Waltz By The River
Eleni Karaindrou
🎼❤️🎼
نان را از من بگیر، اگر میخواهی
هوا را از من بگیر، اما
خندهات را نه...
نان را، هوا را
روشنی را، بهار را
از من بگیر
اما خندهات را هرگز!
تا چشم از دنیا نبندم
✍#پابلو_نرودا
🍏🍎🍃
نان را از من بگیر، اگر میخواهی
هوا را از من بگیر، اما
خندهات را نه...
نان را، هوا را
روشنی را، بهار را
از من بگیر
اما خندهات را هرگز!
تا چشم از دنیا نبندم
✍#پابلو_نرودا
🍏🍎🍃
عەتا ئەحمەد&سالار مەحمود(ئەم دونیا سەیرە)
mp3هەستی دڵ@hastidlll
🎶🤍🎶
🎼موسیقی زیبای کوردی
🎙عطا_احمد&سالار_محمود
🍏🍎🍃
🎼موسیقی زیبای کوردی
🎙عطا_احمد&سالار_محمود
🍏🍎🍃
✨
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را
✍#استاد_شهریار
🍏🍎🍃
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را
✍#استاد_شهریار
🍏🍎🍃
✨
من از خاک ام و بر خاک ام؛
زاده یِ بارانی بی فصل؛
باید پاهارا از آلودگی زدود
باید دست ها را؛ در تقدس خاک کاشت
و عاشقانه رویید
و در محراب آغوش هایِ خفته خاک را؛ سجده کرد و بر روحِ زخمی یِ متبرکِ قرن هایِ فسیل شده، نماز گذارد
بر هر آنچه که زاده می شود
بر هر آنچه می زید و بر هر آنچه که، هم بستر خاک می شود ؛
باید در دستانِ مطهرِ باد
تا تقدس جاودانه یِ قرن ها،
آمدن، بودن، رفتن در دایره دوار،
بر پرگار وجود، مکرر و مکرر، سبز شد،
و خاک را، پاس داشت؛
که از خاک ایم و بر خاک ایم و در آغوشِ گرمِ دانه هایِ خفته،
در خاک ایم.....
✍#فرح_فریماااا
به بهانه روز جهانی زمین💫🌳🌎🪵🐾
🍏🍎🍃
من از خاک ام و بر خاک ام؛
زاده یِ بارانی بی فصل؛
باید پاهارا از آلودگی زدود
باید دست ها را؛ در تقدس خاک کاشت
و عاشقانه رویید
و در محراب آغوش هایِ خفته خاک را؛ سجده کرد و بر روحِ زخمی یِ متبرکِ قرن هایِ فسیل شده، نماز گذارد
بر هر آنچه که زاده می شود
بر هر آنچه می زید و بر هر آنچه که، هم بستر خاک می شود ؛
باید در دستانِ مطهرِ باد
تا تقدس جاودانه یِ قرن ها،
آمدن، بودن، رفتن در دایره دوار،
بر پرگار وجود، مکرر و مکرر، سبز شد،
و خاک را، پاس داشت؛
که از خاک ایم و بر خاک ایم و در آغوشِ گرمِ دانه هایِ خفته،
در خاک ایم.....
✍#فرح_فریماااا
به بهانه روز جهانی زمین💫🌳🌎🪵🐾
🍏🍎🍃
✨
پس آنگاه زمین به سخن درآمد
و آدمی، خسته و تنها و اندیشناک بر سرِ سنگی نشسته بود پشیمان از کردوکار خویش
و زمین به سخن درآمده با او چنین میگفت:
ــ به تو نان دادم من، و علف به گوسفندان و به گاوانِ تو، و برگهای نازکِ ترّه که قاتقِ نان کنی.
انسان گفت: ــ چنین است.
