🟥
*اوبونتو* چیست ⁉️
یکی از پژوهشگران حوزه مردمشناسی، که برای تحقیق به آفریقا سفرکرده بود، روزی در یکی از قبایل، به تعدادی از بچههای بومی، یک بازی را پیشنهاد کرد.
او سبدی از میوه را در نزدیکی یک درخت گذاشت و گفت هر کسی که زودتر به سبد برسد، آن میوههای خوشمزه را برنده میشود.
هنگامی که فرمان دویدن داده شد، آن بچهها دستان یکدیگر را گرفتند و باهم دویدند و در کنار درخت خوشحال به دور آن سبد میوه نشستند.
پژوهشگر که از رفتار بزرگ منشانهی بچهها هاج و واج بود، علت این رفتار آنها را پرسید و گفت: درحالی که یک نفر از شما میتوانست به تنهایی همه میوهها را برنده شود، چرا از هم جلو نزدید؟
آنها گفتند:*اوبونتو*
به این معنا که: "چگونه یکی از ما میتواند خوشحال باشد، در حالی که دیگران ناراحتند"؟
کاش یک روز همه ما آدمها اینطوری باشیم.
*اوبونتو* در فرهنگ *ژوسا* به اين معناست:
*من هستم، چون ما هستيم*
خوبى را براى همه بخواهيد تا خداوند وكائنات به خودتان سوقش دهد.
در دنيا همه چيز مثل يك پژواك عمل میکند.
*اوبونتو...*
🍏🍎🍃
*اوبونتو* چیست ⁉️
یکی از پژوهشگران حوزه مردمشناسی، که برای تحقیق به آفریقا سفرکرده بود، روزی در یکی از قبایل، به تعدادی از بچههای بومی، یک بازی را پیشنهاد کرد.
او سبدی از میوه را در نزدیکی یک درخت گذاشت و گفت هر کسی که زودتر به سبد برسد، آن میوههای خوشمزه را برنده میشود.
هنگامی که فرمان دویدن داده شد، آن بچهها دستان یکدیگر را گرفتند و باهم دویدند و در کنار درخت خوشحال به دور آن سبد میوه نشستند.
پژوهشگر که از رفتار بزرگ منشانهی بچهها هاج و واج بود، علت این رفتار آنها را پرسید و گفت: درحالی که یک نفر از شما میتوانست به تنهایی همه میوهها را برنده شود، چرا از هم جلو نزدید؟
آنها گفتند:*اوبونتو*
به این معنا که: "چگونه یکی از ما میتواند خوشحال باشد، در حالی که دیگران ناراحتند"؟
کاش یک روز همه ما آدمها اینطوری باشیم.
*اوبونتو* در فرهنگ *ژوسا* به اين معناست:
*من هستم، چون ما هستيم*
خوبى را براى همه بخواهيد تا خداوند وكائنات به خودتان سوقش دهد.
در دنيا همه چيز مثل يك پژواك عمل میکند.
*اوبونتو...*
🍏🍎🍃
❤2
Aron Afshar Janam Bash آرون افشار جانم باش
🎶❤️🎶
🗣#آرون_افشار
🎼#جانم
جانم باش؛
نوش دارو بعد مرگ فایده نداره
جانم باش
رخ نمایان کن و این ماه شب تابانم باش
داد از دل. بی قرارت شدم
ای فریاد از دل.....
🍏🍎🍃
🗣#آرون_افشار
🎼#جانم
جانم باش؛
نوش دارو بعد مرگ فایده نداره
جانم باش
رخ نمایان کن و این ماه شب تابانم باش
داد از دل. بی قرارت شدم
ای فریاد از دل.....
