معمای عشق
775 subscribers
15.6K photos
2.89K videos
2 files
309 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
Jane Mani
Sina Sarlak
🎼❤️🎼



آه از آن نگاه...!!!
واژه می‌شوم، مرا مرور می‌کند
سنگ می‌شوم، مرا بلور می‌کند
شیشه می‌شوم، ز من عبور می‌کند
تا که پشت می‌کنم به آفتاب
مثل سایه رو به روی من ظهور می‌کند

آه از آن نگاه
عاقبت تمامِ هستی مرا
ذرّه ذرّه نور می‌کند ...


#عبدالجبار_کاکایی🎂

🍏🍎🍃
2
🎂

📕 آخرین قطار به استانبول
👌1
📚


این شعر از کیست؟
"ای یــــار ناســامــان من، از من چرا رنجیده‌ای؟
وی درد و ای درمان من، از من چرا رنجیده‌ای"

پژوهشگر:
#دکترمیلادشمعی

در فضای مجازی و به‌ویژه در میان آوازخوانان و خوانندگان معاصر، غزلی با مطلع «ای یار ناسامان من، از من چرا رنجیده‌ای؟/ وی درد و ای درمان من، از من را رنجیده‌ای؟» به نام سعدی شیرازی خوانده شده است. اما آیا حقیقتاً این شعر از سعدی است؟‌ نخست چاپ‌های معتبر کلیات سعدی را مرور می‌کنیم:

در کلیات سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی، این غزل در قسمتی با عنوان «ملحقات» آمده است. بنا بر گفتۀ فروغی: «اتفاق می‌افتد که در یک یا دو نسخه، غزلی دیده می‌شود که در نُسَخ بسیار قدیم نیست؛ این غزل‌ها را به‌عنوان ملحقات به‌صورتی که هست به چاپ رساندیم...» (کلیات سعدی، تصحیح فروغی، نشر سهیل، ۱۳۷۳، ص۷۶۱). بنابراین در نظرگاه زنده‌یاد فروغی، انتساب این غزل به سعدی بعید به نظر می‌رسد.
صورت کامل غزل، در چاپ فروغی بدین قرار است:
ای یار ناسامان من، از من چرا رنجیده‌ای؟
وی درد و ای درمان من، از من چرا رنجیده‌ای؟
ای سرو خوش‌بالای من، ای دلبر رعنای من
لعل لبت حلوای من، از من چرا رنجیده‌ای؟
بنگر ز هجرت چون شدم، سرگشته چون گردون شدم
وز ناوکت پرخون شدم، از من چرا رنجیده‌ای؟
گر من بمیرم در غمت، خونم بتا در گردنت
فردا بگیرم دامنت، از من چرا رنجیده‌ای؟
من سعدی درگاه تو، عاشق به روی ماه تو
هستیم نیکوخواه تو، از من چرا رنجیده‌ای؟
در کلیات سعدی به تصحیح استاد بهاءالدین خرمشاهی که بر اساس چاپ فروغی و مقابله با دو نسخۀ دیگر بوده، چنین نوشته شده است: «یغمایی این غزل را الحاقی و مشکوک شمرده و در دیوان مصحح خود، ثبت نکرده است» (ص۶۳۴).
در کلیات سعدی به کوشش زنده‌یاد استاد مظاهر مصفا این غزل تحت عنوان «الحاقی» آمده است (ص۵۶۰).
این غزل در کلیات سعدی دکتر حسن انوری و نیز غزلیات سعدی به تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی اصلاً نیامده است.
بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که عموم ادیبان در صحت انتساب این غزل به سعدی، تردید جدی داشته‌اند یا آنکه مطمئن بوده‌اند این شعر از سعدی نیست.
به غیر از دلایل نسخه‌شناسانه، می‌توان مسائل سبک‌شناسانه را هم مطرح کرد. اگر کسی کمی با آثار سعدی و به‌ویژه غزلیات وی انس و الفتی داشته باشد، متوجه می‌شود به لحاظ قواعد سبک‌شناختی، این گونه شعر گفتن از استاد سخن، دور از نظر است. از همه شگفت‌انگیزتر برهم‌ریختگی قوافی این غزل است. ردیف غزل یعنی «از من چرا رنجیده‌ای» قاعده‌مند است؛ اما در قافیۀ شعر، بلاتکلیف‌ایم!
دیگر آنکه صِرفِ وجود تخلص «سعدی» در غزل، آن را متعلق به سعدی نمی‌کند؛ چراکه احتمال دستکاری در اشعار و تغییر تخلص، وجود داشته است. مثال بارزش غزل مشهور «در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم/ بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم» است که اغلب تصور می‌کنند از سعدی است؛ اما از همام تبریزی است و تخلص را از «همام» به «سعدی» تبدیل کرده‌اند و بیت را تغییر داده‌اند. این‌ها دلایلی در ردِ انتساب این غزل به سعدی بود.
اما آیا می‌توان اثبات کرد شعر از کیست؟ من جست‌وجوهای زیادی انجام دادم؛ عین این شعر را نتوانستم پیدا کنم؛ اما در حین بررسی‌ها متوجه موضوع تأمل‌برانگیزی شدم: تذکره‌نویسان و شاعرانی که در هند و نواحی اطراف آن بوده‌اند، به این شعر توجه خاصی داشته‌اند و ظاهراً نخستین‌بار در آن بستر جغرافیایی، این شعر به نام سعدی رواج یافته است. به عنوان مثال نویسندۀ کتاب «تذکرة‌الکاملین» (چاپ‌شده در هند) ضمن بیان این شعر (با اندکی تغییرات و اضافات) آن را از آنِ سعدی دانسته است.

