604965952
<unknown>
🎼❤️🎼
🤞🤞🤞
"گریهی لیلی"
اثری عاشقانه از: اسدالله ملک
دستگاه: دشتی
🍏🍎🍃
🤞🤞🤞
"گریهی لیلی"
اثری عاشقانه از: اسدالله ملک
دستگاه: دشتی
🍏🍎🍃
☀️
مردم میگویند
كه درد كشیدن آدم را؛ شریف و
پاک می کند؛
این یک دروغ است،
درد فقط آدمی را بی رحم
میکند.
✍#سامرست_موام
🍏🍎🍃
مردم میگویند
كه درد كشیدن آدم را؛ شریف و
پاک می کند؛
این یک دروغ است،
درد فقط آدمی را بی رحم
میکند.
✍#سامرست_موام
🍏🍎🍃
☀️
مرد کتابدار
این یک واقعیت است که وقتی یک مرد کتابی را با خودش حمل میکند، این مساله آثار مثبت بسیاری برای او به همراه میآورد، و مورد احترام دیگران واقع میشود. اگر اغراق نباشد، در هر جامعهای با هر سطحی، چه جوامع پیشرفته چه ابتدایی، این مساله صدق میکند، برای شناحت این حقیقت:
"پییر بویی" یک تعمیرکار دوچرخه بیسواد، اهل روستای "فات دیت" واقع در عمق دلتای "میکونگ"، همواره و در همه جا کتابی را با خود حمل میکرد. جادوی حمل کتاب بلافاصله آشکار میگشت، گداها و زنان خیابانی میل زیادی به تلکه کردن او نشان نمیدادند، دروغگوها جرات نمیکردند به او دروغ بگویند، و بچهها همیشه جایی که او حضور داشت سکوت را رعایت میکردند... "پییر بویی" اوایل فقط یک کتاب حمل میکرد، اما بعدها به این نتیجه رسید که اگر تعداد کتابهای بیشتری را حمل کند احساس بهتری خواهد داشت. به این ترتیب او شروع به پیاده روی با حداقل سه کتاب در یک زمان کرد. در روزهای جشن که ازدحام جمعیت در خیابان زیاد بود،"پییر بویی" دوست داشت که با ده دوازده کتاب در خیابان قدم بزند.
اینکه عنوان و موضوع کتابها چیست، مهم نبود: "چگونه دوست پیدا کنیم" "مردم نفوذی""بدنهای ما""خورشید تاسکان" و غیره..." پییر بویی" همیشه فقط قیمت کتابهای قطور با چاپ ریز را نگاه میکرد، شاید چون فکر میکرد که این نوع کتابها باید بار علمی بیشتری داشته باشد. در کتابخانهی به سرعت ساخته شده و درحال گسترش او میشد مطالب زیادی را درمورد حسابداری و صفحات سفیدی از همه بهترین شهرهای دنیا پیدا کرد. هزینه دستیابی به آن همه کتاب برای یک تعمیرکار دوچرخه "پییر بویی" کم نبود، او میبایست از خوردن خوراکیهای گران قیمت پرهیز میکرد. روزهای زیادی بود که او چیزی غیر از نان و شکر نمیخورد، با وجود این پییر بویی هیچوقت ارزشهای گرانبهایش را نفروخت، توجه و احترام اهالی روستا او را دراین کار تشویق میکرد، حتی بیشتر از جبران این واقعیت، که معدهاش، در حال بزرگ شدن بود.
از "پییر بویی" به خاطر ایمان مطلقش به کتاب در سال 1972 تقدیر شد، همزمان با دورهای که سالهای درگیریهای شدید در جنگ بود، تمامی خانههای روستا به جز کلبهی چمنی در مجاورت او سوخته بود، جایی که "پییر بویی" نشسته بود و میلرزید، اما درست تشخیص داده نمیشد، چون حداقل تعداد ده هزار کتاب اطرافش را احاطه کرده بود.
