This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☀️
ای عشق، ای ترنم نامت ترانهها
معشوق آشنای همه عاشقانهها
ای معنی جمال به هر صورتی که هست
مضمون و محتوای تمام ترانهها
با هر نسیم، دست تکان میدهد گلی
هر نامهای ز نام تو دارد نشانهها
هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت:
گل با شکوفه، خوشه ی گندم به دانه ها
شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز
دریا به موج و موج به ریگ کرانه ها
باران قصیدهای است تر و تازه و روان
آتش ترانهای است به زبان زبانهها
اما مرا زبان غزلخوانی تو نیست
شبنم چگونه دم زند از بیکرانهها
کوچه به کوچه سر زدهام کو به کوی تو
چون حلقه دربهدر زدهام سربهخانهها
یک لحظه از نگاه تو کافی است تا دلم
سودا کند دمی به همه جاودانهها
✍#قیصر_امین_پور
🍏🍎🍃
ای عشق، ای ترنم نامت ترانهها
معشوق آشنای همه عاشقانهها
ای معنی جمال به هر صورتی که هست
مضمون و محتوای تمام ترانهها
با هر نسیم، دست تکان میدهد گلی
هر نامهای ز نام تو دارد نشانهها
هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت:
گل با شکوفه، خوشه ی گندم به دانه ها
شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز
دریا به موج و موج به ریگ کرانه ها
باران قصیدهای است تر و تازه و روان
آتش ترانهای است به زبان زبانهها
اما مرا زبان غزلخوانی تو نیست
شبنم چگونه دم زند از بیکرانهها
کوچه به کوچه سر زدهام کو به کوی تو
چون حلقه دربهدر زدهام سربهخانهها
یک لحظه از نگاه تو کافی است تا دلم
سودا کند دمی به همه جاودانهها
✍#قیصر_امین_پور
🍏🍎🍃
❤2👍1
🟩
یک داستان واقعی
یک روز یک آقای متشخص عینکش از دستش به زمین میافتد و از برخورد آن با زمین صدای وحشتناکی بلند میشود. آقای متشخص حسابی پکر میشود؛ آخر، شیشههای عینکش خیلی گران قیمتاند. خم میشود و عینک را برمیدارد، و ماتش میبرد از این که میبیند معجزه شده و عینک سالم است. آقای متشخص با قلبی مالامال از شکر و سپاس، به این نتیجه میرسد که این اتفاق در حکم هشداری دوستانه بوده؛ پس فورا به یک عینک فروشی میرود و یک جعبه عینک دولایهی فوق ایمن میخرد بالاخره نگهداری یک عینک گران خرج برمی دارد. یک ساعت بعد، جعبه عینک از دستش می افتد و او که از این اتفاق چندان هم عصبانی نیست خم میشود تا آن را بردارد؛ اما میبیند که عینک خرد و خاکشیر شده. کمی زمان لازم است تا آقا بفهمد که تقدیر از درک بشر بیرون است و در واقع حالاست که معجزه شده است.
نویسنده: خولیو کورتاسار
مترجم: پژمان طهرانیان
🍏🍎🍃
یک داستان واقعی
یک روز یک آقای متشخص عینکش از دستش به زمین میافتد و از برخورد آن با زمین صدای وحشتناکی بلند میشود. آقای متشخص حسابی پکر میشود؛ آخر، شیشههای عینکش خیلی گران قیمتاند. خم میشود و عینک را برمیدارد، و ماتش میبرد از این که میبیند معجزه شده و عینک سالم است. آقای متشخص با قلبی مالامال از شکر و سپاس، به این نتیجه میرسد که این اتفاق در حکم هشداری دوستانه بوده؛ پس فورا به یک عینک فروشی میرود و یک جعبه عینک دولایهی فوق ایمن میخرد بالاخره نگهداری یک عینک گران خرج برمی دارد. یک ساعت بعد، جعبه عینک از دستش می افتد و او که از این اتفاق چندان هم عصبانی نیست خم میشود تا آن را بردارد؛ اما میبیند که عینک خرد و خاکشیر شده. کمی زمان لازم است تا آقا بفهمد که تقدیر از درک بشر بیرون است و در واقع حالاست که معجزه شده است.
نویسنده: خولیو کورتاسار
مترجم: پژمان طهرانیان
🍏🍎🍃
👍2
دکلمه نصرالله مدقالچی - نامه خداحافظی گابریل گارسیا مارکز
♡❤️♡
🎤#نصرالله_مدقالچی
فردا برای هیچکس تضمین نشده ، پیر یا جوان. شاید امروز آخرین باری باشد که کسانی را می بینی که دوستشان داری، پس زمان از کف مده عمل کن، همین امروز شاید فردا هیچوقت نیاید و تو بی شک تأسف روزی را خواهی خورد که فرصت داشتی برای یک لبخند، یک آغوش، اما مشغولیت های زندگی تو را از برآوردن آخرین خواسته ی آنها بازدشتند.
دوستانت را حفظ کن و نیازت را به آنها مدام در گوششان زمزمه کن، مهربانانه دوستشان داشته باش. زمان را برای گفتن یک متأسفم، مراببخش، متشکّرم و دیگر مهرواژه هایی که میدانی از دست مده. هیچکس تو را به خاطر افکار پنهانت به یاد نمیآورد، پس از خداوند خرد و توانایی بیان احساساتت را طلب کن تا دوستانت بدانند حضورشان تا چه حد برای تو عزیز است.
✍#گابریل_گارسیا_مارکز
🍏🍎🍃
🎤#نصرالله_مدقالچی
فردا برای هیچکس تضمین نشده ، پیر یا جوان. شاید امروز آخرین باری باشد که کسانی را می بینی که دوستشان داری، پس زمان از کف مده عمل کن، همین امروز شاید فردا هیچوقت نیاید و تو بی شک تأسف روزی را خواهی خورد که فرصت داشتی برای یک لبخند، یک آغوش، اما مشغولیت های زندگی تو را از برآوردن آخرین خواسته ی آنها بازدشتند.
دوستانت را حفظ کن و نیازت را به آنها مدام در گوششان زمزمه کن، مهربانانه دوستشان داشته باش. زمان را برای گفتن یک متأسفم، مراببخش، متشکّرم و دیگر مهرواژه هایی که میدانی از دست مده. هیچکس تو را به خاطر افکار پنهانت به یاد نمیآورد، پس از خداوند خرد و توانایی بیان احساساتت را طلب کن تا دوستانت بدانند حضورشان تا چه حد برای تو عزیز است.
✍#گابریل_گارسیا_مارکز
🍏🍎🍃
👍1
◻️
موری پرسید: «میتوانم بیشترین و بهترین چیزی را که از این بیماری میآموزم به تو بگویم؟»
گفتم: «چه چیزی؟»
موری گفت: «مهمترین چیز در زندگی این است که یادبگیری چگونه به دیگران عشق بورزی و بگذاری که دوستت بدارند.»
صدای او به نجوا تبدیل شده و ادامه داد: «ما فکر میکنیم که سزاوار عشق نیستیم. فکر میکنیم اگر بگذاریم عشق به درون ما وارد شود، نرمش زیادی از خود نشان دادهایم. اما از مردِ عاقلی شنیدم که: «عشق، تنها کارِ منطقی انسان است»
او با احتیاط جمله را تکرار کرد و برای اینکه بر تأثیر آن بیفزاید، مکثی کرد و گفت:
«عشق، تنها کارِ منطقی انسان است»
#میچ_آلبوم
مترجم: ماندانا قهرمانلو
🍏🍎🍃
موری پرسید: «میتوانم بیشترین و بهترین چیزی را که از این بیماری میآموزم به تو بگویم؟»
گفتم: «چه چیزی؟»
موری گفت: «مهمترین چیز در زندگی این است که یادبگیری چگونه به دیگران عشق بورزی و بگذاری که دوستت بدارند.»
صدای او به نجوا تبدیل شده و ادامه داد: «ما فکر میکنیم که سزاوار عشق نیستیم. فکر میکنیم اگر بگذاریم عشق به درون ما وارد شود، نرمش زیادی از خود نشان دادهایم. اما از مردِ عاقلی شنیدم که: «عشق، تنها کارِ منطقی انسان است»
او با احتیاط جمله را تکرار کرد و برای اینکه بر تأثیر آن بیفزاید، مکثی کرد و گفت:
«عشق، تنها کارِ منطقی انسان است»
#میچ_آلبوم
مترجم: ماندانا قهرمانلو
🍏🍎🍃
👏1
Derakhte Tar
Salar Aghili - Tak3da.com
🎼❤️🎼
در این سرای بی کسی کسی به در نمیزند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند
چرا به باغ شاخه ای گلی بسر نمیزند
چه شد که در بهار ما پرنده پر نمیزند
اگر شکست نوگلی چه بی وفاست بلبلی
که غافلان بر گل شکسته سر نمیزند
چه وحشت است راه را که کس بر آن نمیرود
چرا کسی چراغ جان به رهگذر نمیزند به رهگذر نمیزند
نشاط عشق رفت و در برین سرای بسته شد
کنون بغیر غم کسی دگر به در نمیزند ...
