○
به این نتیجه رسیدهام که بیشترِ مردم بزرگ نمیشوند.
ما جای پارک خودمان را پیدا میکنیم و به کارتهای اعتباریمان افتخار میکنیم.
ازدواج میکنیم و جرات میکنیم بچه دار شویم و به آن بزرگ شدن میگوییم.
اما فکر کنم بیشترین کاری که میکنیم پیر شدن است.
ما تراکم سالها را در بدنهایمان و روی صورتهایمان، این طرف و آن طرف میبریم اما معمولا خود حقیقی ما، کودک درونمان، هنوز بیگناه است و مثل گیاه مگنولیا خجالتی است.
ممکن است که پیچیده و پخته رفتار کنیم اما معتقدم که وقتی به درون خود میرویم و خانه را پیدا میکنیم،
جایی که به آن تعلق داریم و شاید تنها مکانی که واقعا به آن متعلقیم بیش از همیشه احساس امنیت میکنیم.
نامهای به دخترم | #مایا_آنجلو
🍏🍎🍃
به این نتیجه رسیدهام که بیشترِ مردم بزرگ نمیشوند.
ما جای پارک خودمان را پیدا میکنیم و به کارتهای اعتباریمان افتخار میکنیم.
ازدواج میکنیم و جرات میکنیم بچه دار شویم و به آن بزرگ شدن میگوییم.
اما فکر کنم بیشترین کاری که میکنیم پیر شدن است.
ما تراکم سالها را در بدنهایمان و روی صورتهایمان، این طرف و آن طرف میبریم اما معمولا خود حقیقی ما، کودک درونمان، هنوز بیگناه است و مثل گیاه مگنولیا خجالتی است.
ممکن است که پیچیده و پخته رفتار کنیم اما معتقدم که وقتی به درون خود میرویم و خانه را پیدا میکنیم،
جایی که به آن تعلق داریم و شاید تنها مکانی که واقعا به آن متعلقیم بیش از همیشه احساس امنیت میکنیم.
نامهای به دخترم | #مایا_آنجلو
🍏🍎🍃
👏2👍1
من از تو یاد گرفتم
ابی
🎼❤️🎼
🗣#ابی
🎼#من از،تو یاد گرفتم
✍ #شهریار_قنبری
▪️من از تو یاد گرفتم
که رخت نور بپوشم
به ضرب ساز بچرخم
به جرم عشق بجوشم
▪️من از تو یاد گرفتم
چه کودکانه یاد گرفتم
▪️. که ساده تر باشم
من از ترانه یاد گرفتم
که خوش نفس باشم
چه شاعرانه یاد گرفتم
که با خبر باشم
من از پرنده یاد گرفتم
که بی قفس باشم
من از تو یاد گرفتم ...
🍏🍎🍃
🗣#ابی
🎼#من از،تو یاد گرفتم
✍ #شهریار_قنبری
▪️من از تو یاد گرفتم
که رخت نور بپوشم
به ضرب ساز بچرخم
به جرم عشق بجوشم
▪️من از تو یاد گرفتم
چه کودکانه یاد گرفتم
▪️. که ساده تر باشم
من از ترانه یاد گرفتم
که خوش نفس باشم
چه شاعرانه یاد گرفتم
که با خبر باشم
من از پرنده یاد گرفتم
که بی قفس باشم
من از تو یاد گرفتم ...
🍏🍎🍃
❤1
●
کوچه یِ بن بستِ آرزو
هر شب؛ جایِ پایِ زنی را قدم می زند
که ماه را؛ در آغوش می فشارد
و نگاهِ پنجره؛ از پشتِ هر دیوار
برایش دامن دامن ستاره می چیند
و اشک هایش؛ در چشمِ شب
آه ... می شود!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
کوچه یِ بن بستِ آرزو
هر شب؛ جایِ پایِ زنی را قدم می زند
که ماه را؛ در آغوش می فشارد
و نگاهِ پنجره؛ از پشتِ هر دیوار
برایش دامن دامن ستاره می چیند
و اشک هایش؛ در چشمِ شب
آه ... می شود!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
Emporte moi
Alain Barrière
🎼❤️🎼
#موسیقی_فرانسوی
#زبان_عشاق
Artist:
#Alain_Barrière
Music:
#Emporte_moi
بازوانِ سردِ شب، ماه را؛
بی تابانه در آغوش می فِشُرد
و چشم های مرغِ شب؛
در فراقِ و معصّومیتِ "عشق"
مظلومانه، می گریست ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
#موسیقی_فرانسوی
#زبان_عشاق
Artist:
#Alain_Barrière
Music:
#Emporte_moi
بازوانِ سردِ شب، ماه را؛
بی تابانه در آغوش می فِشُرد
و چشم های مرغِ شب؛
در فراقِ و معصّومیتِ "عشق"
مظلومانه، می گریست ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
○
من مرغ کور جنگل شب بودم
باد غریب، محرم رازم بود
چون بار شب به روی پرم میریخت
تنها به خواب مرگ، نیازم بود
هرگز ز لابلای هزاران برگ
بر من نمی شکفت گل خورشید
هرگز گلابدان بلور ماه
بر من گلاب نور نمی پاشید
من مرغ کور جنگل شب بودم
در قلب من همیشه زمستان بود
رنگ خزان و سایه تابستان
در پیش چشم من همه یکسان بود
می سوختم چو هیزم تر در خویش
دودم به چشم بی هنرم میرفت
چون آتش غروب فرو میمرد
تنها، سرم به زیر پرم میرفت
یک شب که باد، سم به زمین میکوفت