🍏🍎🍃
❤2🥰1
Veda
Bijan Mortazavi
🎼🤍🎼
🎼#وداع
ترانه سرا:هما میرافشار
آهنگساز:محمد مقدم
تنظیم کننده:بیژن مرتضوی
خواننده:#بیژن_مرتضوی
بیاد ستاره_سعیدی 🕊🥀
همسر بیزن_ مرتضوی
سفرش سبز . روح اش شادان
🍏🍎🍃
🎼#وداع
ترانه سرا:هما میرافشار
آهنگساز:محمد مقدم
تنظیم کننده:بیژن مرتضوی
خواننده:#بیژن_مرتضوی
بیاد ستاره_سعیدی 🕊🥀
همسر بیزن_ مرتضوی
سفرش سبز . روح اش شادان
🍏🍎🍃
👍1🔥1
○
به محض اینکه زندگی خویش را در این جسم میرنده آغاز میکنیم، حرکت بیانقطاعی را به سوی مرگ آغاز میکنیم؛ و مرگ مقصدی است که کل این زندگی را (اگر بتوانیم این روانه شدن به سوی مرگ را «زندگی» بنامیم) با تغییرپذیریاش به آن میانجامد. مسلماً هیچ کس سال آینده بیش از سال گذشته و فردا بیش از امروز و امروز بیش از دیروز و لحظهی بعد بیش از این لحظه و این لحظه بیش از لحظهی قبل به مرگ نزدیک نیست. زیرا هر مقدار از زمان را که از زندگی خویش سپری میکنیم، از کل زندگی ما کسر میشود و تتمهٔ آن روز به روز کاهش مییابد. از این رو، زندگی ما چیزی نیست جز مسابقهای به سوی مرگ که هیچ کس در آن اجازه ندارد لحظهای درنگ کند یا مقداری آهستهتر بدود؛ بلکه همه در حرکتی یکسان و با سرعتی برابر به جلو رانده میشوند.
آگوستین
از کتاب: شهر خدا
فصل سیزدهم
ترجمهیِ حسین توفیقی
🍏🍎🍃
به محض اینکه زندگی خویش را در این جسم میرنده آغاز میکنیم، حرکت بیانقطاعی را به سوی مرگ آغاز میکنیم؛ و مرگ مقصدی است که کل این زندگی را (اگر بتوانیم این روانه شدن به سوی مرگ را «زندگی» بنامیم) با تغییرپذیریاش به آن میانجامد. مسلماً هیچ کس سال آینده بیش از سال گذشته و فردا بیش از امروز و امروز بیش از دیروز و لحظهی بعد بیش از این لحظه و این لحظه بیش از لحظهی قبل به مرگ نزدیک نیست. زیرا هر مقدار از زمان را که از زندگی خویش سپری میکنیم، از کل زندگی ما کسر میشود و تتمهٔ آن روز به روز کاهش مییابد. از این رو، زندگی ما چیزی نیست جز مسابقهای به سوی مرگ که هیچ کس در آن اجازه ندارد لحظهای درنگ کند یا مقداری آهستهتر بدود؛ بلکه همه در حرکتی یکسان و با سرعتی برابر به جلو رانده میشوند.
آگوستین
از کتاب: شهر خدا
فصل سیزدهم
ترجمهیِ حسین توفیقی
🍏🍎🍃
❤2👏1
06Madame Bovary
📕✨📕
✍#گوستاو_فلوبر
📕#مادام_بوواری
___#قسمت/ ششم
مادام بوواری نخستین اثر گوستاو فلوبر، نویسنده نامدار فرانسوی است که یکی از برجستهترین آثار او بهشمار میآید.
🍏🍎🍃
✍#گوستاو_فلوبر
📕#مادام_بوواری
___#قسمت/ ششم
مادام بوواری نخستین اثر گوستاو فلوبر، نویسنده نامدار فرانسوی است که یکی از برجستهترین آثار او بهشمار میآید.
🍏🍎🍃
👍1
○
#قسمت_اول
... نزدیک به چهل سال (نه، خیلی بیشتر) از نخستین دیدارم با سایه میگذرد. انگار که خواب میبینم یا در خواب سخن میگویم. هرچه مینویسم چندان دقیق نیست، مهآلود است. اما ریشه در واقعیت دارد؛ از پشت غبار زمان و زمانه پیداست.
سال ۲۶ یا ۲۷ است. با دختری از خانوادههای اصیل رشت دوستی دارم. در مدرسهی مامایی با او همکلاس بودهام. آنقدر با هم یگانه و مهربان هستیم که به گفتن درنمیآید. او در کارِ گرفتن دیپلم ماماییست، اما من دو سال پیشتر، از مدرسه اخراج شدهام و در همان هنگام شوهر کردهام تا داستان مدرسه و اخراج را به فراموشی بسپارم. اخراجم به سبب برخوردیست که با دکتر جهانشاه صالح، رئیس مدرسه، داشتم. به من سیلی زد و از من سیلی خورد. استاد و شاگرد دست و گریبان شدیم! ناروا زد. میخواست تقصیر را به گردن کسی بیندازد و مرا انتخاب کرد. نیمی از چشم و صورتم نیلی شد. بعد هم حزب توده و روزنامههای تودهیی و غیر تودهیی مسأله را مطرح کردند. نوشتند و نوشتند و داستان روز شد. میتینگهای خیابانی به راه افتاد و کار چندان بالا گرفت که موقعیت سه وزیر تودهای در کابینهی قوام به خطر افتاد و جنجال، به اقتضای اوضاع، فرو نشست یا فرو نشاندنش.
