معمای عشق
733 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
۰
در گذرگاه نگاه تو گرفتارانند
من به سرپنجه مهر تو گرفتارترین

می توان با دل تو حرف غمی گفت و شنید
گر بود چون دل من راز نگهدارترین...


👤#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃


حرف‌های ما
هنوز نا تمام ...
تا نگاه میکنی ؛
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می‌شود
آی
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می‌شود ...!


#قیصر_امین_پور
یادش سبز ... پروازش آبی

🍏🍎🍃


من بخاطر چیزی که دنیا در مورد من می‌اندیشد زندگی نمی‌کنم، بلکه بخاطر چیزی که خودم در مورد خودم می‌اندیشم زندگی می‌کنم...


👤#جک_لندن
🍏🍎🍃


#الهی ...

مرا در مقامی مدار که گویم "خلق و حق"
یا گویم "من و تو"،
مرا در مقامی دار
که در میان نباشم همه تو باشی..


👤#خرقانى
🍏🍎🍃


گر بدانم که توان بر سر کویت بودن
تا توانم نروم جای دگر از کویت

سر من‌خاک رهت باد! که شایدروزی
بر سرم سایه کند سرو قد دلجویت


👤# هلالی _ جغتایی
🍏🍎🍃


قلب تو ديگر ترانه‌ى قلب مرا
در شادى و اندوه نخواهد شنيد، آن‌گونه كه مى‌شنيد.
ديگر پايان راه است...
ترانه‌ى من در دوردست‌ها در دل شب سفر مى‌كند
جائى كه ديگر تو در آن نيستى.


👤#آنا آخماتووا
🍏🍎🍃
Yare Ghadimi
Sina Sarlak
🎼❤️🎼



🍏🍎🍃


حالا که رفته اى
سر مى گذارم بر شانه ى همه ى نيلوفرانى
که امسال بى تو گريسته اند ..
گريسته اند و بى تو نزيسته اند !

حالا که رفته اى
بهانه ى خوبى است
براى باران
تا بيايد
کنار سفره بنيشيند
و بشقاب سوم را پر کند !

حالا که رفته اى
هيچ راهى
مرا به جايى نمى برد
در حافظه ام مى چرخم
همه کليد ها را گم کرده ام

حالا که رفته اى
شعرى مى نويسم
براى گل هاى مريم
شعرى مى نويسم
براى مرگ
شعرى مى نويسم
براى ديدارى که اتفاق نمى افتد ....

#محمد_رضا_عبدالملکيان

این شعر زیبای عبدالملکیان در سوگ زنده یاد قیصرامین پور سروده شده است!!!

🍏🍎🍃
Shaban E Aashegh ( ahaang.com )
Alireza Eftekhari
🎼❤️🎼

"شبان عاشق"
#علیرضا_افتخاری
ترانه سرا : #قیصر_امین_پور
آهنگ و تنظیم : #عباس_خوشدل
آلبوم شبان عاشق


من آن شبان عاشقم،
هوهوی من، هيهای من

🍏🍎🍃


می روم بالا تا اوج
من پُـــــر از بال و پـَــــرَم


👤#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
۰

تنم فرسود و

عقلم رفت و

عشقم همچنان

باقی ...

#سعدی
🍏🍎🍃
"گيتار"

