○
نخفتهایم که شب بگذرد، سحر بزند
که آفتاب چو ققنوس، بال و پر بزند
نخفتهایم که تا صبح شاعرانهی ما
ز ره رسیده و همراه عشق، در بزند
نسیم، بوی تو را میبرد به همره خود
که با غرور، به گلهای باغ سر بزند
شب از تب تو و من سوخت، وصلمان آبی
مگر بر آتش تنهای شعلهور بزند
✍#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
نخفتهایم که شب بگذرد، سحر بزند
که آفتاب چو ققنوس، بال و پر بزند
نخفتهایم که تا صبح شاعرانهی ما
ز ره رسیده و همراه عشق، در بزند
نسیم، بوی تو را میبرد به همره خود
که با غرور، به گلهای باغ سر بزند
شب از تب تو و من سوخت، وصلمان آبی
مگر بر آتش تنهای شعلهور بزند
✍#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
❤2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
یا رب!
یاری ام کن؛
تا قطره قطره .. باران شوم
و ببارم بر خاکِ تشنه یِ قرن ها؛
خمودِ پنهان در ناسوتِ باورها ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
یا رب!
یاری ام کن؛
تا قطره قطره .. باران شوم
و ببارم بر خاکِ تشنه یِ قرن ها؛
خمودِ پنهان در ناسوتِ باورها ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🙏2👍1
Forwarded from معمای عشق (Farah)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
°
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو
آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده
آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو ...
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو
آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده
آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو ...
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
❤3
✍
اول دفتر به نام ایزد دانا
صانع پروردگار حی توانا
از همگان بینیاز و بر همه مشفق
از همه عالم نهان و بر همه پید ا
مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. وی احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده است. در جوانی به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و به تحصیل ادب و تفسیر و فقه و کلام و حکمت پرداخت. سپس به شام و مراکش و حبشه و حجاز سفر کرد و پس از بازگشت به شیراز، به تألیف شاهکارهای خود دست یازید. وی در سال ۶۵۵ ه.ق سعدینامه یا بوستان را به نظم درآورد و در سال بعد (۶۵۶ ه.ق) گلستان را تألیف کرد. علاوه بر اینها قصاید، غزلیات، قطعات، ترجیع بند، رباعیات و مقالات و قصاید عربی نیز دارد که همه را در کلیات وی جمع کردهاند. وی بین سالهای ۶۹۰ تا ۶۹۴ هجری قمری در شیراز درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.
روز بزرگداشت استاد سخن
سعدی شیرازی گرامی باد
🍏🍎🍃
بسی فخر بر گوهرهایی این
چنین نایاب در بحر بیکران ادب
و فرهنگ این سرزمین کهن ...
اول دفتر به نام ایزد دانا
صانع پروردگار حی توانا
از همگان بینیاز و بر همه مشفق
از همه عالم نهان و بر همه پید ا
مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. وی احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده است. در جوانی به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و به تحصیل ادب و تفسیر و فقه و کلام و حکمت پرداخت. سپس به شام و مراکش و حبشه و حجاز سفر کرد و پس از بازگشت به شیراز، به تألیف شاهکارهای خود دست یازید. وی در سال ۶۵۵ ه.ق سعدینامه یا بوستان را به نظم درآورد و در سال بعد (۶۵۶ ه.ق) گلستان را تألیف کرد. علاوه بر اینها قصاید، غزلیات، قطعات، ترجیع بند، رباعیات و مقالات و قصاید عربی نیز دارد که همه را در کلیات وی جمع کردهاند. وی بین سالهای ۶۹۰ تا ۶۹۴ هجری قمری در شیراز درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.
روز بزرگداشت استاد سخن
سعدی شیرازی گرامی باد
🍏🍎🍃
بسی فخر بر گوهرهایی این
چنین نایاب در بحر بیکران ادب
و فرهنگ این سرزمین کهن ...
