معمای عشق
759 subscribers
15.4K photos
2.87K videos
2 files
308 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram


الهی!
یاری ام کن؛
تا در آغوشِ مهر تو
بر بال هایِ تعالیِ خرد و
اندیشه ای ناب و روشن
تا بیکرانه یِ عشق، بال و پر بگیرم 

یاری ام کن؛
تا بر بیداران عطوفت و برخاموشان
شفقت و نیکویی داشته باشم؛

یاری ام کن!
تا ردایِ معرفت بر جان بپوشانم
و "قبای قضاوت
بر نیک و بد اندیشه، از تن به در کنم"


#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
2👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.

کوی‌ نومیدی مرو، اومیدهاست
سوی‌ تاریکی مرو، خورشیدهاست


مثنوی#مولانا
1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Shahin
عاشقانه برای خدا
شاهین شاهدوست
🎼❤️🎼

خدا را می شود!
در لایه لایه های هستی دید

و عشق،،، 
عظمت و بزرگی اش را
در ذره ذره های این جهانِ
   پهناور تماشا کرد

می توان؛
بوسه هایِ آفرینش را
بر گونه هایِ تردِ حیات
باور کرد

می توان؛ با لبان سبز خدا
عشق را بوسید
و عِطرِ عاشقانه های اش را
بویید و بی باده؛
سر خوش و مست شد‌...
                                                  ‌
#فرح_فریما
#شاهین شاهدوست
2👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی از آن سوی ناامیدی آغاز می‌شود؛ چرا که انسان تنها زمانی می‌تواند واقعاً زنده باشد که از عمق ناامیدی گذشته باشد."

👤ژان_پل_سارتر
👏1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

باید پناه برد به پروردگار شکافنده که چشمه آب را از دل سنگ و صبح رخشان را از دل شبِ سیاه و گیاهِ سبز و خرّم را از دل سیاهِ زمین بیرون می آورد و اوست که می تواند آدمی را از هر شرّی در پناه خود حفظ کند اگرچه که نزد عارفان هیچ شرّی به آدمی نمی رسد مگر آنچه که خداوند یعنی همان شکافنده صبح خواسته باشد و او هیچ رنج و محنتی بر کسی وارد نمی کند مگر آنچه جزای او یا شفای او یا مایه رشد و ارتقای اوست. پس به قول مولانا:
مرده باید بود پیش حکم حق
تا نیاید زخمت از ربُّ الفَلَق
مثنوی

به تعبیر مولانا اگر آدمی در پیش امر پروردگار چون مرده در مقام تسلیم باشد یعنی خود را به فرمان خوبی و زیبایی بسپارد به حقیقت به پروردگار پناه برده است و هیچ زخمی از آن شکافنده صبح به او نخواهد رسید.

برگرفته از کتاب " در صحبت قرآن "
به قلم دکتر حسین الهی قمشه ای
🍏🍎🍃
👏21👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو پای به راه بگذار و هیچ مپرس
خودِ راه، بگویدت که چون باید کرد...

#عطار_نیشابوری
👌3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


کلید صبح،درپلکهای توست‌
دست مرا بگیر

از چارراه خواب گذر کن
بگذارو بگذریم زین خیل خفتگان!
دست مرا بگیرتا بسرایم،

در دستهای من
بال کبوتری است...!

#نصرت_رحمانی
🍏🍎🍃
4👏1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


این‌ روزها
آدم ها... همه ابری اند؛

با نقاب هایی غریب
و غربتی... در خویش

با تن پوشی زخمی و ریش
در سرزمینِ خویش؛

اینجا سرزمینِ
ابر و مه و باد است؛
سرزمینِ آتش و بوران و خاکستر

اینجا... راه ها دورند
کوچه ها... بن بست؛
عشق ها... کورند ...

قرن هاست؛ گم کرده یِ راهیم
سال هاست؛ تنهایِ تنهاییم
روزهاست...
در انتظار بارشِ یک قطره، بارانیم

بارانی... از جنس نور
نه از کهنه قبایِ کور ...


#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


ادب باستانی ایرانیان

#هرودوت مورخ یونانی که در قرن پنجم پیش از میلاد می زیسته مینویسد ایرانیان به فرزندان خود از پنج سالگی تا بیست سالگی تنها سه چیز می آموختند: سواری و تیر اندازی و راستگویی.

ایرانیان دروغگویی را بدترین عیب‌ها میدانند و حتی از قرض خواستن خوداری میکنند، زیرا مقروض ممکن است مجبور به دروغ گفتن شود.

باز به گفته همین مورخ ایرانیان از آب دهان افکندن و قضای حاجت در معابر و در حضور دیگران خودداری می کردند و حتی در آب روان دست و رو نمی شستند و آب را به کثافت نمی آلودند.

ایرانیان از قدیم جوانان را از کودکی به ورزش و دویدن و تحمل سرما و گرما و به کار بردن اسلحه ی گونان و سواری و ارابه رانی عادت می دادند و بزرگترین صفات ایشان رشادت و مردانگی و شجاعت بود.

#گزنفون مینویسد که ایرانیان اطفال را در دادگاه حاضر می کردند تا دادرسی را به چشم ببینند و به اصول عدالت و دادگستری آشنا شوند، همچنین خاصیت گیاه ها را به جوانان می آموختند تا از آنچه مفید است استفاده کنند و از آنچه زیان آور است بپرهیزند.

📕 #هرودوت
🍏🍎🍃
1🙏1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غزلیات حافظ 371
@audiobo0ok
هر روز یک غزل با حافظ
------------------------'
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
محصول دعا در ره جانانه نهادیم

در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش
این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم

سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد
تا روی در این منزل ویرانه نهادیم

در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را
مهر لب او بر در این خانه نهادیم

در خرقه از این بیش منافق نتوان بود
بنیاد از این شیوه رندانه نهادیم

چون می‌رود این کشتی سرگشته که آخر
جان در سر آن گوهر یک دانه نهادیم

المنة للَّه که چو ما بی‌دل و دین بود
آن را که لقب عاقل و فرزانه نهادیم

قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ
یا رب چه گداهمت و بیگانه نهادیم

🍏🍎🍃
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 371
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
محصول دعا در ره جانانه نهادیم

در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش
این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم

#حافظ
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM