Doostat Daram [www.shirazsong.org]
Salar Aghili [www.shirazsong.org]
🎼❤️🎼
🎼#دوستت_دارم
🗣#سالار_عقیلی
---------------------
سرگردان می کند رویای تو مرا
می پرسم از خودم
با این همه چرا
من دوستت دارم من دوستت دارم
من دوستت دارم ....
🍏🍎🍃
🎼#دوستت_دارم
🗣#سالار_عقیلی
---------------------
سرگردان می کند رویای تو مرا
می پرسم از خودم
با این همه چرا
من دوستت دارم من دوستت دارم
من دوستت دارم ....
🍏🍎🍃
❤1
معمای عشق
Salar Aghili [www.shirazsong.org] – Doostat Daram [www.shirazsong.org]
هیچ رابطه ای قادر به از بین بردن تنهایی نیست.
هر یک از ما در هستی تنهاییم
ولی می توانیم
در تنهایی یکدیگر شریک شویم
همانطور که عشق درد تنهایی را
جبران می کند...
👤اروین د یالوم
🍏🍎🍃
هر یک از ما در هستی تنهاییم
ولی می توانیم
در تنهایی یکدیگر شریک شویم
همانطور که عشق درد تنهایی را
جبران می کند...
👤اروین د یالوم
🍏🍎🍃
👌1
معمای عشق
هیچ رابطه ای قادر به از بین بردن تنهایی نیست. هر یک از ما در هستی تنهاییم ولی می توانیم در تنهایی یکدیگر شریک شویم همانطور که عشق درد تنهایی را جبران می کند... 👤اروین د یالوم 🍏🍎🍃
کسی چه میداند من چقدر تلاش کرده ام که روحم زیبا بماند وقتی جهان پر از رنج بود؟ زیرا در میان ویرانی و رنج وظیفه ی انسان این است که قلبش را به زشتی نسپارد.
📕 #برادران_کارامازوف
✍ #فئودور_داستایوفسکی
🍏🍎🍃
📕 #برادران_کارامازوف
✍ #فئودور_داستایوفسکی
🍏🍎🍃
👌1
❌✅
❗️جعلیات
ساکنم بر در میخانه
که میخانه از اوست
میخورم باده که این باده و
پیمانه از اوست
گَر به مسجد کشدم زاهد و در دَیر کشیش
چه تفاوت کند این خانه و آن خانه از اوست
خویش و بیگانه اگر زحمت و رحمت دهدم
رحمت خویش از او ، زحمت بیگانه از اوست
روزگاریاست که در گوشۀ ویرانۀ دل
کردهام جای که این گوشۀ ویرانه از اوست
گر چه پروانه دلی سوخت ز شمعی چه عجب
شمع از او ، محفل از او ، هستی پروانه از اوست
نیَم آدم گر از آن دانۀ گندم نخورم
من از او، جنّت از او، خوردن از او، دانه از اوست
سنگ زد عاقل اگر بر دل دیوانۀ ما
سنگ از او، عاقل از او، این دل دیوانه از اوست
گر چه جانانه در این شهر بسی هست ولی
اوست جانانۀ من، کین همه جانانه از اوست
کشتن نفس نه از همّت مردانۀ توست
بس کن عقل که این همّت مردانه از اوست
گر چه دانم همه افسانه بود قصّۀ عشق
شرح افسانه کنم کاین همه افسانه از اوست
کی شود ذات عدم
لایق گفتار «فؤاد»
ما از اوییم و خود این
دفترِ فرزانه ز اوست.
❌❌ مولانا❌❌❌
✍#فؤاد کرمانی✅✅
🍏🍎🍃
❗️جعلیات
ساکنم بر در میخانه
که میخانه از اوست
میخورم باده که این باده و
پیمانه از اوست
گَر به مسجد کشدم زاهد و در دَیر کشیش
چه تفاوت کند این خانه و آن خانه از اوست
خویش و بیگانه اگر زحمت و رحمت دهدم
رحمت خویش از او ، زحمت بیگانه از اوست
روزگاریاست که در گوشۀ ویرانۀ دل
کردهام جای که این گوشۀ ویرانه از اوست
گر چه پروانه دلی سوخت ز شمعی چه عجب
شمع از او ، محفل از او ، هستی پروانه از اوست
نیَم آدم گر از آن دانۀ گندم نخورم
من از او، جنّت از او، خوردن از او، دانه از اوست
سنگ زد عاقل اگر بر دل دیوانۀ ما
سنگ از او، عاقل از او، این دل دیوانه از اوست
گر چه جانانه در این شهر بسی هست ولی
اوست جانانۀ من، کین همه جانانه از اوست
کشتن نفس نه از همّت مردانۀ توست
بس کن عقل که این همّت مردانه از اوست
گر چه دانم همه افسانه بود قصّۀ عشق
شرح افسانه کنم کاین همه افسانه از اوست
کی شود ذات عدم
لایق گفتار «فؤاد»
ما از اوییم و خود این
دفترِ فرزانه ز اوست.
