پل / علیرضا قربانی
@katibehchannel
🎶❤️🎶
🗣#علیرضا_قربانی
🎼#پل
از تو می خواهم خودت را
مثل باران از بهار
از تو می خواهم؛ قرار روزهایِ بی قرار
هیچکس در من جنونم را به تو باور نکرد
هیچ کس؛ حال منِ دیوانه را بهتر نکرد .....
🍏🍎🍃
🗣#علیرضا_قربانی
🎼#پل
از تو می خواهم خودت را
مثل باران از بهار
از تو می خواهم؛ قرار روزهایِ بی قرار
هیچکس در من جنونم را به تو باور نکرد
هیچ کس؛ حال منِ دیوانه را بهتر نکرد .....
🍏🍎🍃
❤1👍1
○
اگر بتوانی خنده و عشق شوي ديگر به هيچ عبادتي احتياج نداري. آنگاه پيشاپيش، قدم به بارگاه الهی می گذاری. من هرگز ندیده ام که انسان غمگین به بارگاه خدا وارد شود. یگانه راه بسوی پروردگار، راه رقصیدن است.
پس بیاموز برقصی، آواز بخوانی، زندگی را جشن بگیری و شاد باشی تا خدا را در همه جا بیابی. اگر چنینی کنی هر عمل تو الهی می شود. عادی، خارق العاده، مقدس و معنوی می شود. همه زندگی چنان از خدا سرشار می شود که دیگر پروای خدایی در بالای آسمان را در سر نخواهی داشت.
هر جا باشی، خدا تو را فرا می گیرد. همیشه در زمینی مقدس و الهی گام بر می داری. هر سنگی برای تو اندرزی خواهد داشت و هر صخره ای برایت یک کتاب آسمانی خواهد بود. تو فقط به یک قلب، به قلبی که در رقص است نیاز داری تا ببینی، تا احساس کنی، تا باشی !!
👤#اشو
🍏🍎🍃
اگر بتوانی خنده و عشق شوي ديگر به هيچ عبادتي احتياج نداري. آنگاه پيشاپيش، قدم به بارگاه الهی می گذاری. من هرگز ندیده ام که انسان غمگین به بارگاه خدا وارد شود. یگانه راه بسوی پروردگار، راه رقصیدن است.
پس بیاموز برقصی، آواز بخوانی، زندگی را جشن بگیری و شاد باشی تا خدا را در همه جا بیابی. اگر چنینی کنی هر عمل تو الهی می شود. عادی، خارق العاده، مقدس و معنوی می شود. همه زندگی چنان از خدا سرشار می شود که دیگر پروای خدایی در بالای آسمان را در سر نخواهی داشت.
هر جا باشی، خدا تو را فرا می گیرد. همیشه در زمینی مقدس و الهی گام بر می داری. هر سنگی برای تو اندرزی خواهد داشت و هر صخره ای برایت یک کتاب آسمانی خواهد بود. تو فقط به یک قلب، به قلبی که در رقص است نیاز داری تا ببینی، تا احساس کنی، تا باشی !!
👤#اشو
🍏🍎🍃
❤1
* * * اعتراف * * *
با آنکه
بر صخره های جهل
در لبه ی پرتگاه ایستاده ام ،
بیزارم از
واژه ی صیانت !
دیر زمانی ست
واژه های متعفن
مشام اندیشه ام را
آزار می دهد.!
#مسعود_ایمانی_صورت
@soorat_im
🍏🍎🍃
با آنکه
بر صخره های جهل
در لبه ی پرتگاه ایستاده ام ،
بیزارم از
واژه ی صیانت !
دیر زمانی ست
واژه های متعفن
مشام اندیشه ام را
آزار می دهد.!
#مسعود_ایمانی_صورت
@soorat_im
🍏🍎🍃
👏1
داریوش_تمام من
@paterns
🎼❤️🎼
🗣#داریوش
🎼#تمام_من
تمام ناتمام من با تو تمام می شوم
شاعر بی نام و نشان صاحب نام می،شوم
تماممن به نام تو شعر دوباره می شوم ...
🍏🍎🍃
🗣#داریوش
🎼#تمام_من
تمام ناتمام من با تو تمام می شوم
شاعر بی نام و نشان صاحب نام می،شوم
تماممن به نام تو شعر دوباره می شوم ...
🍏🍎🍃
👏1
○
معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسیها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وآن یکی در گوشهای دیگر «جوانان» را ورق می زد.
برای اینکه بیخود هایو هو می کرد و با آن شور بیپایان
تساویهای جبری را نشان میداد
با خطی خوانا بروی تختهای
کز ظلمتی تاریک، غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت :
یک با یک برابر است
از میان جمع شاگردان یکیبرخاست
همیشه یک نفر باید بپاخیزد
به آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچهها ناگه به یک سو خیره
گشت و معلم مات بر جا ماند
و او پرسید: اگر یک فرد انسان،
واحد یک بود
آیا یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد آری؛
برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود
و آنکه قلبی پاک و
دستی فاقد زر داشت پایین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه میداشت بالا بود
وآن سیه چرده که می نالید پایین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال میپرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده میگردید؟
یا چهکس دیوار چینها را بنا میکرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم میگشت؟
یا که زیر ضربه شلاق له میگشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چهکس آزادگان را در قفس میکرد؟
معلم نالهآسا گفت:
بچهها در جزوههای خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست.......
✍#خسرو_گلسرخی
شاعر_نویسنده و روزنامه نگار
۲ بهمن ماه ۱۳۲۲_ رشت🎂
۲۹ بهمن ماه _ ۵۲ تهران 🕊
آنانی که در راه عقیده و ایمان
به باورهای شان جان باخته اند
در یادها ماندگارند .
🍏🍎🍃
معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسیها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وآن یکی در گوشهای دیگر «جوانان» را ورق می زد.
برای اینکه بیخود هایو هو می کرد و با آن شور بیپایان
تساویهای جبری را نشان میداد
با خطی خوانا بروی تختهای
کز ظلمتی تاریک، غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت :
یک با یک برابر است
از میان جمع شاگردان یکیبرخاست
همیشه یک نفر باید بپاخیزد
به آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچهها ناگه به یک سو خیره
گشت و معلم مات بر جا ماند
و او پرسید: اگر یک فرد انسان،
واحد یک بود
آیا یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد آری؛
برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود
و آنکه قلبی پاک و
دستی فاقد زر داشت پایین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه میداشت بالا بود
وآن سیه چرده که می نالید پایین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال میپرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده میگردید؟
یا چهکس دیوار چینها را بنا میکرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم میگشت؟
یا که زیر ضربه شلاق له میگشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چهکس آزادگان را در قفس میکرد؟
معلم نالهآسا گفت:
بچهها در جزوههای خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست.......
✍#خسرو_گلسرخی
شاعر_نویسنده و روزنامه نگار
۲ بهمن ماه ۱۳۲۲_ رشت🎂
۲۹ بهمن ماه _ ۵۲ تهران 🕊
آنانی که در راه عقیده و ایمان
به باورهای شان جان باخته اند
در یادها ماندگارند .
🍏🍎🍃
❤1