○
حرفهای ما
هنوز نا تمام ...
تا نگاه میکنی ؛
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر میشود
آی
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر میشود ...!
#قیصر_امین_پور
یادش سبز ... پروازش آبی
🍏🍎🍃
حرفهای ما
هنوز نا تمام ...
تا نگاه میکنی ؛
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر میشود
آی
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر میشود ...!
#قیصر_امین_پور
یادش سبز ... پروازش آبی
🍏🍎🍃
○
حالا که رفته اى
سر مى گذارم بر شانه ى همه ى نيلوفرانى
که امسال بى تو گريسته اند ..
گريسته اند و بى تو نزيسته اند !
حالا که رفته اى
بهانه ى خوبى است
براى باران
تا بيايد
کنار سفره بنيشيند
و بشقاب سوم را پر کند !
حالا که رفته اى
هيچ راهى
مرا به جايى نمى برد
در حافظه ام مى چرخم
همه کليد ها را گم کرده ام
حالا که رفته اى
شعرى مى نويسم
براى گل هاى مريم
شعرى مى نويسم
براى مرگ
شعرى مى نويسم
براى ديدارى که اتفاق نمى افتد ....
#محمد_رضا_عبدالملکيان
این شعر زیبای عبدالملکیان در سوگ زنده یاد قیصرامین پور سروده شده است!!!
🍏🍎🍃
حالا که رفته اى
سر مى گذارم بر شانه ى همه ى نيلوفرانى
که امسال بى تو گريسته اند ..
گريسته اند و بى تو نزيسته اند !
حالا که رفته اى
بهانه ى خوبى است
براى باران
تا بيايد
کنار سفره بنيشيند
و بشقاب سوم را پر کند !
حالا که رفته اى
هيچ راهى
مرا به جايى نمى برد
در حافظه ام مى چرخم
همه کليد ها را گم کرده ام
حالا که رفته اى
شعرى مى نويسم
براى گل هاى مريم
شعرى مى نويسم
براى مرگ
شعرى مى نويسم
براى ديدارى که اتفاق نمى افتد ....
#محمد_رضا_عبدالملکيان
این شعر زیبای عبدالملکیان در سوگ زنده یاد قیصرامین پور سروده شده است!!!
🍏🍎🍃
Shaban E Aashegh ( ahaang.com )
Alireza Eftekhari
🎼❤️🎼
"شبان عاشق"
#علیرضا_افتخاری
ترانه سرا : #قیصر_امین_پور
آهنگ و تنظیم : #عباس_خوشدل
آلبوم شبان عاشق
من آن شبان عاشقم،
هوهوی من، هيهای من
🍏🍎🍃
"شبان عاشق"
#علیرضا_افتخاری
ترانه سرا : #قیصر_امین_پور
آهنگ و تنظیم : #عباس_خوشدل
آلبوم شبان عاشق
من آن شبان عاشقم،
هوهوی من، هيهای من
🍏🍎🍃
"گيتار"
شانزده سالم بود که پول تو جيبی و کادوی تولد و عيدی های دو سالم را جمع کردم گيتار برقی بخرم. بابا اجازه نداد. خيلی که اصرار کردم، قبول کرد. گيتار و يک آمپلی فاير کوچک خريدم.
همه ی تهران را گشتم تا معلم گيتار زن پيدا کنم. پيدا نشد.
بابا اجازه نداد پيش معلم مرد بروم. خودم تمرين ميکردم. فايده نداشت. سيم های گيتار خيلی سفت بود. دستم را درد می آورد. نميتوانستم کوک اش کنم. صدايش بلند بود و خانواده را اذيت ميکرد. نااميد شدم. دو سال گذشت. گيتار کنار اتاق ماند و خاک خورد. برايش که مشتری پيدا شد، به اصرار مامان و بابا فروختمش. مامان گفت پول گيتار را دست بند طلا بخر و نگه دار، برايت بماند.