❌❌ مولانا❌❌❌
✍#فؤاد کرمانی✅✅
🍏🍎🍃
Jane Mani
Sina Sarlak
🎼❤️🎼
آه از آن نگاه...!!!
واژه میشوم، مرا مرور میکند
سنگ میشوم، مرا بلور میکند
شیشه میشوم، ز من عبور میکند
تا که پشت میکنم به آفتاب
مثل سایه رو به روی من ظهور میکند
آه از آن نگاه
عاقبت تمامِ هستی مرا
ذرّه ذرّه نور میکند ...
✍#عبدالجبار_کاکایی🎂
🍏🍎🍃
آه از آن نگاه...!!!
واژه میشوم، مرا مرور میکند
سنگ میشوم، مرا بلور میکند
شیشه میشوم، ز من عبور میکند
تا که پشت میکنم به آفتاب
مثل سایه رو به روی من ظهور میکند
آه از آن نگاه
عاقبت تمامِ هستی مرا
ذرّه ذرّه نور میکند ...
✍#عبدالجبار_کاکایی🎂
🍏🍎🍃
❤1
○
این شعر از کیست؟
"ای یــــار ناســامــان من، از من چرا رنجیدهای؟
وی درد و ای درمان من، از من چرا رنجیدهای"
پژوهشگر:
#دکترمیلادشمعی
در فضای مجازی و بهویژه در میان آوازخوانان و خوانندگان معاصر، غزلی با مطلع «ای یار ناسامان من، از من چرا رنجیدهای؟/ وی درد و ای درمان من، از من را رنجیدهای؟» به نام سعدی شیرازی خوانده شده است. اما آیا حقیقتاً این شعر از سعدی است؟ نخست چاپهای معتبر کلیات سعدی را مرور میکنیم:
در کلیات سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی، این غزل در قسمتی با عنوان «ملحقات» آمده است. بنا بر گفتۀ فروغی: «اتفاق میافتد که در یک یا دو نسخه، غزلی دیده میشود که در نُسَخ بسیار قدیم نیست؛ این غزلها را بهعنوان ملحقات بهصورتی که هست به چاپ رساندیم...» (کلیات سعدی، تصحیح فروغی، نشر سهیل، ۱۳۷۳، ص۷۶۱). بنابراین در نظرگاه زندهیاد فروغی، انتساب این غزل به سعدی بعید به نظر میرسد.
صورت کامل غزل، در چاپ فروغی بدین قرار است:
ای یار ناسامان من، از من چرا رنجیدهای؟
وی درد و ای درمان من، از من چرا رنجیدهای؟
ای سرو خوشبالای من، ای دلبر رعنای من
لعل لبت حلوای من، از من چرا رنجیدهای؟
بنگر ز هجرت چون شدم، سرگشته چون گردون شدم
وز ناوکت پرخون شدم، از من چرا رنجیدهای؟
گر من بمیرم در غمت، خونم بتا در گردنت
فردا بگیرم دامنت، از من چرا رنجیدهای؟
من سعدی درگاه تو، عاشق به روی ماه تو
هستیم نیکوخواه تو، از من چرا رنجیدهای؟
در کلیات سعدی به تصحیح استاد بهاءالدین خرمشاهی که بر اساس چاپ فروغی و مقابله با دو نسخۀ دیگر بوده، چنین نوشته شده است: «یغمایی این غزل را الحاقی و مشکوک شمرده و در دیوان مصحح خود، ثبت نکرده است» (ص۶۳۴).
در کلیات سعدی به کوشش زندهیاد استاد مظاهر مصفا این غزل تحت عنوان «الحاقی» آمده است (ص۵۶۰).
