○
در این مکتب که رمزِ عاشقی
آموخت استادم
منممجنون تر از مجنون و
عاشق تر ز فرهادم
بسان تکدرختی تشنه لب در
دامنِ صحرا
گهی سوزد تن از گرما و
گه بر سر زند بادم
منم آن سرنشینِ قایق موج
دل دریا....
که هر دم می رسد
بر ساحل آرام فریادم
خدا را...
رحمتی ای آشنایان
سوختم از غم
که همچون طایر بشکسته پر
در دام صیادم
من از سیل غم عشقِ جمالِ
یار می ترسم
که این بیدادگر، آخر کَند
از بیخ بنیادم
نباشد بیمِ سر بر دار گردیدن
صداقت را
که چون منصور از قید هوای
نفس، نیست میآید آزادم...
✍#ح_صداقت_اشک_قلم۱
🍏🍎🍃
در این مکتب که رمزِ عاشقی
آموخت استادم
منممجنون تر از مجنون و
عاشق تر ز فرهادم
بسان تکدرختی تشنه لب در
دامنِ صحرا
گهی سوزد تن از گرما و
گه بر سر زند بادم
منم آن سرنشینِ قایق موج
دل دریا....
که هر دم می رسد
بر ساحل آرام فریادم
خدا را...
رحمتی ای آشنایان
سوختم از غم
که همچون طایر بشکسته پر
در دام صیادم
من از سیل غم عشقِ جمالِ
یار می ترسم
که این بیدادگر، آخر کَند
از بیخ بنیادم
نباشد بیمِ سر بر دار گردیدن
صداقت را
که چون منصور از قید هوای
نفس، نیست میآید آزادم...
✍#ح_صداقت_اشک_قلم۱
🍏🍎🍃
●
بزرگترین صفت دوران سیاه آن است
که کارهای بزرگ به حقیرترین و پسـت ترین
افراد آن دوران سپرده میشود!!
✍#بزرگ_علوی
🍏🍎🍃
بزرگترین صفت دوران سیاه آن است
که کارهای بزرگ به حقیرترین و پسـت ترین
افراد آن دوران سپرده میشود!!
✍#بزرگ_علوی
🍏🍎🍃
Khabnama
Sattar
🎼❤️🎼
از بهار کوچه های بارانی اش
را دوست دارم
از پنجره...
قدم های خیسِ
انتظارِ مرغ شب را
و از گل ها ... تو را دوست دارم؛
پیوسته تو را
همیشه تو را
و تا هرگز تو را ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
از بهار کوچه های بارانی اش
را دوست دارم
از پنجره...
قدم های خیسِ
انتظارِ مرغ شب را
و از گل ها ... تو را دوست دارم؛
پیوسته تو را
همیشه تو را
و تا هرگز تو را ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
غزلیات حافظ 445
@audiobo0ok
هر روز یک غزل با حافظ
-----------------------
تو را که هر چه مراد است در جهان داری
چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری
بخواه جان و دل از بنده و روان بستان
که حکم بر سر آزادگان روان داری
میان نداری و دارم عجب که هر ساعت
میان مجمع خوبان کنی میانداری
بیاض روی تو را نیست نقش درخور از آنک
سوادی از خط مشکین بر ارغوان داری
بنوش می که سبکروحی و لطیف مدام
علی الخصوص در آن دم که سر گران داری
مکن عتاب از این بیش و جور بر دل ما
مکن هر آن چه توانی که جای آن داری
به اختیارت اگر صد هزار تیر جفاست
به قصد جان من خسته در کمان داری
بکش جفای رقیبان مدام و جور حسود
که سهل باشد اگر یار مهربان داری
به وصل دوست گرت دست میدهد یک دم
برو که هر چه مراد است در جهان داری
چو گل به دامن از این باغ میبری حافظ
چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری
🍏🍎🍃
-----------------------
تو را که هر چه مراد است در جهان داری
چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری
بخواه جان و دل از بنده و روان بستان
که حکم بر سر آزادگان روان داری
میان نداری و دارم عجب که هر ساعت
میان مجمع خوبان کنی میانداری
بیاض روی تو را نیست نقش درخور از آنک
سوادی از خط مشکین بر ارغوان داری
بنوش می که سبکروحی و لطیف مدام
علی الخصوص در آن دم که سر گران داری
مکن عتاب از این بیش و جور بر دل ما
مکن هر آن چه توانی که جای آن داری
به اختیارت اگر صد هزار تیر جفاست
به قصد جان من خسته در کمان داری
بکش جفای رقیبان مدام و جور حسود
که سهل باشد اگر یار مهربان داری
به وصل دوست گرت دست میدهد یک دم
برو که هر چه مراد است در جهان داری
چو گل به دامن از این باغ میبری حافظ
چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درود دوستانم عصر آدینه تان ذلپذیر☕️🌹
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 445
تو را که هر چه مراد است در جهان داری
چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری
بخواه جان و دل از بنده و روان بستان
که حکم بر سر آزادگان روان داری
