معمای عشق
757 subscribers
15.4K photos
2.87K videos
2 files
308 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram


هستی...
آیات مصور خداست
که هر صبح بر قامت بلند
خورشید تلاوت می شود؛

و رازهای مگویِ
آفرینش را
با رایحه ی خوش عشق؛
بر گونه های خیسِ
نسترن ها... تفسیر می کند ...


#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
به امید طلوع صبحی روشن 🌤
🍏🍎🍃
2👍1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
yeni hayat - can atilla
@bikalammusic
🎼❤️🎼

#ترکی #محلی
#ویولن #گیتار #دودوک #قانون #وکال
#can_atilla
#turkish #folk
#violin #guitar #duduk #qanun
-----------------------

برای زیستن هنوز بهانه دارم!
من هنوز می توانم؛
به قلبم که فرسوده است
فرمان بدهم که تورا دوست داشته باشد.

#احمد_رضا_احمدی
🍏🍎🍃
2👍1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2👍1👏1
‌○

فرهنگ، داشتن ذهنی مملو از دانسته‌ها نيست، بلكه توانايی ذهن ماست در درك زندگی، شناخت موقعيتی كه در آن قرار داريم و فهم روابطی كه با انسان‌های ديگر داريم. كسی دارای فرهنگ است كه به خودآگاهی دست يافته و قادر به برقراری روابطی پايدار با تمام موجودات ديگر باشد. فرهنگ و فلسفه چيزهای يكسانی هستند. هر انسانی كم و بيش يك فيلسوف است: هرچه انسانيت بيشتری داشته باشد، فيلسوف‌تر خواهد بود. فرهنگ، فلسفه و انسانيت، همگی گزاره‌هايی قابل ارجاع به يكديگر هستند. بطوريكه هركه بخواهد، مي تواند فيلسوف و بافرهنگ باشد؛ فقط كافيست با انسان‌ها زندگی كند، به عبارتی، در پی تفسير كنش‌های خود و ديگران در ذهن خويش باشد. چشم‌هايش را هميشه باز نگه دارد، و نسبت به همه چيز و همه كس كنجكاو باشد؛ برای فهم هرچه بيشتر ارگانيسمی كه به آن تعلق دارد، تقلا كند؛ با تمام نيروی آگاهی، شورمندی و اراده‌ی خود، بر زندگی تاثير بگذارد؛ هرگز سستی و كاهلی به خود راه ندهد، برای زندگی ارزشی واقعی قائل باشد، و با آمادگی كامل، هرجا كه نياز بود از زندگی دفاع و حتی آن را فدا كند. فرهنگ معنای ديگری ندارد.

👤#آنتونیو_گرامشی
🍏🍎🍃
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غزلیات حافظ 384
@audiobo0ok
غزل ۳۸۴/ حافظ
-------------------------
می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان

هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان
مه جلوه می‌نماید بر سبز خنگ گردون

تا او به سر درآید بر رخش پا بگردان
مر غول را برافشان یعنی به رغم سنبل
گرد چمن بخوری همچون صبا بگردان

یغمای عقل و دین را بیرون خرام سرمست
در سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان

ای نور چشم مستان در عین انتظارم
چنگ حزین و جامی بنواز یا بگردان

دوران همی‌نویسد بر عارضش خطی خوش
یا رب نوشته بد از یار ما بگردان

🍏🍎🍃
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 384
می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان

#حافظ
1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 384
هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان
مه جلوه می‌نماید بر سبز خنگ گردون

تا او به سر درآید بر رخش پا بگردان
مر غول را برافشان یعنی به رغم سنبل
گرد چمن بخوری همچون صبا بگردان

#حافظ
1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 384
یغمای عقل و دین را بیرون خرام سرمست
در سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان

ای نور چشم مستان در عین انتظارم
چنگ حزین و جامی بنواز یا بگردان

#حافظ
1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 384
ای نور چشم مستان در عین انتظارم
چنگ حزین و جامی بنواز یا بگردان

دوران همی‌نویسد بر عارضش خطی خوش
یا رب نوشته بد از یار ما بگردان

#حافظ
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


بلافاصله از پرستار پرسیدم که پسره یا دختره. وقتی بهم گفت دختره، سرم رو برگردوندم و زدم زیر گریه. گفتم: خیلی خب، خوشحالم که دختره. امیدوارم که خُل باشه. واسه این‌که بهترین چیزی که یک دختر تو این دنیا می‌تونه باشه، همینه، یک خُلِ خوشگل.

📚گتسبی بزرگ
#اسکات_فیتس_جرالد
مترجم : #کریم_امامی

#درگذشت
#کریم_امامی
(۵ خرداد ۱۳۰۹، کلکته، هندوستان – ۱۸ تیر ۱۳۸۴، تهران)

مترجم، فرهنگ‌نویس، ویراستار، منتقد هنری، نویسنده، روزنامه‌نگار و کارشناس کتاب و نشر
🍏🍎🍃
🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

#مهدی_آذر یزدی
🕊1
معمای عشق
● #مهدی_آذر یزدی


هجدهم تیرماه سالگرد درگذشت "مهدی آذر یزدی" نویسندۀ کتاب "قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب"

با درگذشت مهدی آذر یزدی به یاد سالی افتادم که ایشان از یزد کوچ کرده و به تهران آمده بود و چون در شهر خود به کسب کتابفروشی آشنا شده بود نزد محمدحسن علمی، صاحب چاپخانه و کتابفروشی علمی به کار غلط‌گیری و کارهای کتابفروشی اشتغال یافته بود و چون صاحب قلم و انشای پاک و پاکیزه‌ای بود مسئول نشریه‌ای شد که مؤسسۀ علمی به توصیۀ اهل بصیرت به نام مجموعۀ راهنمای کتاب برای تبلیغ انتشارات خود و نشر مطالب فرهنگی منتشر ساخت.
آذر هیچ تعلقی در زندگی برای خود ایجاد نکرد. خانه نداشت. زن و بچه نداشت. روزها در مطبعه‌ها می‌چرخید و غروب‌ها به حاشیۀ خیابان‌های ناصرخسرو و شاه‌آباد و حول و حوش میدان مخبرالدوله و البته بعدها در ضلع جنوبی خیابان شاه‌رضا (نزدیک دانشگاه) نیز دیده می‌شد. از این کتابفروشی بیرون می‌آمد و به کتابفروشی بعدی سر می‌کشید. بی‌تاب دیدن کتاب تازه بود.
آذر پنجاه سالی را در تهران زندگی می‌کرد. عاقبت چون تنها می‌بود و خسته و آزرده به خرمشاه یزد که زادگاهش بود پناه جست. چند سالی را آنجا بود و هماره مورد احترام مردم یزد. تا اینکه پایان عمر از آنجا به کرج آمد و درگذشت.
او از دوستان خوب روزگار جوانی در قلمرو کتاب و فرهنگ بود. همۀ همسالان فرهنگ‌دوست آن دوران (مانند مرتضی کیوان، محمدجعفر محجوب، عبدالحسین زرین‌کوب) با آذر دوستی داشتند. چون کارساز و مساعد و دلچسب بود. سال ۱۳۰۱ زاده شد و ۱۸ تیر ۱۳۸۸ درگذشت.

🍏🍎🍃
🕊1