Hier Encore
Charles Aznavour
🎼❤️🎼
🗣#شارل_آزناوور
آسمان ابری بود
تو پشتِ کدامین ابر
پنهان شده بودی
که شب
راهش را
گم کرده بود!!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🗣#شارل_آزناوور
آسمان ابری بود
تو پشتِ کدامین ابر
پنهان شده بودی
که شب
راهش را
گم کرده بود!!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2
○
الهی آن ده که آن به ...
یاری مان کن،
به هر آنچه که بر ما می گذرد
بردبار و شکیبا باشیم...
همچون، آهنی گداخته؛
صبری نه از روی جبر ،
که از سر رضایت و بردباری
نه تحمل؛ که با عشق و امید ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
الهی آن ده که آن به ...
یاری مان کن،
به هر آنچه که بر ما می گذرد
بردبار و شکیبا باشیم...
همچون، آهنی گداخته؛
صبری نه از روی جبر ،
که از سر رضایت و بردباری
نه تحمل؛ که با عشق و امید ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤3👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن
باغ جان را تازه و سرسبز دار
قصد این مستان و این بستان مکن
چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن
خلق را مسکین و سرگردان مکن
بر درختی کآشیان مرغ توست
شاخ مشکن مرغ را پران مکن
جمع و شمع خویش را برهم مزن
دشمنان را کور کن شادان مکن ...
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن
باغ جان را تازه و سرسبز دار
قصد این مستان و این بستان مکن
چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن
خلق را مسکین و سرگردان مکن
بر درختی کآشیان مرغ توست
شاخ مشکن مرغ را پران مکن
جمع و شمع خویش را برهم مزن
دشمنان را کور کن شادان مکن ...
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
❤1
غم یار_مختاباد
@jarasmusic
🎼❤️🎼
«غم یار»
آهنگساز و خواننده: #عبدالحسین_مختاباد
اشعار: #باباطاهر
آلبوم: تمنای وصال
دستگاه/آواز: بیات اصفهان
نگارینو دل و جانم ته* دانی
همه پیدا و پنهانم ته دانی
نمی دونم که این درد از که دیرم
همی دونم که درمانم ته دانی
🍏🍎🍃
«غم یار»
آهنگساز و خواننده: #عبدالحسین_مختاباد
اشعار: #باباطاهر
آلبوم: تمنای وصال
دستگاه/آواز: بیات اصفهان
نگارینو دل و جانم ته* دانی
همه پیدا و پنهانم ته دانی
نمی دونم که این درد از که دیرم
همی دونم که درمانم ته دانی
🍏🍎🍃
❤2
○
سرزمینِ من!
ای کهن مجروحِ خسته؛
ما سبز می شویم، مرهم می شویم؛
بر زخم هایِ کهنه ات؛
گوشوار هایِ گیلاس،
بر گوشِ دخترکانِ عاشق؛ در باد
خواهند رقصید
ما سبز می شویم؛
بهاران می رسد؛ از راه
بر تنِ کوچه هایِ شهر، لاله می روید
و گونه هایِ باد،
از بوسه یِ داغِ شقایق ها؛
گلگون می شود
عطرِ یاسمن ها، مست می کند
نجوایِ دلتنگِ قاب هایِ
بی تابِِ پنجره را؛
با من طلوع کن؛
دست هایم سبز می شوند،
از بارشِ چشم هایِ خیسِ سالیانِ
بی باران ات؛
بهاران در راه است ...
ما سبز می شویم؛
و بر ویرانه هایِ شهر و دیارمان؛
عشقه هایِ بی قرار خواهند رویید
ما سبز می شویم؛
تاکستان ها؛
با دستانِ عشق می شکفند
و تاک ها؛
از سکرِ شرابِ هزاران ساله یِ
مرزهایِ پر صلابتِ وطن؛
در ساغرِ سرخِ بالِ پروازِ کبوترها
مدهوش می شوند!
چکاوکها؛ از غربتِ کوچ
به لانه هایشان، باز می گردند
ما سبز می شویم؛
در بهارانی رها؛
از خارهایِ کینِ بی مقدار
رها از خامی و
از جهلِ خودکامانِ بد کردار
ما سبز می شویم؛
بهاران در راه است!!!.....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
سرزمینِ من!
