°
تنهایی هم
هنوز رنگ بنفش داشت
می خواستند بر تنهایی من و تو
در شب و سکوت پرده های سیاه بکشند
من و تو آرام آرام
به ویرانی و وارستگی
خو گرفته بودیم
برای فراموشی غروب های
تهی از خورشید
هر روز باید به گورستان می رفتیم
برای آماده شدن روزهای سخت
برای زبان از یاد رفته
برای پوشیدن لباس های بی قواره
که در غیبت من و تو
دوخته بودند.
✍احمد_رضا_احمدی
سفرش سبز 🍃 نام و یادش
جاودانه و ماندگار🕊
🍏🍎🍃
تنهایی هم
هنوز رنگ بنفش داشت
می خواستند بر تنهایی من و تو
در شب و سکوت پرده های سیاه بکشند
من و تو آرام آرام
به ویرانی و وارستگی
خو گرفته بودیم
برای فراموشی غروب های
تهی از خورشید
هر روز باید به گورستان می رفتیم
برای آماده شدن روزهای سخت
برای زبان از یاد رفته
برای پوشیدن لباس های بی قواره
که در غیبت من و تو
دوخته بودند.
✍احمد_رضا_احمدی
سفرش سبز 🍃 نام و یادش
جاودانه و ماندگار🕊
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شب خوش دوستانم تک تک لحظه هایتان به عشق و آرامش🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
زندگی هدیهای است
که من هر روز صبح که
از خواب
بیدار میشوم
عاشقانه روبانهای دور آن را
به آرامی باز میکنم.....
👤#کریستین_بوبن
🍏🍎🍃
زندگی هدیهای است
که من هر روز صبح که
از خواب
بیدار میشوم
عاشقانه روبانهای دور آن را
به آرامی باز میکنم.....
👤#کریستین_بوبن
🍏🍎🍃
🥰1
○
اما به هر حال، از همان روزگاری که بهاری جاوید در عدن حکم میراند تا ایامی که اکثر اوقات سردی زمستان حکمفرما بود، دنیای یک مرد همیشه جز در یک جهت و به سوی یک هدف، که زن باشد، سیر نکرده است.
📖 #داستان_دو_شهر
✍🏻 #چارلز_دیکنز
🍏🍎🍃
اما به هر حال، از همان روزگاری که بهاری جاوید در عدن حکم میراند تا ایامی که اکثر اوقات سردی زمستان حکمفرما بود، دنیای یک مرد همیشه جز در یک جهت و به سوی یک هدف، که زن باشد، سیر نکرده است.
📖 #داستان_دو_شهر
✍🏻 #چارلز_دیکنز
🍏🍎🍃
🥰1
✍
"یکبار حساب نیست، یکبار چون هیچ است. فقط یک بار زندگی کردن مانند زندگی نکردن است".
میلان کوندرا، زاده ی ۱ آوریل ۱۹۲۹ در برنو، چکسلواکی، نویسنده ی اهل چک است که از سال ۱۹۷۵ به فرانسه تبعید شد و نهایتا در سال ۱۹۸۱ به تابعیت فرانسه درآمد. او خود را نویسنده ای فرانسوی می داند و مصر است که آثارش باید چه در کتاب فروشی ها و چه در دسته بندی ادبی جزو ادبیات فرانسه محسوب شود. بهترین اثر کوندرا، بار هستی است. قبل از انقلاب مخملی ۱۹۸۹، حکومت کمونیستی کتاب های وی را در چک ممنوع کرده بود. او ترجیح می داد به دور از هیاهوی شهرت زندگی کند و کمتر با رسانه ها گفت وگو می کند.
میلان کوندرا تاکنون چندین بار نامزد دریافت جایزه نوبل ادبیات بوده ...
میلان کوندرا خالق "بارهستی"
جهان را در ۹۴ سالگی بدرود
گفت🕊
نام و یادش گرامی و جاودانه🕊
🍏🍎🍃
"یکبار حساب نیست، یکبار چون هیچ است. فقط یک بار زندگی کردن مانند زندگی نکردن است".
میلان کوندرا، زاده ی ۱ آوریل ۱۹۲۹ در برنو، چکسلواکی، نویسنده ی اهل چک است که از سال ۱۹۷۵ به فرانسه تبعید شد و نهایتا در سال ۱۹۸۱ به تابعیت فرانسه درآمد. او خود را نویسنده ای فرانسوی می داند و مصر است که آثارش باید چه در کتاب فروشی ها و چه در دسته بندی ادبی جزو ادبیات فرانسه محسوب شود. بهترین اثر کوندرا، بار هستی است. قبل از انقلاب مخملی ۱۹۸۹، حکومت کمونیستی کتاب های وی را در چک ممنوع کرده بود. او ترجیح می داد به دور از هیاهوی شهرت زندگی کند و کمتر با رسانه ها گفت وگو می کند.
میلان کوندرا تاکنون چندین بار نامزد دریافت جایزه نوبل ادبیات بوده ...
