This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✨
عشق است که روح بیگانگی را از ما میگیرد
و از روح دوستی و مهر سرشارمان میسازد.
اوست که موجب آمیزش و حشر و نشر میشود.
اوست که ناظر جشنها و رقصها و نذرهاست.
اوست که خوشخویی میبخشد
و ترشرویی را میزداید.
موهبتش موهبت نیکخواهی است
نه کینخواهی و بدخواهی.
او را رامش و نرمخویی است،
مهر عظیم است.
خردمندان را به تامل
و خدایان را به شگفتی وا میدارد.
آن که از او محروم است میطلبدش،
و ان که از نعمت درک او برخوردار است چون گنجی عزیزش میدارد...!
📕#ضیافت
✍#افلاطون
🍏🍎🍃
عشق است که روح بیگانگی را از ما میگیرد
و از روح دوستی و مهر سرشارمان میسازد.
اوست که موجب آمیزش و حشر و نشر میشود.
اوست که ناظر جشنها و رقصها و نذرهاست.
اوست که خوشخویی میبخشد
و ترشرویی را میزداید.
موهبتش موهبت نیکخواهی است
نه کینخواهی و بدخواهی.
او را رامش و نرمخویی است،
مهر عظیم است.
خردمندان را به تامل
و خدایان را به شگفتی وا میدارد.
آن که از او محروم است میطلبدش،
و ان که از نعمت درک او برخوردار است چون گنجی عزیزش میدارد...!
📕#ضیافت
✍#افلاطون
🍏🍎🍃
.✨
به من نگاه کرد،
چشمهای خاکستری رنگش در نور کم بعدازظهر به تیرگی میزد.
گفت: تا حالا عاشق شدهای؟
لحن سوالش احمقانه بود،
اما از دختری مثل او،
دانشجوی رشته تاریخ روسیه در برایان ماور با چشمهای خاکستری و دندانهای بزرگ که مدام کُتش را میکشید
روی زانوهایش بعید به نظر نمیرسید.
گفتم: یک بار، شاید.
گفت: شاید؟
پس عاشق نبودی.
چون در مورد عشق نمیشه گفت شاید،
وقتی میگی شاید
پس نمیدونی من چی فکر میکنم
و هیچ نظری نمیتونی بدی...
📕باغهای کیوتو
✍##کیت_والبرت
🍏🍎🍃
@AF14202https
به من نگاه کرد،
چشمهای خاکستری رنگش در نور کم بعدازظهر به تیرگی میزد.
گفت: تا حالا عاشق شدهای؟
لحن سوالش احمقانه بود،
اما از دختری مثل او،
دانشجوی رشته تاریخ روسیه در برایان ماور با چشمهای خاکستری و دندانهای بزرگ که مدام کُتش را میکشید
روی زانوهایش بعید به نظر نمیرسید.
گفتم: یک بار، شاید.
گفت: شاید؟
پس عاشق نبودی.
چون در مورد عشق نمیشه گفت شاید،
وقتی میگی شاید
پس نمیدونی من چی فکر میکنم
و هیچ نظری نمیتونی بدی...
📕باغهای کیوتو
✍##کیت_والبرت
🍏🍎🍃
@AF14202https
✨
محبوبم! من ترانههایم را برای شما میخوانم. اصلن برای شما مینویسم. همهی کارهایم برای شماست که بیشما همه جایم درد میکند. دلم، سرم، دستم، پاهایم؛ با شما خوبم! درخانه میمانم. خانهداری میکنم. مینشینم و رویاهایم را ملیلهدوزی میکنم.
محبوبم! بدون شما از عمرم چیزی جز پشیمانی نمیماند.
✍#محمد_صالح_علاء
🎼دست بردن زیر لباس سیب
🍏🍎🍃
محبوبم! من ترانههایم را برای شما میخوانم. اصلن برای شما مینویسم. همهی کارهایم برای شماست که بیشما همه جایم درد میکند. دلم، سرم، دستم، پاهایم؛ با شما خوبم! درخانه میمانم. خانهداری میکنم. مینشینم و رویاهایم را ملیلهدوزی میکنم.