و ز یال او شراره فرو میریخت
یک شب که از خروش هزاران رعد
گویی که سنگپاره فرو میریخت
از لابلای توده تاریکی
دستی درون لانه من لغزید
وز لرزهای که در تن من افتاد
بنیاد آشیانه من لرزید
یک دم، فشار گرم سرانگشتش
چون شعله، بالهای مرا سوزاند
تا پنجهاش به روی تنم لغزید
قلب من از تلاش تپیدن ماند
غافل که در سپیده دم این دست
خورشید بود و گرمی آتش بود
با سرمهای دو چشم مرا وا کرد
این دست را خیال نوازش بود
زان پس، شبان تیره بیمهتاب
منقار غم به خاک نمالیدم
چون نور آرزو به دلم تابید
در آرزوی صبح، ننالیدم
این دست گرم، دست تو بود
" ای عشق"
دست تو بود و آتش جاویدت
من مرغ کور جنگل شب بودم
بینا شدم به سرمه ی خورشیدت
✍#نادر_نادرپور
🍏🍎🍃
من مرغ کور جنگل شب بودم
باد غریب، محرم رازم بود
چون بار شب به روی پرم میریخت
تنها به خواب مرگ، نیازم بود
هرگز ز لابلای هزاران برگ
بر من نمی شکفت گل خورشید
هرگز گلابدان بلور ماه
بر من گلاب نور نمی پاشید
من مرغ کور جنگل شب بودم
در قلب من همیشه زمستان بود
رنگ خزان و سایه تابستان
در پیش چشم من همه یکسان بود
می سوختم چو هیزم تر در خویش
دودم به چشم بی هنرم میرفت
چون آتش غروب فرو میمرد
تنها، سرم به زیر پرم میرفت
یک شب که باد، سم به زمین میکوفت
و ز یال او شراره فرو میریخت
یک شب که از خروش هزاران رعد
گویی که سنگپاره فرو میریخت
از لابلای توده تاریکی
دستی درون لانه من لغزید
وز لرزهای که در تن من افتاد
بنیاد آشیانه من لرزید
یک دم، فشار گرم سرانگشتش
چون شعله، بالهای مرا سوزاند
تا پنجهاش به روی تنم لغزید
قلب من از تلاش تپیدن ماند
غافل که در سپیده دم این دست
خورشید بود و گرمی آتش بود
با سرمهای دو چشم مرا وا کرد
این دست را خیال نوازش بود
زان پس، شبان تیره بیمهتاب
منقار غم به خاک نمالیدم
چون نور آرزو به دلم تابید
در آرزوی صبح، ننالیدم
این دست گرم، دست تو بود
" ای عشق"
دست تو بود و آتش جاویدت
من مرغ کور جنگل شب بودم
بینا شدم به سرمه ی خورشیدت
✍#نادر_نادرپور
🍏🍎🍃
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شب خوش و آرام دوستانم .. هفت روز هفته در پیش به شادی و عشق و ارامش💜🤍💜🤍💜🤍💜
جمشید نجفی-گجلر
جمشید نجفی
🎶❤️🎶
🗣#جمشید_نجفی
🎼گِجَلَر
قلبم درد میکنه
چشام خسته ان خوابم نمیاد
بیا صدام بزن
پنجره رو بستم؛ بلکه خوابم بیاد
دیدم خواب هم بخت منو
میدونه
ستاره ی من؛
تنهام گذاشته رفته، ببین
چه بی صدا رفته ...
از خواب غفلت پا شدم دیدم
عمرمو هم با خودش
برده ....
🍏🍎🍃
🗣#جمشید_نجفی
🎼گِجَلَر
قلبم درد میکنه
چشام خسته ان خوابم نمیاد
بیا صدام بزن
پنجره رو بستم؛ بلکه خوابم بیاد
دیدم خواب هم بخت منو
میدونه
ستاره ی من؛
تنهام گذاشته رفته، ببین
چه بی صدا رفته ...
از خواب غفلت پا شدم دیدم
عمرمو هم با خودش
برده ....
🍏🍎🍃
🔥1
○
الهی دل به تمنای محبت تو داریم
و دست نیاز، بسوی نگاه مهربانت
ما را از این سیلابِ بلا برهان...
و خارهایِ این دشتِ خشکیده را؛
در آغوشِ عشق و شادی گلستان
کن ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
الهی دل به تمنای محبت تو داریم
و دست نیاز، بسوی نگاه مهربانت
ما را از این سیلابِ بلا برهان...
و خارهایِ این دشتِ خشکیده را؛
در آغوشِ عشق و شادی گلستان
کن ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👏1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته است. نپرس که آیا باید در عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟
از تفاوت ها تفاوت می زاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق.
یا درست در میانش هستی، در آتشش،
یا بیرونش هستی، در حسرتش....!
✍#الیف_شافاک
📒#ملت_عشق
🍏🍎🍃
عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته است. نپرس که آیا باید در عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟
از تفاوت ها تفاوت می زاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق.
یا درست در میانش هستی، در آتشش،
یا بیرونش هستی، در حسرتش....!
✍#الیف_شافاک
📒#ملت_عشق
🍏🍎🍃
❤1