○
مرگ عادلانه ترین چیز تو این دنیاست...
هیچکس تا حالا نتوانسته از دستش فرار کند...
زمین همه رو می گیرد؛
مهربان ها، ظالم ها و گناهکارها را
همه را، اما غیر از این هیچ عدالتی بر روی زمین نیست....
📒#صداهایی_از_چرنوبیل
#سوتلانا_الکسیویچ
🍏🍎🍃
مرگ عادلانه ترین چیز تو این دنیاست...
هیچکس تا حالا نتوانسته از دستش فرار کند...
زمین همه رو می گیرد؛
مهربان ها، ظالم ها و گناهکارها را
همه را، اما غیر از این هیچ عدالتی بر روی زمین نیست....
📒#صداهایی_از_چرنوبیل
#سوتلانا_الکسیویچ
🍏🍎🍃
❤1
○
ملت ها اینگونه تباه شدند؛
نخست حافظه شان را از آنها دزدیدند
کتابهایشان را تباه کردند
و در آخر تیر خلاص را به آنها زدند
و تاریخ و فرهنگشان را به سخره گرفتند...
✍#میلان_کوندرا
🍏🍎🍃
ملت ها اینگونه تباه شدند؛
نخست حافظه شان را از آنها دزدیدند
کتابهایشان را تباه کردند
و در آخر تیر خلاص را به آنها زدند
و تاریخ و فرهنگشان را به سخره گرفتند...
✍#میلان_کوندرا
🍏🍎🍃
❤1
یاران
صدیق تعریف
🎼❤️🎼
تصنیف▪️ در بیات ترک
آهنگ▪️ محلی کردی
تنظیم ▪️ جلال ذوالفنون
شعر▪️ فریدون مشیری
اجرا▪️ 1369
از نگاه یاران
به یاران ندا میرسد؛
رهایی؛ فرا میرسد
این شب پریشان سحر میشود
بخت آن ندارمکه یارم کند یاد من
حال منکهگوید به صیاد من
گرچه شد دل زار گرفتار به بیداد او .. عاقبت رسد عشق به فریاد من
ساقیا کجایی..
کجایی که درآتشم
وز غمش ندانی.. ندانی چهها میکشم...
🍏🍎🍃
تصنیف▪️ در بیات ترک
آهنگ▪️ محلی کردی
تنظیم ▪️ جلال ذوالفنون
شعر▪️ فریدون مشیری
اجرا▪️ 1369
از نگاه یاران
به یاران ندا میرسد؛
رهایی؛ فرا میرسد
این شب پریشان سحر میشود
بخت آن ندارمکه یارم کند یاد من
حال منکهگوید به صیاد من
گرچه شد دل زار گرفتار به بیداد او .. عاقبت رسد عشق به فریاد من
ساقیا کجایی..
کجایی که درآتشم
وز غمش ندانی.. ندانی چهها میکشم...
🍏🍎🍃
❤1
❌✅
#سوتک
پس از مردن چه خواهم شد نمی دانم
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که ازخاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
که او یکریز و پی درپی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان آشفته و آشفته تر سازد
و گیرد او بدین ترتیب تاوان سکوت و انتقام و اختناق مرگبارم را
❌ #دکتر_علی_شریعتی ❌
✅ #سید_مرتضی_موسوی_اهری✅
🍏🍎🍃
#سوتک
پس از مردن چه خواهم شد نمی دانم
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که ازخاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
که او یکریز و پی درپی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان آشفته و آشفته تر سازد
و گیرد او بدین ترتیب تاوان سکوت و انتقام و اختناق مرگبارم را
❌ #دکتر_علی_شریعتی ❌
✅ #سید_مرتضی_موسوی_اهری✅
🍏🍎🍃
○
👤 #سیمین_دانشور
📚 جزیرهی سرگردانی
🍏🍎🍃
برگها را؛
از گلها بیشتر دوست دارم؛
هیچکس به فکر برگها نیست،
چقدر انتظار میکشند
تا یک گل دربیاید...👤 #سیمین_دانشور
📚 جزیرهی سرگردانی
🍏🍎🍃
○
بلبل آهسته به گل گفت شبی
که مرا از تو تمنائی هست
من به پیوند تو یک رای شدم
گر ترا نیز چنین رائی هست
گفت فردا به گلستان باز آی
تا ببینی چه تماشائی هست
گر که منظور تو زیبائی ماست
هر طرف چهرهٔ زیبائی هست
پا بهرجا که نهی برگ گلی است
همه جا شاهد رعنائی هست
باغبانان همگی بیدارند
چمن و جوی مصفائی هست
قدح از لاله بگیرد نرگس
همه جا ساغر و صهبائی هست
نه ز مرغان چمن گمشدهایست
نه ز زاغ و زغن آوائی هست
نه ز گلچین حوادث خبری است
نه به گلشن اثر پائی هست
هیچکس را سر بدخوئی نیست
همه را میل مدارائی هست
گفت رازی که نهان است ببین
اگرت دیدهٔ بینائی هست
هم از امروز سخن باید گفت
که خبر داشت که فردائی هست
✍#پروین_اعتصامی
🍏🍎🍃
بلبل آهسته به گل گفت شبی
که مرا از تو تمنائی هست
من به پیوند تو یک رای شدم
گر ترا نیز چنین رائی هست
گفت فردا به گلستان باز آی
تا ببینی چه تماشائی هست
گر که منظور تو زیبائی ماست
هر طرف چهرهٔ زیبائی هست
پا بهرجا که نهی برگ گلی است
همه جا شاهد رعنائی هست
باغبانان همگی بیدارند
چمن و جوی مصفائی هست
قدح از لاله بگیرد نرگس
همه جا ساغر و صهبائی هست
نه ز مرغان چمن گمشدهایست
نه ز زاغ و زغن آوائی هست
نه ز گلچین حوادث خبری است
نه به گلشن اثر پائی هست
هیچکس را سر بدخوئی نیست
