معمای عشق
733 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram


اگر می‌دانستی جایت
سر میز صبحانه چقدر خالی است

و قهوه
منهای شیرین‌زبانی تو

چقدر تلخ
من و این آفتاب بی‌پروا را
آن‌قدر چشم‌انتظار نمی‌گذاشتی


#عباس_صفاری
🍏🍎🍃
👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Nasseria
Naser Abdollahi
🎶❤️🎶

🗣#ناصر_عبدالهی
🎼#ناصریا

چه بی چراغ و ناروا؛ راه بر عبور علاقه می بندند
بگو؛ بگو به باد؛ که ما با آفتاب زاده شدیم
و با آفتاب طلوع خواهیم کرد ...


🍏🍎🍃
👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Jelveye Ghamar
Vigen
🎼❤️🎼

🎼جلوه‌ی قمر
شاعر ترانه: #پرویز_وکیلی
ملودی‌ساز: #ویگن
تنظیم‌کننده: #منوچهر_چشم_آذر
خواننده‌: #ویگن

شاید نتوانم؛
جهت حرکت باد را تغییر دهم،
اما میتوانم بادبانم را طوری تنظیم کنم ،
که مرا به مقصدم برساند...!

#جیمی_دین
🍏🍎🍃
👏1
🎂
Saat(AK_Moozik)
Elissa(AK_Moozik)
🎼❤️🎼

🗣#الیسا
🎼#یادگاری

تمام وجودش؛
گریان است جز چشمانش....

🍏🍎🍃
🔥1
‍ ○

و روزی خواهد رقصید
ما پای برهنه در موعود بار امانت
مزرعه هایمان را
بر دوش زمین خواهیم نهاد ....

و در دوسویِ قدغن ها
با شراب چشمانمان  مست خواهیم کرد ...

خدایان  خواهند رقصید
و ما نه به باران
نه به عطر علفزاران ...

که با نگاهی بی پُرسان
سیراب از آرامشِ آفریده های هم
خواهیم شد ......


#مهرزاد
🍏🍎🍃
👍1


ممکن است توانایی،
شما را به اوج برساند،
اما این سرشت و شخصیت است؛
که شما را در اوج نگه می دارد...


#جان_ودن
🍏🍎🍃
👏1

دلم برای تو تنگ شده است 

دلم برای تو تنگ شده است 
اما نمی دانم چه کار کنم 
مثل پرنده ای لالم
که می خواهد آواز بخواند و نمی تواند!

به هوای دیدنت 
در قاب پنجره ها قد می کشم
نیستی
فرو می ریزم
مثل فواره ای بر سر خودم
زیر آوار خودم می مانم در گوشه ی اتاق

ای انار ترک خورده بر فراز درخت
من دستی کوتاهم 
من پرنده ای بی بالم
ای آسمان دور دست!

از تو محرومم
آنگونه که دهکده از پزشک
کویر از آب
لاک پشت از پرواز

اندوه ها در من شعله ور است و
ابر ها در من در حال بارش
نیمی آتشم
نیمی باران
اما بارانم، آتشم را خاموش نمی کند!

گرفتار ناتوانی های خویشم
رودی کوچکم
گرفتار باتلاق.

من تو را دوباره کی خواهم دید
ای پرنده ی مسافر
از کجا معلوم که دوباره برگردی!

راه ها باز است
آفتاب می تابد
اما من 
حسرت راه رفتنم در پای فلج
گرسنه ای هستم 
که نانم را
جای ماه بر سینه ی آسمان چسبانده اند.

دلم برای تو تنگ شده است
اما نمی دانم چه کار کنم
آرام می گریم
حال آدمی را دارم
که می خواهد به همسر مرده اش تلفن کند
اما نمی کند
چرا که به خوبی می داند
در بهشت گوشی ها را بر نمی دارند ...


#رسول یونان

📕چه زود مهمانی تمام شد
#رسول_یونان
🍏🍎🍃
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


بعضی آدم‌ها را نمی‌شود داشت
فقط می‌شود یڪ جور خاصی
دوسـتشان داشت ،
بعضی آدم‌ها اصلا براے این نیستند
کہ براے تو باشند یا تو براے آن‌ها ؛
اصلا بہ آخرش فڪر نمی‌ڪنی ،
آن‌ها براے اینند کہ دوستشان بدارے
آن هم نہ دوست داشتن معمولی
نہ حتی عشق ،
یڪ جور خاصی
دوست داشتن که اصلا هم ڪم نیست ..!!