این غزل در کلیات سعدی دکتر حسن انوری و نیز غزلیات سعدی به تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی اصلاً نیامده است.
بنابراین میتوان نتیجه گرفت که عموم ادیبان در صحت انتساب این غزل به سعدی، تردید جدی داشتهاند یا آنکه مطمئن بودهاند این شعر از سعدی نیست.
به غیر از دلایل نسخهشناسانه، میتوان مسائل سبکشناسانه را هم مطرح کرد. اگر کسی کمی با آثار سعدی و بهویژه غزلیات وی انس و الفتی داشته باشد، متوجه میشود به لحاظ قواعد سبکشناختی، این گونه شعر گفتن از استاد سخن، دور از نظر است. از همه شگفتانگیزتر برهمریختگی قوافی این غزل است. ردیف غزل یعنی «از من چرا رنجیدهای» قاعدهمند است؛ اما در قافیۀ شعر، بلاتکلیفایم!
دیگر آنکه صِرفِ وجود تخلص «سعدی» در غزل، آن را متعلق به سعدی نمیکند؛ چراکه احتمال دستکاری در اشعار و تغییر تخلص، وجود داشته است. مثال بارزش غزل مشهور «در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم/ بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم» است که اغلب تصور میکنند از سعدی است؛ اما از همام تبریزی است و تخلص را از «همام» به «سعدی» تبدیل کردهاند و بیت را تغییر دادهاند. اینها دلایلی در ردِ انتساب این غزل به سعدی بود.
اما آیا میتوان اثبات کرد شعر از کیست؟ من جستوجوهای زیادی انجام دادم؛ عین این شعر را نتوانستم پیدا کنم؛ اما در حین بررسیها متوجه موضوع تأملبرانگیزی شدم: تذکرهنویسان و شاعرانی که در هند و نواحی اطراف آن بودهاند، به این شعر توجه خاصی داشتهاند و ظاهراً نخستینبار در آن بستر جغرافیایی، این شعر به نام سعدی رواج یافته است. به عنوان مثال نویسندۀ کتاب «تذکرةالکاملین» (چاپشده در هند) ضمن بیان این شعر (با اندکی تغییرات و اضافات) آن را از آنِ سعدی دانسته است.
در کتاب «منتخبات زرین شعر فارسی» نوشتۀ هادی حسن (چاپشده در هند) این شعر با نام سعدی آمده؛ اما نویسنده در پاورقی ذکر کرده:«این غزل در آثار سعدی چاپ تهران، پیدا نیست!».
دکتر شفیعی کدکنی نیز در صفحۀ ۱۳۰ کتاب «شاعری در هجوم منتقدان (نقد ادبی در سبک هندی، پیرامون شعر حزین لاهیجی)» نقلقولی از شخصی به نام صهبایی ذکر میکنند که در آنجا رد پای سعدی را میتوان مشاهده کرد. صهبایی، بیت پیش رو را در باب موضوعی ادبی با نام سعدی مثال میزند:
ای ماه عالمسوز من، از من چرا رنجیدهای؟
وی شمع شبافروز من، از من چرا رنجیدهای؟
اما تنها جایی که من شعری با ردیف «از من چرا رنجیدهای؟» و با نامی به غیر از سعدی یافتم، در دیوان شاعری به نام «حاجیبهرام سقّای بخارایی» (شاعر سدۀ دهم هجری مقیم هند) است:
🍏🍎🍃
این شعر از کیست؟
"ای یــــار ناســامــان من، از من چرا رنجیدهای؟
وی درد و ای درمان من، از من چرا رنجیدهای"
پژوهشگر:
#دکترمیلادشمعی
در فضای مجازی و بهویژه در میان آوازخوانان و خوانندگان معاصر، غزلی با مطلع «ای یار ناسامان من، از من چرا رنجیدهای؟/ وی درد و ای درمان من، از من را رنجیدهای؟» به نام سعدی شیرازی خوانده شده است. اما آیا حقیقتاً این شعر از سعدی است؟ نخست چاپهای معتبر کلیات سعدی را مرور میکنیم:
در کلیات سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی، این غزل در قسمتی با عنوان «ملحقات» آمده است. بنا بر گفتۀ فروغی: «اتفاق میافتد که در یک یا دو نسخه، غزلی دیده میشود که در نُسَخ بسیار قدیم نیست؛ این غزلها را بهعنوان ملحقات بهصورتی که هست به چاپ رساندیم...» (کلیات سعدی، تصحیح فروغی، نشر سهیل، ۱۳۷۳، ص۷۶۱). بنابراین در نظرگاه زندهیاد فروغی، انتساب این غزل به سعدی بعید به نظر میرسد.