دست بند را هنوز دارم. حتا بعد ازدواج که برای خريد خانه، همه ی طلاهايم را فروختم، نگه اش داشتم. هميشه هم دستم است.
گاهی دختر دو سال و نيمه ام، سرش را روی دستم می گذارد و لبخند ميزند. می گويد:
"مامان،چرا از دستت صدای آهنگ میاد؟"
#کفشهاتو_جفت_کن
#ضحی_کاظمی
🍏🍎🍃
شانزده سالم بود که پول تو جيبی و کادوی تولد و عيدی های دو سالم را جمع کردم گيتار برقی بخرم. بابا اجازه نداد. خيلی که اصرار کردم، قبول کرد. گيتار و يک آمپلی فاير کوچک خريدم.
همه ی تهران را گشتم تا معلم گيتار زن پيدا کنم. پيدا نشد.
بابا اجازه نداد پيش معلم مرد بروم. خودم تمرين ميکردم. فايده نداشت. سيم های گيتار خيلی سفت بود. دستم را درد می آورد. نميتوانستم کوک اش کنم. صدايش بلند بود و خانواده را اذيت ميکرد. نااميد شدم. دو سال گذشت. گيتار کنار اتاق ماند و خاک خورد. برايش که مشتری پيدا شد، به اصرار مامان و بابا فروختمش. مامان گفت پول گيتار را دست بند طلا بخر و نگه دار، برايت بماند.
دست بند را هنوز دارم. حتا بعد ازدواج که برای خريد خانه، همه ی طلاهايم را فروختم، نگه اش داشتم. هميشه هم دستم است.
گاهی دختر دو سال و نيمه ام، سرش را روی دستم می گذارد و لبخند ميزند. می گويد:
"مامان،چرا از دستت صدای آهنگ میاد؟"
#کفشهاتو_جفت_کن
#ضحی_کاظمی
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
اگرچه بر روی زمین انبوهِ مردابها و محنتهاست؛ اما آنکه سبُکپاست بر سرِ گِل و لای چنان میدود و میرقصد که بر سرِ یخِ هموار.
🍎 درود بر جانِ وحشی، نیک، آزاد و طوفانی، که بر مردابها و محنتها چنان میرقصد که بر روی چمن.
🖊#فریدریش_نیچه
📘چنین گفت زرتشت
🍏🍎🍃
اگرچه بر روی زمین انبوهِ مردابها و محنتهاست؛ اما آنکه سبُکپاست بر سرِ گِل و لای چنان میدود و میرقصد که بر سرِ یخِ هموار.
🍎 درود بر جانِ وحشی، نیک، آزاد و طوفانی، که بر مردابها و محنتها چنان میرقصد که بر روی چمن.
🖊#فریدریش_نیچه
📘چنین گفت زرتشت
🍏🍎🍃
بانوی قشنگم
من همیشه مستم
لبهای تو
مخفف شرابهای دنیاست
چکیدهی کامروای انگور
که قطره میشود
نقطهی هستی مرا میچکاند
داغی که بر دلم مانده است
من این نخورده با خندههای تو مست
بیهوده نیست
که در کلمات میچرخم
نارنجی
نقطهها همه
ردی از بوسههای توست ...
#عباس_معروفی
🍏🍎🍃
من همیشه مستم
لبهای تو
مخفف شرابهای دنیاست
چکیدهی کامروای انگور
که قطره میشود
نقطهی هستی مرا میچکاند
داغی که بر دلم مانده است
من این نخورده با خندههای تو مست
بیهوده نیست
که در کلمات میچرخم
نارنجی
نقطهها همه
ردی از بوسههای توست ...
#عباس_معروفی
🍏🍎🍃
۰
یک روز سرد زمستانی،
چند جوجه تیغی دست و پایشان را جمع کردند و به هم نزدیک شدند تا با گرم کردن یکدیگر از سرما یخ نزنند.
