○
تا به حال، با تنِ
گداخته ی شمع سوخته اید؟
و در تپش قلب سکوت؛
با بال های سوخته ی شاپرک
اشک شوق ریخته اید؟
تا کجای سوختن؛
تا کجای گداختن؛
مفتونِ عشق شده اید؟
و با چشمان شمع گریسته اید!
تا کجای عشق؛
در تپشِ خونبارِ قلبِ هاجر
و اضطرابِ در سکوتِ
روحِ بلند ابراهیم و
سکوت عاشقانه و تسلیمِ
خاضعانه ی اسماعیل؛
طواف عشق کرده اید؟
تا کجای عشق؛
بر نخل های سربریده،
نماز گذارده اید؟
حسین به گمانم؛
آن زمان که سر از بدن اش چدا
می شد؛
گویاترین و
زیباترین لبخندش را زد
و با چشمانِ سبزِ پروردگار
در نگاهِ آفرینش،
اشک شوق بارید!
و نماز عشق گذارد ؛
و با بال پروازِ عشق و یقین؛
تا ابدیّتِ حضوری بی مکان و
بی زمان تا عرشِ الهی پرکشید!
و جهانی را
تا همیشه یِ هستی؛
درس حریّت و آزادگی آموخت!!
------------
"بر نخل های سربریده مگرییم
که آزادگان زنده ی جاوید اند...
بر خود بگرییم... که وارونه زیسته ایم... و راه حق و حقیقت را...
قرن هاست؛ در پس کوچه های
تردید گم کرده ایم"...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
تا به حال، با تنِ
گداخته ی شمع سوخته اید؟
و در تپش قلب سکوت؛
با بال های سوخته ی شاپرک
اشک شوق ریخته اید؟
تا کجای سوختن؛
تا کجای گداختن؛
مفتونِ عشق شده اید؟
و با چشمان شمع گریسته اید!
تا کجای عشق؛
در تپشِ خونبارِ قلبِ هاجر
و اضطرابِ در سکوتِ
روحِ بلند ابراهیم و
سکوت عاشقانه و تسلیمِ
خاضعانه ی اسماعیل؛
طواف عشق کرده اید؟
تا کجای عشق؛
بر نخل های سربریده،
نماز گذارده اید؟
حسین به گمانم؛
آن زمان که سر از بدن اش چدا
می شد؛
گویاترین و
زیباترین لبخندش را زد
و با چشمانِ سبزِ پروردگار
در نگاهِ آفرینش،
اشک شوق بارید!
و نماز عشق گذارد ؛
و با بال پروازِ عشق و یقین؛
تا ابدیّتِ حضوری بی مکان و
بی زمان تا عرشِ الهی پرکشید!
و جهانی را
تا همیشه یِ هستی؛
درس حریّت و آزادگی آموخت!!
------------
"بر نخل های سربریده مگرییم
که آزادگان زنده ی جاوید اند...
بر خود بگرییم... که وارونه زیسته ایم... و راه حق و حقیقت را...