صورت کامل غزل، در چاپ فروغی بدین قرار است:
ای یار ناسامان من، از من چرا رنجیدهای؟
وی درد و ای درمان من، از من چرا رنجیدهای؟
ای سرو خوشبالای من، ای دلبر رعنای من
لعل لبت حلوای من، از من چرا رنجیدهای؟
بنگر ز هجرت چون شدم، سرگشته چون گردون شدم
وز ناوکت پرخون شدم، از من چرا رنجیدهای؟
گر من بمیرم در غمت، خونم بتا در گردنت
فردا بگیرم دامنت، از من چرا رنجیدهای؟
من سعدی درگاه تو، عاشق به روی ماه تو
هستیم نیکوخواه تو، از من چرا رنجیدهای؟
در کلیات سعدی به تصحیح استاد بهاءالدین خرمشاهی که بر اساس چاپ فروغی و مقابله با دو نسخۀ دیگر بوده، چنین نوشته شده است: «یغمایی این غزل را الحاقی و مشکوک شمرده و در دیوان مصحح خود، ثبت نکرده است» (ص۶۳۴).
در کلیات سعدی به کوشش زندهیاد استاد مظاهر مصفا این غزل تحت عنوان «الحاقی» آمده است (ص۵۶۰).
این غزل در کلیات سعدی دکتر حسن انوری و نیز غزلیات سعدی به تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی اصلاً نیامده است.
بنابراین میتوان نتیجه گرفت که عموم ادیبان در صحت انتساب این غزل به سعدی، تردید جدی داشتهاند یا آنکه مطمئن بودهاند این شعر از سعدی نیست.
به غیر از دلایل نسخهشناسانه، میتوان مسائل سبکشناسانه را هم مطرح کرد. اگر کسی کمی با آثار سعدی و بهویژه غزلیات وی انس و الفتی داشته باشد، متوجه میشود به لحاظ قواعد سبکشناختی، این گونه شعر گفتن از استاد سخن، دور از نظر است. از همه شگفتانگیزتر برهمریختگی قوافی این غزل است. ردیف غزل یعنی «از من چرا رنجیدهای» قاعدهمند است؛ اما در قافیۀ شعر، بلاتکلیفایم!
دیگر آنکه صِرفِ وجود تخلص «سعدی» در غزل، آن را متعلق به سعدی نمیکند؛ چراکه احتمال دستکاری در اشعار و تغییر تخلص، وجود داشته است. مثال بارزش غزل مشهور «در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم/ بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم» است که اغلب تصور میکنند از سعدی است؛ اما از همام تبریزی است و تخلص را از «همام» به «سعدی» تبدیل کردهاند و بیت را تغییر دادهاند. اینها دلایلی در ردِ انتساب این غزل به سعدی بود.
اما آیا میتوان اثبات کرد شعر از کیست؟ من جستوجوهای زیادی انجام دادم؛ عین این شعر را نتوانستم پیدا کنم؛ اما در حین بررسیها متوجه موضوع تأملبرانگیزی شدم: تذکرهنویسان و شاعرانی که در هند و نواحی اطراف آن بودهاند، به این شعر توجه خاصی داشتهاند و ظاهراً نخستینبار در آن بستر جغرافیایی، این شعر به نام سعدی رواج یافته است. به عنوان مثال نویسندۀ کتاب «تذکرةالکاملین» (چاپشده در هند) ضمن بیان این شعر (با اندکی تغییرات و اضافات) آن را از آنِ سعدی دانسته است.
در کتاب «منتخبات زرین شعر فارسی» نوشتۀ هادی حسن (چاپشده در هند) این شعر با نام سعدی آمده؛ اما نویسنده در پاورقی ذکر کرده:«این غزل در آثار سعدی چاپ تهران، پیدا نیست!».