شانزده سالم بود که پول تو جيبی و کادوی تولد و عيدی های دو سالم را جمع کردم گيتار برقی بخرم. بابا اجازه نداد. خيلی که اصرار کردم، قبول کرد. گيتار و يک آمپلی فاير کوچک خريدم.
همه ی تهران را گشتم تا معلم گيتار زن پيدا کنم. پيدا نشد.
بابا اجازه نداد پيش معلم مرد بروم. خودم تمرين ميکردم. فايده نداشت. سيم های گيتار خيلی سفت بود. دستم را درد می آورد. نميتوانستم کوک اش کنم. صدايش بلند بود و خانواده را اذيت ميکرد. نااميد شدم. دو سال گذشت. گيتار کنار اتاق ماند و خاک خورد. برايش که مشتری پيدا شد، به اصرار مامان و بابا فروختمش. مامان گفت پول گيتار را دست بند طلا بخر و نگه دار، برايت بماند.
دست بند را هنوز دارم. حتا بعد ازدواج که برای خريد خانه، همه ی طلاهايم را فروختم، نگه اش داشتم. هميشه هم دستم است.
گاهی دختر دو سال و نيمه ام، سرش را روی دستم می گذارد و لبخند ميزند. می گويد:
"مامان،چرا از دستت صدای آهنگ میاد؟"

#کفشهاتو_جفت_کن
#ضحی_کاظمی

🍏🍎🍃
هندوانه گرم
علی اشرف درویشیان
داستان کوتاه «هندوانه گرم» با صدای🎙🎤

#علی_اشرف_درویشیان


🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


اگرچه بر روی زمین انبوهِ مرداب‌ها و محنت‌هاست؛ اما آن‌که سبُک‌پاست بر سرِ گِل و لای چنان می‌دود و می‌رقصد که بر سرِ یخِ هموار.

🍎 درود بر جانِ وحشی، نیک، آزاد و طوفانی، که بر مرداب‌ها و محنت‌ها چنان می‌رقصد که بر روی چمن.

🖊#فریدریش_نیچه
📘چنین گفت زرتشت
🍏🍎🍃
۰
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم...


👤# قیصر_ امین_ پور
🍏🍎🍃
بانوی قشنگم
من همیشه مستم
لب‌های تو
مخفف شراب‌های دنیاست
چکیده‌ی کامروای انگور
که قطره می‌شود
نقطه‌ی هستی مرا می‌چکاند
داغی که بر دلم مانده است
من این نخورده با خنده‌های تو مست
بیهوده نیست
که در کلمات می‌چرخم
نارنجی
نقطه‌ها همه
ردی از بوسه‌های توست ...


#عباس_معروفی
🍏🍎🍃
۰
یک روز سرد زمستانی،
چند جوجه تیغی دست و پایشان را جمع کردند و به هم نزدیک شدند تا با گرم کردن یکدیگر از سرما یخ نزنند.

ولی خیلی زود تیغ‌هایشان در تن آن دیگری فرو رفت
و باعث شد از هم دور شوند.
وقتی نیاز به گرم شدن،
دوباره آنها را دور هم جمع کرد، تیغ‌هایشان دوباره مشکل ساز می‌شدند
و به این ترتیب، آنها میان دو مصیبت در رفت و آمد بودند
تا آنکه فاصله‌ی مناسبی را که در آن می‌توانستند یکدیگر را تحمل کنند یافتند.

چنین است نیاز به تشکیل جامعه که از تُهیگی و یکنواختی زندگی انسان‌ها سرچشمه می‌گیرد
و آنها را به سوی هم می‌کشاند
ولی ویژگی‌های ناخوشایند و زننده‌ی فراوان‌شان، باز از هم دورشان می‌کند.

با این حال هر کس گرمای درونی زیادی از آنِ خود داشته باشد ترجیح می‌دهد
از جامعه فاصله بگیرد تا از ایجاد گرفتاری و یا تحمل آزردگی بپرهیزد...

درمان شوپنهاور
#اروین_یالوم

🍏🍎🍃
۰

من شکوفا میشوم
در معبد سبز نگاهت،،،
می درخشم عاشقانه در شبّ
چشم سیاه ات..
می سپارم عطر مهرم را
به دستان نجیب ات
تا شود ، گلبرگ هایم دانه داته
فرش راه ات
جشن پیوندت مبارک
ای بهار هستی من ...
یک سبد آرامش ناب تا ابد
ارزانی قلب لطیف
و بیگناه ات.....


👤#سیمین
🍏🍎🍃