در کتاب «منتخبات زرین شعر فارسی» نوشتۀ هادی حسن (چاپ‌شده در هند) این شعر با نام سعدی آمده؛ اما نویسنده در پاورقی ذکر کرده:«این غزل در آثار سعدی چاپ تهران، پیدا نیست!».

دکتر شفیعی کدکنی نیز در صفحۀ ۱۳۰ کتاب «شاعری در هجوم منتقدان (نقد ادبی در سبک هندی، پیرامون شعر حزین لاهیجی)» نقل‌قولی از شخصی به نام صهبایی ذکر می‌کنند که در آنجا رد پای سعدی را می‌توان مشاهده کرد. صهبایی، بیت پیش رو را در باب موضوعی ادبی با نام سعدی مثال می‌زند:
ای ماه عالم‌سوز من، از من چرا رنجیده‌ای؟
وی شمع شب‌افروز من، از من چرا رنجیده‌ای؟
اما تنها جایی که من شعری با ردیف «از من چرا رنجیده‌ای؟» و با نامی به غیر از سعدی یافتم، در دیوان شاعری به نام «حاجی‌بهرام سقّای بخارایی» (شاعر سدۀ دهم هجری مقیم هند) است:

🍏🍎🍃
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آتش کاروان
دلکش
🎼❤️🎼

🗣بانو#دلکش🕊
🎼 #علی_تجویدی
# معینی_کرمانشاهی
----------------------

من هم از یاران تنها ماندم‌
آتشی بودم بر جا ماندم ...
با این گرمیِ جان در ره مانده حیران
این غم خود به کجا ببرم
با این جان لرزان،
با این‌ پای لغزان
ره ... به کجا ز بلا ببرم ...
می سوزم .....
می لرزم بر خود از این تنهایی ...

🍏🍎🍃
🕊1
🕊
Bebakhsh
Hayedeh
🎼❤️🎼

مرا ببخش؛
که آسمان ات شدم
در شب هایی که
ماه چشمان ات؛
پشت ابرهای تار دلتنگی
به باران می اندیشید

مرا ببخش؛
که ماهی ِ تنگ بلورم شدی
تا که از دلتنگی نمیرم

ماهی ِ آزادِ
روزهای گسِ دلواپسی ام:
تو را
به جاری ِ قلب ام
و قلب ام را؛
به آبی ِ دریا می سپارم...

تا عشق؛
در شب های زرد بی رویا
فانوس دریایی ِ
قلب های گم شده در باد باشد...!