پس زمین گفت: ــ به هر گونه صدا من با تو به سخن درآمدم: با نسیم و باد، و با جوشیدنِ چشمهها از سنگ،
و با ریزشِ آبشاران؛ و با فروغلتیدنِ بهمنان از کوه آنگاه که سخت بیخبرت مییافتم، و به کوسِ تُندر و ترقهی توفان.
انسان گفت: ــ میدانم میدانم، اما چگونه میتوانستم رازِ پیامت را دریابم؟
پس زمین با او، با انسان، چنین گفت:
ــ نه خود این سهل بود، که پیامگزاران نیز اندک نبودند.
تو میدانستی که منات به پرستندگی عاشقم… نیز نه به گونهی عاشقی بختیار، که زرخریدهوار کنیزککی برای تو بودم به رای خویش.
که تو را چندان دوست میداشتم که چون دست بر من میگشودی تن و جانم به هزار نغمهی خوش جوابگوی تو میشد...
✍#احمد_شاملو
🍏🍎🍃
پس آنگاه زمین به سخن درآمد
و آدمی، خسته و تنها و اندیشناک بر سرِ سنگی نشسته بود پشیمان از کردوکار خویش
و زمین به سخن درآمده با او چنین میگفت:
ــ به تو نان دادم من، و علف به گوسفندان و به گاوانِ تو، و برگهای نازکِ ترّه که قاتقِ نان کنی.
انسان گفت: ــ چنین است.
پس زمین گفت: ــ به هر گونه صدا من با تو به سخن درآمدم: با نسیم و باد، و با جوشیدنِ چشمهها از سنگ،
و با ریزشِ آبشاران؛ و با فروغلتیدنِ بهمنان از کوه آنگاه که سخت بیخبرت مییافتم، و به کوسِ تُندر و ترقهی توفان.
انسان گفت: ــ میدانم میدانم، اما چگونه میتوانستم رازِ پیامت را دریابم؟
پس زمین با او، با انسان، چنین گفت:
ــ نه خود این سهل بود، که پیامگزاران نیز اندک نبودند.
تو میدانستی که منات به پرستندگی عاشقم… نیز نه به گونهی عاشقی بختیار، که زرخریدهوار کنیزککی برای تو بودم به رای خویش.
که تو را چندان دوست میداشتم که چون دست بر من میگشودی تن و جانم به هزار نغمهی خوش جوابگوی تو میشد...
✍#احمد_شاملو
🍏🍎🍃
✨
سقف خانه ی ما سوراخ است !
ولی درعوض مناره های مسجد سربه فلک کشیده است ...
همسایه مان هرساله ب مکه میرود میگوید خدا طلبیده است ...
خدا... خسته نمیشوی از قیافه تکراریش؟
دوستانت چه قیافه ای دارند؟
ریش... تسبیح ... سجاده؟
بااسمت چه احترام دارند!
اگر دوست بی ریش و تسبیح قبول میکنی
ماهم هستیم ...
اینجا میگویند برو دعایت را به فلانی بگو پیش خدا آبرو دارد شاید دعایت پذیرفته شود...
خدایا نگو که پارتی بازی به عرش هم رسیده است
من به این جماعت دیوانه کافرشده ام!
فقط تو را ميشناسم و بس ...
✍#حسین_پناهی
🍏🍎🍃
سقف خانه ی ما سوراخ است !
ولی درعوض مناره های مسجد سربه فلک کشیده است ...
همسایه مان هرساله ب مکه میرود میگوید خدا طلبیده است ...
خدا... خسته نمیشوی از قیافه تکراریش؟
دوستانت چه قیافه ای دارند؟
ریش... تسبیح ... سجاده؟
بااسمت چه احترام دارند!
اگر دوست بی ریش و تسبیح قبول میکنی
ماهم هستیم ...
اینجا میگویند برو دعایت را به فلانی بگو پیش خدا آبرو دارد شاید دعایت پذیرفته شود...
خدایا نگو که پارتی بازی به عرش هم رسیده است
من به این جماعت دیوانه کافرشده ام!