نویسنده: لین دین
مترجم: مریم نوریزاده
🍏🍎🍃
مرد کتابدار
این یک واقعیت است که وقتی یک مرد کتابی را با خودش حمل میکند، این مساله آثار مثبت بسیاری برای او به همراه میآورد، و مورد احترام دیگران واقع میشود. اگر اغراق نباشد، در هر جامعهای با هر سطحی، چه جوامع پیشرفته چه ابتدایی، این مساله صدق میکند، برای شناحت این حقیقت:
"پییر بویی" یک تعمیرکار دوچرخه بیسواد، اهل روستای "فات دیت" واقع در عمق دلتای "میکونگ"، همواره و در همه جا کتابی را با خود حمل میکرد. جادوی حمل کتاب بلافاصله آشکار میگشت، گداها و زنان خیابانی میل زیادی به تلکه کردن او نشان نمیدادند، دروغگوها جرات نمیکردند به او دروغ بگویند، و بچهها همیشه جایی که او حضور داشت سکوت را رعایت میکردند... "پییر بویی" اوایل فقط یک کتاب حمل میکرد، اما بعدها به این نتیجه رسید که اگر تعداد کتابهای بیشتری را حمل کند احساس بهتری خواهد داشت. به این ترتیب او شروع به پیاده روی با حداقل سه کتاب در یک زمان کرد. در روزهای جشن که ازدحام جمعیت در خیابان زیاد بود،"پییر بویی" دوست داشت که با ده دوازده کتاب در خیابان قدم بزند.
اینکه عنوان و موضوع کتابها چیست، مهم نبود: "چگونه دوست پیدا کنیم" "مردم نفوذی""بدنهای ما""خورشید تاسکان" و غیره..." پییر بویی" همیشه فقط قیمت کتابهای قطور با چاپ ریز را نگاه میکرد، شاید چون فکر میکرد که این نوع کتابها باید بار علمی بیشتری داشته باشد. در کتابخانهی به سرعت ساخته شده و درحال گسترش او میشد مطالب زیادی را درمورد حسابداری و صفحات سفیدی از همه بهترین شهرهای دنیا پیدا کرد. هزینه دستیابی به آن همه کتاب برای یک تعمیرکار دوچرخه "پییر بویی" کم نبود، او میبایست از خوردن خوراکیهای گران قیمت پرهیز میکرد. روزهای زیادی بود که او چیزی غیر از نان و شکر نمیخورد، با وجود این پییر بویی هیچوقت ارزشهای گرانبهایش را نفروخت، توجه و احترام اهالی روستا او را دراین کار تشویق میکرد، حتی بیشتر از جبران این واقعیت، که معدهاش، در حال بزرگ شدن بود.
از "پییر بویی" به خاطر ایمان مطلقش به کتاب در سال 1972 تقدیر شد، همزمان با دورهای که سالهای درگیریهای شدید در جنگ بود، تمامی خانههای روستا به جز کلبهی چمنی در مجاورت او سوخته بود، جایی که "پییر بویی" نشسته بود و میلرزید، اما درست تشخیص داده نمیشد، چون حداقل تعداد ده هزار کتاب اطرافش را احاطه کرده بود.
نویسنده: لین دین
مترجم: مریم نوریزاده
🍏🍎🍃
Soghati
Hayede
🎼❤️🎼
🗣#بانو_هایده
🎼#سوغاتی
وقتی میای صدای پات
از همه جادهها میاد
انگار نه از یه شهر دور
که از همه دنیا میاد .....
🍏🍎🍃
🗣#بانو_هایده
🎼#سوغاتی
وقتی میای صدای پات
از همه جادهها میاد
انگار نه از یه شهر دور
که از همه دنیا میاد .....
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درود دوستانم عصر آدینه دلپذیر ❤️
°
در غمش هر شب
به گردون پیڪ آهم میرسد
صبر ڪن، ای دل...!
شبی آخر به ما هم میرسد!!!
