°
الهی!
پر کن ؛ ساغرِ دل را
از شرابِ کهنه یِ
شهد و شرنگِ عشق
که بی ساقی و بی ساغر
شرابی .. نه ...
سرابی سرد و بی روح ام ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
الهی!
پر کن ؛ ساغرِ دل را
از شرابِ کهنه یِ
شهد و شرنگِ عشق
که بی ساقی و بی ساغر
شرابی .. نه ...
سرابی سرد و بی روح ام ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🔥2❤1🙏1
Good Times
Vangelis
○
هر صبح
آسمانِ قلب ام
پرندکِ آفتابِ نگاهِ توست
تا شکوفه های بادام
بشکفند ،،، در باد
و چکاوک ها
به آشیان،،، بر گردند
و دست هایم...
در قلب تو،،، سبز شوند!!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍎🍏🍃
هر صبح
آسمانِ قلب ام
پرندکِ آفتابِ نگاهِ توست
تا شکوفه های بادام
بشکفند ،،، در باد
و چکاوک ها
به آشیان،،، بر گردند
و دست هایم...
در قلب تو،،، سبز شوند!!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍎🍏🍃
○
در مقابل تغییراتی که خداوند
در مسیرت قرار میدهد؛
به جای مقاومت تسلیم باش!
بگذار زندگی نه بر خلاف تو،
که همراهت جاری شود...
نگران نباش که، «زندگیام زیر و رو میشود...!»
از کجا میدانی زیر زندگیات ،
بهتر از روی آن نباشد...؟!
✍#الیف_شافاك
🍏🍎🍃
در مقابل تغییراتی که خداوند
در مسیرت قرار میدهد؛
به جای مقاومت تسلیم باش!
بگذار زندگی نه بر خلاف تو،
که همراهت جاری شود...
نگران نباش که، «زندگیام زیر و رو میشود...!»
از کجا میدانی زیر زندگیات ،
بهتر از روی آن نباشد...؟!
✍#الیف_شافاك
🍏🍎🍃
Adagio
Lara Fabian
🎼❤️🎼
من از لطافت صبح
من از طراوت نور
من از نوازش
آن مهربان
چنان سرمست
که گاه در
همه آفاق می گشودم بال
که مست
برهمه افلاک می فشاندم دست
✍#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
من از لطافت صبح
من از طراوت نور
من از نوازش
آن مهربان
چنان سرمست
که گاه در
همه آفاق می گشودم بال
که مست
برهمه افلاک می فشاندم دست
✍#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
○
گلوگاهت را به من بسپار و دهانت را حلال من کن
میخواهم آواز زلالی بخوانم برای کهورهای دشتستان
[در آفتاب میروند فصلها، و علفها
گر میگیرند از عطش خویش و شعله
به هم هدیه میدهند]
گیسوانت را به من بسپار
میخواهم آواز تابداری بخوانم که سایه بیفکند بر وطنم
که ببارد
بر دانهای - که مثل دلم -
در عمق این جهنم سوزان پنهان است
[در آفتاب میروند آبها
در آفتاب مینشیند دشت
و بذرها
در خاکههای خاکستر میپوسند]
چشمانت را به من بسپار
میخواهم که خیس ببینم گیتی را
و خیس و سبز برویانم آتش را
از گورهای مشتعلِ سرگردان
[در آفتاب میوزد زمین
در آفتاب میوزد جهان
و آدمیان
در آفتاب به مسلخ میروند]
قلبت را به من بسپار
میخواهم دهل بکوبم
در این ظلمات آفتابی
میخواهم دهل بکوبم.
✍#منوچهر_آتشی
🍏🍎🍃
گلوگاهت را به من بسپار و دهانت را حلال من کن
میخواهم آواز زلالی بخوانم برای کهورهای دشتستان
[در آفتاب میروند فصلها، و علفها
گر میگیرند از عطش خویش و شعله
به هم هدیه میدهند]
گیسوانت را به من بسپار
میخواهم آواز تابداری بخوانم که سایه بیفکند بر وطنم
که ببارد
بر دانهای - که مثل دلم -
در عمق این جهنم سوزان پنهان است
[در آفتاب میروند آبها
در آفتاب مینشیند دشت
و بذرها
در خاکههای خاکستر میپوسند]
چشمانت را به من بسپار
میخواهم که خیس ببینم گیتی را
و خیس و سبز برویانم آتش را
از گورهای مشتعلِ سرگردان
[در آفتاب میوزد زمین
در آفتاب میوزد جهان
و آدمیان
در آفتاب به مسلخ میروند]
قلبت را به من بسپار
میخواهم دهل بکوبم
در این ظلمات آفتابی
میخواهم دهل بکوبم.
✍#منوچهر_آتشی
🍏🍎🍃
❤1👏1
* * * شکوه بودن * * *
هر ظهر تابستان
در شرجی تفتیده از گرما
آن لحظه هایی که
حتی نسیم نیمروزی نیز
در او توان پر کشیدن نیست ،
برشاخه های ازنفس افتاده درجنگل
درسایه ساربرگ های سبزبی جنبش
هنگامه ای برپاست
زیرا در آن ساعت
کنسرت فصل سیرسیرک ها
در حال اجرا است :
اینجا کسی تنها نمی خواند
اینجا کسی تنها نمی میرد
اینجا همه با هم
جاری و پُر شورند
اینجا کنار هم
آواز می خوانند
تا آنکه می میرند
مسعودایمانی --صورت
@soorat_im
🍏🍎🍃
هر ظهر تابستان
در شرجی تفتیده از گرما
آن لحظه هایی که
حتی نسیم نیمروزی نیز
در او توان پر کشیدن نیست ،
برشاخه های ازنفس افتاده درجنگل
درسایه ساربرگ های سبزبی جنبش
هنگامه ای برپاست
زیرا در آن ساعت
کنسرت فصل سیرسیرک ها
در حال اجرا است :
اینجا کسی تنها نمی خواند
اینجا کسی تنها نمی میرد
اینجا همه با هم
جاری و پُر شورند
اینجا کنار هم
آواز می خوانند
تا آنکه می میرند
مسعودایمانی --صورت
@soorat_im
🍏🍎🍃
❤1👍1
°
درون هرکس نغمهای هست
که او را اینسو و آنسو میدواند
تا نیزنی بیاید
که نغمهٔ او را بنوازد
و او خودش را
در نغمهٔ خویش فراموش کند.
✍#بیژن_الهی
🍏🍎🍃
درون هرکس نغمهای هست
که او را اینسو و آنسو میدواند
تا نیزنی بیاید
که نغمهٔ او را بنوازد
و او خودش را
در نغمهٔ خویش فراموش کند.
✍#بیژن_الهی
🍏🍎🍃
❤1
○
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
شاهترکان فارغ است ازحال ما کورستمی
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آندل که با درد توخواهد مرهمی
✍ #حضرت_حافظ
🍎🍏🍃
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
شاهترکان فارغ است ازحال ما کورستمی
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آندل که با درد توخواهد مرهمی
✍ #حضرت_حافظ
🍎🍏🍃
❤1