✍#هوشنگ_ابتهاج
🗣#سالار_عقیلی
🍏🍎🍃
در این سرای بی کسی کسی به در نمیزند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند
چرا به باغ شاخه ای گلی بسر نمیزند
چه شد که در بهار ما پرنده پر نمیزند
اگر شکست نوگلی چه بی وفاست بلبلی
که غافلان بر گل شکسته سر نمیزند
چه وحشت است راه را که کس بر آن نمیرود
چرا کسی چراغ جان به رهگذر نمیزند به رهگذر نمیزند
نشاط عشق رفت و در برین سرای بسته شد
کنون بغیر غم کسی دگر به در نمیزند ...
✍#هوشنگ_ابتهاج
🗣#سالار_عقیلی
🍏🍎🍃
❤1👍1
🤞🤞🤞
🎤#فرح_فریماااا
هشت سالم بود... تابستان آن سال همه ی رویایم شده بود داشتن یک جوجه رنگی... اطرافیانم مدام می گفتند به دردت نمی خورد ...نمی توانی نگهش داری...اما من گوشم بدهکار این حرف ها نبود...آنقدر برای داشتنش پا فشاری کردم تا به دستش آوردم...
در یک جعبه ی کوچک بود... برایش آب و دانه می گذاشتم... فکر می کردم او هم مثل من خوشحال است... همه چیز عالی بود تا اینکه کم کم ماجرا عوض شد... مدام خودش را به جعبه می زد و تلاش می کرد بیرون بیاید... وقتی می خواستم با او بازی کنم فرار می کرد... می گفتم یعنی من را دوست ندارد که فرار می کند؟! روز به روز اوضاع بدتر شد... حالا دیگر من هم از داشتنش لذت نمی بردم چون با چیزی که در ذهنم تصور می کردم فرق داشت ... یک روز صبح بیدار شدم و دیدم دیگر صدای جیک جیکش نمی آید!
من ماندم و یک بغض... بغضی که می گفت چرا هیچوقت از خودم نپرسیدم او هم می خواهد برای من باشد؟ می خواهد بماند؟
حالا پس از سال ها جواب سوالم را از زندگی گرفته ام... حالا می دانم به زور خواستن پشیمانی می آورد ، می دانم دوست داشتن یک طرفه جواب نمی دهد حتی اگر همه چیز را برایش فراهم کنی ، چون هر کسی برای خودش دنیایی دارد...
دوست داشتن ما نباید باعث شود کسی را به اجبار از دنیایش دور کنیم... کسی که از دنیایش دور می شود دیگر زنده نمی ماند...
✍#حسین_حائریان
🍏🍎🍃
🎤#فرح_فریماااا
هشت سالم بود... تابستان آن سال همه ی رویایم شده بود داشتن یک جوجه رنگی... اطرافیانم مدام می گفتند به دردت نمی خورد ...نمی توانی نگهش داری...اما من گوشم بدهکار این حرف ها نبود...آنقدر برای داشتنش پا فشاری کردم تا به دستش آوردم...
در یک جعبه ی کوچک بود... برایش آب و دانه می گذاشتم... فکر می کردم او هم مثل من خوشحال است... همه چیز عالی بود تا اینکه کم کم ماجرا عوض شد... مدام خودش را به جعبه می زد و تلاش می کرد بیرون بیاید... وقتی می خواستم با او بازی کنم فرار می کرد... می گفتم یعنی من را دوست ندارد که فرار می کند؟! روز به روز اوضاع بدتر شد... حالا دیگر من هم از داشتنش لذت نمی بردم چون با چیزی که در ذهنم تصور می کردم فرق داشت ... یک روز صبح بیدار شدم و دیدم دیگر صدای جیک جیکش نمی آید!
من ماندم و یک بغض... بغضی که می گفت چرا هیچوقت از خودم نپرسیدم او هم می خواهد برای من باشد؟ می خواهد بماند؟
حالا پس از سال ها جواب سوالم را از زندگی گرفته ام... حالا می دانم به زور خواستن پشیمانی می آورد ، می دانم دوست داشتن یک طرفه جواب نمی دهد حتی اگر همه چیز را برایش فراهم کنی ، چون هر کسی برای خودش دنیایی دارد...
دوست داشتن ما نباید باعث شود کسی را به اجبار از دنیایش دور کنیم... کسی که از دنیایش دور می شود دیگر زنده نمی ماند...
✍#حسین_حائریان
🍏🍎🍃
❤1
✨
در زمانی که وفا
قصه ی برف به تابستان است
و صداقت گل نایابی ست
به چه کس باید گفت...
با تو انسانم و خوشبخت ترین...
✍#مهدی_اخوان_ثالث
🍏🍎🍃
در زمانی که وفا
قصه ی برف به تابستان است
و صداقت گل نایابی ست
به چه کس باید گفت...
با تو انسانم و خوشبخت ترین...
