This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
جز دلِ من کز ازل
تا به ابد عاشق رفت
جاودان کس نشنیدیم
که در کار بِمانْد
گشت بیمار که چون
چشمِ تو گردد نرگس
شیوهٔ تو نَشُدَش حاصل و
بیمار بِمانْد
از صدایِ سخن عشق؛
ندیدم خوشتر
یادگاری که در این
گنبدِ دَوّار بِمانْد
#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
جز دلِ من کز ازل
تا به ابد عاشق رفت
جاودان کس نشنیدیم
که در کار بِمانْد
گشت بیمار که چون
چشمِ تو گردد نرگس
شیوهٔ تو نَشُدَش حاصل و
بیمار بِمانْد
از صدایِ سخن عشق؛
ندیدم خوشتر
یادگاری که در این
گنبدِ دَوّار بِمانْد
#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
❤1🙏1👌1
○
شن های ساحل
گواهی خواهند داد؛
که جای پای
قدم هایت را... موج ها
با خود خواهند برد؛
اما؛
خاطره ی اشک هایت را
باران... هرگز نخواهد شست؛
چترها...همیشه می گریند...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
شن های ساحل
گواهی خواهند داد؛
که جای پای
قدم هایت را... موج ها
با خود خواهند برد؛
اما؛
خاطره ی اشک هایت را
باران... هرگز نخواهد شست؛
چترها...همیشه می گریند...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🙏1👌1
غزلیات حافظ 443
@audiobo0ok
هر روز یک غزل با حافظ
--------------------
چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری
ز کفر زلف تو هر حلقهای و آشوبی
ز سحر چشم تو هر گوشهای و بیماری
مرو چو بخت من ای چشم مست یار به خواب
که در پی است ز هر سویت آه بیداری
نثار خاک رهت نقد جان من هر چند
که نیست نقد روان را بر تو مقداری
دلا همیشه مزن لاف زلف دلبندان
چو تیرهرأی شوی کی گشایدت کاری؟
سرم برفت و زمانی به سر نرفت این کار
دلم گرفت و نبودت غم گرفتاری
چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی
به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری
🍏🍎🍃
--------------------
چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری
ز کفر زلف تو هر حلقهای و آشوبی
ز سحر چشم تو هر گوشهای و بیماری
مرو چو بخت من ای چشم مست یار به خواب
که در پی است ز هر سویت آه بیداری
نثار خاک رهت نقد جان من هر چند
که نیست نقد روان را بر تو مقداری
دلا همیشه مزن لاف زلف دلبندان
چو تیرهرأی شوی کی گشایدت کاری؟
سرم برفت و زمانی به سر نرفت این کار
دلم گرفت و نبودت غم گرفتاری
چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی
به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری
🍏🍎🍃
👏2❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 443
چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری
ز کفر زلف تو هر حلقهای و آشوبی
ز سحر چشم تو هر گوشهای و بیماری
#حافظ
خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری
ز کفر زلف تو هر حلقهای و آشوبی
ز سحر چشم تو هر گوشهای و بیماری
#حافظ
👌2❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 443
مرو چو بخت من ای چشم مست یار به خواب
که در پی است ز هر سویت آه بیداری
نثار خاک رهت نقد جان من هر چند
که نیست نقد روان را بر تو مقداری
#حافظ
که در پی است ز هر سویت آه بیداری
نثار خاک رهت نقد جان من هر چند
که نیست نقد روان را بر تو مقداری
#حافظ
👌2❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 443
دلا همیشه مزن لاف زلف دلبندان
چو تیرهرأی شوی کی گشایدت کاری؟
سرم برفت و زمانی به سر نرفت این کار
دلم گرفت و نبودت غم گرفتاری
#حافظ
چو تیرهرأی شوی کی گشایدت کاری؟
سرم برفت و زمانی به سر نرفت این کار
دلم گرفت و نبودت غم گرفتاری
#حافظ
👌2❤1
معمای عشق
چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری #حافظ
اميد زير پلکهای آدميزاد است و حكم چشمهايش را دارد و اگر از دست رفت ديگر هيچ جای دنيا نمیشود گيرش آورد؛ از دست دادن اميد درست به اين میماند كه آدم بر اثر پيشامدی، سانحهای، چيزی چشمش را از دست بدهد.
📕 خزه
✍ #هربر_لوپوریه
🍏🍎🍃
📕 خزه
✍ #هربر_لوپوریه
🍏🍎🍃
🙏2👌1
نجوای جان و جانان
گفتی بیا گفتم کجا؟ شعر عرفانی منسوب به مولانا
🎼❤️🎼
گفتی بیا،گفتم کجا ؟ گفتی میان جان ما
گفتی مرو.گفتم چرا؟ گفتی که میخواهم تورا
گفتی که وصلت میدهم.جام الستت میدهم
گفتم مرا درمان بده. گفتی چو رستی میدهم
گفتی پیاله نوش کن. غم در دلت خاموش کن
گفتم مرامستی دهی،با باده ای هستی دهی
گفتی که مستت میکنم،پر زانچه هستت میکنم
گفتم چگونه از کجا؟ گفتی که تا گفتی خودآ
گفتی که درمانت دهم. بر هجر پایانت دهم
گفتم کجا،کی خواهد این؟گفتی صبوری باید این
گفتی تویی دردانه ام. تنها میان خانه ام
مارا ببین،خود را مبین درعاشقی یکدانه ام
گفتی بیا. گفتم کجا. گفتی در آغوش بقا
گفتی ببین.گفتم چه را؟گفتی خدارا در خود آ
حضرت#مولانا
🍏🍎🍃
گفتی بیا،گفتم کجا ؟ گفتی میان جان ما
گفتی مرو.گفتم چرا؟ گفتی که میخواهم تورا
گفتی که وصلت میدهم.جام الستت میدهم
گفتم مرا درمان بده. گفتی چو رستی میدهم
گفتی پیاله نوش کن. غم در دلت خاموش کن
گفتم مرامستی دهی،با باده ای هستی دهی
گفتی که مستت میکنم،پر زانچه هستت میکنم
گفتم چگونه از کجا؟ گفتی که تا گفتی خودآ
گفتی که درمانت دهم. بر هجر پایانت دهم
گفتم کجا،کی خواهد این؟گفتی صبوری باید این
گفتی تویی دردانه ام. تنها میان خانه ام
مارا ببین،خود را مبین درعاشقی یکدانه ام
گفتی بیا. گفتم کجا. گفتی در آغوش بقا
گفتی ببین.گفتم چه را؟گفتی خدارا در خود آ
حضرت#مولانا
🍏🍎🍃
❤1👏1👌1