محبوبم! بدون شما از عمرم چیزی جز پشیمانی نمیماند.
✍#محمد_صالح_علاء
🎼دست بردن زیر لباس سیب
🍏🍎🍃
سرهنگ زاده ای زندگی
@Jane_oshaagh
ای زندگی
از #کوروس_سرهنگ_زاده
ای زندگی در چشم من
همچون سرابی
تو افسونی افسانه سازی
چو آرزو نقش برآبی ...
ای زندگی افسانه ای، خواب و خیالی
نه در دلم صبر و قراری
نه سوی او راه وصالی ....
🍏🍎🍃
از #کوروس_سرهنگ_زاده
ای زندگی در چشم من
همچون سرابی
تو افسونی افسانه سازی
چو آرزو نقش برآبی ...
ای زندگی افسانه ای، خواب و خیالی
نه در دلم صبر و قراری
نه سوی او راه وصالی ....
🍏🍎🍃
✨
و او به شیوهٔ باران
پر از طراوت تکرار بود
و او به سبک درخت
میان عافیت نور
منتشر میشد
همیشه کودکی باد را
صدا می کرد.
همیشه رشتهی صحبت را
به چفت آب گره میزد..
✍#سهراب_سپهری
یادش سبز و گرامی💚چشمه ی زلال روح اش جاری در ذهن زمان....
🍏🍎🍃
@AF14202https
و او به شیوهٔ باران
پر از طراوت تکرار بود
و او به سبک درخت
میان عافیت نور
منتشر میشد
همیشه کودکی باد را
صدا می کرد.
همیشه رشتهی صحبت را
به چفت آب گره میزد..
✍#سهراب_سپهری
یادش سبز و گرامی💚چشمه ی زلال روح اش جاری در ذهن زمان....
🍏🍎🍃
@AF14202https
✨
ای ساربان آهسته ران ،کارام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود
من مانده ام مهجور ازو،درمانده و رنجور ازو
گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود
گفتم به نیرنگ وفسون ،پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون بر آستانم می رود
محمل بدار ای ساربان ،تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان،گویی روانم می رود
او می رود دامن کشان ،من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان،کز دل نشانم میرود
با این همه بیداد او،وان عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او،یا بر زبانم می رود
باز آی و بر چشمم نشین ،ای دل ستان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود
سعدی،فغان از دست ما لایق نبود ای بی وفا
طاقت نمی دارم جفا ،کار از فغانم میرود
✍#سعدی
روز بزرگداشت استاد سخن سعدی
خجسته و گرامی ✨
🍏🍎🍃
ای ساربان آهسته ران ،کارام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود
من مانده ام مهجور ازو،درمانده و رنجور ازو
گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود
گفتم به نیرنگ وفسون ،پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون بر آستانم می رود
محمل بدار ای ساربان ،تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان،گویی روانم می رود
او می رود دامن کشان ،من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان،کز دل نشانم میرود
با این همه بیداد او،وان عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او،یا بر زبانم می رود
باز آی و بر چشمم نشین ،ای دل ستان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود
سعدی،فغان از دست ما لایق نبود ای بی وفا
طاقت نمی دارم جفا ،کار از فغانم میرود
✍#سعدی
روز بزرگداشت استاد سخن سعدی
خجسته و گرامی ✨
🍏🍎🍃
رمضان
محمدصالح علاء
⚡️🤍⚡️
🎤#محمد_صالح_علاء
«دلم را خبر میکنم...»
ماه سرمه به چشم می کشند
پیشانی ها بوی تو را می دهند...
یاد تو مهتاب من است
و خوشا به حال دلی که دریا دارد ....
🍏🍎🍃
🎤#محمد_صالح_علاء
«دلم را خبر میکنم...»
ماه سرمه به چشم می کشند
پیشانی ها بوی تو را می دهند...
یاد تو مهتاب من است
و خوشا به حال دلی که دریا دارد ....
🍏🍎🍃