میلان کوندرا خالق "بارهستی"
جهان را در ۹۴ سالگی بدرود
گفت🕊
نام و یادش گرامی و جاودانه🕊
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✍
کتاب بار هستی، رمانی فلسفی نوشته ی #میلان کوندرا است که نخستین بار در سال ۱۹۸۴ به انتشار رسید. بخش عمده ی داستان این رمان در شهر پراگ و در اواخر دهه ی ۱۹۶۰ و اوایل دهه ی ۱۹۷۰ اتفاق می افتد و به ماجرای زندگی دو زن، دو مرد و یک سگ می پردازد. شخصیت های جذابی در این رمان حضور دارند: توما، جراح برجسته ای است که روابط پنهانی زیادی دارد و همسرش، ترزا، عکاسی است که خونش از بی وفایی های همسرش به جوش آمده است. سابینا، معشوقه ی توما و هنرمندی آزاداندیش است و فرانز، پروفسوری سوییسی و معشوق سابینا است؛ و درنهایت سیمون، پسر توما از ازدواج قبلی اوست که رابطه ی چندان گرمی با پدر ندارد. کوندرا در این اثر ارزشمند به اساسی ترین سؤال بشر پرداخته است: «انسان چگونه بار هستی را به دوش می کشد؟»
🍏🍎🍃
کتاب بار هستی، رمانی فلسفی نوشته ی #میلان کوندرا است که نخستین بار در سال ۱۹۸۴ به انتشار رسید. بخش عمده ی داستان این رمان در شهر پراگ و در اواخر دهه ی ۱۹۶۰ و اوایل دهه ی ۱۹۷۰ اتفاق می افتد و به ماجرای زندگی دو زن، دو مرد و یک سگ می پردازد. شخصیت های جذابی در این رمان حضور دارند: توما، جراح برجسته ای است که روابط پنهانی زیادی دارد و همسرش، ترزا، عکاسی است که خونش از بی وفایی های همسرش به جوش آمده است. سابینا، معشوقه ی توما و هنرمندی آزاداندیش است و فرانز، پروفسوری سوییسی و معشوق سابینا است؛ و درنهایت سیمون، پسر توما از ازدواج قبلی اوست که رابطه ی چندان گرمی با پدر ندارد. کوندرا در این اثر ارزشمند به اساسی ترین سؤال بشر پرداخته است: «انسان چگونه بار هستی را به دوش می کشد؟»
🍏🍎🍃
○
زمين عاشق شد و آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشين به هوا رفت. خدا يكي از آن هزار هزار سنگ آتشين را به من داد تا در سينهام بگذارم و قلبم باشد.
حالا هروقت كه روحم يخ مي كند، سنگ آتشينم سرد مي شود و تنها سنگش باقي مي ماند و هروقت كه عاشقم، سنگ آتشينم گُر مي گيرد و تنها آتشاش ميماند.
مرا ببخش كه روزي سنگم و روزي آتش.
مرا ببخش كه در سينهام سنگي آتشين است.
✍ #عرفان_نظر_آهاری
🍏🍎🍃
زمين عاشق شد و آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشين به هوا رفت. خدا يكي از آن هزار هزار سنگ آتشين را به من داد تا در سينهام بگذارم و قلبم باشد.
حالا هروقت كه روحم يخ مي كند، سنگ آتشينم سرد مي شود و تنها سنگش باقي مي ماند و هروقت كه عاشقم، سنگ آتشينم گُر مي گيرد و تنها آتشاش ميماند.
مرا ببخش كه روزي سنگم و روزي آتش.
مرا ببخش كه در سينهام سنگي آتشين است.
✍ #عرفان_نظر_آهاری
🍏🍎🍃
🔥1
○
وقتی که خواب؛
در تلاطمِ موجِ نگاه تو
گیسوانِ پریشانِ شاپرک را
شانه می زند؛
وقتی که نبض شب؛
در تیک تاکِ ثانیه ها یاد تو را
در اشک هایِ شمع پر می داد
وقتی که رویا پلک هایِ تب آلودِ
تو را بوسه می زد
من .. تمام اندوهم را؛
در چشمِ خیسِ ماه فریاد زدم
دیدم،،،
که بالِ فرشته ای؛
زخمی ست
و چشم هایِ سبزِ خدا
در سوگِ عشق؛
خون می گریست!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق۵
🍏🍎🍃
وقتی که خواب؛
در تلاطمِ موجِ نگاه تو
گیسوانِ پریشانِ شاپرک را
شانه می زند؛
وقتی که نبض شب؛
در تیک تاکِ ثانیه ها یاد تو را
در اشک هایِ شمع پر می داد
وقتی که رویا پلک هایِ تب آلودِ
تو را بوسه می زد
من .. تمام اندوهم را؛
در چشمِ خیسِ ماه فریاد زدم
دیدم،،،
که بالِ فرشته ای؛
زخمی ست
و چشم هایِ سبزِ خدا
در سوگِ عشق؛
خون می گریست!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق۵
🍏🍎🍃
👏1