فقط تو را ميشناسم و بس ...
✍#حسین_پناهی
🍏🍎🍃
Hichki
Moein
🎶🤍🎶
🗣#معین
🎼هیچکی
دوتا چشمام همه جا دنبال تو می گرده
با نبودنت دلم با غصه هام سر کرده
شب و روز در پی تو من همه جا رو گشتم
یکی گفت غصه نخور، اون داره بر می گرده
زندگی باعشق تو؛ رنگ دیگه داشت برام
رفتی و بدون تو غرق شده روز و شبام ...
🍏🍎🍃
🗣#معین
🎼هیچکی
دوتا چشمام همه جا دنبال تو می گرده
با نبودنت دلم با غصه هام سر کرده
شب و روز در پی تو من همه جا رو گشتم
یکی گفت غصه نخور، اون داره بر می گرده
زندگی باعشق تو؛ رنگ دیگه داشت برام
رفتی و بدون تو غرق شده روز و شبام ...
🍏🍎🍃
✨
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد
ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آنست که پاکباز باشد
به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد
سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم
به کدام دوست گویم که محل راز باشد
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی
تو صنم نمیگذاری که مرا نماز باشد ...
✍#حضرت_سعدی
🍏🍎🍃
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد
ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آنست که پاکباز باشد
به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد
سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم
به کدام دوست گویم که محل راز باشد
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی
تو صنم نمیگذاری که مرا نماز باشد ...
✍#حضرت_سعدی
🍏🍎🍃
✨
ببار ای آسمان امشب،
که قلبم باز بیتاب است
نه روز آرامشی در دل؛
نه شب در چشمِ من خواب است!
✍#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
ببار ای آسمان امشب،
که قلبم باز بیتاب است
نه روز آرامشی در دل؛
نه شب در چشمِ من خواب است!
✍#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
✨
جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد
یاری که تحمل نکند یار نباشد
گر بانگ برآید که سری در قدمی رفت
بسیار مگویید که بسیار نباشد
آن بار که گردون نکشد یار سبک روح
گر بر دل عشاق نهد بار نباشد
تا رنج تحمل نکنی گنج نبینی
تا شب نرود صبح پدیدار نباشد
✍#حضرت_سعدی
🍏🍎🍃
جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد
یاری که تحمل نکند یار نباشد
گر بانگ برآید که سری در قدمی رفت
بسیار مگویید که بسیار نباشد
آن بار که گردون نکشد یار سبک روح
گر بر دل عشاق نهد بار نباشد
تا رنج تحمل نکنی گنج نبینی
تا شب نرود صبح پدیدار نباشد
✍#حضرت_سعدی
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درود دوستانم ظهر اولین روز هفته شکوفه باران عشق و شادی و امید 💖🤍💖🤍💖🤍💖🤍💖🤍💖
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
✍#محسن_حسینی_طاها
🎤#محسن_نیازی
🤞🤞✌️
قصه های مکرر فریاد را، در زلالِ چشم هایِ بارانی روح ات؛ پاشویه کن،
می شکند، گلدانِ تب آلوده یِ درد
سرد می شود، لحظه هایِ داغِ زخمی یِ بی تاب؛
می شکفد، فردایی در آخرین ایستگاه قطار، در چشم هایی بی خواب، بی خواب!
من و تو هر چند با دردهایی نه مثل هم، اما؛
درد در درد نهفته، فریاد در فریاد، در گلو خفته، پاهایی بی رمق، خسته، زخم در زخم پنهان، چرکین، خونین در چارقِ جبری یِ دردی کهنه، غنوده...
سفر اما نزدیک است؛ راه، اما؛ دور نیست ، هر چند، راه هایی پر از سنگ، کوچه هایی بس تنگ، پراز خاطراتِ سیاهِ خدنگ، پر از جامِ تلخِ شرنگ، اما...