#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
📆

 با نام‌ و یاد حضرت دوست

🗓 امروز دوشنبه ☀️🐓
۱۶شهریور ماه ۱۴۰۵ شمسی 7 سپتامبر 2026 میلادی ۲۵ربیع الاول ۱۴۴۸ قمری
--------🪴--------🪴------
نبض زندگی تپنده به عشق و امید
💛❤️💛
----------------
چو مه از ابر تن بیرون رو ای دوست
هزار اکسیر از خورشید آموز

حضرت #مولانا
---------🪴-------🪴-----
قدم هایتان در مسیری سبز و پویا
دوشنبه تان به شادی و آرامش

#معمای_عشق
🍏🍎🍃
1
📆
برداشت آزاد
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Good NEW DAY
------------------------
دوشنبه تان به ضرباهنگ خوش زندگی
----------🌱-----🌱----------

بیشترین
لحظاتِ عمر
نجواهای ذهنی
و باورهای عینی... حتا؛

گاه، توهماتی بیش نیستند؛
تنها لحظه ی حال را با
ضرباهنگ شاد زندگی؛

با عشق با امید و با توسل
به دست های سبز هستی
جشن بگیر و شادمانه
بذرِ حضورت را... بارور کن...!


#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


سپاس زندگی را
که این‌چنین فراوان به من بخشید
به من چشمانی داد که وقتی گشوده شوند
سپید از سیاه باز‌می‌شناسند
و بر فرازِ آسمانِ شب، پهنهٔ درخشانش را
باز می‌بینند
و در میانِ بی‌شماران، مردی که دوست می‌دارم را.

سپاس زندگی را
که این‌چنین فراوان به من بخشید
به من شنوایی داد تا به دنیا گوش سپارم
به آوازها
روز و شب
به قناری‌ها و زنجره‌ها
به چکاچک پتک‌ها و ماشین‌ها،
خشت‌ها و طوفان‌ها
و به صدای گوش‌نوازِ مردی که دوست می‌دارم.

سپاس زندگی را
که این‌چنین فراوان به من بخشید
که به من آوا و الفبا آموخت
و واژه‌هایی برای اندیشیدن و ابراز کردن
مادر، دوست، برادر
و پرتوِ درخشانی که راه می‌نمایاند
به سوی آنانی که دوست می‌دارم.

سپاس زندگی را
که این‌چنین فراوان به من بخشید
که به من توانِ ره‌سپردن با این پاهای خسته داد
که زیرِ پا گذارم
دشت‌ها و کوه‌ها و شهرها و آب‌چاله‌ها و صحراها و دره‌ها
تا برسم به کویِ تو و خانهٔ تو و ایوانِ تو.

سپاس زندگی را
که این‌چنین فراوان به من بخشید
به من قلبی داد
که رعشه بر اندامم اندازد
آن هنگام که
دستاورد انسانیت را می‌بینم
و خوبی را چنان دور از بدی.
و آن زمان که چشم در درخشندگیِ چشمانت می‌دوزم.

سپاس زندگی را
که این‌چنین فراوان به من بخشید
به من خنده و اشتیاق بخشید
تا درد از شادمانی بازشناسم
دو حسی که در ترانه‌ام هویداست
در ترانهٔ تو، که همان ترانهٔ من است
در ترانهٔ همگان، که ترانهٔ من است.

سپاس ای زندگی
سپاس ای زندگی
سپاس ای زندگی
سپاس ای زندگی

#ویولتا_پارا
🔁 ترجمه از وحید روشن
🍏🍎🍃
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لو اتقابلنا
اليسا - احمد واب
🎼❤️🎼


وقتی خورشید
بر گیسوانِ نرمِ گندمزار
بوسه می زد؛

تو بر بال هایِ سبزِ عشق
تا ابدیّت یک رویا بال گشودی!

تا پروازِ
جاودانه ای
‌‌‌‌‌که رستاخیز
نام دیگر عشق باشد...!


#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
تیک تاک لحظه هایتان به عشق
🍏🍎🍃
‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌
2