📆
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز دوشنبه ☀️🐓
۱۶شهریور ماه ۱۴۰۵ شمسی 7 سپتامبر 2026 میلادی ۲۵ربیع الاول ۱۴۴۸ قمری
--------🪴--------🪴------
نبض زندگی تپنده به عشق و امید
💛❤️💛
----------------
چو مه از ابر تن بیرون رو ای دوست
هزار اکسیر از خورشید آموز
حضرت #مولانا
---------🪴-------🪴-----
قدم هایتان در مسیری سبز و پویا
دوشنبه تان به شادی و آرامش
#معمای_عشق
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز دوشنبه ☀️🐓
۱۶شهریور ماه ۱۴۰۵ شمسی 7 سپتامبر 2026 میلادی ۲۵ربیع الاول ۱۴۴۸ قمری
--------🪴--------🪴------
نبض زندگی تپنده به عشق و امید
💛❤️💛
----------------
چو مه از ابر تن بیرون رو ای دوست
هزار اکسیر از خورشید آموز
حضرت #مولانا
---------🪴-------🪴-----
قدم هایتان در مسیری سبز و پویا
دوشنبه تان به شادی و آرامش
#معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
Good NEW DAY
------------------------
دوشنبه تان به ضرباهنگ خوش زندگی
----------🌱-----🌱----------
بیشترین
لحظاتِ عمر
نجواهای ذهنی
و باورهای عینی... حتا؛
گاه، توهماتی بیش نیستند؛
تنها لحظه ی حال را با
ضرباهنگ شاد زندگی؛
با عشق با امید و با توسل
به دست های سبز هستی
جشن بگیر و شادمانه
بذرِ حضورت را... بارور کن...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
------------------------
دوشنبه تان به ضرباهنگ خوش زندگی
----------🌱-----🌱----------
بیشترین
لحظاتِ عمر
نجواهای ذهنی
و باورهای عینی... حتا؛
گاه، توهماتی بیش نیستند؛
تنها لحظه ی حال را با
ضرباهنگ شاد زندگی؛
با عشق با امید و با توسل
به دست های سبز هستی
جشن بگیر و شادمانه
بذرِ حضورت را... بارور کن...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
○
سپاس زندگی را
که اینچنین فراوان به من بخشید
به من چشمانی داد که وقتی گشوده شوند
سپید از سیاه بازمیشناسند
و بر فرازِ آسمانِ شب، پهنهٔ درخشانش را
باز میبینند
و در میانِ بیشماران، مردی که دوست میدارم را.
سپاس زندگی را
که اینچنین فراوان به من بخشید
به من شنوایی داد تا به دنیا گوش سپارم
به آوازها
روز و شب
به قناریها و زنجرهها
به چکاچک پتکها و ماشینها،
خشتها و طوفانها
و به صدای گوشنوازِ مردی که دوست میدارم.
سپاس زندگی را
که اینچنین فراوان به من بخشید
که به من آوا و الفبا آموخت
و واژههایی برای اندیشیدن و ابراز کردن
مادر، دوست، برادر
و پرتوِ درخشانی که راه مینمایاند
به سوی آنانی که دوست میدارم.
سپاس زندگی را
که اینچنین فراوان به من بخشید
که به من توانِ رهسپردن با این پاهای خسته داد
که زیرِ پا گذارم
دشتها و کوهها و شهرها و آبچالهها و صحراها و درهها
تا برسم به کویِ تو و خانهٔ تو و ایوانِ تو.
سپاس زندگی را
که اینچنین فراوان به من بخشید
به من قلبی داد
که رعشه بر اندامم اندازد
آن هنگام که
دستاورد انسانیت را میبینم
و خوبی را چنان دور از بدی.
و آن زمان که چشم در درخشندگیِ چشمانت میدوزم.
سپاس زندگی را
که اینچنین فراوان به من بخشید
به من خنده و اشتیاق بخشید
تا درد از شادمانی بازشناسم
دو حسی که در ترانهام هویداست
در ترانهٔ تو، که همان ترانهٔ من است
در ترانهٔ همگان، که ترانهٔ من است.
سپاس ای زندگی
سپاس ای زندگی
سپاس ای زندگی
سپاس ای زندگی
✍ #ویولتا_پارا
🔁 ترجمه از وحید روشن
🍏🍎🍃
سپاس زندگی را
که اینچنین فراوان به من بخشید
به من چشمانی داد که وقتی گشوده شوند
سپید از سیاه بازمیشناسند
و بر فرازِ آسمانِ شب، پهنهٔ درخشانش را
باز میبینند
و در میانِ بیشماران، مردی که دوست میدارم را.