همه را میل مدارائی هست
گفت رازی که نهان است ببین
اگرت دیدهٔ بینائی هست
هم از امروز سخن باید گفت
که خبر داشت که فردائی هست
✍#پروین_اعتصامی
🍏🍎🍃
👏2👍1
غم یار_مختاباد
@jarasmusic
🎼❤️🎼
«غم یار»
آهنگساز و خواننده: #عبدالحسین_مختاباد
اشعار: #باباطاهر
آلبوم: تمنای وصال
دستگاه/آواز: بیات اصفهان
نگارینو دل و جانم ته* دانی
همه پیدا و پنهانم ته دانی
نمی دونم که این درد از که دیرم
همی دونم که درمانم ته دانی
بلا رمزی ز بالای ته باشه
جنون سری ز سودای ته باشه
بصورت آفرنم این جهان بین
که پنهان در تماشای ته باشه
غم عشق ته مادرزاد دیرم
نه از آموزی استاد دیرم
سه غم آمد به جانم هر سه بکبار
غریبی و اسیری و غم یار
غریبی و اسیری چاره دیره
غم یار و غم یار و غم یار...
🍏🍎🍃
«غم یار»
آهنگساز و خواننده: #عبدالحسین_مختاباد
اشعار: #باباطاهر
آلبوم: تمنای وصال
دستگاه/آواز: بیات اصفهان
نگارینو دل و جانم ته* دانی
همه پیدا و پنهانم ته دانی
نمی دونم که این درد از که دیرم
همی دونم که درمانم ته دانی
بلا رمزی ز بالای ته باشه
جنون سری ز سودای ته باشه
بصورت آفرنم این جهان بین
که پنهان در تماشای ته باشه
غم عشق ته مادرزاد دیرم
نه از آموزی استاد دیرم
سه غم آمد به جانم هر سه بکبار
غریبی و اسیری و غم یار
غریبی و اسیری چاره دیره
غم یار و غم یار و غم یار...
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
صبح است؛
ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زآن پیشترکه عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش می طلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار
کاسهی سر ما پر شراب کن
برخیز و
عزم جزم
به کار صواب کن
✍#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
صبح است؛
ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زآن پیشترکه عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش می طلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار
کاسهی سر ما پر شراب کن
برخیز و
عزم جزم
به کار صواب کن
✍#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
❤1
○
فصل ها؛
در پی هم در گذرند،
لحظه ها را دریاب!
بهار عمر منتظر نمی ماند؛
بنفشه ها؛ در طلوعِ
صبحی بهاری می شکفند و
در رقصِ بیقرارِ باد
در غروبی نیلگون، بی صدا وخاموش، می پژمرند ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
فصل ها؛
در پی هم در گذرند،
لحظه ها را دریاب!
بهار عمر منتظر نمی ماند؛
بنفشه ها؛ در طلوعِ
صبحی بهاری می شکفند و
در رقصِ بیقرارِ باد
در غروبی نیلگون، بی صدا وخاموش، می پژمرند ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👍2👏1
○
یاد دارم که با کاروانی همه شب رفته بودم و سحرگاه در کنار بیشه ای خفته. شوریده ای همراه ما بود. نعره بزد و راه بیابان در پیش گرفت و یک نفس آرام نیافت. چون روز شد بگفتم این چه حالت بود؟ گفت: بلبلان را دیدم به نالش درآمده بودند از درخت، و کبکان از کوه، و غوکان از آب، و بهایم از بیشه.اندیشه کردم که مُروت نباشد همه در تسبیح و من به غفلت خفته.
دوش مرغی به صبح می نالید عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
یکی از دوستان مخلص را،مگر آواز من رسید به گوش
گفت باور نداشتم که تو رابانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم این شرط آدمیت نیست مرغ تسبیح خوان و من خاموش
✍#استاد_سخن_سعدی
قصیدهی بالای در ورودی آرامگاه
(درونی)
🍏🍎🍃
یاد دارم که با کاروانی همه شب رفته بودم و سحرگاه در کنار بیشه ای خفته. شوریده ای همراه ما بود. نعره بزد و راه بیابان در پیش گرفت و یک نفس آرام نیافت. چون روز شد بگفتم این چه حالت بود؟ گفت: بلبلان را دیدم به نالش درآمده بودند از درخت، و کبکان از کوه، و غوکان از آب، و بهایم از بیشه.اندیشه کردم که مُروت نباشد همه در تسبیح و من به غفلت خفته.
دوش مرغی به صبح می نالید عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
یکی از دوستان مخلص را،مگر آواز من رسید به گوش
گفت باور نداشتم که تو رابانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم این شرط آدمیت نیست مرغ تسبیح خوان و من خاموش
✍#استاد_سخن_سعدی
قصیدهی بالای در ورودی آرامگاه
(درونی)
🍏🍎🍃
👍1👏1