✍#ملک_الشعرای_بهار
🍏🍎🍃
در غمش هر شب
به گردون پیڪ آهم میرسد
صبر ڪن، ای دل...!
شبی آخر به ما هم میرسد!!!
✍#ملک_الشعرای_بهار
🍏🍎🍃
مختاباد زمزمه Mokhtabad - Zemzemeh
🎶❤️🎶
🗣#عبدالحسین_مختاباد
🎼#زمزمه
تو زمزمه ی سوز و ساز منی
امید دلی چاره ساز منی
قسم به نگاهت به چهره ماهت
بر آن صف مژگان به چشم سیاهت
که تیر بلا را نشانه منم
قسم به بلایی که از تو کشیدم
به عهد و وفایی که از تو ندیدم
بر آتش عشقت زبانه منم
نیامد ز سوی تو ام؛
خبری
نداری تو بر حال من
نظری ...
🍏🍎🍃
🗣#عبدالحسین_مختاباد
🎼#زمزمه
تو زمزمه ی سوز و ساز منی
امید دلی چاره ساز منی
قسم به نگاهت به چهره ماهت
بر آن صف مژگان به چشم سیاهت
که تیر بلا را نشانه منم
قسم به بلایی که از تو کشیدم
به عهد و وفایی که از تو ندیدم
بر آتش عشقت زبانه منم
نیامد ز سوی تو ام؛
خبری
نداری تو بر حال من
نظری ...
🍏🍎🍃
👏1
☀️ با نام و یاد حضرت دوست☀️
..🗓 امروز شنبه ↯
☀️ چهارم تیرماه ۱۴۰۱
🌙 ۲۵ ذی القعده ١۴۴۳
🎄 ۲۵ ژوئن ۲۰۲۲
☀️تیک تاک نبض زمان به عشق☀️
هفته ای سرشار از لحظات ناب و
خوش برایتان آرزو دارم ☀️✨☀️
🍏🍎🍃
..🗓 امروز شنبه ↯
☀️ چهارم تیرماه ۱۴۰۱
🌙 ۲۵ ذی القعده ١۴۴۳
🎄 ۲۵ ژوئن ۲۰۲۲
☀️تیک تاک نبض زمان به عشق☀️
هفته ای سرشار از لحظات ناب و
خوش برایتان آرزو دارم ☀️✨☀️
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با یاد و نام پروردگار هستی بخش✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸
✨
چه بگویم سحرت خیر؟توخودت
صبح جهانی
من شیدا چه بگویم؟که توهم این
وهم آنی
به که گویم که دل ازآتش هجر
تو بسوخت؟
شده ای قاتل دل ؛ حیف ندانی
که ندانی
"همه شب سجده برآرم که بیایی
تو به خوابم
و در آن خواب بمیرم که تو آیی
و بمانی
بشنو"صبح بخیر"از من درویش
و برو
که اگر هم تو بمانی؛
غم ما را؛ نتوانی .....
✍#استاد_شهریار
🍏🍎🍃
@AF14202https
چه بگویم سحرت خیر؟توخودت
صبح جهانی
من شیدا چه بگویم؟که توهم این
وهم آنی
به که گویم که دل ازآتش هجر
تو بسوخت؟
شده ای قاتل دل ؛ حیف ندانی
که ندانی
"همه شب سجده برآرم که بیایی
تو به خوابم
و در آن خواب بمیرم که تو آیی
و بمانی
بشنو"صبح بخیر"از من درویش
و برو
که اگر هم تو بمانی؛
غم ما را؛ نتوانی .....
✍#استاد_شهریار
🍏🍎🍃
@AF14202https
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🤍
از دور دوستَت دارم
بدونِ آن ڪه بتوانم
بوی عطرت را حس ڪُنَم،
بدونِ آن ڪه بتوانم
در آغوش بگیرمت،
بدونِ آن ڪه بتوانم
صورتت را نوازش ڪُنَم.
تنہا دوستَت دارم!