سپاس زندگی را
که اینچنین فراوان به من بخشید
به من شنوایی داد تا به دنیا گوش سپارم
به آوازها
روز و شب
به قناریها و زنجرهها
به چکاچک پتکها و ماشینها،
خشتها و طوفانها
و به صدای گوشنوازِ مردی که دوست میدارم.
سپاس زندگی را
که اینچنین فراوان به من بخشید
که به من آوا و الفبا آموخت
و واژههایی برای اندیشیدن و ابراز کردن
مادر، دوست، برادر
و پرتوِ درخشانی که راه مینمایاند
به سوی آنانی که دوست میدارم.
سپاس زندگی را
که اینچنین فراوان به من بخشید
که به من توانِ رهسپردن با این پاهای خسته داد
که زیرِ پا گذارم
دشتها و کوهها و شهرها و آبچالهها و صحراها و درهها
تا برسم به کویِ تو و خانهٔ تو و ایوانِ تو.
سپاس زندگی را
که اینچنین فراوان به من بخشید
به من قلبی داد
که رعشه بر اندامم اندازد
آن هنگام که
دستاورد انسانیت را میبینم
و خوبی را چنان دور از بدی.
و آن زمان که چشم در درخشندگیِ چشمانت میدوزم.
سپاس زندگی را
که اینچنین فراوان به من بخشید
به من خنده و اشتیاق بخشید
تا درد از شادمانی بازشناسم
دو حسی که در ترانهام هویداست
در ترانهٔ تو، که همان ترانهٔ من است
در ترانهٔ همگان، که ترانهٔ من است.
سپاس ای زندگی
سپاس ای زندگی
سپاس ای زندگی
سپاس ای زندگی
✍ #ویولتا_پارا
🔁 ترجمه از وحید روشن
🍏🍎🍃
❤1
لو اتقابلنا
اليسا - احمد واب
🎼❤️🎼
وقتی خورشید
بر گیسوانِ نرمِ گندمزار
بوسه می زد؛
تو بر بال هایِ سبزِ عشق
تا ابدیّت یک رویا بال گشودی!
تا پروازِ
جاودانه ای
که رستاخیز
نام دیگر عشق باشد...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
تیک تاک لحظه هایتان به عشق
🍏🍎🍃
وقتی خورشید
بر گیسوانِ نرمِ گندمزار
بوسه می زد؛
تو بر بال هایِ سبزِ عشق
تا ابدیّت یک رویا بال گشودی!
تا پروازِ
جاودانه ای
که رستاخیز
نام دیگر عشق باشد...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
تیک تاک لحظه هایتان به عشق
🍏🍎🍃
❤2
غزلیات حافظ 441
@audiobo0ok
هر روز یک غزل با حافظ
------------------------
چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟
که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی
بگفتمی که «چه ارزد نسیم طرهٔ دوست؟»
گرم به هر سر مویی هزار جان بودی
برات خوشدلی ما چه کم شدی یا رب
گرش نشان امان از بد زمان بودی
گرَم زمانه سرافراز داشتی و عزیز
سریر عزتم آن خاک آستان بودی
ز پرده کاش برون آمدی چو قطرهٔ اشک
که بر دو دیدهٔ ما حکم او روان بودی
اگر نه دایرهٔ عشق راه بربستی
چو نقطه حافظ سرگشته در میان بودی
🍏🍎🍃
------------------------
چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟
که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی
بگفتمی که «چه ارزد نسیم طرهٔ دوست؟»
گرم به هر سر مویی هزار جان بودی
برات خوشدلی ما چه کم شدی یا رب
گرش نشان امان از بد زمان بودی
گرَم زمانه سرافراز داشتی و عزیز
سریر عزتم آن خاک آستان بودی
ز پرده کاش برون آمدی چو قطرهٔ اشک
که بر دو دیدهٔ ما حکم او روان بودی
اگر نه دایرهٔ عشق راه بربستی
چو نقطه حافظ سرگشته در میان بودی
🍏🍎🍃
❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 441
چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟
که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی
بگفتمی که «چه ارزد نسیم طرهٔ دوست؟»
گرم به هر سر مویی هزار جان بودی
#حافظ
که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی
بگفتمی که «چه ارزد نسیم طرهٔ دوست؟»
گرم به هر سر مویی هزار جان بودی
#حافظ
❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 441
برات خوشدلی ما چه کم شدی یا رب
گرش نشان امان از بد زمان بودی
گرَم زمانه سرافراز داشتی و عزیز
سریر عزتم آن خاک آستان بودی
#حافظ
گرش نشان امان از بد زمان بودی
گرَم زمانه سرافراز داشتی و عزیز
سریر عزتم آن خاک آستان بودی
#حافظ
❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 441
ز پرده کاش برون آمدی چو قطرهٔ اشک
که بر دو دیدهٔ ما حکم او روان بودی
اگر نه دایرهٔ عشق راه بربستی
چو نقطه حافظ سرگشته در میان بودی
#حافظ
که بر دو دیدهٔ ما حکم او روان بودی
اگر نه دایرهٔ عشق راه بربستی
چو نقطه حافظ سرگشته در میان بودی
#حافظ
❤1
○
خانوادهها فقط با خون به هم وصل نمیشوند؛
با تکرار اشتباهها، با سکوتهای موروثی، با عشقهایی که دیر گفته شدند و اندوههایی که هر نسل نام تازهای رویشان گذاشت.