❤3👍1
°
ای ساربان آهسته ران ،کارام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود
من مانده ام مهجور ازو،درمانده و رنجور ازو
گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود
گفتم به نیرنگ وفسون ،پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون بر آستانم می رود
محمل بدار ای ساربان ،تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان،گویی روانم می رود
او می رود دامن کشان ،من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان،کز دل نشانم میرود
با این همه بیداد او،وان عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او،یا بر زبانم می رود
باز آی و بر چشمم نشین ،ای دل ستان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم
که جانم می رود
سعدی،فغان از دست ما لایق نبود ای بی وفا
طاقت نمی دارم جفا ،کار از فغانم میرود
✍#سعدی
روز بزرگداشت استاد سخن سعدی
خجسته و گرامی ...
🍏🍎🍃
ای ساربان آهسته ران ،کارام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود
من مانده ام مهجور ازو،درمانده و رنجور ازو
گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود
گفتم به نیرنگ وفسون ،پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون بر آستانم می رود
محمل بدار ای ساربان ،تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان،گویی روانم می رود
او می رود دامن کشان ،من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان،کز دل نشانم میرود
با این همه بیداد او،وان عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او،یا بر زبانم می رود
باز آی و بر چشمم نشین ،ای دل ستان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم
که جانم می رود
سعدی،فغان از دست ما لایق نبود ای بی وفا
طاقت نمی دارم جفا ،کار از فغانم میرود
✍#سعدی
روز بزرگداشت استاد سخن سعدی
خجسته و گرامی ...
🍏🍎🍃
❤2👍1
هر که از یار تحمل نکند یار مگویش
رضا پیربادیان
هر که سودای "تو" دارد، چه غم از هر که جهانش
نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش
آن پی مهر تو گیرد، که نگیرد پی خویشش
وان سر وصل تو دارد، که ندارد غم جانش
هر که از "یار" تحمل نکند، یار مگویش
وان که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش
چون دل از دست به در شد مثل کُرّهی توسَن
نتوان بازگرفتن به همه شهر عنانش
به جفایی و قفایی، نرود عاشق صادق
مژه بر هم نزند، گر بزنی تیر و سنانش
خفتهی خاک لحد را که تو ناگه به سر آیی
عجب ار بازنیاید، به تن مُرده روانش
شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندت
که همه عمر نبودست، چنین سروِ روانش
گفتم از وَرطهی عشقت به صبوری به درآیم
باز میبینم و دریا نه پدیدست کرانش
عهد ما با تو نه عهدی که تغیُر بپذیرد
بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش
چه گنه کردم و دیدی که تعلق ببریدی؟!
بنده بی جرم و خطایی، نه صوابست مرانش
نرسد ناله سعدی به کسی در همه عالم
که نه تصدیق کند کز سر دردیست فغانش
گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشد
عاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش
شعر: #سعدی
خوانش: #رضا_پیربادیان
🍏🍎🍃
نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش
آن پی مهر تو گیرد، که نگیرد پی خویشش
وان سر وصل تو دارد، که ندارد غم جانش
هر که از "یار" تحمل نکند، یار مگویش
وان که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش
چون دل از دست به در شد مثل کُرّهی توسَن
نتوان بازگرفتن به همه شهر عنانش
به جفایی و قفایی، نرود عاشق صادق
مژه بر هم نزند، گر بزنی تیر و سنانش
خفتهی خاک لحد را که تو ناگه به سر آیی
عجب ار بازنیاید، به تن مُرده روانش
شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندت
که همه عمر نبودست، چنین سروِ روانش
گفتم از وَرطهی عشقت به صبوری به درآیم
باز میبینم و دریا نه پدیدست کرانش
عهد ما با تو نه عهدی که تغیُر بپذیرد
بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش
چه گنه کردم و دیدی که تعلق ببریدی؟!
بنده بی جرم و خطایی، نه صوابست مرانش
نرسد ناله سعدی به کسی در همه عالم
که نه تصدیق کند کز سر دردیست فغانش
گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشد
عاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش
شعر: #سعدی
خوانش: #رضا_پیربادیان
🍏🍎🍃
👍2
●
به سراغ من اگر میآیید
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگهای هوا
پُرِ قاصدهاییست،
که خبر میآرند
از گلِ واشدهی دورترین بوتهی خاک.
