⬜️
نيمي از سنگها ، صخره ها ،
کوهستان را گذاشته ام
با دره هايش ، پياله هاي شير
به خاطر پسرم
نيم دگر کوهستان ، وقف باران است .
دريائي آبي و آرام را با فانوس
روشن دريائي
مي بخشم به همسرم...
شب ها ي دريا را
بي آرام ، بي آبي
با دلشوره هاي فانوس دريائي
به دوستان دوران سربازي که
حالا پير شده اند .
رودخانه که مي گذرد زير پل
مال تو
دختر پوست کشيده من بر استخوان بلور
که آب ، پيراهنت شود تمام تابستان ...
هر مزرعه و درخت
کشتزار و علف را
به کوير بدهيد ، ششدانگ
به دانه هاي شن ، زير آفتاب .
از صداي سه تار من
سبز سبز پاره هاي موسيقي
که ريخته ام در شيشه هاي گلاب و گذاشته ام
روي رف
يک سهم به مثنوي مولانا
دو سهم به ” ني ” بدهيد .
و مي بخشم به پرندگان
رنگها ، کاشي ها ، گنبدها
به يوزپلنگاني که با من دويده اند
غار و قنديل هاي آهک و تنهائي
و بوي باغچه را
به فصل هايي که مي آيند
بعد از من
✍#بیژن_نجدی
یادش سبز و بهاری ...🕊
🍏🍎🍃
نيمي از سنگها ، صخره ها ،
کوهستان را گذاشته ام
با دره هايش ، پياله هاي شير
به خاطر پسرم
نيم دگر کوهستان ، وقف باران است .
دريائي آبي و آرام را با فانوس
روشن دريائي
مي بخشم به همسرم...
شب ها ي دريا را
بي آرام ، بي آبي
با دلشوره هاي فانوس دريائي
به دوستان دوران سربازي که
حالا پير شده اند .
رودخانه که مي گذرد زير پل
مال تو
دختر پوست کشيده من بر استخوان بلور
که آب ، پيراهنت شود تمام تابستان ...
هر مزرعه و درخت
کشتزار و علف را
به کوير بدهيد ، ششدانگ
به دانه هاي شن ، زير آفتاب .
از صداي سه تار من
سبز سبز پاره هاي موسيقي
که ريخته ام در شيشه هاي گلاب و گذاشته ام
روي رف
يک سهم به مثنوي مولانا
دو سهم به ” ني ” بدهيد .
و مي بخشم به پرندگان
رنگها ، کاشي ها ، گنبدها
به يوزپلنگاني که با من دويده اند
غار و قنديل هاي آهک و تنهائي
و بوي باغچه را
به فصل هايي که مي آيند
بعد از من
✍#بیژن_نجدی
یادش سبز و بهاری ...🕊
🍏🍎🍃
⬜️
نقاشی کن بر ناخنهای دست من
درختی بر این ناخن
باران روی ناخنِ دیگر
روی این آفتاب و
آفتابگردانها در کفِ دستِ من
یک ناخن برای غروب
ناخنی برای نیمرخ دختری که نیمرخش
یادم نیست.
کوچهای از بازوانِ من میگذرد
با طرح پنجرهای بر انگشتم
حالا دستهایم را بردار
و بپیچ دور تنت
و بگذار ناخنهایم
نوک انگشتهایم
آهسته بگذرد از روی پوستِ تو
میبینی؟
رنگها را میبینی؟! ...
👤# بیژن_نجدی
🍏🍎🍃
نقاشی کن بر ناخنهای دست من
درختی بر این ناخن
باران روی ناخنِ دیگر
روی این آفتاب و
آفتابگردانها در کفِ دستِ من
یک ناخن برای غروب
ناخنی برای نیمرخ دختری که نیمرخش
یادم نیست.
کوچهای از بازوانِ من میگذرد
با طرح پنجرهای بر انگشتم
حالا دستهایم را بردار
و بپیچ دور تنت
و بگذار ناخنهایم
نوک انگشتهایم
آهسته بگذرد از روی پوستِ تو
میبینی؟
رنگها را میبینی؟! ...
👤# بیژن_نجدی
🍏🍎🍃
Episode III
Ahmad Shamlu, Babak Bayat
✨❤️✨
#اپیزود_۳
🎙#احمد_شاملو
🎼#بابک_بیات
چند بار امید بستی و دام بر نهادی تا دستی یاری دهنده کلامی مهر آمیز
نوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری چند بار دامت را تهی یافتی؟
از پای منشین آماده شو که دیگر بار و دیگر بار دام باز گستریم .
پس از سفر های بسیار و عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز،
بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم بادبان برچینم پارو وا نهم سکان رها کنم ...
🍏🍎🍃
#اپیزود_۳
🎙#احمد_شاملو
🎼#بابک_بیات
چند بار امید بستی و دام بر نهادی تا دستی یاری دهنده کلامی مهر آمیز
نوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری چند بار دامت را تهی یافتی؟
از پای منشین آماده شو که دیگر بار و دیگر بار دام باز گستریم .
پس از سفر های بسیار و عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز،
بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم بادبان برچینم پارو وا نهم سکان رها کنم ...