ولی خیلی زود تیغهایشان در تن آن دیگری فرو رفت
و باعث شد از هم دور شوند.
وقتی نیاز به گرم شدن،
دوباره آنها را دور هم جمع کرد، تیغهایشان دوباره مشکل ساز میشدند
و به این ترتیب، آنها میان دو مصیبت در رفت و آمد بودند
تا آنکه فاصلهی مناسبی را که در آن میتوانستند یکدیگر را تحمل کنند یافتند.
چنین است نیاز به تشکیل جامعه که از تُهیگی و یکنواختی زندگی انسانها سرچشمه میگیرد
و آنها را به سوی هم میکشاند
ولی ویژگیهای ناخوشایند و زنندهی فراوانشان، باز از هم دورشان میکند.
با این حال هر کس گرمای درونی زیادی از آنِ خود داشته باشد ترجیح میدهد
از جامعه فاصله بگیرد تا از ایجاد گرفتاری و یا تحمل آزردگی بپرهیزد...
درمان شوپنهاور
#اروین_یالوم
🍏🍎🍃
یک روز سرد زمستانی،
چند جوجه تیغی دست و پایشان را جمع کردند و به هم نزدیک شدند تا با گرم کردن یکدیگر از سرما یخ نزنند.
ولی خیلی زود تیغهایشان در تن آن دیگری فرو رفت
و باعث شد از هم دور شوند.
وقتی نیاز به گرم شدن،
دوباره آنها را دور هم جمع کرد، تیغهایشان دوباره مشکل ساز میشدند
و به این ترتیب، آنها میان دو مصیبت در رفت و آمد بودند
تا آنکه فاصلهی مناسبی را که در آن میتوانستند یکدیگر را تحمل کنند یافتند.
چنین است نیاز به تشکیل جامعه که از تُهیگی و یکنواختی زندگی انسانها سرچشمه میگیرد
و آنها را به سوی هم میکشاند
ولی ویژگیهای ناخوشایند و زنندهی فراوانشان، باز از هم دورشان میکند.
با این حال هر کس گرمای درونی زیادی از آنِ خود داشته باشد ترجیح میدهد
از جامعه فاصله بگیرد تا از ایجاد گرفتاری و یا تحمل آزردگی بپرهیزد...
درمان شوپنهاور
#اروین_یالوم
🍏🍎🍃
خداوند را نمیتوان شرح داد
ولی میتواند دیده شود
میتواند تجربه شود
نمیتواند توصیف شود
هرگونه توصیف و تشریح در مورد خداوند فقط توجیهات ذهنی است و برای همین است که در دنیا کشیشان و الهیاتدانهای بیشتری وجود دارند و دیانت کمتری
هرچه تعداد پاپها Popes و شانکاراچاریاها shankaracharyas بیشتر باشد، دیانت کمتری در دنیا وجود دارد
زیرا این مردم همیشه خداوند را توصیف میکنند و خداوند قابل شرح و بیان نیست
آنان اذهان شما را با توجیهات و توصیفات بسیار پر کردهاند و حالا آن توصیفات باهم در تضاد هستند
حالا تقریباً غیرممکن است که سردربیاوری که چیبهچی است و کیبهکی!
در یک سردرگمی کامل قرار داری. انسان تاکنون هرگز این چنین سردرگم نبوده است، زیرا انسانها هرگز به این اندازه به هم نزدیک نبودهاند
زمین واقعاً به یک روستا و دهکده تبدیل شده: دهکدهی جهانی
در روزگار باستان یک بودایی فقط میدانست که بودا چه گفته و یک محمدی فقط محمد را میشناخت
و یک مسیحی فقط در مورد مسیح میدانست
اینک ما وارث تمامی میراث بشری شدهایم
اینک تو مسیح را میشناسی، زرتشت را میشناسی، پاتانجلی را میشناسی، بودا را و ماهاویرا و لائوتزو ….