دکتر شفیعی کدکنی نیز در صفحۀ ۱۳۰ کتاب «شاعری در هجوم منتقدان (نقد ادبی در سبک هندی، پیرامون شعر حزین لاهیجی)» نقلقولی از شخصی به نام صهبایی ذکر میکنند که در آنجا رد پای سعدی را میتوان مشاهده کرد. صهبایی، بیت پیش رو را در باب موضوعی ادبی با نام سعدی مثال میزند:
ای ماه عالمسوز من، از من چرا رنجیدهای؟
وی شمع شبافروز من، از من چرا رنجیدهای؟
اما تنها جایی که من شعری با ردیف «از من چرا رنجیدهای؟» و با نامی به غیر از سعدی یافتم، در دیوان شاعری به نام «حاجیبهرام سقّای بخارایی» (شاعر سدۀ دهم هجری مقیم هند) است:
🍏🍎🍃
آتش کاروان
دلکش
🎼❤️🎼
🗣بانو#دلکش🕊
🎼 #علی_تجویدی
✍# معینی_کرمانشاهی
----------------------
من هم از یاران تنها ماندم
آتشی بودم بر جا ماندم ...
با این گرمیِ جان در ره مانده حیران
این غم خود به کجا ببرم
با این جان لرزان،
با این پای لغزان
ره ... به کجا ز بلا ببرم ...
می سوزم .....
می لرزم بر خود از این تنهایی ...
🍏🍎🍃
🗣بانو#دلکش🕊
🎼 #علی_تجویدی
✍# معینی_کرمانشاهی
----------------------
من هم از یاران تنها ماندم
آتشی بودم بر جا ماندم ...
با این گرمیِ جان در ره مانده حیران
این غم خود به کجا ببرم
با این جان لرزان،
با این پای لغزان
ره ... به کجا ز بلا ببرم ...
می سوزم .....
می لرزم بر خود از این تنهایی ...
🍏🍎🍃
Bebakhsh
Hayedeh
🎼❤️🎼
مرا ببخش؛
که آسمان ات شدم
در شب هایی که
ماه چشمان ات؛
پشت ابرهای تار دلتنگی
به باران می اندیشید
مرا ببخش؛
که ماهی ِ تنگ بلورم شدی
تا که از دلتنگی نمیرم
ماهی ِ آزادِ
روزهای گسِ دلواپسی ام:
تو را
به جاری ِ قلب ام
و قلب ام را؛
به آبی ِ دریا می سپارم...
تا عشق؛
در شب های زرد بی رویا
فانوس دریایی ِ
قلب های گم شده در باد باشد...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
مرا ببخش؛
که آسمان ات شدم
در شب هایی که
ماه چشمان ات؛
پشت ابرهای تار دلتنگی
به باران می اندیشید
مرا ببخش؛
که ماهی ِ تنگ بلورم شدی
تا که از دلتنگی نمیرم
ماهی ِ آزادِ
روزهای گسِ دلواپسی ام:
تو را
به جاری ِ قلب ام
و قلب ام را؛
به آبی ِ دریا می سپارم...
تا عشق؛
در شب های زرد بی رویا
فانوس دریایی ِ
قلب های گم شده در باد باشد...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
📆
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز دوشنبه ☀️🐓
۱۶شهریور ماه ۱۴۰۵ شمسی 7 سپتامبر 2026 میلادی ۲۵ربیع الاول ۱۴۴۸ قمری
--------🪴--------🪴------
نبض زندگی تپنده به عشق و امید
💛❤️💛
----------------
چو مه از ابر تن بیرون رو ای دوست
هزار اکسیر از خورشید آموز
حضرت #مولانا
---------🪴-------🪴-----
قدم هایتان در مسیری سبز و پویا
دوشنبه تان به شادی و آرامش
#معمای_عشق
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز دوشنبه ☀️🐓
۱۶شهریور ماه ۱۴۰۵ شمسی 7 سپتامبر 2026 میلادی ۲۵ربیع الاول ۱۴۴۸ قمری
--------🪴--------🪴------
نبض زندگی تپنده به عشق و امید
💛❤️💛
----------------
چو مه از ابر تن بیرون رو ای دوست
هزار اکسیر از خورشید آموز
حضرت #مولانا
---------🪴-------🪴-----
قدم هایتان در مسیری سبز و پویا
دوشنبه تان به شادی و آرامش
#معمای_عشق
🍏🍎🍃