎🍃
شازده کوچولو پرسید :
آدمها میگویند نیش مارها کشنده است؟
مار گفت : زخم زبان خودشان که بدتر است
آدمها همیشه نابودت میکنند بچه جان
تنها کاری هم که خوب بلدند همین یکیست ...
📕#شازده_کوچولو
✍#آنتوان_اگزوپری
🍏🍎🍃
👍1
22Madame Bovary
📕✨📕
✍#گوستاو_فلوبر
📕#مادام_بوواری
___#قسمت/بیست و دوم
مادام بوواری نخستین اثر گوستاو فلوبر، نویسنده نامدار فرانسوی است که یکی از برجستهترین آثار او بهشمار میآید.
🍏🍎🍃
✍#گوستاو_فلوبر
📕#مادام_بوواری
___#قسمت/بیست و دوم
مادام بوواری نخستین اثر گوستاو فلوبر، نویسنده نامدار فرانسوی است که یکی از برجستهترین آثار او بهشمار میآید.
🍏🍎🍃
○
گروه تشنگان در پچپچ افتادند:
«آیا این، همان ابرست کاندر پی هزاران روشنی دارد؟»
و آن پیر دروگر گفت با لبخند زهرآگین:
«فضا را تیره میدارد،
ولی هرگز نمیبارد!»
#مهدی_اخوانثالث
🍏🍎🍃
گروه تشنگان در پچپچ افتادند:
«آیا این، همان ابرست کاندر پی هزاران روشنی دارد؟»
و آن پیر دروگر گفت با لبخند زهرآگین:
«فضا را تیره میدارد،
ولی هرگز نمیبارد!»
#مهدی_اخوانثالث
🍏🍎🍃
👍1
اندک اندک_شهرام ناظری
@tarabesstaan
🎼❤️🎼
"اندک اندک"
استاد شهرام ناظری
سه تار :
استاد جلال ذوالفنون
دف: بیژن کامکار
شعر : مولونا
اندک اندک جمع مستان می رسند
اندک اندک می پرستان می رسند
دل نوازان، ناز نازان در رهند
گل عذاران از گلستان می رسند
اندک اندک زین جهان هست و نیست
نیستان رفتند و هستان می رسند
دل نوازان، ناز نازان در رهند
گل عذاران از گلستان می رسند
🍏🍎🍃
"اندک اندک"
استاد شهرام ناظری
سه تار :
استاد جلال ذوالفنون
دف: بیژن کامکار
شعر : مولونا
اندک اندک جمع مستان می رسند
اندک اندک می پرستان می رسند
دل نوازان، ناز نازان در رهند
گل عذاران از گلستان می رسند
اندک اندک زین جهان هست و نیست
نیستان رفتند و هستان می رسند
دل نوازان، ناز نازان در رهند
گل عذاران از گلستان می رسند
🍏🍎🍃
❤1
○
شايد يك روزي كسي؛
اين كهنه كتاب را ورق زد،
ما را ادامه داد، يا دستمان را گرفت
و به ما و اين شهر رنگ تازه اي زد.
شايد سالها بعد حضور ما وجود ما ،
تاييدي باشد بر تمدن تنهايي.
کمی صبر کن ، حوصله کن!
پایان کتاب را با هم خواهیم خواند
حالا بخواب تا فردا صبح!
فرصت برای گریستن بر این روزگار
بسیار است.......
✍#سید_علی_صالحی
🍏🍎🍃
شايد يك روزي كسي؛
اين كهنه كتاب را ورق زد،
ما را ادامه داد، يا دستمان را گرفت
و به ما و اين شهر رنگ تازه اي زد.
شايد سالها بعد حضور ما وجود ما ،
تاييدي باشد بر تمدن تنهايي.
کمی صبر کن ، حوصله کن!
پایان کتاب را با هم خواهیم خواند
حالا بخواب تا فردا صبح!
فرصت برای گریستن بر این روزگار
بسیار است.......
✍#سید_علی_صالحی
🍏🍎🍃
👍1