بگذریم. قصدم گفتن اینها نبود. پیش آمد. به عنوان معترضه بپذیرید. داشتم از سالهای ۲۶ و ۲۷ میگفتم. همکلاس و دوست مهربان من، مهری آزرمسا (که حالا روانش به ابدیت پیوسته است)، پس از آنکه از مدرسه اخراج شدم، مرا رها نکرد. به دیدنم میآمد و به دیدنش میرفتم. میدانست که شعر میگویم. یک روز چند شعر از شاعری برایم آورد و خواند. گفت: «اسمش هوشنگ ابتهاج است. سایه تخلص میکند. خیلی با شعور و اهل مطالعه و برازنده است. بیست سال بیشتر ندارد.» آن زمان من و مهری هم بیست سال بیشتر نداشتیم. شعرهای حمیدی و نیما و توللی و رشید یاسمی و رهی معیری و بیشتر از همه شهریار و چندین تن دیگر را، که سرشناس بودند، میخواندیم. اما این که میان همسنوسالهای خودمان شاعری ارزنده پیدا شود برایمان مغتنم بود.
مهری میگفت: «همهی خانوادههای رشت، مخصوصاً دخترها، سایه را دوست دارند! اما او به هیچ دختری اعتنا نمیکند، جز یکی که اسمش پروین است. یک کتاب شعر برایش سروده است!» این شاعر جوان گیلانی، که اینقدر در میان دخترهای رشت محبوب بود، خیلی زود در میان همهی ادبشناسان و شعردوستان کشور، شهرتی به هم رساند...
منبع:کتاب #یاد_بعضی_نفرات
#سيمين_بهبهانی
🍏🍎🍃
#قسمت_اول
... نزدیک به چهل سال (نه، خیلی بیشتر) از نخستین دیدارم با سایه میگذرد. انگار که خواب میبینم یا در خواب سخن میگویم. هرچه مینویسم چندان دقیق نیست، مهآلود است. اما ریشه در واقعیت دارد؛ از پشت غبار زمان و زمانه پیداست.
سال ۲۶ یا ۲۷ است. با دختری از خانوادههای اصیل رشت دوستی دارم. در مدرسهی مامایی با او همکلاس بودهام. آنقدر با هم یگانه و مهربان هستیم که به گفتن درنمیآید. او در کارِ گرفتن دیپلم ماماییست، اما من دو سال پیشتر، از مدرسه اخراج شدهام و در همان هنگام شوهر کردهام تا داستان مدرسه و اخراج را به فراموشی بسپارم. اخراجم به سبب برخوردیست که با دکتر جهانشاه صالح، رئیس مدرسه، داشتم. به من سیلی زد و از من سیلی خورد. استاد و شاگرد دست و گریبان شدیم! ناروا زد. میخواست تقصیر را به گردن کسی بیندازد و مرا انتخاب کرد. نیمی از چشم و صورتم نیلی شد. بعد هم حزب توده و روزنامههای تودهیی و غیر تودهیی مسأله را مطرح کردند. نوشتند و نوشتند و داستان روز شد. میتینگهای خیابانی به راه افتاد و کار چندان بالا گرفت که موقعیت سه وزیر تودهای در کابینهی قوام به خطر افتاد و جنجال، به اقتضای اوضاع، فرو نشست یا فرو نشاندنش.
بگذریم. قصدم گفتن اینها نبود. پیش آمد. به عنوان معترضه بپذیرید. داشتم از سالهای ۲۶ و ۲۷ میگفتم. همکلاس و دوست مهربان من، مهری آزرمسا (که حالا روانش به ابدیت پیوسته است)، پس از آنکه از مدرسه اخراج شدم، مرا رها نکرد. به دیدنم میآمد و به دیدنش میرفتم. میدانست که شعر میگویم. یک روز چند شعر از شاعری برایم آورد و خواند. گفت: «اسمش هوشنگ ابتهاج است. سایه تخلص میکند. خیلی با شعور و اهل مطالعه و برازنده است. بیست سال بیشتر ندارد.» آن زمان من و مهری هم بیست سال بیشتر نداشتیم. شعرهای حمیدی و نیما و توللی و رشید یاسمی و رهی معیری و بیشتر از همه شهریار و چندین تن دیگر را، که سرشناس بودند، میخواندیم. اما این که میان همسنوسالهای خودمان شاعری ارزنده پیدا شود برایمان مغتنم بود.