...
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی
سایهی نارونی تا ابدیت جاری است...
به سراغ من اگر میآیید،
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینیِ نازکِ تنهاییِ من ...
#سهراب_سپهری
سالروز سفرش گرامی
روح آیینه فام و زلالش شاد
🍏🍎🍃
به سراغ من اگر میآیید
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگهای هوا
پُرِ قاصدهاییست،
که خبر میآرند
از گلِ واشدهی دورترین بوتهی خاک.
...
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی
سایهی نارونی تا ابدیت جاری است...
به سراغ من اگر میآیید،
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینیِ نازکِ تنهاییِ من ...
#سهراب_سپهری
سالروز سفرش گرامی
روح آیینه فام و زلالش شاد
🍏🍎🍃
❤3👏1
°
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطانِ جهانم به چنین روز غلام است
گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلس ما ماهِ رخِ دوست تمام است
در مذهبِ ما باده حلال است ولیکن
بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است
✍#حافظ
🍏🍎🍃
کاش هر روز جشن باشد و تبرک و شادی و عید؛ کاش سفره ها خالی از نان و سینه ها خالی از عشق؛ نباشد؛
کاش قفل های جهل و تعصب های کور بشکند، دیوارهای بیداد فرو ریزد؛
کاش بمیرد؛
سیاهی و ظلمت و ظلم؛ کاش سبز شود، لبخند بر لب ها و بشکفد؛ امید در دل ها؛ کاش عبادت نه از سر تعصّب و عادت؛ که در وادی عشق و ایمانی زلال؛
کاش ابرهای سیاه؛ باران شود و ببارد با مهر؛ نه از سر جهالت که با چشم بصیرت و خرد؛
کاش عشق ببارد؛ و پرنده آزادی در قفس قهر نمیرد؛ بندها بگسلند و سرود عشق و آزادی؛ عید بیاورد و شادی و رهایی از رسالت ها و مدعیانِ دروغین،،،
کاش آینه ها، بشکنند و بمیرند هزار چهره هایِ مسخ شده یِ بی هویت؛
کاش تنها؛
آغوش خدا باشد و عشق و عشق و عشق...
کاش باران؛ بر تمامیِ درختانِ
جنگل یکسان ببارد.....
هر روز و هر لحظه تان الهی؛
عید ره پویان عشق مبارک.....
✍#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطانِ جهانم به چنین روز غلام است
گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلس ما ماهِ رخِ دوست تمام است
در مذهبِ ما باده حلال است ولیکن
بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است
✍#حافظ
🍏🍎🍃
کاش هر روز جشن باشد و تبرک و شادی و عید؛ کاش سفره ها خالی از نان و سینه ها خالی از عشق؛ نباشد؛
کاش قفل های جهل و تعصب های کور بشکند، دیوارهای بیداد فرو ریزد؛
کاش بمیرد؛
سیاهی و ظلمت و ظلم؛ کاش سبز شود، لبخند بر لب ها و بشکفد؛ امید در دل ها؛ کاش عبادت نه از سر تعصّب و عادت؛ که در وادی عشق و ایمانی زلال؛
کاش ابرهای سیاه؛ باران شود و ببارد با مهر؛ نه از سر جهالت که با چشم بصیرت و خرد؛
کاش عشق ببارد؛ و پرنده آزادی در قفس قهر نمیرد؛ بندها بگسلند و سرود عشق و آزادی؛ عید بیاورد و شادی و رهایی از رسالت ها و مدعیانِ دروغین،،،
کاش آینه ها، بشکنند و بمیرند هزار چهره هایِ مسخ شده یِ بی هویت؛
کاش تنها؛
آغوش خدا باشد و عشق و عشق و عشق...
کاش باران؛ بر تمامیِ درختانِ
جنگل یکسان ببارد.....
هر روز و هر لحظه تان الهی؛
عید ره پویان عشق مبارک.....
✍#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شب خوش دوستانم ❤️ قدم های فردا به عشق و شادی ، عیدتان عید
👍1