#جین_وبستر
🍏🍎🍃
1
Saghi
Mohsen Lorestani
🎶❤️🎶

🗣#محسن_لرستانی
🎼#ساقی


تنها در عشق است که مقایسه ، جنگ و خشونت نیست .
تنها چیز غیر دنیوی در این دنیا
"عشق" است .....
🍏🍎🍃
👏1
Reading Ferdowsi Ep72
Amir Khadem
📕📕

قسمت/هفتادودوم:
داستان نبرد شیده و کیخسرو

#فردوسی
📕#شاهنامه
🎤#امیر_خادم

🍏🍎🍃
📚
📕

در شاهنامه فردوسی روایت عجیبی وجود دارد.
وقتی زال می‌خواست از سیمرغ خداحافظی کند ، سیمرغ سه پَر از پَرهای خود را به زال می‌دهد و می‌گوید : هر وقت در تنگنا قرار گرفتی پرها را به آتش بکش تا‌ من به یاری‌ات بشتابم.
سال‌ها می‌گذرد..
رودابه، همسرِ زال، رستم را آبستن می‌شود و ناتوان از وضع‌حمل در بستر مرگ می افتد.
زال هراسان اولین پر سیمرغ را به آتش می کشد. سیمرغ به یاری همسر و فرزندش می‌آید و از مرگ می‌رهاندشان.
زال در اواخر عمر و قبل از مرگش دو پر دیگر را به رستم‌ می دهد تا در تنگنا آن‌ها را به آتش بکشد...
سال‌ها می گذرد و رستم در جنگ با پهلوانی به نام اسفندیار دچار زخم‌های فراوان می‌شود و مستاصل از شکست او...
رستم پر دوم را به آتش می کشد.
سیمرغ آشکار می گردد.
رستم را درمان می کند و راز شکست اسفندیار را بر‌ملا می‌نماید.
رستم پیروز می شود...
اما راز سر به مُهری که فردوسی قرن‌هاست آن را پنهان کرده، این‌جاست.
فردوسی تکلیف پر سوم را مشخص نکرده .
در هیچ جای شاهنامه نشان و خبری از پر سوم نیست.
سرنوشت پر سوم در پرده‌ معماست.
حتی هنگامی که رستم در هفت‌خوان، در نبرد دیو سیاه و سپید گرفتار می گردد،
و یا در رزم اول از سهراب شکست می خورد، پر سوم را به آتش نمی‌کشد.
یا هنگامی که در چاه شغاد نابرادر به تیرهای زهر‌گون گرفتار می‌آید، کشته می‌شود، ولی پر سوم را به آتش نمی‌کشد.
چه چیز با ارزش تر از جانش که مرگ را می‌پذیرد، ولی پر سوم را نگاه می دارد؟
چرا؟
رستم پر سوم را به چه کسی سپرده‌است؟
پر سوم باید به دست چه کسی برسد؟
و در چه زمانی به آتش کشیده‌شود؟
ادبیات اساطیری ایران شعله‌گاهِ کنایه‌ها و نشانه‌های ژرف و رازآلود است.
اشاراتی که خاستگاهش، همان تجسمِ آمال و آرزوهای ساکنان فلات ایران می‌باشد.
فردوسی با هوشِ تاریخی و جامعه‌شناسش، پیش‌بینی روزهای تیره گون میهنش را نموده‌ بود.
او نیک می‌دانست گردش گردون بر ایرانیان، روزهای هم‌دیسِ حاکمیتِ ضحاک را بازمی‌آورد؛

چو ضحاک شد بر جهان شهریار
بر او سالیان انجمن شد هزار

نهان گشت آیین فرزانگان
پراکنده شد نام دیوانگان

هنر خوار شد، جادویی ارجمند
نهان راستی، آشکارا گزند

ندانست جز کژی آموختن
جز از کشتن و غارت و سوختن

فردوسی در تعبیری عاشقانه و رازآلود، صبح امیدِ رهایی‌بخش از تیره‌بختی ایرانیان در هر دوره‌ای از این تاریخ را، در صدفی مکتوم قرار داده است، باور این که هنوز راهی بر سعادت‌مندی ایرانیان وجود دارد.
تاریخ گواه این مدعاست.
ایران خانه‌ی سیمرغ است و ما نوادگان رستم و زالیم...
سومین پر سیمرغ را به آتش خواهیم‌کشید، تا سیمرغ خِرد و شادی و سعادتمندی، از پس این ظلام وحشت و تیره‌روزی بر فلات ایران لبخند بزند.
ما وارثان پر سوم سیمرغ ایم.

این متن از #امیر هوشنگ ابتهاج نیست
#سعید نفری‌ نویسنده این متن است .
🍏🍎🍃
👍3
دیوانه‌تر شدم- پرواز همای
@Kooche_bathe_sher
🎼❤️🎼

🗣#پرواز_همای

گفتم ببینمت
شاید که از سرم دیوانگی رود
زان دم که دیدمت
دیوانه تر شدم
دیوانه تر شدم ...

🍏🍎🍃
1