✍#مهدی_اخوان_ثالث
🍏🍎🍃
👍1
◽️
سیذارتا به مرد گیل کش گفت: «رودخانه زیبایی است.» گیل کش گفت: «آری رودخانه بسیار زیبایی است. از همه چیز بیشتر دوستش دارم. چه بسیار به آن گوش داده ام، به آن خیره شده ام و همواره چیزی از آن آموخته ام. از رودخانه بسیار چیزها می توان آموخت.» سیذارتا گفت: «ای نیکمرد، ترا سپاس می گزارم» و بر کناره دیگر فرود آمد و گفت: «بدبختانه نه چیزی با خود دارم که به تو بدهم نه مزدی. من بی خانمانم، پسر برهمنم، شمنم.» گیل کش گفت: «این پیدا بود، و من از تو چیزی یا مزدی چشم نداشتم. بار دیگر آن را به من خواهی داد.» سیذارتا به خوشدلی پرسید: «چنین گمان داری؟» گیل کش گفت: «بی گمان. این را نیز از رودخانه آموخته ام. همه چیز باز می گردد. تو ای شمن باز خواهی آمد. اکنون بدرود! همان دوستی تو نزد من باشد! کاش هنگام قربانی دادن به خدایان یاد من باشی!»
می توان به گدایی مهر رفت، می توان مهر را خرید یا پیشکش گرفت یا در کوچه یافت اما مهر را هرگز نمی توان از کسی دزدید.
✍ #هرمان_هسه
📕 #سیذارتا
🍏🍎🍃
سیذارتا به مرد گیل کش گفت: «رودخانه زیبایی است.» گیل کش گفت: «آری رودخانه بسیار زیبایی است. از همه چیز بیشتر دوستش دارم. چه بسیار به آن گوش داده ام، به آن خیره شده ام و همواره چیزی از آن آموخته ام. از رودخانه بسیار چیزها می توان آموخت.» سیذارتا گفت: «ای نیکمرد، ترا سپاس می گزارم» و بر کناره دیگر فرود آمد و گفت: «بدبختانه نه چیزی با خود دارم که به تو بدهم نه مزدی. من بی خانمانم، پسر برهمنم، شمنم.» گیل کش گفت: «این پیدا بود، و من از تو چیزی یا مزدی چشم نداشتم. بار دیگر آن را به من خواهی داد.» سیذارتا به خوشدلی پرسید: «چنین گمان داری؟» گیل کش گفت: «بی گمان. این را نیز از رودخانه آموخته ام. همه چیز باز می گردد. تو ای شمن باز خواهی آمد. اکنون بدرود! همان دوستی تو نزد من باشد! کاش هنگام قربانی دادن به خدایان یاد من باشی!»
می توان به گدایی مهر رفت، می توان مهر را خرید یا پیشکش گرفت یا در کوچه یافت اما مهر را هرگز نمی توان از کسی دزدید.
✍ #هرمان_هسه
📕 #سیذارتا
🍏🍎🍃
👍1
Ascent
Alireza Ghorbani & Le Trio Joubran
🎼❤️🎼
🎼#عروج
🗣#علیرضا قربانی و
____گروه عودنوازی سه نفره
__فلسطینی جبران
Le Trio Joubran
آهنگساز ومدیر هنری: حسام ناصری
شعر: ابوسعید ابوالخیر
🍏🍎🍃
🎼#عروج
🗣#علیرضا قربانی و
____گروه عودنوازی سه نفره
__فلسطینی جبران
Le Trio Joubran
آهنگساز ومدیر هنری: حسام ناصری
شعر: ابوسعید ابوالخیر
🍏🍎🍃
✨
عاشقان يکدل
در تاريکي شب نيز راه کوي يار را
گم نمي کنند
کاش ليلي و مجنون زنده مي شدند
تا من راه عشق را به آنان دهم....
✍#يوهان_ولفگانگ_فُن_گوته
🍏🍎🍃
عاشقان يکدل
در تاريکي شب نيز راه کوي يار را
گم نمي کنند
کاش ليلي و مجنون زنده مي شدند
تا من راه عشق را به آنان دهم....
✍#يوهان_ولفگانگ_فُن_گوته
🍏🍎🍃
☀️
عشق تو آفتاب است؛
آنگاه که
درونم طلوع میکنی و میبینمت.
آن هنگام هم که میروی، نمیبینمت.
سایهی تنم میشوی و ابر خیالم
پا به پایم راه میافتی و همراهم میشوی.
✍#شیرکو_بیکس
🍏🍎🍃
عشق تو آفتاب است؛
آنگاه که
درونم طلوع میکنی و میبینمت.
آن هنگام هم که میروی، نمیبینمت.
سایهی تنم میشوی و ابر خیالم
پا به پایم راه میافتی و همراهم میشوی.
✍#شیرکو_بیکس
🍏🍎🍃