و صدها توصیفات دیگر و راهنماییهای دیگر را میشناسی
و همگی آنها بر روی تو پریدهاند!
حالا بیرون کشیدن تو از این سردرگمی کار بسیار دشواری است
تنها راه ممکن این است که تمام این سروصداها را دور بیندازی؛ آنهم نه تکهتکه، بلکه یکجا و یکدفعه
پیام من همین است
و با انداختن اینها تو مسیح یا بودا یا محمد را دور نمیاندازی
با دورانداختن این توصیفات تو به آنان نزدیکتر میشوی
با انداختن این توصیفات متضاد،
تو کشیشان و سنتها و عرفها و بهرهکشیهایی را که به نام سنّت و عرف صورت میگیرد دور میاندازی
با تمیز شدن از تمام اینها،
با فراموشکردن انجیل و گیتا و وداها
به یک شفافیت و تمیزی خاصی دست پیدا میکنی
آری تو نیاز به یک خانه تکانی بهاری داری، یک سبک کردن کامل وزنههای روی قلب
فقط در آن سکوت است که قادر به فهمیدن خواهی بود
#اشو
Osho
🍏🍎🍃
ولی میتواند دیده شود
میتواند تجربه شود
نمیتواند توصیف شود
هرگونه توصیف و تشریح در مورد خداوند فقط توجیهات ذهنی است و برای همین است که در دنیا کشیشان و الهیاتدانهای بیشتری وجود دارند و دیانت کمتری
هرچه تعداد پاپها Popes و شانکاراچاریاها shankaracharyas بیشتر باشد، دیانت کمتری در دنیا وجود دارد
زیرا این مردم همیشه خداوند را توصیف میکنند و خداوند قابل شرح و بیان نیست
آنان اذهان شما را با توجیهات و توصیفات بسیار پر کردهاند و حالا آن توصیفات باهم در تضاد هستند
حالا تقریباً غیرممکن است که سردربیاوری که چیبهچی است و کیبهکی!
در یک سردرگمی کامل قرار داری. انسان تاکنون هرگز این چنین سردرگم نبوده است، زیرا انسانها هرگز به این اندازه به هم نزدیک نبودهاند
زمین واقعاً به یک روستا و دهکده تبدیل شده: دهکدهی جهانی
در روزگار باستان یک بودایی فقط میدانست که بودا چه گفته و یک محمدی فقط محمد را میشناخت
و یک مسیحی فقط در مورد مسیح میدانست
اینک ما وارث تمامی میراث بشری شدهایم
اینک تو مسیح را میشناسی، زرتشت را میشناسی، پاتانجلی را میشناسی، بودا را و ماهاویرا و لائوتزو ….
و صدها توصیفات دیگر و راهنماییهای دیگر را میشناسی
و همگی آنها بر روی تو پریدهاند!
حالا بیرون کشیدن تو از این سردرگمی کار بسیار دشواری است
تنها راه ممکن این است که تمام این سروصداها را دور بیندازی؛ آنهم نه تکهتکه، بلکه یکجا و یکدفعه
پیام من همین است
و با انداختن اینها تو مسیح یا بودا یا محمد را دور نمیاندازی
با دورانداختن این توصیفات تو به آنان نزدیکتر میشوی
با انداختن این توصیفات متضاد،
تو کشیشان و سنتها و عرفها و بهرهکشیهایی را که به نام سنّت و عرف صورت میگیرد دور میاندازی
با تمیز شدن از تمام اینها،
با فراموشکردن انجیل و گیتا و وداها
به یک شفافیت و تمیزی خاصی دست پیدا میکنی
آری تو نیاز به یک خانه تکانی بهاری داری، یک سبک کردن کامل وزنههای روی قلب
فقط در آن سکوت است که قادر به فهمیدن خواهی بود
#اشو
Osho
🍏🍎🍃