از دور دوستَت دارم
بدونِ آن ڪه بتوانم
دستانت را بگیرم،
من به مانندِ قطرهقطره
سَرازیر شدنِ ڪلمه هایم،
بَر روی ڪاغذِ سفیدِ
معصومی
دوستَت دارم!.....
✍#جمال_ثریا
🍏🍎🍃
از دور دوستَت دارم
بدونِ آن ڪه بتوانم
بوی عطرت را حس ڪُنَم،
بدونِ آن ڪه بتوانم
در آغوش بگیرمت،
بدونِ آن ڪه بتوانم
صورتت را نوازش ڪُنَم.
تنہا دوستَت دارم!
از دور دوستَت دارم
بدونِ آن ڪه بتوانم
دستانت را بگیرم،
من به مانندِ قطرهقطره
سَرازیر شدنِ ڪلمه هایم،
بَر روی ڪاغذِ سفیدِ
معصومی
دوستَت دارم!.....
✍#جمال_ثریا
🍏🍎🍃
❤2
بر باد رفته~علی زندوکیلی
@KALAMEJAN'
🎼❤️🎼
🎧 بر باد رفته ~ علی زندوکیلی
خواب دیدم آسمون از چشم ماه افتاده بود
خون من از گوشه ی چشم تو راه افتاده بود ....
╭┅───────┅╮
🍏🍎🍃
╰┅───────┅╯
🎧 بر باد رفته ~ علی زندوکیلی
خواب دیدم آسمون از چشم ماه افتاده بود
خون من از گوشه ی چشم تو راه افتاده بود ....
╭┅───────┅╮
🍏🍎🍃
╰┅───────┅╯
👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☀️
حدیث عشق بیان کن ؛
بدان زبان که
تو دانی ...
✨❤️✨
عشق؛ زبان روح است؛ عصاره یِ جان است؛
عشق؛ سرانجامِ هرچه بی سرانجام است
عشق؛ رهایی است، آزادگی است
حلاوت است؛ مستی است؛
مستانگی ست
عشق؛
بوسه هایِ شرمِ باران است؛
بر جایِ پای هایِ گل آلوده یِ
عصیان روح ات؛
عشق؛ طراوت بهشت است و
آتشِ سوزانِ جهنمی که می سوزاندت و تطهیر می کند؛ روح و جانِ خسته ات را؛ و ذره ذره هایِ خاکسترت؛
باد را هم،،، عاشق می کند
عشق؛
سر انگشتانِ
نرمِ خیال توست؛
بر ابریشمِِ سبز احساسِ من....
✍#فرح_فریماااا
🍏🍎🍃
حدیث عشق بیان کن ؛
بدان زبان که
تو دانی ...
✨❤️✨
عشق؛ زبان روح است؛ عصاره یِ جان است؛
عشق؛ سرانجامِ هرچه بی سرانجام است
عشق؛ رهایی است، آزادگی است
حلاوت است؛ مستی است؛
مستانگی ست
عشق؛
بوسه هایِ شرمِ باران است؛
بر جایِ پای هایِ گل آلوده یِ
عصیان روح ات؛
عشق؛ طراوت بهشت است و
آتشِ سوزانِ جهنمی که می سوزاندت و تطهیر می کند؛ روح و جانِ خسته ات را؛ و ذره ذره هایِ خاکسترت؛
باد را هم،،، عاشق می کند
عشق؛
سر انگشتانِ
نرمِ خیال توست؛
بر ابریشمِِ سبز احساسِ من....
✍#فرح_فریماااا
🍏🍎🍃
👍2❤1
Evgeny Grinko_ Jane Maryam
@SoundSilence
🎼❤️🎼
🎼 Jane Maryam
🎹 Evgeny Grinko
🎼 Kambiz Mojdehi
🍏🍎🍃
🎼 Jane Maryam
🎹 Evgeny Grinko
🎼 Kambiz Mojdehi
🍏🍎🍃