قرن هاست؛ در پس کوچه های
تردید گم کرده ایم"...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
👏2🕊1
غزلیات حافظ 370
@audiobo0ok
هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
صَلاح از ما چه میجویی؟ که مستان را صَلا گفتیم
به دورِ نرگسِ مستت سلامت را دعا گفتیم
درِ میخانهام بُگشا که هیچ از خانقه نَگشود
گَرَت باور بُوَد ور نه سخن این بود و ما گفتیم
من از چشمِ تو ای ساقی خراب افتادهام لیکن
بلایی کز حبیب آید هِزارش مَرحَبا گفتیم
اگر بر من نَبَخشایی پشیمانی خوری آخر
به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم
قَدَت گفتم که شمشاد است؛ بس خِجلَت به بار آورد
که این نسبت چرا کردیم و این بُهتان چرا گفتیم
جگر چون نافهام خون گشت کم زینم نمیباید
جزای آن که با زلفت سخن از چین خطا گفتیم
تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار درنگرفت
ز بدعهدیِّ گُل گویی حکایت با صبا گفتیم
🍏🍎🍃
--------------------
صَلاح از ما چه میجویی؟ که مستان را صَلا گفتیم
به دورِ نرگسِ مستت سلامت را دعا گفتیم
درِ میخانهام بُگشا که هیچ از خانقه نَگشود
گَرَت باور بُوَد ور نه سخن این بود و ما گفتیم
من از چشمِ تو ای ساقی خراب افتادهام لیکن
بلایی کز حبیب آید هِزارش مَرحَبا گفتیم
اگر بر من نَبَخشایی پشیمانی خوری آخر
به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم
قَدَت گفتم که شمشاد است؛ بس خِجلَت به بار آورد
که این نسبت چرا کردیم و این بُهتان چرا گفتیم
جگر چون نافهام خون گشت کم زینم نمیباید
جزای آن که با زلفت سخن از چین خطا گفتیم
تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار درنگرفت
ز بدعهدیِّ گُل گویی حکایت با صبا گفتیم
🍏🍎🍃
❤1👍1👏1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 370
درِ میخانهام بُگشا که هیچ از خانقه نَگشود
گَرَت باور بُوَد ور نه سخن این بود و ما گفتیم
من از چشمِ تو ای ساقی خراب افتادهام لیکن
بلایی کز حبیب آید هِزارش مَرحَبا گفتیم
گَرَت باور بُوَد ور نه سخن این بود و ما گفتیم
من از چشمِ تو ای ساقی خراب افتادهام لیکن
بلایی کز حبیب آید هِزارش مَرحَبا گفتیم
❤1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
ای کاش
چو پروانه پری داشته باشم
تا گاه به کویت گذری داشته باشم
گر دولت دیدار تو در خانه ندارم
ای کاش که در ره گذری داشته باشم
از فیض حضور تو
اگر دورم و محروم
از دور به رویت نظری داشته باشم
گویند که یار دگری جوی و ندانند
بایست که قلب دگری داشته باشم
✍#عماد_خراسانی
🍏🍎🍃
ای کاش
چو پروانه پری داشته باشم
تا گاه به کویت گذری داشته باشم
گر دولت دیدار تو در خانه ندارم
ای کاش که در ره گذری داشته باشم
از فیض حضور تو
اگر دورم و محروم
از دور به رویت نظری داشته باشم
گویند که یار دگری جوی و ندانند
بایست که قلب دگری داشته باشم
✍#عماد_خراسانی
🍏🍎🍃
👏3❤1
Az Karkheh Ta Rain..:: Music-o-Movie.ir ::..
Majid Entezami..:: Music-o-Movie.ir ::..
🎼🕊🎼
دلم تنگ است؛
شبیهِ ابر بی باران
شبیه برکه ی بی ماه
شبیه قاب خیس پنجره
در بغض بی پایان
دلم تنگ است؛
شبیه خانه ی بی در
شبیه چشم های بی قرارِ
خسته ی مادر ...
دلم تنگ است؛
شبیهِ کوره ای خاموش
پر ... از خاک و خاکستر
دلم تنگ است... دلم تنگ است_
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
دلم تنگ است؛
شبیهِ ابر بی باران
شبیه برکه ی بی ماه
شبیه قاب خیس پنجره
در بغض بی پایان
دلم تنگ است؛
شبیه خانه ی بی در
شبیه چشم های بی قرارِ
خسته ی مادر ...
دلم تنگ است؛
شبیهِ کوره ای خاموش
پر ... از خاک و خاکستر
دلم تنگ است... دلم تنگ است_
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👏1🙏1
●
من و شب؛ دو قابِ تنهاییم
شب نشین کوچه های خالی ِ درد
من و شب،
زاده ی قبیله ی عشق ایم؛
همدلیم ، همرهیم، کوچ فرداییم
هر دو لیلای کویِ بی مجنون؛
هر دو از تبار یک دردیم...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
من و شب؛ دو قابِ تنهاییم
شب نشین کوچه های خالی ِ درد
من و شب،
زاده ی قبیله ی عشق ایم؛
همدلیم ، همرهیم، کوچ فرداییم
هر دو لیلای کویِ بی مجنون؛
هر دو از تبار یک دردیم...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤3🙏1