مهری میگفت: «همهی خانوادههای رشت، مخصوصاً دخترها، سایه را دوست دارند! اما او به هیچ دختری اعتنا نمیکند، جز یکی که اسمش پروین است. یک کتاب شعر برایش سروده است!» این شاعر جوان گیلانی، که اینقدر در میان دخترهای رشت محبوب بود، خیلی زود در میان همهی ادبشناسان و شعردوستان کشور، شهرتی به هم رساند...
منبع:کتاب #یاد_بعضی_نفرات
#سيمين_بهبهانی
🍏🍎🍃
❤2
#اصلاحیه
#اشعارجعلی :
یا رب، نگاه کس، به کسی آشنا مکن
گر میکنی، کرم کن و از هم جدا مکن
#میرزامحمدعلیشیرازی✅
#مولانا❌
از مولانا نیست.
#اشعارجعلی :
یا رب، نگاه کس، به کسی آشنا مکن
گر میکنی، کرم کن و از هم جدا مکن
#میرزامحمدعلیشیرازی✅
#مولانا❌
از مولانا نیست.
🙏1
○○
مژده ای دل
که مسیحا نفسی میآید
که ز انفاس خوشش
بوی کسی میآید
از غم هجر مکن
ناله و فریاد که دوش
زدهام فالی و
فریادرسی میآید
هیچ کس نیست
که درکوی
تواش کاری نیست
هرکس آنجا به ط یق
هوسی میآید
کس ندانست
که منزلگه معشوق کجاست
این قدر هست
که بانگ جرسی میآید
خبر بلبل این باغ
بپرسید که من
نالهای میشنوم
کز قفسی میآید
یار دارد سر صید
دل حافظ یاران
شاهبازی
به شکار مگسی میآید
✍#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
مژده ای دل
که مسیحا نفسی میآید
که ز انفاس خوشش
بوی کسی میآید
از غم هجر مکن
ناله و فریاد که دوش
زدهام فالی و
فریادرسی میآید
هیچ کس نیست
که درکوی
تواش کاری نیست
هرکس آنجا به ط یق
هوسی میآید
کس ندانست
که منزلگه معشوق کجاست
این قدر هست
که بانگ جرسی میآید
خبر بلبل این باغ
بپرسید که من
نالهای میشنوم
کز قفسی میآید
یار دارد سر صید
دل حافظ یاران
شاهبازی
به شکار مگسی میآید
✍#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
❤1👏1
●
چه کسی نمیداند!
آن پروانه های سرخ که در آسمان سرمه ای شبهای بی صبحم میسوزند و میدرخشند
قطرات خون شعرهای جان به لب منند
که در کلبه ی فرو ریخته ی قلمم فرود آمده اند
چه جان سختم که این اندوه گران
قلبم را مچاله نمیکند
چرا تمام نمیشوم!!...
#سیمین_ورنام
🍏🍎🍃
چه کسی نمیداند!
آن پروانه های سرخ که در آسمان سرمه ای شبهای بی صبحم میسوزند و میدرخشند
قطرات خون شعرهای جان به لب منند
که در کلبه ی فرو ریخته ی قلمم فرود آمده اند
چه جان سختم که این اندوه گران
قلبم را مچاله نمیکند
چرا تمام نمیشوم!!...
#سیمین_ورنام
🍏🍎🍃
❤1👍1
هنگام سپیده دم
شجریان، خیام
🎼❤️🎼
🎼هنگام سپیده دم
✍#خیام
🗣#محمدرضا شجریان
🎤#احمد شاملو
آمدن و رفتن ما سودی کو. وز تار امید عمر ما پودی کو. چندین سر و پای نازنینان جهان. میسوزد و خاک میشود دودی کو ...
🍏🍎🍃
🎼هنگام سپیده دم
✍#خیام
🗣#محمدرضا شجریان
🎤#احمد شاملو
آمدن و رفتن ما سودی کو. وز تار امید عمر ما پودی کو. چندین سر و پای نازنینان جهان. میسوزد و خاک میشود دودی کو ...
🍏🍎🍃
👏1