○
با من
از شیارهای حافظه ی ذهن؛
تا مرزِ های بی منتهای
اساطیرِ عشق... بیا...
بگذار
دست هایم؛
اسطوره ای شود
در زایش خاک
و باورِ عشقی... که سبز شد
و تا آبی ی رویش پر کشید...!!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
با من
از شیارهای حافظه ی ذهن؛
تا مرزِ های بی منتهای
اساطیرِ عشق... بیا...
بگذار
دست هایم؛
اسطوره ای شود
در زایش خاک
و باورِ عشقی... که سبز شد
و تا آبی ی رویش پر کشید...!!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
Bavar Nakardani
Farzin
🎼❤️🎼
گم شدم در خود
چنان کز خویش ناپیدا شدم
شبنمی بودم
ز دریا غرقه در دریا شدم
نه ، مپرس از من سخن
زیرا که چون پروانه ای
در فروغِ
شمع روی دوست ناپروا شدم
"عطار_نیشابوری"
🍏🍎🍃
گم شدم در خود
چنان کز خویش ناپیدا شدم
شبنمی بودم
ز دریا غرقه در دریا شدم
نه ، مپرس از من سخن
زیرا که چون پروانه ای
در فروغِ
شمع روی دوست ناپروا شدم
"عطار_نیشابوری"
🍏🍎🍃
❤1
○
مرا... صدا بزن؛
مرا در عریانی ِ
لحظه های گس انتطار
و در کدورت ابری ِ کوچه های
زخمی ِ جمعه؛
تا میعاد اقاقی و نور
صدا بزن؛
مرا در آغوش تاک های
سر به زیر مست
صدا بزن؛
و انارهای ترک خورده ی
شهریور را
به ضیافت عشق؛
در سفره های
رنگ رنگِ مهر میهمان کن...
مرا صدا بزن؛
و روح عریان ام را
در پس کوچه های ابری ِ جمعه
با تن پوش سرخی از عشق بپوشان؛
من تشنه ی روییدنم
مرا صدا بزن؛
و تا سرچشمه ی نور
در رگ های سبز تن ام جاری شو...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
مرا... صدا بزن؛
مرا در عریانی ِ
لحظه های گس انتطار
و در کدورت ابری ِ کوچه های
زخمی ِ جمعه؛
تا میعاد اقاقی و نور
صدا بزن؛
مرا در آغوش تاک های
سر به زیر مست
صدا بزن؛
و انارهای ترک خورده ی
شهریور را
به ضیافت عشق؛
در سفره های
رنگ رنگِ مهر میهمان کن...
مرا صدا بزن؛
و روح عریان ام را
در پس کوچه های ابری ِ جمعه
با تن پوش سرخی از عشق بپوشان؛
من تشنه ی روییدنم
مرا صدا بزن؛
و تا سرچشمه ی نور
در رگ های سبز تن ام جاری شو...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
آهنگ زیبا_زندگی
امید
🎼❤️🎼
زندگی هر چند تکراری ست
غروب جمعه ها ابری ست ؛
هوای کوچه ها،
خیس است ... بارانی ست ...
جمعه ها... با عشق اما؛
آسمانِ هفت روز هفته اش
آبی ست ... آفتابی ست ...
زندگی هرچند دلتنگ است؛
کوچه ها خیس است؛
بارانی ست؛
چترها؛ اما...
همیشه آبی یِ آبی ست ...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
زندگی هر چند تکراری ست
غروب جمعه ها ابری ست ؛
هوای کوچه ها،
خیس است ... بارانی ست ...
جمعه ها... با عشق اما؛
آسمانِ هفت روز هفته اش
آبی ست ... آفتابی ست ...
زندگی هرچند دلتنگ است؛
کوچه ها خیس است؛
بارانی ست؛
چترها؛ اما...
همیشه آبی یِ آبی ست ...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
●
تو آمدی ...
قلم ره توشه یِ
گلواژه های باور من شد
و در قلب ام گلی رویید
چتر سبز باورم...
تن پوش باران شد
و قاب پنجره پر شد
از عطر خوش محبوبه های شب...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
تو آمدی ...
قلم ره توشه یِ
گلواژه های باور من شد
و در قلب ام گلی رویید
چتر سبز باورم...
تن پوش باران شد
و قاب پنجره پر شد
از عطر خوش محبوبه های شب...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👏1
گلایه
بیژن مرتضوی
🎼❤️🎼
دلم در آتشی جانسوز می گرید؛
کجایی تو
کجایی چشمه ی خورشید؟
دلم تنگ است؛
هوای سینه ام
آکنده از شورابه ی درد است
شباهنگام... در تاریکی ی شب
با خیالت قصّه ها دارم
کجایی... تا ببینی...
برکه ی پر آب چشمانم
غزلخوان است و
هم چون ابر می بارد...