🍏🍎🍃
⬜️
دوشم جنون دوباره به تن تازیانه زد
باز این درخت ریشه دواند و جوانه زد
دیدم درون آینه شوریده منظری
باز از درونم آتش حسرت زبانه زد
نازم به چشم یار که تیرِ نگاه را
بیجا هدر نکرد و به قلبم نشانه زد
جز در هوای عشق، دگر پر نمیزنم
هرچند عشقم اینهمه آتش به لانه زد
باد این درخت گو نتکاند، که مرغِ دل
آنجا به آرزوی گلی آشیانه کرد
ای مَه! مباش بیخبر از کَیدِ مشتری
ارزان خرد متاع، حریفی که چانه زد
دوش، انعکاس نالهی «امّید» از این غزل
آتش به چنگِ زهرهی شیرینترانه زد...
✍#مهدی_اخوان_ثالث
🍏🍎🍃
دوشم جنون دوباره به تن تازیانه زد
باز این درخت ریشه دواند و جوانه زد
دیدم درون آینه شوریده منظری
باز از درونم آتش حسرت زبانه زد
نازم به چشم یار که تیرِ نگاه را
بیجا هدر نکرد و به قلبم نشانه زد
جز در هوای عشق، دگر پر نمیزنم
هرچند عشقم اینهمه آتش به لانه زد
باد این درخت گو نتکاند، که مرغِ دل
آنجا به آرزوی گلی آشیانه کرد
ای مَه! مباش بیخبر از کَیدِ مشتری
ارزان خرد متاع، حریفی که چانه زد
دوش، انعکاس نالهی «امّید» از این غزل
آتش به چنگِ زهرهی شیرینترانه زد...
✍#مهدی_اخوان_ثالث
🍏🍎🍃
🔆
شب ها کتاب زندگی ام را ورق میزنم
تمام صفحاتش یکی در میان اشک و
حسرت و تنهایی و رنج است
روزها قلمم را در جوهر عمر فرو میبرم
قلمم نی میشود و نینوا مینوازد
غروب ها مثل زندانی سلول انفرادی
منتظر آواز مرموز پرستوهای بی دغدغه
همه تن گوش میشوم تا
خبر بدهند کدام کوچ همراهشان
خواهم رفت
طلوع ها را میشمارم در حسرت روزی که
خورشید در سرزمین آرامش با بوسه ای
طلایی بیدارم کند از خواب
ملتهب خاک ...
✍#سیمین_ورنام
🍏🍎🍃
شب ها کتاب زندگی ام را ورق میزنم
تمام صفحاتش یکی در میان اشک و
حسرت و تنهایی و رنج است
روزها قلمم را در جوهر عمر فرو میبرم
قلمم نی میشود و نینوا مینوازد
غروب ها مثل زندانی سلول انفرادی
منتظر آواز مرموز پرستوهای بی دغدغه
همه تن گوش میشوم تا
خبر بدهند کدام کوچ همراهشان
خواهم رفت
طلوع ها را میشمارم در حسرت روزی که
خورشید در سرزمین آرامش با بوسه ای
طلایی بیدارم کند از خواب
ملتهب خاک ...
✍#سیمین_ورنام
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درود دوستانم ❤️ هفت روز هفته به عشق و شادی و امید
درد گنگ - محمد اصفهانی
@hoshang_ebtehhaj
🎼❤️🎼
🎤 #محمد_اصفهانی
✍ #هوشنگ_ابتهاج
نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهانِ باز بسته ست...
در تنگِ قفس باز است
و افسوس...
که بالِ مرغ آوازم شکسته ست
🍏🍎🍃
🎤 #محمد_اصفهانی
✍ #هوشنگ_ابتهاج
نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهانِ باز بسته ست...
در تنگِ قفس باز است
و افسوس...
که بالِ مرغ آوازم شکسته ست
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سادگی ، شیکترین ژست دنیاست.....
سفرش سبز 🕊
یادش تا همیشه هستی جاودانه ...
🍏🍎🍃
سادگی ، شیکترین ژست دنیاست.....
سفرش سبز 🕊
یادش تا همیشه هستی جاودانه ...
🍏🍎🍃
🔆
چیزی که نمیتوانم تحمل کنم
آدمهای توخالی است.
وقتی با آنها روبرو میشوم
نمیتوانم تحملشان کنم
و آخرش حرفهایی را میزنم
که نباید بزنم.
تنگ نظرهای عاری از تخیل،
مدارا نکردن،
نظریههای بریده از واقعیت،
اصطلاحات توخالی،
آرمانهای عاریتی،
نظامهای انعطاف ناپذیر،
اینها چیزهایی هستند
که واقعاً باعث ترسم میشوند.
آنچه راستی راستی ازش میترسم
و بیزارم.
دلم میخواست میتوانستم
به اینجور آدمها بخندم،
اما نمیتوانم...
📕#کافکا در کرانه
✍ #هاروکی_موراکامی
🍏🍎🍃
چیزی که نمیتوانم تحمل کنم
آدمهای توخالی است.
وقتی با آنها روبرو میشوم
نمیتوانم تحملشان کنم
و آخرش حرفهایی را میزنم
که نباید بزنم.
تنگ نظرهای عاری از تخیل،
مدارا نکردن،
نظریههای بریده از واقعیت،
اصطلاحات توخالی،
آرمانهای عاریتی،
نظامهای انعطاف ناپذیر،
اینها چیزهایی هستند
که واقعاً باعث ترسم میشوند.
آنچه راستی راستی ازش میترسم
و بیزارم.
دلم میخواست میتوانستم
به اینجور آدمها بخندم،
اما نمیتوانم...
📕#کافکا در کرانه
✍ #هاروکی_موراکامی
🍏🍎🍃