بعضی سرنوشتها از همان اول نفرین نشدهاند؛ فقط آنقدر تکرار شدهاند که شبیه تقدیر به نظر میرسند.
زمان در بعضی خانهها جلو نمیرود؛ دور خودش میچرخد.
آدمها پیر میشوند، اما دردها با همان سنِ قدیمی برمیگردند...
📕 #صد_سال_تنهایی
✍ #گابریل_گارسیا_مارکز
🍏🍎🍃
خانوادهها فقط با خون به هم وصل نمیشوند؛
با تکرار اشتباهها، با سکوتهای موروثی، با عشقهایی که دیر گفته شدند و اندوههایی که هر نسل نام تازهای رویشان گذاشت.
بعضی سرنوشتها از همان اول نفرین نشدهاند؛ فقط آنقدر تکرار شدهاند که شبیه تقدیر به نظر میرسند.
زمان در بعضی خانهها جلو نمیرود؛ دور خودش میچرخد.
آدمها پیر میشوند، اما دردها با همان سنِ قدیمی برمیگردند...
📕 #صد_سال_تنهایی
✍ #گابریل_گارسیا_مارکز
🍏🍎🍃
👌1
○
دریافتم که دنیا واقعی است و نه شبح ، و روح انسان در حجاب تن است و نه _ آنگونه که بودا میگفت_ در باد.
اما در آن حال که می کوشیدم تصمیم خود را بگیرم، ذهنم مقاومت شدیدی میکرد. هنوز خود را در جامه زرد بودا پیچیده بود. دمبهدم به قلبم می گفت: قصد انجام دادن آنچه داری ، بیهوده است. دنیا چنان که تو میخواهی _ جایی که هیچکس از گرسنگی، سرما، بیداد، رنج نبرد_ وجود ندارد و نخواهد داشت.
ولی شنیدم که قلبم از اعماق وجودم پاسخ می داد:
هرچند که چنین دنیایی وجود ندارد ، چون من می خواهم ، به وجود خواهد آمد. آن را میخواهم ، در هر تپش آن را آرزو میکنم. دنیایی را باور دارم که وجود ندارد. اما با باور داشتنِ آن ، خواهمش آفرید.
هر چه را با قدرت کافی آرزو نکرده باشیم، " عدم " مینامیم.
پاسخ قلبم مرا به تب و تاب انداخت.اگر گفته آنان راست بود، انسان چه مسئولیت هراسناکی برای تمام بیداد و ننگ جهان بر دوش دارد!
✍ #نیکوس_کازانتزاکیس
📕 گزارش به خاک یونان
🍏🍎🍃
دریافتم که دنیا واقعی است و نه شبح ، و روح انسان در حجاب تن است و نه _ آنگونه که بودا میگفت_ در باد.
اما در آن حال که می کوشیدم تصمیم خود را بگیرم، ذهنم مقاومت شدیدی میکرد. هنوز خود را در جامه زرد بودا پیچیده بود. دمبهدم به قلبم می گفت: قصد انجام دادن آنچه داری ، بیهوده است. دنیا چنان که تو میخواهی _ جایی که هیچکس از گرسنگی، سرما، بیداد، رنج نبرد_ وجود ندارد و نخواهد داشت.
ولی شنیدم که قلبم از اعماق وجودم پاسخ می داد:
هرچند که چنین دنیایی وجود ندارد ، چون من می خواهم ، به وجود خواهد آمد. آن را میخواهم ، در هر تپش آن را آرزو میکنم. دنیایی را باور دارم که وجود ندارد. اما با باور داشتنِ آن ، خواهمش آفرید.
هر چه را با قدرت کافی آرزو نکرده باشیم، " عدم " مینامیم.
پاسخ قلبم مرا به تب و تاب انداخت.اگر گفته آنان راست بود، انسان چه مسئولیت هراسناکی برای تمام بیداد و ننگ جهان بر دوش دارد!
✍ #نیکوس_کازانتزاکیس
📕 گزارش به خاک یونان
🍏🍎🍃
👌1