بروی شانه هایت؛
ساکت و خاموش و بی هنگام
خیالت با من است... هر شب؛
نه... هر لحظه... هر لحظه...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
دلم در آتشی جانسوز می گرید؛
کجایی تو
کجایی چشمه ی خورشید؟
دلم تنگ است؛
هوای سینه ام
آکنده از شورابه ی درد است
شباهنگام... در تاریکی ی شب
با خیالت قصّه ها دارم
کجایی... تا ببینی...
برکه ی پر آب چشمانم
غزلخوان است و
هم چون ابر می بارد...
بروی شانه هایت؛
ساکت و خاموش و بی هنگام
خیالت با من است... هر شب؛
نه... هر لحظه... هر لحظه...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📆
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز شنبه ☀️🐓
۱۴شهریور ماه ۱۴۰۵ شمسی 5 سپتامبر 2026 میلادی ۲۳ربیع الاول ۱۴۴۸ قمری
--------🪴--------🪴------
نبض زندگی تپنده به عشق و امید
💛❤️💛
----------------
این زمان نیست که می گذرد ...
این ماییم که در گذر از عمر به
پایان راه نزدیک ... می شویم...
دستم را بگیر راه تاریک است...
بگذار....با نور و روشنایی ِعشق فانوس راه هم باشیم...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
---------🪴-------🪴-----
قدم هایتان در مسیری سبز و پویا
اولین روز هفته تان به شروعی خوش
#معمای_عشق
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز شنبه ☀️🐓
۱۴شهریور ماه ۱۴۰۵ شمسی 5 سپتامبر 2026 میلادی ۲۳ربیع الاول ۱۴۴۸ قمری
--------🪴--------🪴------
نبض زندگی تپنده به عشق و امید
💛❤️💛
----------------
این زمان نیست که می گذرد ...
این ماییم که در گذر از عمر به
پایان راه نزدیک ... می شویم...
دستم را بگیر راه تاریک است...
بگذار....با نور و روشنایی ِعشق فانوس راه هم باشیم...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
---------🪴-------🪴-----
قدم هایتان در مسیری سبز و پویا
اولین روز هفته تان به شروعی خوش
#معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
Good NEW DAY
درودی به حلاوت مهر و دوستی🙋🙋♀
صبح تون به خیر روزتان شاد و پرامید
--------------------------
دَردَم از یار است و درمان نیز هم
دل فدایِ او شد و جان نیز هم
#حافظ
-------------------------
الهی!
در دلهای ما جز بذر محبت مکار
و بر جان های ما جز باران عشق
و رحمت مبار ...
قدم های آغازین روز هفته تان به شروعی خوش وپویا
هفت روز هفته تان سرشار از عشق، آرامش و رویدادهای خوب و خوش
#معمای_عشق
🍏🍎🍃
درودی به حلاوت مهر و دوستی🙋🙋♀
صبح تون به خیر روزتان شاد و پرامید
--------------------------
دَردَم از یار است و درمان نیز هم
دل فدایِ او شد و جان نیز هم
#حافظ
-------------------------
الهی!
در دلهای ما جز بذر محبت مکار
و بر جان های ما جز باران عشق
و رحمت مبار ...
قدم های آغازین روز هفته تان به شروعی خوش وپویا
هفت روز هفته تان سرشار از عشق، آرامش و رویدادهای خوب و خوش
#معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
همه چی از یاد آدم میره
حسین پناهی
🕊
همه چی از یاد آدم می ره
مگه یادش که همیشه یادشه
یادمه قبل از سوال
کبوتر با پای من راه می رفت
جیرجیرک با گلوی من می خوند
شاپرک با پر من پر می زد
سنگ با نگاه من برفو تماشا می کرد
مست می کردم من با زنبور ، از گس عطر گل بابونه
سبز بودم در شب رویش گلبرگ پیاز
هاله بودم در صبح ، گرد چتر یاس
گیج می رفت سرم ، در تکاپوی سر گیج عقاب
نور بودم در روز
سایه بودم در شب
خود هستی بودم
روشن و رنگی و مرموز و دوان
من عفریته مرا افسون کرد
مرا از هستی خود بیرون کرد .
راز خوشبختی آن سلسله خاموشی بود
خود فراموشی بود...
👤#حسین_پناهی
🍏🍎🍃
همه چی از یاد آدم می ره
مگه یادش که همیشه یادشه
یادمه قبل از سوال
کبوتر با پای من راه می رفت
جیرجیرک با گلوی من می خوند
شاپرک با پر من پر می زد
سنگ با نگاه من برفو تماشا می کرد
مست می کردم من با زنبور ، از گس عطر گل بابونه
سبز بودم در شب رویش گلبرگ پیاز
هاله بودم در صبح ، گرد چتر یاس
گیج می رفت سرم ، در تکاپوی سر گیج عقاب
نور بودم در روز
سایه بودم در شب
خود هستی بودم
روشن و رنگی و مرموز و دوان
من عفریته مرا افسون کرد
مرا از هستی خود بیرون کرد .
راز خوشبختی آن سلسله خاموشی بود
خود فراموشی بود...
👤#حسین_پناهی
🍏🍎🍃
❤1