پرنده در قفس خاموش اما، پشتِ میله یِ بی رنگ ؛ حریص رهایی ، در بغضی فرو مرده؛ در حافظه یِ پنهان شب ها و روزهای ابری یِ دلتنگ؛ اما...
دست های ات بی تاب، چشمهای ات اما؛ جهانی را در خود دارد، هر چند بی خواب؛
پاهای ات در بند، روح ات اما؛ سی مرغ را به آشیانهء سیمرغ، میهمانِ دل کرده است...
هر چند؛ بی تاب، بی تاب، بی تاب
دوست من:
تا آخرین ایستگاه قطار؛ اما...
پرنده را، بدرقه کن.....
✍#فرح_فریماااا
🍏🍎🍃
✍#محسن_حسینی_طاها
🎤#محسن_نیازی
🤞🤞✌️
قصه های مکرر فریاد را، در زلالِ چشم هایِ بارانی روح ات؛ پاشویه کن،
می شکند، گلدانِ تب آلوده یِ درد
سرد می شود، لحظه هایِ داغِ زخمی یِ بی تاب؛
می شکفد، فردایی در آخرین ایستگاه قطار، در چشم هایی بی خواب، بی خواب!
من و تو هر چند با دردهایی نه مثل هم، اما؛
درد در درد نهفته، فریاد در فریاد، در گلو خفته، پاهایی بی رمق، خسته، زخم در زخم پنهان، چرکین، خونین در چارقِ جبری یِ دردی کهنه، غنوده...
سفر اما نزدیک است؛ راه، اما؛ دور نیست ، هر چند، راه هایی پر از سنگ، کوچه هایی بس تنگ، پراز خاطراتِ سیاهِ خدنگ، پر از جامِ تلخِ شرنگ، اما...
پرنده در قفس خاموش اما، پشتِ میله یِ بی رنگ ؛ حریص رهایی ، در بغضی فرو مرده؛ در حافظه یِ پنهان شب ها و روزهای ابری یِ دلتنگ؛ اما...
دست های ات بی تاب، چشمهای ات اما؛ جهانی را در خود دارد، هر چند بی خواب؛
پاهای ات در بند، روح ات اما؛ سی مرغ را به آشیانهء سیمرغ، میهمانِ دل کرده است...
هر چند؛ بی تاب، بی تاب، بی تاب
دوست من:
تا آخرین ایستگاه قطار؛ اما...
پرنده را، بدرقه کن.....
✍#فرح_فریماااا
🍏🍎🍃
✨
خسته از دردم و محکوم به لالی بودن
شاهد زندگی رو به زوالی بودن
گریه و خنده گواه است،نپرس از حالم
حال و روزی به از این حال به حالی بودن؟
با خودت حرف زدن،مسخره عام شدن
خیره در نقشه تکراری قالی بودن
خسته ام ،خسته از این شکر دروغین مدام
این تظاهر به سرحالی و عالی بودن
گفتم ای خوب از این حال پریشان،دیگر
بیش از این نیست نیازی به سوالی بودن
..
شوق یک گپ زدن ساده کنارت ،به درک
استکان مرد از این حسرت خالی بودن
✍#محسن_حسینی_طاها
🎤#محسن_نیازی
🍏🍎🍃
خسته از دردم و محکوم به لالی بودن
شاهد زندگی رو به زوالی بودن
گریه و خنده گواه است،نپرس از حالم
حال و روزی به از این حال به حالی بودن؟
با خودت حرف زدن،مسخره عام شدن
خیره در نقشه تکراری قالی بودن
خسته ام ،خسته از این شکر دروغین مدام
این تظاهر به سرحالی و عالی بودن
گفتم ای خوب از این حال پریشان،دیگر
بیش از این نیست نیازی به سوالی بودن
..
شوق یک گپ زدن ساده کنارت ،به درک
استکان مرد از این حسرت خالی بودن
✍#محسن_حسینی_طاها
🎤#محسن_نیازی
🍏🍎🍃