#حافظ
چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری
بخواه جان و دل از بنده و روان بستان
که حکم بر سر آزادگان روان داری
#حافظ
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 445
میان نداری و دارم عجب که هر ساعت
میان مجمع خوبان کنی میانداری
بیاض روی تو را نیست نقش درخور از آنک
سوادی از خط مشکین بر ارغوان داری
#حافظ
میان مجمع خوبان کنی میانداری
بیاض روی تو را نیست نقش درخور از آنک
سوادی از خط مشکین بر ارغوان داری
#حافظ
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 445
بنوش می که سبکروحی و لطیف مدام
علی الخصوص در آن دم که سر گران داری
مکن عتاب از این بیش و جور بر دل ما
مکن هر آن چه توانی که جای آن داری
#حافظ
علی الخصوص در آن دم که سر گران داری
مکن عتاب از این بیش و جور بر دل ما
مکن هر آن چه توانی که جای آن داری
#حافظ
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 445
به اختیارت اگر صد هزار تیر جفاست
به قصد جان من خسته در کمان داری
بکش جفای رقیبان مدام و جور حسود
که سهل باشد اگر یار مهربان داری
#حافظ
به قصد جان من خسته در کمان داری
بکش جفای رقیبان مدام و جور حسود
که سهل باشد اگر یار مهربان داری
#حافظ
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 445
به وصل دوست گرت دست میدهد یک دم
برو که هر چه مراد است در جهان داری
چو گل به دامن از این باغ میبری حافظ
چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری
#حافظ
برو که هر چه مراد است در جهان داری
چو گل به دامن از این باغ میبری حافظ
چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری
#حافظ
○
عمو زنجیر باف!
زنجیر من و بافتی...؟
بافتم ... بافتم ...
به دست و پای آدمایِ خفته انداختم!
عمو زنجیر باف!
زنجیر من و بافتی...؟
بافتم ... بافتم ...
با اسب سرکشِ غرور
تا جاده هایِ دور دور
تا چشمه هایِ آب شور
تا بیکرانه یِ عبور ،
تا فصلِ آبیِ حضور
تاختم و تاختم!
پشت کوه انداختم!
عمو زنجیر باف!
زنجیر من و بافتی...؟
بافتم... بافتم ...
با دنیای پر از ریا ساختم!
تمام زخمه هایِِ
کودکانه را
به خونبهایِ
زخم هایِ زندگی باختم!
عمو زنجیر باف!
زنجیر من و بافتی...؟
بافتم... بافتم ...
با کوله باری از خیال
در آرزوهایِ محال
سوختم و ساختم
پشت کوه انداختم ...
✍#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
عمو زنجیر باف!
زنجیر من و بافتی...؟
بافتم ... بافتم ...
به دست و پای آدمایِ خفته انداختم!
عمو زنجیر باف!
زنجیر من و بافتی...؟
بافتم ... بافتم ...
با اسب سرکشِ غرور
تا جاده هایِ دور دور
تا چشمه هایِ آب شور
تا بیکرانه یِ عبور ،
تا فصلِ آبیِ حضور
تاختم و تاختم!
پشت کوه انداختم!
عمو زنجیر باف!
زنجیر من و بافتی...؟
بافتم... بافتم ...
با دنیای پر از ریا ساختم!
تمام زخمه هایِِ
کودکانه را
به خونبهایِ
زخم هایِ زندگی باختم!
عمو زنجیر باف!
زنجیر من و بافتی...؟
بافتم... بافتم ...
با کوله باری از خیال
در آرزوهایِ محال
سوختم و ساختم
پشت کوه انداختم ...
✍#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👏1👌1
صدایم کن تا از هزارتوی غربت درد رها شوم
ایلماه
○
صدایم کن!
تا از هزار توی ِ
غربت درد رها شوم ؛
دستم را بگیر
و از کوچه های ِ
دلتنگ عصر جمعه؛
به میلاد لبخند نور ببر
مشق هایم پشت هزار برگ
خاکستری جمعه جا مانده است!
سردم است؛
مرا به میعاد صبح شنبه ببر
و با تن پوشی از عشق بپوشان؛
بگذار رد پای ِ
هفت روز هفته یِ ابری را
در ذهن خاطرات دور
تا ماه چشمانِ تو قدم بزنم...!
✍️#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🎙#ایلماه 👑
🍏🍎🍃
صدایم کن!
تا از هزار توی ِ
غربت درد رها شوم ؛
دستم را بگیر
و از کوچه های ِ
دلتنگ عصر جمعه؛
به میلاد لبخند نور ببر
مشق هایم پشت هزار برگ
خاکستری جمعه جا مانده است!
سردم است؛
مرا به میعاد صبح شنبه ببر
و با تن پوشی از عشق بپوشان؛
بگذار رد پای ِ
هفت روز هفته یِ ابری را
در ذهن خاطرات دور
تا ماه چشمانِ تو قدم بزنم...!
✍️#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🎙#ایلماه 👑
🍏🍎🍃
❤1👍1👏1