ای کهن مجروحِ خسته؛
ما سبز می شویم، مرهم می شویم؛
بر زخم هایِ کهنه ات؛
گوشوار هایِ گیلاس،
بر گوشِ دخترکانِ عاشق؛ در باد
خواهند رقصید
ما سبز می شویم؛
بهاران می رسد؛ از راه
بر تنِ کوچه هایِ شهر، لاله می روید
و گونه هایِ باد،
از بوسه یِ داغِ شقایق ها؛
گلگون می شود
عطرِ یاسمن ها، مست می کند
نجوایِ دلتنگِ قاب هایِ
بی تابِِ پنجره را؛
با من طلوع کن؛
دست هایم سبز می شوند،
از بارشِ چشم هایِ خیسِ سالیانِ
بی باران ات؛
بهاران در راه است ...
ما سبز می شویم؛
و بر ویرانه هایِ شهر و دیارمان؛
عشقه هایِ بی قرار خواهند رویید
ما سبز می شویم؛
تاکستان ها؛
با دستانِ عشق می شکفند
و تاک ها؛
از سکرِ شرابِ هزاران ساله یِ
مرزهایِ پر صلابتِ وطن؛
در ساغرِ سرخِ بالِ پروازِ کبوترها
مدهوش می شوند!
چکاوکها؛ از غربتِ کوچ
به لانه هایشان، باز می گردند
ما سبز می شویم؛
در بهارانی رها؛
از خارهایِ کینِ بی مقدار
رها از خامی و
از جهلِ خودکامانِ بد کردار
ما سبز می شویم؛
بهاران در راه است!!!.....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
○
ما شفا خواهیم یافت
دردها و رنجهامان پایان میپذیرند
آرامش خواهد آمد
آرام آرام
در غروبی گرم
از شاخههای سبز سنگین
فرو خواهد ریخت
اندکی بیش دوام آرید
بیرون در
مرگ نه
که زندگی در انتظار ماست
بیرون در
جهانی پرشور نشسته
مثل یک لیمو خشکیدن
مثل یک شمع آب شدن
مثل یک درخت افرا فروافتادن
در شأن ما نیست
ما نه لیموییم
نه شمع
نه درخت افرا
ما مردمیم
میدانیم چگونه امید را
با دارو درهم بیامیزیم
چگونه به پا خیزیم
زندگی کنیم
و بازبیابیم
طعم نمک خاک و آفتاب را...
✍#ناظم حکمت
🍏🍎🍃
ما شفا خواهیم یافت
دردها و رنجهامان پایان میپذیرند
آرامش خواهد آمد
آرام آرام
در غروبی گرم
از شاخههای سبز سنگین
فرو خواهد ریخت
اندکی بیش دوام آرید
بیرون در
مرگ نه
که زندگی در انتظار ماست
بیرون در
جهانی پرشور نشسته
مثل یک لیمو خشکیدن
مثل یک شمع آب شدن
مثل یک درخت افرا فروافتادن
در شأن ما نیست
ما نه لیموییم
نه شمع
نه درخت افرا
ما مردمیم
میدانیم چگونه امید را
با دارو درهم بیامیزیم
چگونه به پا خیزیم
زندگی کنیم
و بازبیابیم
طعم نمک خاک و آفتاب را...
✍#ناظم حکمت
🍏🍎🍃
❤1👏1
🐟
خواب دیدم...
دست های ام؛ قایقی بود
درونش؛ برکه یِ آبی
پُر ،،،
ز ماهی هایِ رنگین
با لبانی؛ داغ و سرخابی
که در چشمانِ شان؛ خورشید
می تابید
و در آغوشِ باران؛
دست های ام؛ دانه هایِ عشق را؛
در سینه هامی کاشت!!.....
✍#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
خواب دیدم...
دست های ام؛ قایقی بود
درونش؛ برکه یِ آبی
پُر ،،،
ز ماهی هایِ رنگین
با لبانی؛ داغ و سرخابی
که در چشمانِ شان؛ خورشید
می تابید
و در آغوشِ باران؛
دست های ام؛ دانه هایِ عشق را؛
در سینه هامی کاشت!!.....
✍#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👏2